حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١١٣ - شيوه هاى ارزيابى اسناد
رجال وجود دارد، زيرا نوشتن كتب فهرست و سيره در ميان اصحاب ائمه، امرى متعارف بوده و تعدادى از آنها به دست ما رسيده است. تعداد كتب رجالى از زمان حسن بن محبوب تا زمان شيخ طوسى بيش از صد بوده است.[١]
اين جواب بر فرض تماميت، شبهه حدسى بودن را حل مىكند، اما شبهه ارسال توثيقات به جاى خود باقى است؛ زيرا چگونه با احتمال اين كه كتبى در فهارس و تراجم بوده- كه از كم و كيف آن نيز بىخبريم- مىتوان حل شبهه كرد؟
٢. عدم ذكر سند براى جرح و تعديل
در كتب رجال، با واژههايى از قبيل:
ضعيف، غالى، مضطرب الحديث، منكَر الحديث، ليّن الحديث، متروك الحديث، مرتفع القول، كذّاب، كذوب و... (در باب جرح) و واژههايى چون: ثقه، ثبت، عين، وجه، بصير فى الحديث و... (در باب تعديل) مواجهيم. در اين كتب، دليلى براى اين احكام رجالى نمىبينيم و سندى براى اينها ذكر نشده است.[٢]
گذشته از اين، بسيارى از اين واژهها حقيقتاً مبهماند. از واژه «غالى» چه مىتوان فهميد، با اين كه غلوّ، درجات بسيار دارد و خيلىها بدان آلودهاند؟ و نيز مراد از «ضعيف» چيست؟
اين بزرگواران در هيچ كجا به توضيح اصطلاحات كاربردى خود نپرداختهاند و ديگران پس از مواجهه با اين مشكل، سراغ اين رفتهاند كه آيا جرح و تعديل، بدون ذكر سند، حجيت دارد يا نه و اقوال سه گانهاى عرضه داشتهاند.
حقيقت آن است كه نمىتوان عقيده جارح و معدّل را در توضيح اين واژهها به
[١]. معجم رجال الحديث، ج ١، ص ٤١ و ٤٢.
[٢]. تنها كشّى در« رجال» خود، قدح و مدحش را مسند كرده است، به سان مؤلفان تاريخ بغداد، تاريخ اصبهان و تاريخ جرجان.( معرفة الحديث، محمدباقر البهبودى، ص ٥٦)