ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٧٩ - توضيحى در باره رابطه بين عادل بودن خداى سبحان و شهادت او به وحدانيت خودش
خدا نيست ، توجيهش اين است كه خداى تعالى در آيات مكى كه قبل از اين آيات نازل شده، خبر داده به اينكه فرشتگان، بندگان محترم خدايند، و او را در آنچه دستور مىدهد نافرمانى نمىكنند، و هر چه مىكنند به امر او است او را تسبيح نموده و در تسبيح خود شهادت مىدهند به اينكه معبودى جز او نيست.
اينك آن آيات:(بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ)[١](وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ)[٢].
در آيه مورد بحث مىفرمايد: صاحبان علم شهادت مىدهند به اينكه جز او معبودى نيست ، براى اينكه هر صاحب علمى از آيات آفاقى و انفسى خدا، يكتايى خدا را به يقين درك مىكند، زيرا اين آيات تمام مشاعرشان را پر مىكند، و در عقول آنان رسوخ مىنمايد.
از آنچه گفته شد چند نكته روشن گرديد:
اول اينكه: مراد از شهادت به طورى كه از ظاهر آيه شريفه بر مىآيد شهادت قولى است نه عملى ، هر چند كه شهادت عملى خدا بر يكتايى و عدالتش نيز در جاى خود صحيح و حق است، چون عالم وجود با نظام واحدش شهادت مىدهد بر اينكه معبودى واحد دارد، و با تمامى جزء جزء وجودش كه همان اعيان موجودات است شهادت مىدهد كه اگر معبودى غير از او بود نظامى چنين متصل و به هم پيوسته نمىداشت.
دوم اينكه: جمله:(قائِماً بِالْقِسْطِ) حال از فاعل شهد اللَّه يعنى حال از اللَّه است، و عامل در اين حال هم جمله شهد است.
و به عبارتى روشنتر اينكه قيام خدا به قسط آن چيزى نيست كه خدا و ملائكه و اولوا العلم بر آن شهادت دادهاند، بلكه چگونگى و حالت شهادت دادن خدا را مىرساند و معنايش اين است كه خدا در حالى كه قائم به قسط است شهادت مىدهد بر اينكه معبودى به جز او نيست، و ملائكه و اولوا العلم هم همين شهادت را مىدهند، دليل ما بر اين معنا ظاهر آيه است كه بين جمله:(لا إِلهَ إِلَّا هُوَ) و جمله:(قائِماً بِالْقِسْطِ) جدايى انداخته، و بين دو جمله، كلمات(وَ الْمَلائِكَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ) را آورده، و اگر مساله قيام به قسط هم از اجزاى شهادت بود جا داشت كه بفرمايد، شهد اللَّه انه لا اله الا هو، قائما بالقسط و الملائكة ... .
از اينجا روشن مىشود اينكه جمعى از مفسرين در تفسير آيه، شهادت را شهادت
[١] سوره انبياء آيه ٢٧.
[٢] سوره شورى آيه ٥.