حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ٥٢ - طرح پژوهشى علم الحديث
به دنبال نخواهد داشت.
با اين كه اين بخش از اهميت ويژه برخوردار است، امّا از جهت تحقيق و پژوهش از بخشهاى ديگر علم حديث عقبتر است. نوشتههاى مستقل و جامع در اين زمينه بسيار اندك است. قواعد و روشهاى فهم حديث را بايد از لابه لاى تعليقهها، شرحها، مباحث اصولى و استنباطهاى فقهى استخراج كرد. اين قسمت از علم حديث با دانش اصول، مشتركات فراوان دارد، موضوعاتى از قبيل تعادل و تراجيح، ظواهر و مباحث الفاظ از اين دستهاند.
با اين كه بسيارى از مباحث علم اصول در اين قسمت از علم حديث كاربرد دارد، اما نمىتواند جايگزين بحثى جامع، منسجم و منطقى در علم حديث در زمينه دراية الحديث گردد، زيرا:
١- مباحث علم اصول عمدتاً در راستاى حل مشكلات فقيه است و فقيه، تنها در محدوده احكام به كاوش و بحث مىپردازد. لذا روايات تفسيرى، طب و بهداشت، آداب و رسوم، اخلاقيات، معارف و... مورد نظر فقيه نبودهاند و علم اصول هم به حل مشكلات اين بخش از روايات نپرداخته است.
٢- برخى مباحث موثّر در فهم حديث، جايگاهى در علم اصول نداشته و ندارد؛ از قبيل: نقل به معنا، تقيه، تعارض حديث با عقل و علوم تجربى و....
البته اين عنوانها مىتواند جايگاهى منطقى در علم اصول داشته باشد، اما آنچه اكنون وارث آنيم، چنين نيست.
با توجه به اين دو نكته ضرورت پرداختن مستقل به مباحث «فقه الحديث»، قابل انكار نيست.
همانگونه كه اشارت رفت، براى تدوين مجموعهاى عميق در اين زمينه، علم اصول، فقه و تعليقهها و شرحهاى انديشمندان بر كتب حديث و روايت، بهترين مرجع و منبع هستند.