حديث پژوهى - مهريزى، مهدى - الصفحة ١٨٨ - يك جواز نقل به معنا
عموم محدّثان بر جواز، اتفاق نظر دارند.[١]
***
در اين جا براى نشان دادن متعارف بودن اين امر، به نقل شاهدى مىپردازيم:
در يكى از مجلّات، مصاحبهاى با چندتن از شاگردان برجسته آية اللَّه بروجردى به انجام رسيده است. اين شاگردان كه خود از فرزانگان حوزوى هستند، به ذكر گوشه هايى از زندگى استاد پرداختهاند. با اين كه استاد، خود از مراجع برجسته شيعه بوده است و شاگردان نيز عالم و مجتهدند، امّا در نقلها تفاوتهاى اندكى كه مضرّ به معنا نيست، فراوان ديده مىشود. به اين چند مورد توجه كنيد:
١. «من يك قدم هم براى رسيدن به اين موقعيت برنداشتهام».[٢]
«من براى رسيدن به مرجعيّت، يك قدم برنداشتم؛ اما يك وقت احساس كردم مرجعيّت سراغ من آمده است و من مسئول هستم بپذيرم».[٣]
«من براى رسيدن به مقام مرجعيّت، يك قدم هم برنداشتهام».[٤]
٢. «من زمانى بود كه مثنوى را مطالعه مىكردم؛ روزى صدايى را شنيدم كه مىگفت:
راه را گم كرده است! پس از آن، مطالعه مثنوى را ترك كردم و به جاى آن، عدّة الداعى ابن فهد را براى مطالعه انتخاب كردم».[٥]
«به خاطر همين علاقهاى كه به مطالعه انواع و اقسام چيزها داشتم، تصميم گرفتم كتاب مثنوى را مطالعه كنم. برنامه را طورى تنظيم كردم كه ظهرها، بعد از ناهار و قبل از استراحت، دقايقى به مطالعه مثنوى بپردازم. مدتى به مطالعه مثنوى مشغول بودم. يك روز كه از اتاق ناهارخورى به اتاق استراحت مىرفتم تا مثنوى را مطالعه كنم، صدايى شنيدم كه به من گفت: فلانى! مطالعه مثنوى را رهاكن! تو را به جايى نمىرساند. از آن به بعد، با اين كه به مطالعه مثنوى علاقه داشتم، مطالعه
[١]. جامع المقال، ص ٤٢.
[٢]. مجلّه حوزه، ش ٤٣- ٤٤، ص ١٣٢.
[٣]. همان، ص ١٤٠.
[٤]. همان، ص ١٥٠.
[٥]. همان، ص ١٣٥.