حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٨٤ - يك جواز نقل به معنا
گروه سومى به جواز آن به طور مطلق عقيده دارند.[١]
پدر شيخ بهايى (٩١٨- ٩٨٤ ق) گفته است:
اكثر پيشينيان و متأخّران از فرقههاى مختلف اسلامى، بر اين عقيدهاند كه نقل به معنا جايز است، به شرط آن كه ناقل، يقين داشته باشد معنا را رسانده است.[٢]
شهيد ثانى (٩١١- ٩٦٥ ق) فرموده است:
راوى حديث در صورتى كه با واژههاى زبان عرب و معناى آنها و جايگاه هريك آشنا باشد، مىتواند نقل به معنا كند.[٣]
فخرالدين طُرَيحى (٩٧٩- ١٠٨٥ ق) در كتاب «جامع المقال» مىگويد:
نقل به معنا در صورت دانستن جايگاه واژهها و تلاش در رساندن اصل معنا جايز است. اين امر را عموم محدّثان پذيرفتهاند؛ بلى، تنها گروهى اندك با آن مخالفت ورزيدهاند.[٤]
به هرحال، اصل اين مسئله، فى الجمله مورد توافق محدّثان و عالمان حديث است. ادلّهاى نيز بر اين نظر دلالت دارد كه به اجمال باز مىگوييم:
الف. روايات:
رواياتى چند بر جواز نقل به معنا دلالت مىكنند:
١. عن محمدبن مسلم، قال قلت لأبى عبداللَّه عليه السلام: أسمع الحديث منك، فأزيد وأنقص. قال عليه السلام: «ان كنت تريد معانيه فلا بأس».[٥]
محمدبن مسلم گويد: به امام صادق عليه السلام عرض كردم، سخن شما را مىشنوم و [ناخواسته] بر آن مىافزايم يا از آن مىكاهم. فرمود: «اگر نظر به معناى حديث
[١]. الكفاية في علم الرّواية، ص ١٧٠- ١٧١.
[٢]. وصول الأخيار إلى اصول الأخبار، حسين بن عبدالصّمد العاملى، مجمع الذّخائر الاسلاميّة، قم، ١٤٠١ ق، ص ١٥٢.
[٣]. دراية الحديث، شهيد ثانى، ص ١١٢.
[٤]. جامع المقال، فخرالدين الطّريحى، كتابفروشى جعفرى تبريزى، تهران، ص ٤٢.
[٥]. الكافى، ج ١، ص ٥١، ح ٢.