حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٢١٤ - يك توجه به ظرفيت هاى موجود جامعه
برگردد، دشوارتر است؛ چرا كه بايد بر اسناد و متون تاريخى اعتماد كرد و بر پايه آنها سخن گفت. درستى اين متون و كافى بودنشان براى نشان دادن واقعيتها، هميشه با پرسش و ابهام مواجه است، ليك از آنچه موجود است، نبايد چشم پوشيد.
حال اگر بخواهيم رفتار سياسى شخصيتهاى بزرگى چون اميرمؤمنان را تحليل كنيم و به پرسشها پاسخ دهيم، اين قاعده را بايد منظور داريم. براى مثال، آيا در روزگارى كه على عليه السلام زياد بن ابيه را به كار گرفت، شايستگان ديگرى شناخته شده بودند و او از آنها صرف نظر كرد؟
يا آن كه شمار مديران لايق و كاردان و ناصح و يك رنگ، هميشه اندك است و بايد از ميان نيروهاى موجود، آن را كه آسيب و زيانش كمتر است، برگزيد.
براساس همين قاعده، برخى نويسندگان، به كار گرفتن امثال زياد بن ابيه را چنين پاسخ گفتهاند:.
وينبغى الالتفات إلى أنّ الإمام عليه السلام كان يواجه حقائق لا تُنْكر كغيره من الحكام. و بالنظر إلى ضرورة إدارة المجتمع و استثمار مختلف الطاقات وبالنظر إلى معاناة الإمام عليه السلام من قلة الأنصار المخلصين، فلا بدّ له من تولية زياد و إضرابه، بيد أنّه عليه السلام كان يقرن ذلك بالإشراف والتحذير، و يراقب الأوضاع بدقّة.[١]
و بايد توجه داشت كه امام على عليه السلام مانند ديگر حكمرانان، با واقعيتهاى انكار ناپذيرى روبه رو بود و با توجه به ضرورت اداره جامعه و به كار گرفتن همه توانمندىها، و با توجه به كمى ياران مخلص، به ناچار مىبايد زياد و افرادى مانند او را به كار مىگرفت، در حالى كه هميشه بر آنان اشراف داشت و اوضاع را به دقّتْ مراقبت مىكرد.
نيز در همان جا آمده است كه به كار گماردن زياد را عبداللَّه بن عباس به امام عليه السلام پيشنهاد كرد و جارية بن قُدامه نيز او را تأييد كرد. البته زياد در كارش ورزيده بود، ليكن تعهد دينى نداشت.
[١]. موسوعة الامام على بن أبي طالب عليه السلام، ج ٤، ص ١٣٨ و ج ١٢، ص ٢٦٧.