حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٩١ - دو نقل به معنا و فقه الحديث
متعارف بود. و مىدانيم كه عدالت و وثاقت و همچنين تحفّظ و تثبّت، مانع از نقل به معنا نبوده و نيست.
د. عُسر و حَرَج در نقل به الفاظ:
يكى از ادلّهاى كه قائلان به جواز نقل به معنا بدان تمسّك جستهاند، اين است كه اگر آن را روا ندانيم، از بسيارى از احاديث، نفعى نخواهيم برد و در نقل احاديث، متحمّل مشقّت و حَرَج خواهيم شد.
حسن بصرى گفته است: «اگر نقل به معنا روا نبود، ما حديث نقل نمىكرديم» و ديگرى گفته است: «اگر معنا وسيع نبود، مردم هلاك مىشدند» و... همه اينها بر اين امر تأكيد دارد كه نقل به لفظ، با دشوارى و سختى همراه است و اين، شاهد است كه نقل به معنا جايز است.[١]
در همين راستاست اين استدلال كه اگر شريعت اسلامى ترجمه كردن احاديث را روا دانسته، تبديل آن را در يك زبان با حفظ معنا نيز جايز خواهدكرد.[٢]
حاصل آنكه، اين ادلّه، به روشنى دلالتدارند كه نقل بهمعنا جايز است و كاشف آناند كه نقل بهمعنا، در صدر اسلام نيز در ميان راويان، امرى شايع و رايج بوده است.
***
دو. نقل به معنا و فقه الحديث
پس از فراغ از امر اوّل، نوبت آن است كه تأثير اين بحث را در فقه الحديث و چگونگى فهم روايات، مورد تأمّل قراردهيم.
در ابتدا لازم است نمونههايى از نقل به معنا در احاديث را يادآور شويم و درصد فراوانىِ آن را گوشزد كنيم و سپس با چنين زمينهاى، بحث را ادامه دهيم:
[١]. تبسيط علوم الحديث، محمدنجيب المطيعى، مطبعة حسّان، قاهره، ص ١٢٩.
[٢]. قواعد التّحديث، ص ٢٣٢.