حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٩٠ - يك جواز نقل به معنا
ياران پيامبر صلى الله عليه و آله، مجالس وى را پس از گذشت زمانى نقل مىكردند و به طور طبيعى عين واژهها در ذهن نمىماند. خداوند نيز در قرآن، يك واقعه را با واژههاى مختلف نقل مىكند.
مؤلف كتاب «معرفةالحديث»، راويان را به چند دسته تقسيم مىكند. گروهى كه كتابت نمىدانستند، مانند ابوبصير. اينان روايت را مىشنيدند و بر شاگردان خود القا مىكردند كه آنان ثبتكنند. گروهى با امام، خلوت داشته و مسائل را خصوصى مىپرسيدند؛ زيرا زمينه تقيّه فراهم بود. آنگاه در مورد دو گروه ديگر، چنين گفته است:
... ومنهم من كان يحسن الكتابة ومع ذلك يأخذ الحديث سمعاً ويعيه قلبا حتى إذا وجد فرصة قيّده بالكتابة وان كان بألفاظ آخر، وهم الأكثرون؛ ومنهم من كان يسمع الحديث ويكتبه بألفاظه المسموعة بلا مهلة استيثاقا لصحة الحديث وهم الأقلّون.[١]
برخى از آنان، كتابت را نيكو مىدانستند، ولى حديث را مىشنيدند و در سينه نگاه مىداشتند و هرگاه فرصتى مناسب مىيافتند، آن را مىنگاشتند، گرچه با واژه هاى ديگر اينان بيشترين راويان بودند. برخى نيز حديث را پس از شنيدن، مكتوب مىكردند تا صحيح نقل شود و اينان در اقليّت بودند.
برخى از نويسندگان اهل سنّت گفتهاند:
وضعيت اكثر صحابه و پيشينيان، گواهى مىدهد كه با نقل به معنا روايت مىكردهاند و دليل اين امر، نقلهاى متعدّد از يك حديث يا يك قصّه است.[٢]
در نهايت، مىتوان گفت با توجه به اين كه راويان در يك سطح از معرفت و دانش نبودند، و راههاى حفظ و نگهدارى اوّليه، به حفظ منتهى مىشد و حسّاسيّتى از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام براى نقل دقيق ايجاد نشده بود،[٣]
نقل به معنا در ميان آنها
[١]. معرفة الحديث، محمدباقر بهبودى، مركز انتشارات علمى- فرهنگى، تهران، ١٣٦٢، ص ٢٣.
[٢]. منهج نقدالمتن، صلاح الدين ادلبى، دارالآفاق الجديدة، بيروت، ١٤٠٣ ق- ١٩٨٣ م، ص ٧٧.
[٣]. ابن فارس بر اين نكته پاى فشرده و گفته است:« اگر اداى حديث با الفاظْ واجب بود، پيامبر صلى الله عليه و آله بدان امرمىكرد».( قواعد التّحديث، محمد جمال الدين القاسمى، دارالنّفائس، بيروت، دوم، ١٤١٤ ق، ص ٢٣٢).