دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١٦
| ابن ابی الزناد جلد: ٢ شماره مقاله:٨١٦ |
اِبْنِ اَبِى الزِّناد، ابومحمّد عبدالرّحمان بن عبدالله ذكوان (١٠٠- ١٧٤ يا
١٨٠ق/٧١٨-٧٩٠ يا ٧٩٦م)، محدّث و فقيه مدنى. نياي بزرگش ذكوان مولاي رملة
بنت شيبة بن ربيعه همسر عثمان بن عفّان بوده است. (ابن سعد، ٥/٤١٥). وي
از قبيلة خزرج و از شاخة بنى مالك ابن نجّار (شباب، ١/٣٠٧- ٣٠٨) بود، ولى
برخى نوشتهاند كه جدش ذكوان برادر ابولؤلؤ ايرانى قاتل عمر بن خطّاب بوده
است (ذهبى، سير، ٥/٤٤٥)، اما شباب نيز از قول خود او نقل كرده كه وي
هَمْدانى بوده است (١/١٦٠) .
ابن ابى الزّناد قرائت را نزد ابوجعفر يزيد بن قعقاع قاري مدنى (د١٣٢ق) و
روايت حروف قرآنى را نزد نافع بن عبدالله بن ابى نعيم مدنى (د ١٦٩ق)
آموخت (ذهبى، سير، ٨/١٦٧-١٧٠). از پدر خويش و هشام بن عروة بن زبير (د ١٤٦ق)
و موسى بن عقبة (د ١٤١ق) حديث شنيده است (بخاري، ٣(١)/٣١٥؛ ابن ابى حاتم،
٢(٢)/٢٥٢؛ ذهبى، تذهيب التهذيب، ٢/٤٠٣). وي شاگردان بسيار تربيت كرد. از
محدّثين بنامى كه از وي روايت كردهاند، عبدالملك بن جريج (د ١٥٠ق)
(خطيب، ١٠/٢٢٨) و عبدالملك بن قريب اصمعى اديب و لغوي بصري (د ٢١٦ق) را
مىتوان نام برد (ابن ابى الحديد، ٤/٨٩). على بن حمزه كسائى لغوي و نحوي
كوفى (د ١٨٠ق) و عبدالله بن وهب (د ١٩٧ق) از وي استماع كردهاند (ذهبى،
سير، ٨/١٦٩). ابن معين (١/٧٢-٧٣) و نسائى (ص١٥١) و ابن حنبل (عقيلى، ٢/٣٤١)
و ابن ابى حاتم (٢(٢)/ ٢٥٢) او را ضعيف الحديث شمردهاند، اما عجلى (ص ٢٩٢)
و مداينى به نقل از مالك بن انس (ابن عدي، ٤/١٥٨٥) او را ثقه دانستهاند.
ابن حبان نوشته است كه وي حافظة خوبى نداشت و اشتاباهات فراوانى كرده
است (٢/٥٦). خطيب بغدادي (١٠/٢٢٨) نوشته است كه روايات مدنى وي مورد وثوق
و قابل اعتماد است، اما رواياتى كه وي در بغداد نقل كرده، در اثر فسادي كه
از جانب بغداديان در آنها راه يافته است، قابل اعتماد نيست.
وي هنگامى كه محمد عبدالعزيز زهري قاضى مدينه بود، در اثر اختلافى كه با
عبدالله بن محمد بن سمعان پيدا كرد، به وسيلة زهري محكوم به زندان و ١٧
ضربه تازيانه گرديد، اما چندي پس از اين واقعه، والى خراج مدينه شد و در
اين دوره به پارسايان و اهل خير و حديث كمك بسيار كرد (ابن سعد، ٥/٤١٦).
ابن ابى الزّناد از مدينه مهاجرت كرد و به بغداد رفت و در آنجا به تدريس و
نشر روايات و احاديث پرداخت و تا هنگام مرگ نيز در آن شهر ماند. وي در ٧٤
سالگى در بغداد درگذشت و در مقابر باب التّين به خاك سپرده شد (ابن قتيبه،
٤٦٥).
ابن نديم (ص ٢٢٥) دو كتاب به نامهاي الفرائض و راي الفقهاء السبعة من اهل
المدينة و ما اختلفوا فيه به او نسبت داده است. ذهبى ( تذكرة الحفاظ، ١/٢٤٨)
مىگويد كه وي كتاب اخير را از پدرش روايت كرده است. اما اكنون چيزي از
اين آثار باقى نمانده است.
مآخذ: ابن ابى حاتم، عبدالرحمان، الجرح والتعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٢ق؛
ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل
ابراهيم، قاهره، ١٣٧٩ق؛ ابن حبان، محمد، المجروحين، به كوشش محمود ابراهيم
زايد، بيروت، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات الكبري، به كوشش احسان
عباس، بيروت، دارصادر؛ ابنعدي، عبدالله، الكامل فى ضعفاء الرجال، بيروت،
١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ابن قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره،
١٩٦٠م؛ ابن معين، يحيى، معرفة الرّجال، به كوشش محمد كامل القصار، دمشق،
١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ابن نديم، الفهرست، به كوشش گوستاو فلوگل، هاله، ١٨٧٢م؛
بخاري، اسماعيل، التاريخ الكبير، حيدرآباد دكن، ١٣٧٧ق/١٩٥٧م؛ خطيب، بغدادي،
احمد، تاريخ بغداد، قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ ذهبى، شمسالدين محمد، تذكرة الحفاظ،
بيروت، ١٣٧٤ق؛ همو، تذهيب التهذيب، خطى، كتابخانة احمد ثالث، استانبول، شم
٢٨٩٩؛ همو، سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط ونذير حمدان، بيروت،
١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ شباب، خليفه، تاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٩٦٨م؛
عجلى، احمد، تاريخ الثقات، به كوشش عبدالمعطى قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/
١٩٨٥م؛ عقيلى، محمد، الضعفاء الكبير، به كوشش عبدالمعطى قلعجى، ١٤٠٤ق/
١٩٨٤م؛ نسائى، احمد، الضعفاء و المتروكون، به كوشش عبدالعزيز عزالدين
سيروان، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م. على رفيعى
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا