دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٨٥
| ابن ابی توبه جلد: ٢ شماره مقاله:٧٨٥ |
اِبْنِاَبى تَوبه، ابوالقاسمنصيرالدين محمودبنمظفربن عبدالملك مروزي
(٤٦٦-٥٣٠ق/١٠٧٤-١١٣٦م)، وزير، شاعر و دانشمند شافعى مذهب كه در ٥٢١ تا
٥٢٦ق/١١٢٧ تا ١١٣٢م عهدهدار وزارت سلطان سنجر سلجوقى بوده است.
نصيرالدين در مرو به دنيا آمد. فقه و حديث را در همين شهر نزد ابوالمظفر
سمعانى (٤٢٦-٤٨٩ق/١٠٣٥-١٠٩٦م) آموخت و پس از آن عازم ماوراءالنّهر شد و در
بخارا حديث را از قاضى ابواليَسَر محمد البَزْدَوي و ابونصر احمد ريغذمونى فرا
گرفت و با تبحّر در اين علوم و آشنايى با فنّ استيفا و سياقت، درس و مدرسه
را رها كرده، به دربار سلجوقيان روي آورد. نصيرالدين نخست خوانسالار و
آخورسالار دربار شد و سپس با نشان دادن كاردانيش، اشراف ممالك و پس از آن
هنگام وزارت معينالدين مختص الملك ابونصر كاشى (مق ٥٢١ق/ ١١٢٧م) شغل
استيفا را عهدهدار گرديد. وي پس از آنكه ابونصر كاشى به دست فدائيان
اسماعيلى به قتل رسيد. از سوي سلطان سنجر به وزارت گماشته شد (سمعانى،
٢٥٧؛ بنداري، ٣٢٢؛ عقيل، ٢٥٢ [ابن ابى بويه، به جاي ابن ابى توبه]؛ منشى
كرمانى، ٦٩؛ سبكى، ٧/٢٩٣-٢٩٤؛ خواندمير، حبيب السّير، ٢/٥١٥؛ همو، دستور
الوزراء، ١٩٩).
معاصران او: روي آوردن نصير الدين به سياست و عهدهدار شدن مناصبى در دربار
سلجوقيان وي را قادر ساخت كه از دانشمندان و شاعران حمايت، و ايشان را به
تأليف و تصنيف تشويق كند. از حكايتى كه ابن اسفنديار در مورد قطب شالوسى در
كتاب خودآورده، برمىآيد كه ابن ابى توبه با اهل تصوّف ميانة خوشى نداشته
است (١(١)/١٣١). از ميان دانشمندانى كه با وي معاشر بودهاند، مىتوان اشخاص
زير را نام برد: قاضى زين الدين عمر بن سهلان ساوي، محمد بن عبدالكريم
شهرستانى، قطب الزمان محمد بن ابى طاهر طبسى مروزي (د ٥٣٩ق/ ١١٤٥م)،
ابوالقاسم سلمان بن ناصر انصاري (د ٥١١ يا ٥١٢ق/١١١٧ يا ١١١٨م)، عبدالرحمان
بن حسين بن محمد طبري (د ٥٣٠ يا ٥٣١ق/ ١١٣٦ يا ١١٣٧م) و عبدالكريم بن شريح
رويانى (د ٥٣١ق). ابن سهلان كتابى در منطق نوشت و آن را به نام
نصيرالدين كرد و بصائر نصيريّه ناميد. شهرستانى نيز در مقدمة نخستينِ كتاب
الملل و النحل، حضور در مجلس نصيرالدين و استفاده از كتابخانة او را از جمله
مواهبى مىشمرد كه نصيب وي شده است (ساوي، ٢-٣؛ شهرستانى، ٣- ٥؛ بيهقى،
١٢٢-١٢٣؛ سبكى، ٧/٩٦-٩٧، ١٤٧، ١٧٦-١٧٧).
روش او در تشويق دانشمندان باعث شد تا علاوه بر اين گروه، شاعرانى نيز در
محضر وي گردآمده و به ستايش از او بپردازند كه انوري ابيوريدي، عبدالرحيم
بن احمد البغدادي، سعدالدين محمد تميمى (حيص بيص) و ابواسحاق غزّي از آن
جملهاند. ابواسحاق در هرات (٥٢١ق) در تبريك وزارت و ابن الاخوة در نيشابور
(٥٢٥ق) به مناسبت عيد فطر، نصيرالدين را ستايش كردهاند (انوري، ١/٢٢٣- ٢٢٨؛
حيص بيص، ١/٤٥، ١٣٧-١٤١، ٢٣١، ٢٣٩، ٢٤١؛ عمادالدين كاتب، خريدةالقصر، به كوشش
محمّد بهجة الاثري، ١(٣)/١٣٨-١٤٣؛ همان، به كوشش جميل سعيد و محمد بهجة
الاثري، ١/٢٣٦- ٢٣٨؛ بنداري، ٣٢٢-٣٢٣؛ اقبال، ٢٦٣-٢٦٤).
نصيرالدين خود نيز با شعر فارسى و عربى آشنا بوده و نيز اشعاري بدين زبانها
سروده است كه عوفى برخى از ابيات فارسى آنها را نقل كرده است (١/٧٥-٧٧).
وزارت: نصيرالدين در وزارت چندان موفقيتى به دست نياورد. چند سالى بيش در
اين مقام نماند و سلطان سنجر در بازگشت از عراق با مشاهدة ضعف وزارت وي،
ابوالقاسم درگزينى (د ٥٢٨ق) را به جاي او منصوب كرد (بنداري، ٣٢٤؛ عقيلى،
٢٥٢؛ منشى كرمانى، ٦٩). نصيرالدين مدتى پس از بركناري و گوشهنشينى، بار
ديگر به دربار رويآورد و شغل استيفا و اِشراف را كه بدان خو گرفته بود،
عهدهدار شد و پسرش شمسالدين على را به راي زنى خويش برگزيد (سمعانى، ٢٥٧؛
قمى، ٣؛ عقيلى، ٢٥٢-٢٥٣؛ منشى كرمانى، ٧٠؛ سبكى، ٧/٢٩٤). ديري نپاييد كه
دشمنى برخى از درباريان موجبات بركناري دوباره و نابودي وي را فراهم
ساخت: او در ابتداي وزارت، محصول يك سالة ري را كه در دست ضياءالدّين جوهر
از نزديكان سنجر بود، به ابوالقاسم درگزينى بخشيد و ضياءالدّين كه از اين
رفتار، رنجيده بود، به پشتوانة دوستى با سلطان سنجر و نفوذ فراوانش در دربار،
جسورانه محصول ياد شده را از ابوالقاسم باز ستاند (بنداري، ١٨٦-١٨٧). پس از
عزل نصيرالدين از وزارت و انتصاب ديگر بارهاش به اشراف ممالك، او به
هنگام حسابرسى اموال درباريان به اغواي اطرافيانش (كه مىتواند يكى از
آنها درگزينى باشد) و به قصد تلافى جسارت ضياءالدين، به بررسى اموال
بىشمار وي پرداخت.
ضياءالدين كه اموالش را در آستانة نابودي مىديد، با همدستى حاجب بزرگ امير
علىِ چتري و با به كار بستن ترفندي، مالى فراوان به سنجر پيشكش كرد و او
را واداشت تا نصيرالدين را از ادامة كارش منصرف سازد و سپس ضياءالدين با
تدبير و اتهام موجبات دستگيري او و پسرش شمسالدين را در نيشابور فراهم
ساخت. ايشان را پس از دستگيري از نيشابور به مرو آوردند و سپس در دژ پاتِكْرو
بر لب جيحون به بند كشيدند. سرانجام ابن ابى توبه در همان دژ كشته و به
خاك سپرده شد (سمعانى، همانجا؛ قمى، ٣-٦؛ عقيلى، ٢٥٣- ٢٥٥؛ منشى كرمانى،
٧٠-٧٢؛ سبكى، همانجا [بانكر، به جاي پاتكرو]؛ خواندمير، حبيب السير، ٢/٥١٥
-٥١٦؛ همو، دستور الوزراء، ١٩٩-٢٠٣).
مآخذ: ابن اسفنديار، محمد، تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران،
١٣٢٠ش؛ اقبال، عباس، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى، تهران، ١٣٣٨ش؛
انوري، اوحدالدين، ديوان، به كوشش محمد تقى مدرس رضوي، تهران، ١٣٦٤ش؛
بنداري، فتح، تاريخ سلسلة سلجوقى، ترجمة محمد حسين جليلى، تهران، ١٣٥٦ش؛
بيهقى، على، تتمّة صوان الحكمة، به كوشش محمد شفيع، لاهور، ١٩٣٥م؛ حيص
بيص، سعد، ديوان، به كوشش مكى سيّد جاسم و شاكر هادي شكر، بغداد، ١٩٧٤م؛
خواندمير، غياث الدين، حبيب السير، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ١٣٥٣ش؛
همو، دستورالوزراء، به كوشش سعيد نفيسى، تهران، ١٣١٧ش؛ ساوي، عمر، البصائر -
النّصيريّة فى علم المنطق، به كوشش طه محمود، بولاق، ١٣١٦ق/١٨٩٨م؛ سبكى،
عبدالوهاب، طبقات الشافعية الكبري، به كوشش محمود محمد طناجى و عبدالفتاح
محمود الحلو، قاهره، ١٩٧٠م؛ج سمعانى، عبدالكريم، المعجم، نسخة خطى كتابخانة
مركزي دانشگاه تهران، فيلم شم ٢١٩؛ شهرستانى، ابوالفتح محمد، الملل و
النّحل، به كوشش محمّد بدران، قاهره، ١٣٢٨ق/١٩١٠م؛ عقيلى، سيف الدين،
آثار الوزراء، به كوشش جلالالدين ارموي، تهران، ١٣٤٧ش؛ عمادالدين كاتب،
محمد، خريدة القصر، به كوشش جميلى سعيد و محمد بهجةالاثري، بغداد،
١٣٥٧ق/١٩٥٥م؛ همو، همان، به كوشش محمد بهجة الاثري، بغداد، ١٣٩٦ق/١٩٧٦م؛
عوفى، محمد، تدكرة لباب الالباب، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ١٩٠٦م؛ قمى،
نجمالدين، تاريخ الوزراء، به كوشش محمد تقى دانش پژوه، تهران، ١٣٦٣ش؛
منشى كرمانى، ناصرالدين، نسائم الا´سحار من لطائم الا´خبار، به كوشش جلال
الدين ارموي، تهران، ١٣٣٨ش.
على ميرانصاري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا