دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٥٧
| ابن اثردی جلد: ٢ شماره مقاله:٨٥٧ |
اِبْنِ اَثْرَدي، شهرت خاندانى از پزشكان سدة ٥ و ٦ق/١١ و ١٢ م. تلفظ جزء
دوم اين نام به طور قطع معلوم نيست و به صورتهاي اَثُرْدي، اَثْرَدي و
اَثَرْدي آمده است (صفدي، ١٥/٢٤٧، ضبط از مصحح؛ اولمن١، ٢٢٥ ٨٨٥; S, .(GAL,
از ٥ تن از اين خاندان آگاهيهاي مختصري در دست است. موطن و محل فعاليت
ايشان، آنگونه كه از منابع موجود برمىآيد، شهر بغداد بوده است و برخى آنان
را از مسيحيان بغداد دانستهاند ( بستانى، ٢/٣٢٣). از زمان حيات و فعاليتهاي
علمى افراد اين خاندان اطلاعات دقيق در دست نيست، بلكه باتوجه به شواهد و
قراين، تنها مىتوان حدود سالهاي زندگى هر يك از ٥ تن افراد زير را تخمين
زد.
١. ابوالغنائم هبةالله بن على بن حسين بن اثردي، نخستين فرد مشهور اين
خاندان است كه به گفتة ابن ابى اصيبعه (١/٢٩٧) در حكمت و فلسفه قوي دست
و در علم پزشكى و معالجة بيماران از شهرتى نيكو برخوردار بوده است. ابن ابى
اصيبعه (١/٢٤٠) به نقل از كتاب الشامل فى الطب، ابن اثردي را از شاگردان
ابوالفرج بن طيّب (د ٤٣٠ق/ ١٠٣٩م) معرفى كرده است. بنابراين وي مىبايست
تقريباً معاصر ابن بطلان (د ٤٥٨ق/١٠٦٦م) شاگرد ديگر ابوالفرج بن طيّب بوده
باشد. هبةالله بن اثردي، اثري به عنوان مقالة فى ان اللّذة فى النّوم فى
ايّ وقت توجد منه براي ابونصر يحيى بن جرير تكريتى تأليف كرد (همو، ١/٢٩٧)
كه اگر اين ابونصر در ٤٧٢ق/١٠٧٩م زنده بوده باشد (همو، ١/٢٤٣)، حدود تقريبى
حيات هبةالله نيز مشخص مىشود. وي تعليقههايى طبّى و فلسفى نيز نوشته بود
كه اكنون در دست نيست.
٢. ابوالحسن على بن هبةالله (معروف به «ابن البردي»؟: حاجى خليفه، ١/٧٥٦؛
نيز «ارشيد پاكى»؟: I/٨٨٥ S, .(GAL, وي نيز از پزشكان فاضل و مشهور بغداد بود
كه هم در طب نظري و علمى و هم در تصنيف چيره دست بود (ابن ابى اصيبعة،
١/٢٩٧). در كتاب تتمّة صوان الحكمة بيهقى (ص ١٢٩-١٣٠) از پزشكى با عنوان
«حكيم جليل ابوالحسن الاثردي» [قس: ترجمة فارسى آن، ص ٧٧: الايزدي]، طبيب
سلطان مسعود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى (حك ٥٢٧ -٥٤٧ق/١١٣٣- ١١٥٢م)
فرمانرواي عراق و كردستان (نك: زامباور، ٣٣٤)، ياد شده كه بر فلسفه نيز احاطة
كامل داشته است، اما براي يكى شمردن آن دو، دليلى در دست نيست. به ويژه
با ملاحظة اينكه اگر وفات پدر ابوالحسن على، يعنى هبةالله بن اثردي تقريباً
در حوالى ٤٧٢ق بوده باشد، بعيد مىنمايد كه خود وي در بين سالهاي ٥٢٧ق تا
٥٤٧ق طبيب مسعود سلجوقى بوده باشد، خاصه كه نه ابن ابى اصيبعه (همانجا) و
نه صفدي (٢٢/٢٨٢) هيچ يك به اين مطلب اشارهاي نكردهاند.
از على بن هبةالله اثري با عنوان: شرح ( يا شرح مسائل ) كتاب دعوة الاطباء
به جاي مانده كه آن را براي ابوالعلاء محفوظ بن مسيحى متطبّب در ٥٠٧ق
نوشته است (ابن ابى اصيبعه، ١/٢٩٧- ٢٩٨؛ اولمن، -٢٢٥ .(٢٢٤ در فهرست ازهريه
(٦/١١٤) كتابى با عنوان رسالة ابن هبةالله (نامى ديگر براي همان اثر) آمده
است كه به نوشتة نويسندة فهرست، مؤلف آن، يعنى على بن هبةالله، طبيب
المقتدي خليفة عباسى (٤٦٧- ٤٨٧ق/١٠٧٥-١٠٩٤م) بوده و در ٤٩٤ق/١١٠١م وفات
يافته است. پيداست كه نويسندة فهرست او را با ابوالحسن سعيد بن هبةالله (ه
م)، پزشك مشهور و صاحب كتاب المغنى، خلط كرده است (قس: عيسى بك، ١٩٥-١٩٦،
كه او نيز مرتكب همين اشتباه شده است)، زيرا مطابق گزارش حاجى خليفه
(همانجا؛ نيز بغدادي، ١/٦٩٥) على بن هبةالله در ٥٠٧ق/١١١٣م از نوشتن شرح
كتاب دعوة الاطباء خود فراغت حاصل كرده است. از اين كتاب كه به صورت
سؤال و جواب و در شرح دعوة الاطباء ابن بطلان نوشته شده، نسخههاي چندي در
دست است (نك: پرچ، ، III/٤٥٥ شم ١٩٠٩ ؛ نيز S ، GAL, همانجا). همچنين به على
ابن هبةالله، تعاليق على كتاب المنهاج نيز نسبت داده شده است (ابن ابى
اصيبعة، ١/٢٧٦).
٣. ابوالغنائم سعيد (بن على: صفدي، ١٥/٢٤٧) بن هبةالله، كه طبق گزارش ابن
ابى اصيبعه (١/٢٩٨)، پس ابوالغنائم هبةالله و طبق خبر صفدي (همانجا)، نوة او
محسوب مىگردد. گذشته از اين تفاوت، گزارش صفدي تماماً برگرفته از ابن ابى
اصيبعه است. وي در دوران خلافت المقتفى عباسى (٥٣٠ - ٥٥٥ق/١١٣٦-١١٦٠م) از
پزشكان صاحب نام و مقدم بر ديگر اطبا به شمار مىرفت و نيز مسئوليت
بيمارستان عضدي بغداد را بر عهده داشت. عيسى بك (ص ١٩٦) او را به اشتباه
با عنوان «جمالالدين» كه لقب پسرش بوده، ياد كرده است.
٤. ابوعلى حسن بن على. وي نيز از افراد فاضل اين خاندان در حرفة پزشكى
محسوب مىشده كه از او كارهاي پسنديده و معالجات مطلوبى به ظهور مىرسيده
است. ابن ابى اصيبعه (١/٢٩٨) او را از «مشكورين» بغداد توصيف كرده است كه
در هر دو حالت از حسن شهرت او و اينكه در بغداد مورد عنايت بوده است خبر
مىدهد. صفدي (١٢/١٣٨) در زير نام او، به اشتباه، شرح حال جمالالدين على
بن سعيد ابن هبةالله را آورده است.
٥. جمالالدين ابوالحسن على بن سعيد بن هبةالله، آخرين فرد شناخته شدة اين
خاندان است كه پزشكى فاضل و دانشمند، و در علم طب و علومِ وابسته به آن
متشخص بوده است. وي در ٥٨٠ق/١١٨٤م زنده بود، زيرا همامالدين عبدي شاعر در
اين سال او را در شعر خود به همراه شوخى و مزاح، به خوبى ستوده است (ابن
ابى اصيبعه، ١/٢٩٨- ٢٩٩). بستانى (٢/٣٢٣)، ابوالحسن سعيد بن هبةالله (د
٤٩٥ق/ ١١٢٠م) طبيب و حكيم مشهور و استاد ابوالبركات بغدادي را جزءِ افراد
خاندان ابن اثردي قرار داده است، اما اين سخن صحيح نمىنمايد، زيرا ابن
ابى اصيبعه هر ٥ نفر افراد اين خاندان را در يكجا و همه را با شهرت ابن
اثردي ذكر كرده و ابوالحسن سعيد بن هبةالله را در جاي ديگر (١/٢٥٤- ٢٥٥) و
بدون قيد شهرت مذكور آورده است. منابع ديگر از قبيل العبر ذهبى (٢/٣٧١) نيز
ابوالحسن سعيد بن هبةالله را مستقل و بدون وابستگى به خاندان ابن اثردي
ياد كردهاند.
مآخذ: ابى ابى اصيبعه، احمد، عيون الانباء، به كوشش امرؤالقيس بن الطحان
(ماكس موللر)، قاهره، ١٢٩٩ق/١٨٨٢م؛ ازهريه، فهرست؛ بستانى ف؛ بغدادي،
اسماعيل پاشا، هدية العارفين، استانبول، ١٩٥١م؛ بيهقى، على، تتمة صوان
الحكمة به كوشش محمد شفيع، لاهور، ١٣٥١ق/١٩٣٥م؛ همان، ترجمة فارسى (درّة
الا´خبار)، ناصرالدين منشى يزدي، تهران، ١٣١٨ش، ضميمة سال پنجم مجلة مهر؛
حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ ذهبى، محمد، العبر، به كوشش
محمد سعيد بن بسيونى زغلول، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ زامباور ادوارد ريتر، معجم
الانساب و الا´سرات الحاكمة، ترجمة زكى محمدحسنبك و حسناحمدمحمود، بيروت،
١٤٠٠ق/ ١٩٨٠م؛ صفدي، خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش رمضان عبدالتواب،
بيروت، ١٣٩٩ق/ ١٩٧٩م، ج ١٢؛ همان، به كوشش بيرند راتكه، بيروت، ١٣٩٩ق/
١٩٧٩م، ج ١٥؛ همان، به كوشش رمزي بعلبَكى، بيروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٣م، ج ٢٢؛
عيسى بك، احمد، تاريخ البيمارستانات فى الاسلام، دمشق، ١٣٥٧ق/ ١٩٣٩م؛ نيز:
GAL,S; Pertsch, Wilhelm, Die arabischen Handschriften der herzoglichen
Bibliothek zu Gotha, Gotha, ١٨٨١; Ullmann, Manfred, Die Medizin im Islam,
Leiden, ١٩٧٠. منوچهر پزشك
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا