دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٥٣
| آل کاشف الغطاء جلد: ٢ شماره مقاله:٤٥٣ |
آلِ کاشِفُ الغِطاء، خاندانی از علمای شیعه امامیِ عراق در سدۀ ١٣ و ١٤ق/١٩ و ٢٠م.
این خاندان از قبیلۀ بنی مالک است و گفته شده است که از مالک بن حارث بن عبدِ یَغوث
معروف به اَشتر نخعی (د ٣٧ق/٦٥٧م) صحابیِ بنام امام علی(ع) نسب میبرد (امین،
٤/٩٩). از اینرو به افراد آن «مالکی» نیز گفته شده است. نیاکان آنان در جناجیه یا
جناجیا و یا قناقیا، از روستاهای پیرامون شهر حلّه، میزیستند و در اواخر سدۀ
١٢ق/١٨م پدر شیخ جعفر به نجف کوچید و بدین جهت افراد آل کاشف الغطاء به «جناجی» نیز
شهرت یافتند (همو، ٤/١٠٠).
عالمان معروفی از آل کاشف الغطاء برخاستهاند که هر کدام در روزگار خود منشأ اثرات
مهمّ علمی و سیاسی در عراق و ایران و برخی از کشورهای اسلامی و جوامع شیعی
بودهاند. از ویژگیهای این عالمان، اصولی بودن آنان و مبارزۀ پیگیر ایشان با
عالمان اخباری است. از اینرو اینان در گسترش اندیشههای اصولیِ وحید بهبهانی (د
١٢٠٧ق/١٧٩٢م) مشهور به «استاد کل» و انتقال آن به عالمان و فقیهان سدۀ ١٤ق/٢٠م نقش
مهمّی ایفا کردهاند.
چهرههای بنام آل کاشف الغطاء اینانند:
١. جعفربن خضربن یحی جناجی حلّی نجفی، کاشف الغطاء (١١٥٦-١٢٢٧ق/١٧٤٣-١٨١٢م)،
بنیانگذار «آل کاشف تالغطاء» و معروف به جعفر کبیر و شیخ مشایخ. وی فقیه، اصولی،
متکلم، محقق، نویسنده، مرجع تقلید شیعی، ادیب و شاعر بود. پس از آنکه اثر فقهی
مشهور خود «کشف الغطاء» را نوشت به «کاشف الغطاء» ملقب گشت. پدر او خضر، که از
عالمان و زاهدان روزگار خود شمرده میشد، از جناجیه به قصد تحصیل به نجف آمد و در
همان شهر ماند و در ١١٨١ق/١٧٦٧م درگذشت (معلم حبیبآبادی، ٣/٨٥٢؛ آقابزرگ،
طبقات...، ٢٤٩).
جعفر در نجف زاده شد و نزد پدر مقدمات علوم را خواند و پس از آن خارج فقه و اصول را
نزد عالمان و فقیهان بنام عراق مانند سید صادق فَحّام (١١٢٤-١٢٠٥ق/١٧١٢-١٧٩٠م)، شیخ
محمد دوْرَقی (د ١١٨٧ق/١٧٧٣م)، شیخ فتّونی، وحید بهبهانی در کربلا، و اندکی نزد
شیدمحمد مهدی بحرالعلوم (١١٥٥-١٢١٢ق/١٧٤٢-١٧٩٧م) در نجف فرا گرفت و خود از مجتهدان
و عالمان بلندآوازه گردید و به تدریس پرداخت. در حوزۀ درس او عالمان بسیاری شرکت
کردند که عدّهای از آنان خود از فقیهان و محققان بزرگ شدند و در عرصۀ علوم دینی
عراق و ایران درخشیدند. از آن میان میتوان به این کسان اشاره کرد: شیخ محمدحسن
نجفی صاحب جواهر (د ١٢٦٦ق/١٨٤٩م)، شیخ اسداللـه دزفولی کاظمی (د ١٢٣٤ق/١٨١٨م)، شیخ
علی هزار جریبی (د ١٢٥٤ق/١٨٣٨م)، شیخ محمدتقی اصفهانی (د ١٢٤٨ق/١٨٣٢م)، شیخ محسن
اَعسَم (د ١٢٣٨ق/١٨٢٢م)، سید محمدبن امیر معصوم رضوی (د ١٢٥٥ق/١٨٣٩م)،
سیدمحمدباقراصفهانی (د ١٢٦٠ق/١٨٤٤م)، شیخ ابراهیم کلباسی (د ١٢٦١ق/١٨٤٥م)، سید
صدرالدّین عاملی (د ١٢٦٣ق/١٨٤٦م) و ٤ تن از فرزندانش: موسی، علی، حسن و محمد
(حرزالدین، ١/١٥٢-١٥٣). کسانی چون شیخ احمد احسایی (د ١٢٤١ق/١٨٢٥م)، شیخ عبدعلی بن
امید گیلانی، شیخ ملاعلی رازی نجفی، شیخ اسداللـه دزفولی و سید عبداللـه کاظمی
شُبَّر (د ١٢٤٢ق/١٨٢٦م) از او اجازۀ روایت یافتهاند (همانجا).
تبحّر و مهارت کاشف الغطاء بیشتر در فقه و اصول بود و آثار او در این دانشها
بهویژه کتاب کشف الغطاء، نشانۀ چیرهدستی او در استنباط احکام است.وی این کتاب را
در ضمن سفر به ایران نوشته در حالی که جز کتاب قواعد علامۀ حلّی کتاب دیگری همراه
نداشته است. چنین نقل شده که شیخ مرتضی انصاری (١٢١٤-١٢٨١ق/١٧٩٩-١٨٦٤م) گفته است:
اگر کسی قواعد و اصول این کتاب را بداند، نزد من مجتهد است. او خود ادّعا کرده است
که اگر همۀ کتابهای فقهی از دسترس من بیرون رود، باز قادر خواهم بود همۀ ابواب و
مباحث فقهی را از آغاز تا انجام بنویسم (قمی. ٧٠). تبحّر علمی و فقهی او مورد تأیید
فقیهان معاصرِ او و پس از اوست.
شیخ جعفر پس از درگذشت بحرالعلوم، به رهبری دینی شیعیان عراق و ایران و دیگر کشورها
دست یافت و بر شهرت و نفوذ اجتماعی و سیاسی او افزوده شد. با اینکه پیش از شیخ
مرتضی انصاری نظریۀ وجوب تقلید از اعلم چندان رواج نداشت و از اینرو مقلّدان شیعی
همزمان از مجتهدان مختلف و عمدتاً محلّی و منطقهای تقلید میکردند، کاشف الغطاء
عملاً مرجع تقلید شیعیان جهان گردید.
در روزگار کاشف الغطاء برخورد علمی سختی میان عالمان اصولی و اخباری شیعی پدید آمده
بود و هریک از آن دو طایفه میکوشید نظر خود را اثبات و نظر مخالف را رد و محکوم
کند. شیخ جعفر که از تربیت یافتگان مکتب اصولیِ وحید بهبهانی و طفدار اجتهاد و
استنباط و مدافع به کارگیری عقل و استدلال در درک عقاید و احکام شرعی بود، به دفاع
از علم اصول برخاست. نمود برجستۀ این جدال، برخورد شدید او با شیخ محمدبن عبدالنّبی
نیشابوری (د ١٢٣٢ق/١٨١٦م) عالم اخباری مشهور بود که بر اثر آن، میرزا محمد احساس
خطر کرد و به ایران آمد و به فتحعلی شاه پناه برد. شیخ جعفر نخست کتابی زیر عنوان
کشف الغطاء عن معایب میرزامحمد عدوّالعلماء در ردّ آرای او نوشت و آن را برای شاه
ایران فرستاد (آقابزرگ، الذریعه، ١٨/٤٥) و آنگاه خود به ایران آمد و کاری کرد که
شاه قاجار شیخ محمد را از خود راند (همو، طبقات...، ٢٥٠). وی سپس ضمن سفر به اصفهان
کتاب دیگری به نام الحقّ المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئه جهّال الاخباریین برای
فرزند خود شیخ علی نوشت و باز هم نظریّات اخباریان را رد و محکوم کرد. (همو،
الذریعه، ٧/٣٧). میرزامحمد اخباری نیز کتابی با عنوان الصیّحه بالحقّ علی من
اَلْحَدَ و تزندق در ردّ کتاب یاد شده تألیف کرد (همو، همان، ٧/٣٨). باری، کوششهای
علمی و عملی او در برابر عالمان اخباری، نقش مهمی در تضعیف نفوذ این عالمان در
سالهای پس از آن ایفا کرد.
ستیز دیگر شیخ با وهابیان در عراق انجام گرفت. در سالهای آخر سدۀ ١٢ق/١٨م پیروان
محمدبن عبدالوهاب (١١١١-١٢٠٧ق/١٦٩٩-١٧٩٢م) در عربستان سر به شورش برداشتند و با
ادعای پیرایشگری دینی، با بسیاری از معتقدات فرقههای مختلف اسلامی (و بیشتر
شیعیان) مخالفت ورزیدند و در عمل تلاش گستردهای را برای مبارزه با آنچه خود مظاهر
غیردینی و شرکآلود میخواندند، آغاز کردند. دامنۀ این طغیان از مرزهای عربستان و
مکّه و مدینه گذشت و به عراق کشیده شد و دو شهر کربلا و نجف مورد هجوم وهابیان قرار
گرفت. در حملۀ آنان به نجف، شیخ جعفر کاشف الغطاء به دفاع از شهر و مقدسات و مردم
آن برخاست و خود مسلّح شد و دیگر عالمان و طلاب و مردم را نیز مسلح ساخت و با
مهاجمان جنگید و سرانجام آنان را مجبور به فرار کرد. وی پس از آن دستور داد دیواری
استوار بر گرد شهر نجف بکشند تا به هنگام تاخت و تاز وهابیان، شهر و مردم آن در
امان باشند. در صحنۀ مبارزۀ علمی نیز وی کتابی به نام منحج الرّشاد لمن اراد
السّداد در نقد و ردّ آراء وهابیان نوشت که گویا نخستین کتاب در این زمینه بود
(همو، طبقات...، ٢٥١).
کاشف الغطاء دوبار به حج رفت. یک بار در ١١٨٦ق/١٧٧٢م و دیگر بار در ١١٩٩ق/١٨٧٤م. در
١٢٢٢ق/١٨٠٧م عازم سفر به ایران شد و از شهرهای بزرگ ایران مانند تهران، اصفهان،
قزوین، یزد، مشهد و رشت دیدار کرد و در همهجا از سوی مردم و علما به گرمی پذیرفته
شد. جماعات و اجتماعات باشکوهی ترتیب داد و در همهجا با مردم سخن گفت. شیخ جعفر که
در این اوان در اوج شهرت و اقتدار دینی و سیاسی بود، در تهران به دیدار فتحعلیشاه
قاجار رفت و در این دیدار شخصاً کتاب کشف الغطاء را به شاه تقدیم کرد و برای جهاد
با کافران و گردآوری سربازان و ستاندن مالیات و زکات از مردم به منظور سامان دادن
سپاه، اجازۀ رسمی به او داد (کاشف الغطاء، ٣٩٤). این فتوا در جریان جنگ اول ایران و
روسیه (١٢١٨-١٢٢٨ق/١٨٠٣-١٨١٣م) صادر شد.
کاشف الغطاء در نزد دولتهای ایران و عثمانی از اعتبار فراوان برخوردار بود و از
اینرو در موارد لازم از نفوذ کلام او در رفع اختلافات دو کشور استفاده میشد. وی
به اجرای احکام اسلام بهویژه حدود و دیات و تعزیرات و امر به معروف و نهی از منکر
اعتقاد راسخ داشت و با تمام قدرت و امکانات خود در این راه میکوشید، گاهی نیز پای
فشردن او در اجرای حدود به حوادثی منتهی میشد (امین، ٤/١٠٢). شیخ در رسیدگی به وضع
تهیدستان اهتمام میورزید، از توانگران میگرفت و به نیازمندان میداد و گاهی برای
یاری رساندن به محرومان شخصاً اعانه جمع میکرد.
آثار: از کاشف الغطاء آثار علمی متنّوعی به جای مانده که عمدتاً در فقه، اصول، کلام
و ادب عربی است: ١. الحقّ المبین فی تصویب المجتهدین و تخطئه الاخباریّین، چاپ
تهران، ١٣٠٦ق و ١٣١٩ق؛ ٢. کشف الغطاء عن خفیّات مبهمات الشّریعه الغّراء، تهران،
١٢٧١ق و ١٣١٧ق؛ ٣. بغیه الطّالب فی معرفه المفّوض و الواجب، رسالهای عملیّه و
کوتاه که بخش اول آن در اصول عقاید و بخش دوم آن در احکام است. آقابزرگ میگوید که
نسخههای بسیاری از این کتاب را دیده است (الذریعه، ٣/١٣٣). نسخهای خطی از آن در
کتابخانۀ آیتاللـه مرعشی و نسخهای دیگر در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود
است. این رساله توسط گل محمد مامقانی به فارسی ترجمه شده و ترجمۀ دیگری از آن به
وسیلۀ داماد شیخ، اسداللـه دزفولی، تحت عنوان تحفه الرّاغب انجام شده است (همو،
همان، ٣/١٣٤). ٤. التحقیق و التّنقیر فیما یتعلّق بالمقادیر، به گفتۀ آقابزرگ همراه
خصائص یوم الجمعه اثر شهید ثانی چاپ شده است (همان، ٣/٤٨٥)؛ ٥. الرّساله الصّومیّه،
آقابزرگ گوید که نسخههای خطی متعددی از آن دیده است (همان، ١١/٢٠٥)؛ ٦. مشکاه
المصابیح، شرحی است بر منظومۀ فقهی مشکاه الهدایه تألیف سیّد محمدمهدی بحرالعلوم؛
٧. رساله فی العبادات المالیّه، کتابی فقهی است و نسخهای خطی از آن در کتابخانۀ
وزیری یزد موجود است؛ ٨. غایه المراد فی احکام الجهاد، کتابی فقهی است که به
درخواست عباس میرزا (١٢٠٢-١٢٤٩ق/١٧٨٧-١٨١٣م) در ١٢٢٧ق/١٨١٢م نوشته شده است. به گفتۀ
آقابزرگ نسخهای خطی از آن در کتابخانۀ آستان قدس رضوی موجود است که در ١٢٦١ق/١٨٤٥م
وقف شده است. نیز به گفتۀ وی نسخهای خطی از آن در کتابخانۀ سپهسالار (سابق) با
عنوان الحسام البتّار فی قتال الکفّار موجود است (همان، ١٦/١٦-١٧)؛ ٩. منهج الرّشاد
لمن اراد السّداد، این کتاب ردّ و نقد آراء وهّابیان است و به گفتۀ آقابزرگ در
١٣٤٣ق/١٩٢٤م چاپ شده است (همان، ٣/١٨٦). نسخهای خطی از آن در کتابخانۀ وزیری یزد
موجود است.
٢. موسیبن جعفر (١١٨٠-١٢٤٣ق/١٧٦٦-١٨٢٧م)، فقیه، اصولی، ادیب و شاعر، فرزند ارشد
شیخ جعفر کاشف الغطاء. وی در نجف چشم به جهان گشود. مقدمات علوم و خارج فقه و اصول
را نزد پدر آموخت و به درجۀ اجتهاد رسید. در حیات پدر از یاران او در تدریس، فتوی،
حلّ و فصل مرافعات و مراجعات مردم بود. برخی از علما، موسی را در دقّت نظر علمی و
فقهی بر پدرش ترجیح دادهاند (امین، ١٠/١٧٨). شاگردان بسیاری، از جمله برادرش شیخ
حسن و شیخ محمد حسن (صاحب جواهر)، از حوزۀ درس او بهره گرفتهاند. شیعیان عراق از
پشتیبانی شیخ موسی در برابر حاکمان عثمانی و وهابیان و دیگر مخالفان برخوردار
بودند. در ١٢٣١ق/١٨١٥م که احتمال هجوم وهابیان به نجف میرفت، دستور داد بار دیگر
دیواری استوار بر گرد شهر بسازند. وی به منظور حفظ دارایی آستان امام علی(ع)، همۀ
چیزهای گرانبها و قابل حمل حرم را پس از صورتبرداری دقیق به بغداد انتقال داد و در
خزانۀ دولتی به امانت نهاد و پس از رفع احتمال حملۀ وهابیان، آنها را به جای خود
بازگرداند (همانجا). شیخ موسی نزد دولتهای ایران و عثمانی از اعتبار برخوردار بود و
هر دو دولت برای رفع اختلافات خود از وی بهره میگرفتند و از اینرو به عنوان
«مصلح» شهرت یافت. بر اثر آشوبهای محلی مدتی به کربلا آمد و در آن شهر به تدریس
پرداخت. سفری به ایران کرد و فتحعلیشاه او را گرامی داشت. شاه ٠٠٠‘١٢ تومان به او
بخشید، ولی او همۀ آن را به نیازمندان داد (همانجا). وی در اواخر عمر از مراجع
تقلید شیعه شمرده میشد.
کتاب مُنیه الرّاغب که شرحی است بر کتاب بغیه الطّالب پدرش، تألیف اوست (آقابزرگ،
الذریعه، ٣/١٣٣). آقابزرگ میگوید نسخههای بسیاری از متن خطی آن را دیده است
(همان، ٦/٢٨). تقریرات درس فقه او تحت عنوان کتاب اللّقطه و الغصب و القضاء به
وسیلۀ سیدامیر عبدالفتاح مراغی نیز تدوین شده است که به گفتۀ آقابزرگ به صورت خطی
باقی مانده است (همان، ١٨/٣٣٨).
٣. علیبن جعفر (١١٩٧-١٢٥٣ق/١٧٨٢-١٨٣٨م)، فقیه، ادیب و شاعر. وی مقدمات علوم و سطوح
عالی دانشهای عقلی و نقلی را نزد پدر آموخت و به اخذ درجۀ اجتهاد نایل آمد. او را
به سبب مقام بلند علمی، «محقّق ثالث» نیز گفتهاند. در اظهارنظر علمی و نیز فتوا
محتاط بود. پس از درگذشت برادرش شیخ موسی، مرجعیّت دنی میان او و شیخ محمدحسن (صاحب
جواهر) تقسیم گردید، ولی پس از درگذشت محمدحسن، مرجعیت عام یافت. عالمان بنامی نزد
وی دانش آموختهاند، از آن جملهاند: سیدابراهیم قزوینی (د ١٢٦٢ق/١٨٤٥م)، شیخ مرتضی
انصاری (د ١٢٨١ق/١٨٦٤م)، شیخ راضی (د ١٢٩٠ق/١٨٧٣م)، سید مهدی قزوینی (د
١٣٠٠ق/١٨٨٢م)، شیخ جعفر شوشتری (د ١٣٠٣ق/١٨٨٥م). برخی دیگر، از آن میان سیدمهدی
قزوینی، از وی اجازۀ روایت یافتهاند. وی در کربلا درگذشت و در نجف به خاک سپرده
شد.
آثار او اینهاست: الخیارات، جزءِ اوّل، تهران، ١٣١٩ق (مشار، چاپی عربی؛ آستان قدس،
٥/٥٥٧)؛ النّور السّاطع فی الفقه النّافع، ٢ جلد، نجف، ١٣٨٤ق؛ الرّساله الصّومیّه
که به گفتۀ آقابزرگ نسخهای خطّی از آن در کتابخانۀ مدرسۀ بروجردی در نجف موجود است
(الذریعه، ١١/٢٠٦) و نیز آثاری از قبیل البیع که شرحی است بر کتاب بیع شرح لمعه؛
حاشیه بر بغیه الطّالب پدرش، که رسالۀ عملیّه بود (امین، ٨/١٧٧-١٧٩) و کتابی در
مسائل اصولی: حجّیّت ظن، قطع، برائت و احتیاط (حرزالدین، ٢/٩٤-٩٥) از او دانسته شده
است که دربارۀ آنها چیزی نمیدانیم.
٤. حسنبن جعفر (١٢٠١-١٢٦٢ق/١٧٨٦-١٨٤٥م)، فقیه، اصولی، ادیب و شاعر. وی نزد پدر
علوم مقدماتی را خواند و پس از آن در حوزۀ درس برادرش شیخ موسی، سیدمحمدجواد عاملی،
شیخ اسداللـه تُستری، سید عبداللـه شُبَّر، شیخ علی بَحرانی و شیخ سلیمان قطیفی
(امین، ٥/٣٥) شرکت کرد و خارج فقه و اصول را به پایان برد و از آنان اجازۀ روایت
یافت (حرزالدّین، ١/٢١١). او در اغلب علوم روزگارش چیرهدست بود، ولی بیشترین شهرت
را در فقه داشت. کتاب انوارالفقاهه او نشانۀ چیرگی وی در فقاهت است. عالمانی چون
شیخ مرتضیانصاری، حاج ملاعلی خلیلی، سیدمهدی قزوینی، احمد دجیلی، حسن بلاغی و شیخ
حسن مامقانی از شاگردان او بودند. او پیش از درگذشت برادرش شیخ علی در حلّه
میزیست، ولی پس از آن در ١٢٤٣ق/١٨٢٧م به نجف آمد و به تدریس پرداخت.
در ١٢٥٨ق/١٨٤٢م که نجیب پاشا حاکم عثمانی سر به شورش برداشت و پس از تسخیر کربلا و
کشتار مردم در ١٢٥٩ق/١٨٤٣م قصد حمله به نجف کرد، شیخ حسن با تدبیر و هوشمندی توانست
وی را از هدفش باز دارد. در ١٢٦٠ق/١٨٤٤م نجیب پاشا عالمان و فقیهان فرقههای مختلف
اسلامی را به بغداد خواند تا پیرامون داعیهها و عقاید سیدعلی محمد باب شیرازی
(١٢٣٩-١٢٦٦ق/١٨٢٢-١٨٤٩م) نظر دهند. شیخ حسن در رأس هیأتی از عالمان شیعی نجف در آن
جلسه حضور یافت و نظر فقهی خود را ابراز کرد که از میان انبوه آرای فقیهان شیعی
شمرده شد و بازتاب گسترده یافت (همو، ١/٢١٥-٢١٦).
آثار: شیخ حسن آل کاشف الغطاء دارای آثاری د رفقه و اصول و کلام است که برجستهترین
آنها عبارت است از: ١. انوارالفقاهه، که تقریباً یک دوره فقه استدلالی در چند جلد
به سبک لمعه اثر شهید اول است. یکی از مجلّدات خطی آن در کتابخانۀ شورای ملی (سابق)
موجود است. کتاب طهارت آن نیز در کتابخانۀ مدرسۀ فیضیۀ قم است؛ ٢. السّلاح الماضی
فی احکام القاضی، نسخۀ خطی آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاهتهران موجود است؛ ٣. شرح
مقدمۀ کتاب کشف الغطاء در اصول، نسخۀ خطی آن در کتابخانۀ آستان قدس موجود است. دیگر
آثار وی چنین است: الرّساله الصّومیّه العلمیه؛ الزّکوه و الخمس و الصوم؛ الامامه
در کلام؛ العمل تکملهای بر کتاب بغیه الطالب پدر و نیز تکملهای بر شرح قواعد او.
٥. مهدیبن علی (١٢٢٦-١٢٨٩ق/١٨١١-١٨٧٢م)، فقیه، اصولی، مرجع تقلید، ادیب و شاعر. وی
در نجف دیده به جهان گشود. علوم اسلامی را نزد پدر و عمویش شیخ حسن و برادرش شیخ
محمد و دیگر عالمان نجف آموخت و به رتبۀ اجتهاد رسید و از پدر و عمویش حسن اجازۀ
روایت یافت (حرزالدین، ٣/٩٧). او در روزگار خود از مدرّسان برجسته در فقه و اصول
بود. شیخ حسن مامقانی، سیّد اسماعیل صدر (١٢٥٥-١٣٣٨ق/١٨٣٩-١٩١٩م)، شیخ فضلاللـه
نوری (مق ١٣٢٧ق/١٩٠٩م)، شیخ عبداللـه مازندرانی (د ١٣٣٣ق/١٩١٤م) و سیدکاظم یزدی
(١٢٤٧-١٣٣٧ق/١٨٣١-١٩١٨م) از شاگردان بنام حوزۀ درس وی بودند. او از عالمان مورد
اعتماد شیخ مرتضی انصاری بود و شیخ بسیاری از امور شرعی و عرفی را به وی ارجاع
میکرد. پس از درگذشت انصاری، بسیاری از مردم شهرهای ایران و قفقاز و عراق از مهدی
تقلید کردند.موقوفۀ «اوده» هند، در نجف به دست او توزیع میگردید. وی ٢ مدرسۀ دینی
در نجف و کربلا بنیاد نهاد که طلاب از آن بهرهور شدند.
آثار او از این قرار است: الخیارات، شرحی است بر شرایع، آقابزرگ میگوید نسخههایی
از آن را در کتابخانههای نجف دیده است (الذریعه، ٧/٢٨٠)؛ کتاب الصوم؛ اللآلی
النّجفیّه، که رسالۀ عملیّه اوست و در ١٢٧٣ق/١٨٥٦م به فارسی ترجمه و در تبریز چاپ
شده است؛ المکاسب المحرّمه.
فرزند او شیخ صالح (د ١٣١٧ق/١٨٩٩م) نیز از فقیهان و عالمان آل کاشف الغطاء است و
نزد پدر و دیگر عالمان نجف مانند سیدحسن کوه کمری، شیخ راضی نجفی، میرزا حبیباللـه
رشتی (١٢٣٤-١٣١٢ق/١٨١٩-١٨٩٥م)، شیخ محمد حسین کاظمی و در سامرا نزد میرزا محمدحسن
شیرازی (د ١٣١٢ق/١٨٩٥م) درس خوانده است (حرزالدین، ١/٣٨١).
٦. عباسبن علی (١٢٤٢-١٣١٥ق/١٨٢٦-١٨٩٧م)، فقیه، اصولی، ادیب و شاعر. وی در نجف تولد
یافت. در کودکی پدرش را از دست داد و تحت سرپرستی عمویش شیخ حسن و برادرانش بزرگ شد
و به بار آمد. مدتی در درس شیخ مرتضی انصاری شرکت کرد و پس از آن در درس برادرش شیخ
مهدی و نیز شیخ راضی نجفی، میرزا محمدحسن شیرازی، شیخ محمدحسین کاظمی، میرزا
حبیباللـه رشتی و سیدمهدی قزوینی حضور یافت و به رتبۀ اجتهاد نایل آمد. او حوزۀ
درسی تشکیل داد که علما و طلاب بسیار در آن شرکت میکردند. پس از درگذشت برادرش شیخ
حبیب آل کاشف الغطاء (١٣٠٧ق/١٨٨٩م) به مقام بلندی در ریاست دینی دست یافت. در
هندیّه درگذشت و در نجف به خاک سپرده شد.
آثار وی عبارتند از موارد الانام فی شرح شرائع الاسلام؛ رساله فی الشروط؛ رساله فی
الاصول و رسالهای عملیّه برای مقلدان.
٧. محمدبن علی (د ١٢٦٨ق/١٨٥١م)، فقیه، اصولی و شاعر. وی در نجف زاده شد و نزد
عالمانِ خاندان خود دانش آموخت و به مدارج عالی علمی و فقهی دست یافت. او از
شاگردان بنام عمویش شیخ حسن (صاحب انوارالفقاهه) بود و پس از درگذشت وی و شیخ محمد
حسن صاحب جواهر، مرجع تقلید عدهای از شیعیان عراق شد. بسیاری از فقیهان و عالمان
شیعی سدۀ ١٣ق/١٩م از شاگردان او بودند و عدهای از آنان به کسب اجازه از او نایل
آمدند. وی در حل مشکلات مردم نزد حاکمان عثمانی کوشش فراوان میکرد (همو،
٢/٣٥٦-٣٥٨). آثار او الدّماء الثّلاثه، رساله فی الصّوم، الاعتکاف و مناسک حج است
که رساله هایی برای مقلّدانش بوده است (آقابزرگ، الذریعه، ٨/٢٦٣، ١٥/١٠١، ٢٢/٢٧٢).
٨. محمدرضابن موسی (١٢٣٨-١٢٩٧ق/١٨٢٢-١٨٧٩م)، از عالمان و فقیهان آل کاشف الغطاء. وی
در نجف متولد شد. مقدمات علوم را نزد شیخ ابراهیم قفطان (د ١٢٧٩ق/١٨٧٩م) و شیخ موسی
خمایسی، فقه را نزد شیخ احمد دجیلی (د ١٢٦٥ق/١٤٨٩م) و عمویش شیخ حسن و شیخ محمدحسن
(صاحب جواهر) فرا گرفت. در جریان یکی از نزاعهای داخلی نجف ناگزیر به ترک شهر شد و
به کاظمین رفت. پس از ٣ سال اقامت در آنجا در ١٢٩٠ق/١٨٧٣م به نجف بازگشت (حرزالدین،
٢/٢٨٣-٢٨٤). او حاشیهای بر کتاب بغیه الطّالب جدّش شیخ جعفر دارد (آقابزرگ،
الذریعه، ٦/٢٨).
٩. عباس بن حسن (١٢٥٣-١٣٢٣ق/١٨٣٧-١٩٠٥م)، فقیه، اصولی، ادیب و شاعر. وی در نجف زاده
شد. مقدمات علوم را نزد عالمان آن شهر خواند و پس از آن خارج فقه و اصول را نزد
پسرعمویش شیخ مهدی آل کاشف الغطاء، شیخ محمد حسین اَعسم، شیخ مرتضی انصاری، میرزا
بیب اللـه رشتی و میرزای شیرازی در سامرا طی کرد. از استادان یاد شده و نیز از شیخ
راضیِ نجفی اجازۀ روایت یافت. شاگردان بسیاری در حوزۀ تعلیم و تربیتاو پرورش
یافتند. او در شعر و ادب توانا بود (همو، طبقات...، ٩٩٢).
تألیفات او عبارتند از: منهل الغمام فی شرح شرائع الاسلام؛ نبذه الغری فی احوال
الحسن الجعفری؛ الفوائد العبّاسیّه، در فقه و اصول؛ شرح الرّوضه البهیّه؛ الورود
الجعفریه فی حاشیه الرّیاض الطباطبائیه؛ دلائل الامامه؛ الدّرّ النّضید فی
التّقلید؛ رساله فی مباحث الالفاظ؛ رساله فی التعادل و التراجیح. نیز اشعار بسیاری
در شرح مسائل فقهی، ادبی و موضوعات دیگر به وی منسوب است (همو، همان، ٩٩٤).
١٠. مرتضی بن عباس (١٢٩١-١٣٤٩ق/١٨٧٤-١٩٣٠م)، فقیه، اصولی، متکلّم، نویسنده و شاعر.
وی در نجف زاده شد. تحت نظارت پدر تربیت یافت و نزد عالمانِ خاندانش مقدّمات علوم
دینی را فرا گرفت و پس از آن علم اصول را نزد آخوند خراسانی و فقه را نزد سیدکاظم
یزدی طی کرد و از سیدمحمد قزوینی و سیدمهدی قزوینی اجازۀ روایت یافت.
برخی از آثار او بدین شرح است: فوزالعباد فی المبدءِ و المعاد، ٣ جلد، نجف، ١٣٤٢ق
(عوّاد، ٣/٢٩٤؛ مشار، چاپی عربی)؛ منشومه فی الاوان الشّرعیه، تهران، ١٣٢٢ق؛
الغررالغرویّه فی الاحکام الزکویّه، بغداد، ١٣٢٩ق (عواد، ٣/٢٩٤-٢٩٥). و آثار دیگری
نیز دارد که ظاهراً خطی است، بدین شرح: الفوائد الغرویّه، مسائل فی الفقه و الأصول،
الآداب الجلیّه فی ردّ شبهات الوهّابیّه در ٢ جلد، اسنی التّحف، حاشیه علی مکاسب
الشیخ الأنصاری، منظومه فی احکام الخلل فی الصّلاه و شرائطها، رساله فی تطبیق ما
ورد فی الکرّ من المساحه و الوزن بنحو التّحقیق لا التّقریب و رساله فی العداله
(همانجا؛ حرزالدّین، ٢/٤٠٨).
١١. هادی بن عباس (١٢٨٩-١٣٦١ق/١٨٧٢-١٩٤٢م)، فقیه، مورخ، محقق، ادیب و شاعر. در نجف
دیده به جهان گشود. پس از طیّ مقدمات علوم، فقه و اصول را نزد شیخ الشریعۀ اصفهانی،
سیدکاظم یزدی، شیخ محمد طه نجف (د ١٣٢٩ق/١٩١١م) و آخوند خراسانی خواند. از طه نجف،
سیدحسین قزوینی، سیدمحسن صدر کاظمی و شیخ آقا رضا اصفهانی (د ١٣٢٢ق/١٩٠٤م) به کسب
اجازۀ حدیث نایل آمد. در شعر و ادب شهره بود تا بدانجا که او را از بنیانگذاران
نهضت ادبی سدۀ ١٤ق/٢٠م در عراق دانستهاند (امین، ١٠/٢٣١).
از شیخ هادی آل کاظف الغطاء آثار متنوعی بر جای مانده است که برخی از آنها بدین
قرار است: المقبولیّه الحسنیّه، شعر، نجف، ١٣٤٢ق؛ المستدرک علی نهجالبلاغه، نجف،
١٣٥٤ق؛ مدارک نهجالبلاغه، ضمیمۀ مستدرک، نجف، نجف، ١٣٥٤ق؛ اوجزالانباء فی مقتل
سیّدالشّهداء، ضمیمۀ المقبولیه الحسنیه، نجف، ١٣٤٢ق؛ هدی المتقین، در فقه، نجف،
بیتاریخ (مشار، چاپی عربی). آثار چاپ نشدۀ شیخ هادی اینهاست: شرح بر شرائع
الاسلام؛ شرح بر تبصرۀ علامۀ حلی (حرزالدین، ٣/٢٤٧)؛البرهان المبین فی من یجب
اتّباعه من النبیّین (زرکلی، ٨/٥٨) یا احمد هما در جواب ایهما؟ (آقابزرگ، الذریعه،
١/٣٠٣)؛ حاشیه بر کتاب طهارت شیخ انصاری؛ شرح بر الدّرّه؛ قاموس المحرمات؛ قاموس
الواجبات؛ اجوبه مسائل موسی جاراللـه؛ رساله فی الرّوحانیّات (امین، ١٠/٢٣١).
١٢. علی بن محمدرضا (١٢٦٧-١٣٥٠ق/١٨٥٠-١٩٣١م)، عالم، ادیب، مورخ و شاعر. وی در نجف
تولد یافت و در همان شهر مراتب علمی و تربیتی را طی کرد. از عالمانی چون شیخ مهدی
آل کاشف الغطاء، شیخ راضی نجفی، شیخ جعفر شوشتری، شیخ محمد حسن مامقانی و شیخ جواد
محییالدین اجازۀ روایت یافت (آقابزرگ، طبقات...، ١٤٣٩). به امور اجتماعی و رفع
مشکلات مردم اهتمام داشت و در نزد حاکمان عثمانی بغداد دارای نفوذ بود. با سری
پاشا، حاکم بغداد که از ادیبان و ادب دوستان بهشمار میآمد، دوستی داشت و او را
مدح بسیار میگفت. در ١٢٩٥ق/١٨٧٨م سفری به ایران کرد و مدت ٧ سال در شهرهای تهران،
اصفهان، شیراز و مشهد ماند و در ١٣٠٢ق/١٨٨٤م به نجف بازگشت. سفری نیز به شام، حجاز،
مصر، اسلامبول و هند کرد (همانجا). شیخ علی آل کاشف الغطاء، دلبستگی به جمعآوری
کتاب داشت و خود از محققان و مؤلفان شمرده میشد.
مهمترین تألیف او کتاب الحصون المنیعه فی طبقات الشّیعه در ٧ جلد است که تمام
نیست. طرح اصلی کتاب در ١٢ طبقه با عناوین صحابه، تابعان، راویان، عالمان، حکیمان و
متکلمان، عالمان عرب، پیشوایان تصوف، پادشاهان، امیران، وزیران، شاعران و زنان است
که از آن میان طبقۀ صحابه، بخشی از عالمان و اندکی از طبقۀ شاعران تدوین شده است
(همانجا، ١٤٤٠). کتاب دیگر او النوافح العنبریه فی المآثر السّریّه است (حرزالدین،
٢/١٣٧). دیگر سمیرالحاضر و انیس المسافر در ٥ جلد که کشکول گونهای است (همانجا).
١٣. موسیبن محمدرضا (١٢٦٠-١٣٠٦ق/١٨٤٤-١٨٨٨م)، فقیه و ادیب. وی در نجف به دنیا آمد.
علوم روزگارش را نزد عالمان نجف از جمله شیخ محمدحسین کاظمی (د ١٣٠٨ق/١٨٩٠م) آموخت.
پس از آن به سامرا سفر کرد و در درس میرزا محمدحسن شیرازی شرکت جست. گفته شده است
که از سوی میرزا به اجازۀ روایت نایل آمد. پس از درگذشت پدر، یک بار در ١٢٩٨ق/١٨٨٠م
به اصفهان سفر کرد. بار دیگر در ١٣٠٦ق رهسپار ایران شد و در اثنای همین سفر در
تهران وفات یافت (همو، ٣/٥٢).
١٤. احمدبن علی (١٢٩٢-١٣٤٤ق/١٨٧٥-١٩٢٥م)، فقیه و مرجع تقلید. وی پس از طی مقدمات
علوم به سامرا سفر کرد و مدتی در آنجا به تحصیل پرداخت و آنگاه به نجف بازگشت. خارج
فقه و اصول را نزد سیدکاظم یزدی، آقا شیخ رضا اصفهانی و آخوند خراسانی خواند. پس از
انقلاب مشروطیت ایران (١٣٢٤ق/١٩٠٦م)، از استادش آخوند خراسانی، به سبب حمایتش از
مشروطیت، دور گشت و به سید کاظم یزدی، که مخالف مشروطه بود، نزدیک شد، در اواخر
عمر، پس از درگذشت یزدی، از مراجع تقلید شمرده میشد و با وجود عالمانی چون میرزای
نایینی و سیدابوالحسن اصفهانی، در ایران و عراق و افغانستان کسانی از او تقلید
میکردند. وی از حاج میرزا حسین خلیلی نجفی در ١٣٢٥ق اجازۀ روایت یافت (همو، ١/٨٨).
سرانجام در نجف در بازگشت و در همانجا به خاک سپرده شد. برخی از اثار او که عمدتاً
فقهی است، بدین قرار است: احسن الحدیث فی احکام المواریث، نجف ١٣٤١ق؛ سفینه
النّجاه، نجف، ١٣٣٨ق، این کتاب رسالۀ عملیۀ شیخ و در ٢ جلد است. یکی از شاگردان وی
آن را با عنوان عین الحیاه به فارسی ترجمه کرده و در ١٣٤١-١٣٤٥ق در بمبئی چاپ شده
است؛ قلائد الدّرر فی مناسک مَن حجّ اواعتمر، بغداد، ١٣٤٤ق.
١٥. محمد حسین بن علی آل کاشف الغطاء (١٢٩٤-١٣٧٣ق/١٨٧٧-١٩٥٤م)، فقیه، اصولی، ادیب،
مورخ، محدث، محقق، نویسنده، سخنور، شاعر و از عالمان مبارز و بنامِ آل کاشف الغطاء.
وی در نجف تولد یافت. مقدمات علوم و ادبیات، هیأت، حساب و هندسه را آموخت. آنگاه
خارج فقه و اصول را از سیدکاظم یزدی، شیخ آقا رضا اصفهانی و آخوند خراسانی؛ کلام را
از میرزا باقر اصطهباناتی (د ١٣٢٦ق/١٩٠٨م)، شیخ احمد شیرازی و شیخ محمدرضا
نجفآبادی؛ حدیث را از حاج میرزا حسین نوری فرا گرفت و خود از فقیهان اصولی و از
عالمان محقق و چیرهدست گردید. وی مورد توجه علما بهویژه سیدکاظم یزدی بود و سید
پاسخ بسیاری از پرسشهای علمی و فقهی را به شیخ محمد حسین واگذار میکرد. پس از
درگذشت برادرش شیخ احمد آل کاشف الغطاء، با وجود مرجعیتِ عامِ آیت اللـه
سیدابوالحسن اصفهانی، به مقام مرجعیت رسید و کسانی در هند، ایران، قطیف، افغانستان،
مسقط، سواحل و نیز عشایر عراق از وی تقلید میکردند. وی از کسانی چون میرزا حسین
خلیلی نجفی، شیخ علی خاقانی، شیخ عباس بن شیخ حسن آل کاشف الغطاء، شیخ عباس بن شیخ
علی آل کاشف الغطاء و حاج میرزا حسین نوری اجازۀ روایت گرفت. در حوزۀ درس فقه او،
که عمدتاً در مسجد هندی نجف و آرامگاه میرزای شیرازی تشکیل میشد، جمعی از طلاب و
علما شرکت میکردند.
شیخ محمدحسین از آگاهیهای دینی و سیاسی برخوردار بود. هم جوهر دیانت اسلامی و تاریخ
امت اسلامی را میشناخت و هم وضع زمان و سیاست حاکمان روزگار خود را در مییافت. از
اینرو در همان حال که وظایف یک عالم دینی را انجام میداد، وقت خود را صرف مسائل
عمدۀ سیاسی و اجتماعی و آگاهانیدن ملل مسلمان و ستیز با امپریالیسم و صهیونیسم
میکرد. سفرهای وی به کشورهای اسلامی، یکی از شیوههای عملی او برای بیدارسازی امت
اسلامی و بخشی از اهتمام وی به امور مسلمانان بود. نخستینبار، در ١٣٢٨ق/١٩١٠م، به
حجاز سفر کرد و و پس از آن به شام و بیروت رفت. در این سفر ضمن دیدارهای گوناگون با
عالمان و متفکران مختلف، برخی از آثارش را در لبنان به چاپ رساند. سپس روانۀ مصر
گردید و در آن کشور با عالمان دیدار و گفتوگو کرد و برای دانشجویان دانشگاه از هر
جلسۀ درس تشکیل داد و در چند کلیسای قاهره سخنانی ایراد کرد. از سفرهای مهم او سفر
به فلسطین بود که در ١٣٥٠ق/١٩٣١م به منظور شرکت در «کنگرۀ اسلامی» انجام شد. این
کنگره به مناسبت بعثت پیامبر اسلام(ص)، با حضور ٥٠٠‘١ تن از عالمان مسلمان در
بیتالمقدس برگزار گردید. شیخ محمدحسین، که از سوی عالمان عراق در آن کنگره شرکت
کرده بود، در مسجدالاقصی نماز خواند و هزاران مسلمان و از جمله عالمان مذاهب مختلف
عضو کنگره به او اقتدا کردند و پس از آن در دوازدهمین جلسۀ کنگره سخنرانی مؤثری
ایراد کرد که بازتاب مثبتی در کنگره و جهان اسلام داشت. وی دربارۀ احوال مسلمانان
درگذشته و حال و پریشانی و انحطاط کنونی مسلمانان و لزوم وحدت میان آنان و پرهیز از
اختلاف و پراکندگی سخن گفت. این سخنرانی در قدس به چاپ رسید. در همین سفر از شهرهای
دیگر فلسطین مانند حیفا، نابلس و یافا دیدن کرد. در بازگشت از سفر، مردم عراق از او
به گرمی استقبال کردند. در همین اوان وی در مسجد جامع کوفه در حضور انبوه مسلمانان،
که از سخنرانی او در بیتالمقدس به هیجان آمده بودند، سخنرانی مبسوطی ایراد کرد که
از خطبههای تاریخی او بهشمار میآید. وی در این سخنان عظمت دیرین اسلامی را به
یاد آورد و دربارۀ عقبماندگی کنونی امت مسلمان مطالبی گفت.
در ١٣٥٢ق/١٩٣٣م نخستینبار به ایران سفر کرد و حدود ٨ ماه در این کشور ماند و از
غالب شهرهای بزرگ اسران مانند کرمانشاه (باختران کنونی)، همدان، تهران، شاهرود،
مشهد، شیراز و بوشهر دیدار کرد و در همهجابه زبان فارسی با مردم سخن گفت و
آگاهیهایی به مسلمانان داد و آنان را به بیداری و قیام برای مبارزه با استعمار فرا
خواند. پس از آن از طریق بصره به عراق بازگشت. بار دیگر در ١٣٦٦ق/١٩٤٧م و بار سوم
در ١٣٦٩ق/١٩٥٠م به ایران سفر کرد. وی در ١٣٧١ق/١٩٥٢م بار دیگر، به سوریه و لبنان
رفت. در همین سال به کنگرۀ اسلامی کراچی در پاکستان دعوت شد و در آنجا سخنرانی، و
از شهرهای مهم پاکستان دیدار کرد. افزون بر اینها، او در نبردهای مسلحانه با
استعمار بریتانیا در طی جنگ اول جهانی (١٩١٤-١٩١٨م) و نیز در قیام مردم عراق
(کودتای رشید عالی گیلانی در ربیعالثانی ـ جمادیالاول ١٣٦٠ق/آوریل ـ مۀ ١٩٤١م) بر
ضد انگلیس شرکت کرد و جنگید. در همین جنگ صریحاً فتوای جهاد با اشغالگران انگلیسی
داد و از مردم خواست به عنوان یک تکلیف شرعی به جنگ برخیزند.
در ١٣٦٧ق/١٩٤٨م که دولت اسرائیل با حمایت دولتهای غربی در خاورمیانه پدید آمد، شیخ
محمدحسین با صراحت به مقابله برخاست و از اعتبار و نفوذ دینی و سیاسی خود در این
جهت سود جست. او بر این باور بود که فرمانروایان کشورهای عربی در مبارزه با اسرائیل
جدی نیستند.
از اشتغالات مهم شیخ محمدحسین نوشتن مقاله و کتاب بود. گفتهاند که شمار این آثار
به ٨٠ جلد میرسد (آقابزرگ، طبقات...، ٦١٩). با اینکه در اواخر عمر به بیماریهای
گوناگونی دچار شده بود، همچنان به کار تحقیق و تدوین آثار ادامه میداد. آثار او
عمدتاً برآمده از نیازهای فکری عصر است و به منظور بیدار کردن مردم پدیده آمده است
و برخی از آنها از اهمیت تاریخی ویژهای برخوردار است. بهویژه وی در نویسندگی و
ادب دست داشت. نثرش زیبا و شعرش لطیف و استوار بود. از اینرو آثار او، افزون بر
ارزش علمی و اجتماعی، از اعتبار ادبی بسیار برخوردار است.
آثار چاپ شدۀ شیخ محمدحسین بدین شرح است: الآیات البیّنّات، در نقد آراءِ وهّابیان
و بهائیان، ١٣٤٥ق/١٩٢٦م؛ اصل الشّیعه و اصولها، صیدا، ١٣٥١ق/١٩٣٢م، این کتاب بارها
به چاپ رسیده و به زبانهای مختلف از جمله فارسی ترجمه شده است؛ التّوضیح فی بیان
ماهو الانجیلو من هو المسیح، ٢ جلد، جلد اول: صیدا، ١٣٣١ق/١٩١٢م، جلد دوم: بغداد،
١٣٤٦ق/١٩٢٨م؛ الدّین والاسلام، ٢ جلد، جلد اول: ١٣٣٠ق/١٩١١م، جلد دوم: صیدا،
١٣٣١ق/١٩١٢م؛ المراجعات الرّیحانیّه، ٢ جلد، بیروت و صیدا، ١٣٣١ق/١٩١٢م؛ وجیزه
الاحکام، رسالۀ عملی به فارسی و عربی، چاپ مکرّر در نجف؛ عین المیزان، در نقد مقاله
«میزان الجرح و التّعدیل» اثر جمالالدّین قاسمی دمشقی، صیدا، ١٣٣٠ق/١٩١١م؛ الفردوس
الاعلی، نجف، ١٣٧١ق، تبریز، ١٣٧٢ق؛ المُثُل العلیا فی الاسلام لا فی بحمدون، نجف،
١٣٧٣ق (ترجمۀ فارسی آن از علی شریعتی، مشهد، ١٣٣٤ش)؛ المواکب الحسینیه، نجف، ١٣٤٥ق؛
نبذه من السّیاسه الحسینیّه، نجف، ١٣٧٣ق؛ نظم کشف الاستار عن وجه الغائب عن
الابصار، تبریز، ١٣١٨ش؛ الارض و التّربه الحسینیّه، نجف، ١٣٦٥ق؛ جنّه المأوی،
تبریز، ١٣٨٠ق؛ حاشیۀ عین الحیات (فارسی)، بمبئی، مبادی الایمان، نجف، ١٣٧٨ق؛
المحاوره مع السّفیرین الامریکی و البریطانی، نجف، ١٣٧٣ق؛ میثاق الوطن العربی، نجف،
١٣٥٨ق؛ مقتل الحسین، نجف، ١٣٨٤ق؛ خطبه الامام، نجف، ١٣٧١ق؛ الحاشیه علی تبصره
المتعلّمین، بغداد، ١٣٣٨ق؛ تحریر المجلّه، ٣ جلد، نجف، ١٣٥٩ق؛ زادالمقلّدین
(فارسی)، چاپ مکرر در نجف و ایران؛ سؤال و جواب، چاپ مکرر، نجف؛ نقد کتاب ملوک
العرب، تألیف ریحانی که در مجلۀ النجف چاپ شده است.
بهطور کلّی حیات علمی و سیاسی شیخ محمدحسین بر گرد چهار محور میچرخید: ١. تدریس و
مرجعیّت دینی، ٢. سفرهای تبلیغی و سیاسی، ٣. تحقیق و نگارش، ٤. مبارزۀ سیاسی با
استعمار و صهیونیسم. او از مصلحان اسلامی سدۀ اخیر در جهان اسلام است. با اینکه تحت
تأثیر آرای اصلاحی و انقلابی پیشگامان حرکت بیداری مسلمانان مانند سیدجمالالدین
اسدآبادی و شیخ محمد عبده و دیگران بود، اما عمق اندیشه، آشنایی با سیاست و مسائل
زمان، صراحت در گفتار و شجاعت در عمل، جایگاه فقهی و مرجعیت دینی ــ در شرایطی که
جهان اسلام از مصلحان بزرگ و انقلابی تهی بود ــ برجستگی ویژهای به وی بخشید و
آموزشهای اصلاحی او را کارساز کرد.
در زمینۀ اصلاحطلبی دینی، عمدهترین افکار و پیشنهادهای او را میتوان چنین
برشمرد:
١. دعوت به بازگشت و عظمت صدر اسلام: در آثار و سخنان شیخ محمدحسین، گذشتههای
پرافتخار مسلمانان و مجد و تمدن کهن آنان یادآوری شده و راز آن پیشرفتها و سرِّ
انحطاط سدههای اخیر امت اسلامی تشریح گردیده است. او معتقد است که نخستین گام
رهایی مسلمانان، بازگشت به ایمان خالص و بیپیرایۀ صدر اسلام است.
٢. فراخوانی مسلمانان به اتحاد: او تأکید بر اتحاد میان فرقههای مسلمان دارد. هر
چند مانند بسیاری دیگر از منادیان وحدت اسلامی تعریف و تفسیر روشنی در این زمینه به
دست نمیدهد، اما میخواهد که مسلمانان به این دعوت پاسخ مثبت دهند. او تا آنجا به
نقش اتحاد اسلامی اهمیت میدهد که جنگهای صلیبی، حملۀ مغولان به امپراتوری اسلامی و
نفوذ استعمار نوین غربی در جهان اسلام را معلول فقدان اعتماد میان مسلمانان
میداند. از اینرو تلاش او در دفاع از تشیع و شناساندن آن نیز به انگیزۀ زدودن
غبارهای سوءِ تفاهم بین دو مذهب بزرگ اسلامی و نزدیکتر کردن شیعی و سنّی بود. از
اینرو بود که عالمان فرق مختلف اسلامی به او احترام میگذاشتند و گاه، چنانکه در
کنگرۀ قدس، عالمان وهابی نیز پشت سر او به نماز میایستادند. بر اثر کوششهای وی در
این زمینه بود که دو تن از استادان دانشگاه فاروق اول در بیروت، شیخ هاشم دفتردار
مدنی و شیخ محمد علیالزعبی، کتابی با عنوان الاسلام بین السّنّه و الشّیعه نوشتند
که در ١٣٦٩ق/١٩٥٠م در بیروت چاپ شد (همو، همان، ٦١٤-٦١٥).
٣. فراخوانی به مبارزه با استعمار و صهیونیسم: شیخ محمدحسین با پدیده امپریالیسم،
در آن روزگار آشنا بود. آگاهی او را در این زمینه میتوان در پاسخ وی به کنگرۀ
آمریکایی «بحمدون» یافت. در ١٠ رجب ١٣٧٣ق/١٥ مارس ١٩٥٤م گارلند ایوانز هاپکینز،
نایب رئیس «انجمن آمریکایی دوستداران خاورمیانه»، نامهای به شیخ محمد حسین نوشت و
در آن از وی دعوت کرد و در کنگرهای که به منظور بررسی راههای همکاری اسلام و
مسیحیت در امر مقابله با الحاد و مادّهگرایی، با عضویّت عدهای از پیشوایان دو دین
در ١٨ شعبان/٢٢ آوریل همان سال در شهر بحمدونِ لبنان تشکیل میشود، شرکن کند. او
این دعوت را رد کرد و علت شرکت نکردن خود را طیّ نامۀ مفصّلی به آمریکا فرستاد که
به صورت کتاب المُثُل العُلیا درآمد. وی در این نامه، دیدگاههای خود را از استعمار،
غرب، آمریکا، اسرائیل، مادّهگرایی، کمونیسم، شوروی، مسیحیّت، اسلام، دولتهای
اسلامی و انگیزۀ انجمن مذکور نوشت و علت شرکت نکردن خود را در چنین کنگرهای بیان
داشت.
٤. دعوت به رشد اقتصادی و فراگیری صنعت و دانشهای نوین: او با اینکه مسلمانان را به
احیای ایمان صدر اسلام فرا میخواند و مبارزه با استعمار غربی را ضروری میدید،
توجه داشت که یکی از راههای نجات از ارتجاع کهن و استعمار نوین، توسعۀ اقتصادی و
آموختن علوم و فنون جدید است. وی در سخنرانی خود در مسجد جامع کوفه، پس از بازگشت
از کنگرۀ فلسطین در اینباره چنین گفت: غرب بر شرق مالک نشد مگر به صنعت و مکیدن از
چشمههای ثروت. دین شریف ما همۀ مصالحی را که مفید ثروت است، برای ما بیان کرده و
ضرورت رشد اقتصادی را گوشزد کرده است، و در پایان گفت: سعادت حاصل نمیشود مگر به
دو وسیله: اتحاد و اقتصاد.
١٦. محمدرضا بن هادی (١٣١٠-١٣٦٦ق/١٨٩٢-١٩٤٧م)، فقیه، ادیب و شاعر. وی در نجف زاده
شد. پس از فراگیری مقدمات علوم، فقه و اصول را از پدر و دیگر علمای نجف آموخت. او
که ادیب چیرهدستی بود، آثارش را در نشریات مختلف انتشار داد. در بیروت درگذشت و در
نجف به خاک سپرده شد.
آثار شیخ محمدرضا آل کاشف الغطاء بدین شرح است: حیات الشّریف الرّضّی، نجف، ١٣٥٣ق؛
الغیب و الشّهاده، نجف، ١٣٤٦ق؛ تحقیق کتاب حقایق التأویل فی متشابه التّنزیل
سیدرضی، جلد ٥، نجف، ١٣٥٥ق، «الصوت و ماهیته»، چاپ در نشریۀ المرشد؛ بخشی از اشعار
او در کتاب شعراء الْغریّ در ١٣٧٤ق/١٩٥٥م چاپ شده است.
عالمان دیگری نیز از خاندان کاشف الغطاء برخاستهاند که از شهرت چندانی برخوردار
نیستند.
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ آقابزرگ، الذریعه؛ همو، طبقات اعلام الشیعه، قرن ١٣ و ١٤،
مشهد، ١٤٠٤ق؛ امین، محسن، اعیان الشیعه، بیروت، ١٤٠٣ق؛ حرزالدین، محمد، معارف
الرجال، قم، ١٤٠٥ق؛ زرکلی، خیرالدین، الأعلام، بیروت، ١٩٨٤؛ شورا، خطی؛ عواد،
کورکیس، معجم المؤلّفین العراقیّین، بغداد، ١٩٦٩م؛ فیضیّه، خطی؛ قمی، عباس، فوائد
الرّضویّه، تهران، ١٣٢٧ش؛ کاشف الغطاء، جعفر، کشف الغطاء، تهران، سنگی؛ مرعشی، خطی؛
مرکزی و مرکز اسناد، خطی؛ مشار، چاپی عربی؛ همو، چاپی فارسی؛ معلم حبیبآبادی،
محمدعلی، مکارم الآثار، اصفهان، ١٣٥٢ش؛ وزیری، خطی.
حسن یوسفی اشکوری