دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٨

آل قدامه
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٤٨



آلِ قُدامه، خاندانی فلسطینیُ الاصل و حنبلی مذهب که فقیهان، مُسندان، حافظان و قاضیان بسیاری از آن برخاستند و فعالیت علمی ــ دینی آنان در اندیشۀ اسلامی آن روزگار و گسترش مذهب حنبلی تأثیر بزرگی به جای نهاد.
سابقۀ تاریخی: نام این خاندان از نیای بزرگشان قدامه بن مقدام ابن نصر بن عبداللـه گرفته شده است. زادبوم او روستای جمّاعیل یا جمّاعین از توابع نابلس بود. محمدبن قدامه و سپس فرزندش احمد و نوه‌اش محمد ابوعمر ریاست مذهبی این روستا را به عهده داشتند. زندگی علمی و آوازۀ آل قدامه پس از حملۀ صلیبیان به فلسطین آغاز شد. به دنبال سقوط بیت‌المقدس در ٤٩٢ق/١٠٩٩م به دست صلیبیان، امیران صلیبی به صورت فئودال درآمدند و زندگی را بر مردم سخت گرفتند. کشاورزان جمّاعیل و روستاهای پیرامون آن که از فشارهای گوناگونی گوناگونی همچون بیگاری و پرداخت خراج و نیز از زندان و حتی بریدن پا رنج می‌کشیدند، تسلای خاطر خود را در سخنان صلیبیان بر جماعیل فرمان می‌راند، به بهانۀ آنکه گرد آمدن کشاورزان پیرامون شیخ احمد آنان را از کار باز می‌دارد، درصدد کشتن وی برآمد. از این‌رو، احمد در ٥٥١ق/١١٥٦م به دمشق که زیر فرمان نورالدبین محمودبن زنگی بود، مهاجرت کرد. این کوچ سرآغاز فعالیت علمی مداومی شد که در چند سده از اواسط سدۀ ٦ تا ١١ق/١٢ تا ١٧م ادامه یافت. آل قدامه نخست در مسجد ابوصالح دمشق اقامت گزیدند و شیخ احمد در آنجا به امامت حنبلیان پرداخت، اما کوچیدن بسیاری از مردم جماعیل و روستاهای دیگر، جا را بر آوارگان تنگ کرد و شیوع بیماری بسیاری از آنان را از میان برد. از سوی دیگر داشتن مذهب حنبلی گرفتاریهایی را برای آنان پیش آورد. سرانجام، حدود ٣ سال بعد، مسجد ابوصالح را ترک گفتند و به دامنۀ کوه قاسیون که مردگان خود را از پیش در آن به خاک می‌سپردند، کوچیدند. از آن پس این منطقه به نام آنان صالحیه خوانده شد. شیخ احمد در آنجا دیرُالْحَنابله را ساخت که اکنون جامعُ الْحنابله نام دارد و آثارش هنوز برجاست. سپس خانه‌ها، بازارها، مدارس و مساجد بی‌شماری ساخته شد و صالحیه به صورت یکی از کانونهای فعالیت علمی و دینی درآمد و نقش مهمی را در گسترش مذهب حنبلی در دمشق، مصر، بعلبک و بغداد به عهده گرفت.
آل قدامه گذشته از عالمان، قاضیان بزرگی پروراند که منصب قاضی‌القضاتی دمشق بارها به آنان رسید. همچنین توجه این خاندان به آموزش زنان، به رشد زنانی انجامید که در دانشهای دینی روزگار خویش صاحب نام بودند. آل قدامه با خاندانهای علمی سرشناسی همچون بنی‌سرور، بنی عبدالواحد، راجح و جماعه پیوندهای خویشاوندی داشتند که گاه افراد آنان را در شمار خاندان آل قدامه نام برده‌اند (ابن طولون، ١/٦٥-٨١؛ الموسوعه الفلسطینیه). در این مقاله گذشته از آل قدامه از فرزندان یوسف برادر شیخ احمد (نوادۀ قدامه) که به آل عبدالهادی شهرت یافتند نیز یاد می‌کنیم. افراد سرشناس آل قدامه بدین قرارند:
١. احمدبن محمدبن قدامه (٤٩١-٥٥٨ق/١٠٩٨-١١٦٣م)، خطیب جماعیل. وی از روستاهای نابلس بود. در ٥٥١ق/١١٥٦م پس از استیلای فرنگیان بر سرزمینهای بیت‌المقدس، با خانوادۀ خود به دمشق کوچید و چنانکه اشاره شد در مسجد ابوصالح اقامت گزید. در ٥٥٤ق/١١٥٩م به کوه قاسیون رخت کشید و دیرالحنابله را بنیاد گذاشت و به تدریس پرداخت. گفته‌اند در پارسایی بی‌مانند بود. (ابن رجب، ٢/٦١؛ ذهبی، العبر، ٣/٢٩؛ ابن طولون، ١/٢٥٠، ٢٥٢؛ نُعیمی، ٢/١٠١).
٢. ابوعمر محمدبن احمدبن محمدبن قدامه (٥٢٨-٦٠٧ق/١١٣٤-١٢١٠م)، برادر بزرگ موفق‌الدّین عبداللـه بن احمد. وی در روستای الساویا و به قولی در روستای جماعیل زاده شد. در ٥٥١ق/١١٥٦م به دمشق کوچید و در آنجا از پدرش و ابوالمکارم عبدالواحد ابن هلال و ابوتمیم سلمان بن علی رجبی و دیگران حدیث شنید. سپس به مصر رفت و از سعیدبن حسن مأمونی حدیث آموخت (ابوشامه، ٧١؛ مُنذِری، ٢/٢٠٣؛ ذهبی، العبر، ٤/١٤٧) و در همانجا از علی ابن بری نحو را فرا گرفت. قرآن و نیز مختصر الْخِرَقیّ‌ و احادیث بسیاری از برداشت و فقه و فرایض می‌دانست (ابن رجب، ٢/٥٢-٥٣؛ صفدی، ٢/١١٦). ابوعمر در حملات صلاح‌الدین ایوبی به سرزمینهای اشغالی صلیبیان شرکت کرد و در فتح قدس و سواحل شام و جاهای دیگر حضور داشت (ابوشامه، ٧١؛ ابن کثیر، ١٣/٥٩؛ ابن رجب، ٢/٥٦). در ٥٩٨ق/١٢٠٢م مدرسه‌ای را در دامنۀ قاسیون بنیاد گذاشت که به نام مدرسه العمریه معروف شد. وی آن را وقف فقه و قرآن کرد (ابن کثیر، ١٣/٥٩؛ نعیمی، ٢/٤٣٥). خط بسیار خوشی داشت و از قرآن و شماری از کتابهای تفسیر و فقه با خط خود نسخه‌برداری کرد. روزگارش را به پارسایی و عبادت می گذراند و در قاسیون خطبه می‌خواند. ضیاء (حافظ ابوعبداللـه محمد مقدسی) و منذری از او حدیث شنیدند. مدفن او در مقبره‌ای در مقابل دیر حورانی است (ابوشامه، ٧٣). وی ٤ پسر به نامهای عمر، شرف‌الدین عبداللـه پدر عزالدّین، احمد و عبدالرحمن داشت که در ٦٥٥ق/١٢٥٧م تنها کوچک‌ترین آنان یعنی عبدالرحمن زنده بود (ابوشامه، ٧٤؛ قس: یافعی، ٤/١٥؛ ابن طولون، ١/٢٤٩-٢٥٠؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٦/٢٠٢؛ ابن عماد، ٥/٢٧-٣٠).
٣. شرف‌الدّین ابوالحسن احمدبن عبیداللـه بن احمدبن محمدبن قدامه (٥٧٣-٦١٣ق/١١٧٧-١٢١٧م). وی فقیهی فاضل بود. از ابوالفرج عبدالمنعم بن کُلَیْب حرّانی و دیگران حدیث شنید و روایت کرد. (منذری، ٢/٣٨٨؛ صفدی، ٧/١٧٥؛ ابن طولون، ٢/٤٥٨-٤٥٩؛ ابن عماد، ٥/٥٤).
٤. ابوالمجد عیسی بن عبداللـه بن احمدبن محمدبن قدامه (٥٤١-٦٢٠ق/١١٤٧-١٢٢٣م). وی در روستای جماعیل به دنیا آمد. دهساله بود که خانواده‌اش از ستم صلیبیان به دمشق کوچید. او در این شهر قرآن و مختصر الخِرَقی را از بر کرد و از پدرش و ابوالمکارم بن هلال و دیگران حدیث شنید (یاقوت، ٢/١١٤؛ منذری، ٣/١٠٧). در ٥٦١ق/١١٦٦م با پسر خاله‌اش حافظ عبدالغنی به بغداد رفت و از هبه‌اللـه دقّاق و ابن بطّی و عبدالقادر گیلانی و دیگران حدیث شنید. سپس در مکه از مبارک بن الطّباخ و در موصل از خطیب شهر ابوالفضل حدیث شنید (ابوشامه، ١٤٠؛ ابن رجب، ٢/١٣٣). مدتی در مدرسۀ عبدالقادر اقامت داشت و خرقی را نزد او خواند (ابن رجب، ٢/١٣٢). پس از مرگ عبدالقادر از ابوالفتح بن منّی فقه آموخت (یاقوت، ٢/١١٤). ٤ سال در بغداد ماند و سپس به دمشق بازگشت و در ٥٦٧ق/١١٧٢م بار دیگر به بغداد رفت (ابوشامه، ١٤٠). موفق‌الدّین در جنگهای صلاح‌الدّین ایوبی شرکت می‌جست (ابن کثیر، ١٣/٥٩). در ٥٧٤ق/١١٧٨م به حج رفت و در بازگشت یک سال در بغداد ماند. سپس به دمشق بازگشت و در همین زمان به نوشتن کتاب المغنی در شرح الخرفی پرداخت (ابن رجب، ٢/١٣٤). او در جامع مظفری دمشق امامت می‌کرد و حدیث می‌گفت و درس می‌داد و روزهای جمعه خطبه می‌خواند. منذری در دمشق با او دیدار کرده و از وی حدیث شنیده است. موفق‌الدّین در زمینه‌های گوناگونی همچون فقه، نحو، حساب، فرایض و نجوم دست داشت و کتابهای فراوانی به یادگار گذاشت که از آن میان اینها را می‌توان نام برد: لمعه الاعتقاد، چاپ دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ لمحه الاعتقاد، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ التّوابّین، دمشق، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ المغنی فی شرح مختصر الخرقی، مصر، ١٣٤١ق/١٩٢٣م؛ المقنع، مصر، ١٣٤١ق/١٩٢٣م؛ عمده الاحکام عن سیدالانام، نسخۀ خطی در مدرسۀ سپهسالار (سابق)؛ العمده، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٨٤م؛ الکافی؛ التبیین فی انساب القرشیین، نسخۀ خطی در امیرنشین قطر؛ ذم الموسوسین، نسخۀ خطی در آستان قدس؛ اثبات صفه العلوّاللـه الواحد القهار، نسخۀ خطی در دارالکتب قاهره؛ العقیده، در ١٣٢٩ق/١٩١١م ضمن یک مجموعۀ ٩ کتابی در مطبعۀ علمی کردستان به چاپ رسیده است؛ ذمّ التأویل، همراه العقیده به چاپ رسیده است؛ العقائد، نسخۀ خطی در کتابخانۀ عمومی اوقاف در بغداد؛ التّنزیه و التّفویض، نسخۀ خطی در همان جا؛ روضه النّاظر و جنّه المناظر، قاهره، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م. برای آشنایی با دیگر کتابهای موفق‌الدّین، نک‌ : ابن رجب ٢/١٣٩-١٤٠؛ ابن طولون، ٢/٤٦٨-٤٦٩؛ بغدادی، هدیه العارفین، ١/٤٥٩-٤٦٠. او ٢ دختر به نامهای صفیّه و فاطمه و ٣ پسر به نامهای ابوالفضل محمد، ابوالعزّ یحیی و ابوالمجد عیسی داشت. همۀ پسرانش در زمان حیات وی درگذشتند و از این ٣ تن تنها عیسی ٢ پسر داشت که آن دو نیز نا‌به‌هنگام مردند و به این ترتیب از نسل موفق‌الدّین کسی نماند (ابوشامه، ١٤١؛ قس: ذهبی، العبر، ٣/١٨٠-١٨١؛ همو، دول الاسلام، ٣٣١-٣٣٢؛ ابن کثیر، ١٣/٩٩-١٠٠؛ کتبی، ٢/١٥٨؛ ابن طولون، ٢/٤٦٥-٤٧٠؛ نعیمی، ٢/٦٨٠؛ ابن عماد، ٥/٨٨-٩٢).
٦. امّ محمد رابعه دختر احمدبن محمدبن قدامه (د ٦٢٠ق/١٢٢٣م)، خواهر ابوعمر و موفق‌الدین. وی از ابوالفتح محمدبن عبدالباقی بن احمد و ابوالقاسم یحیی بن ثابت بن بُنْدار و ابوبکر احمد ابن مقرب کرخی و دیگران اجازۀ رایت حدیث گرفت و به منذری اجازه داد. فخرالدین ابوالحسن علی بن احمد از او روایت کرده است. ام‌محمد حافظ قرآن بود و به زنان درس می‌داد (منذری، ٣/١٠٩).
٧. امّ احمد رقیه دختر احمدبن محمدبن قدامه (د ٦٢١ق/١٢٢٤م)، خواهر بزرگ امّ محمد رابعه و مادر حافظ ابوعبداللـه محمدبن عبدالواحد مقدسی مشهور به ضیاء. ابوالفتح محمدبن عبدالباقی بن احمد و ابوبکر احمدبن مقرب کرخی و دیگران به او اجاه دادند و منذری از وی روایت کرده است (منذری، ٣/١٢٤-١٢٥).
٨. امّ احمد آمنه دختر ابوعمر محمدبن احمدبن محمدبن قدامه (د ٦٣١ق/١٢٣٤م). وی از ابوالفتح محمدبن عبدالباقی بن احمد و ابوبکر احمدبن مقرب و دیگران اجازۀ روایت حدیث گرفت. قرآن را از بر داشت و به زنان و کنیزان درس می‌گفت. منذری از وی اجازۀ نقل حدیث گرفت (منذری، ٣/٣٧١).
٩. جمال‌الدّین ابوحمزه احمدبن عمربن محمدبن احمدبن محمدبن قدامه (٥٦٩-٦٣٣ق/١١٧٤-١٢٣٥م). وی در کودکی به بغداد رفت و مدت اندکی به شنیدن حدیث و تحصیل پرداخت. سپس وارد سپاه شد و در جنگ با صلیبیان از خود دلاوری نشان داد. وی مدتی والی جماعیل بود. از نصراللـه القزّاز و ابن شاتیل و ابوالمعالی بن صابر حدیث شنید و روایت کرد. گروهی از جمله منذری از وی روایت کرده‌اند (منذری، ٣/٤٠٦؛ صفدی، ٧/٢٦٤؛ ابن عماد، ٥/١٥٩).
١٠. ساره دختر عبداللـه بن احمدبن محمدبن قدامه. وی از ابوطاهر سلفی روایت می‌کرد و ام احمد عایشه بنت عیسی از وی حدیث شنید. در حدود ٦٤١ق/١٢٤٣م زنده بود (کحاله، اعلام النساء، ٢/١٣٨).
١١. شرف‌الدّین ابوبکر عبداللـه بن محمدبن احمدبن محمدبن قدامه (٥٧٨-٦٤٣ق/١١٨٣-١٢٤٥م)، معروف به خطیب جیل. وی در دمشق به دنیا آمد و در همان‌جا از یحیی ثقفی و در بغداد از ابوالفرج بن الجوزی و ابن المعطوس و ابن سکینه و در مصر از بوصیری و ارتاحی و فاطمه دختر سعدالخیر حدیث شنید. فقه را نزدپ در و عمویش آموخت و مدتی در جامع جبل خطبه خواند. (ابوشامه، ١٧٧؛ ذهبی، العبر، ٣/٢٤٦؛ ابن کثیر، ١٣/١٧١؛ ابن طولون، ٢/٤٧٨-٤٧٩؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٦/٣٥٥؛ ابن عماد، ٥/٢١٨-٢١٩).
١٢. سیف‌الدّین ابوعباس احمدبن عیسی بن عبداللـه بن محمد (٦٠٥-٦٤٣ق/١٢٠٨-١٢٤٥م). وی در قاسیون به دنیا آمد. از نیای خود و ابوالقاسم حَرَسْتانی و ابوالیمن بن عبدالسلام و ابوعلی بن جوالیقی حدیث شنید. خطی خوش داشت و کتابهای بسیار نوشت و به تدوین حدیث پرداخت. سیف‌الدّین کتابی بزرگ در ردّ بر محمدبن طاهر مقدسی که در جاهایی از کتاب صفوه اهل التّصوف سماع را مباح شمرده بود، نوشت. ابن طولون این کتاب را به یک چهارم تلخیص کرد. وی همچنین کتابهای الاعتقاد و الازهر فی ذکر آل جعفر را نوشت و فضایل آل جعفر بن ابی‌طالب را بر شمرد. (ابوشامه، ١٧٧؛ ذهبی، العبر، ٣/٢٤٤؛ صفدی، ٧/٢٣٧؛ ابن طولون، ٢/٤٣٥-٤٣٦).
١٣. عزالدّین ابواسحاق ابراهیم بن عبداللـه بن محمد (٦٠٦-٦٦٦ق/١٢١٠-١٢٦٧م)، معروف به خطیب جیل. وی از موفق‌الدین عموی پدرش و شهاب بن راجح و قاضی و قاضی ابوالقاسم حرستانی و ابن مُلاعب و ابن عبدون بنّا و کندی و ابومحمدبن البُنّ و ابوالفتح محمدبن عبدالغنی و ابوالمجد قزوینی و دیگران حدیث شنید و ابن طبرزد و مؤید طوسی و دیگران به وی اجازه دادند. عزّالدّین فقیهی پارسا بود. دِمیاطی و قاضی تقی‌الدین سلیمان و ابن خبّاز و ابن زرّاد و دیگران از او حدیث روایت کرده‌اند. ابن خباز اخبار و مناقب وی را در چند دفتر گرد آورد (ذهبی، العبر، ٣/٣١٥؛ صفدی، ٦/٣٥؛ ابن تغری بردی، المنهل الصافی، ١/٦٤-٦٦؛ همو، النجوم الزاهره، ٧/٢٢٧؛ ابن طولون، ٢/٤٨٠؛ ابن عماد، ٥/٣٢٢).
١٤. شمس‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن محمد احمدبن محمدبن قدامه (٥٩٧-٦٨٢ق/١٢٠٠-١٢٨٣م). وی در دیر دامنۀ کوه قاسیون به دنیا آمد (ابن رجب، ٢/٣٠٤٩. از پدر و عمویش موفق‌الدبین و نت الطراح و ابن طبرزد و بعداً در مکه از ابوالمجد قزوینی و ابن باسویه، و در مدینه از ابوطالب عبدالمحسن حفیفی حدیث شنید (ذهبی، العبر، ٣/٣٥٠؛ کتبی، ٢/٢٩٢). صیدلانی و ابن جوزی و گروهی دیگر دیگر به وی اجازۀ روایت حدیث دادند. شمس‌الدین اصول را نزد سیف آمِدی و فقه را نزد عمویش آموخت و کتاب المقنع را در ١٠ جلد شرح کرد، اما بخش بزرگ این شرح را از کتاب دیگر عمویش المغنی گرفت (ابن رجب، ٢/٣٠٤). وی نخستین کس از آل قدامه است که در ٦٦٤ق/١٢٦٦م قاضی القضاتی حنبلیان را در دمشق به عهده گرفت. شمس‌الدین برخلاف میل خود، ١٢ سال در این سمت ماند، اما در برابر کار خود مزد دریافت نکرد و سپس کناره گرفت. مسند قضای حنبلیان همچنان بی‌قاضی ماند تا آنکه فرزندش نجم‌الدین عهده‌دار آن شد (ابن رجب، ٢/٣٠٦؛ کتبی، ٢/٢٩٢؛ ابن کثیر، ١٣/٣٠٢). وی از دانشمندان بافضیلت روزگار خود به‌شمار می‌رفت و ریاست مذهبی حنبلیان و مشیخت مدرسۀ دارالحدیث اشرفیّه را به عهده داشت و مدتها در قاسیون قضاوت کرد و خطبه خواند. تقی‌الدّین ابن تیمیّه و مجدالدّین اسماعیل و ابن محمد حرّانی از شاگردان وی بودند و ابومحمد حارثی و ابوالحسن بن عطّار و برزالی از او حدیث روایت کردند (ابن رجب، ٢/٣٠٨). اسماعیل بن خباز شرح حال وی را به گونه‌ای سخت مبالغه‌آمیز در ١٥٠ جزء نوشته که تنها بخش کوچکی از آن به زندگی شمس‌الدین ارتباط دارد. از کتابهای وی می‌توان اینها را نام برد: مختصر منهاج القاصدین، دمشق، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ الشّافی، قاهره، ١٣٤١ق/١٩٢٣م؛ (قس: ذهبی، دول الاسلام، ٣٨١؛ صقاعی، ١٠٦؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٧/٣٥٨؛ یافعی، ٤/١٩٧-١٩٨؛ ذهبی، تذکره الحفّاظ، ٤/١٤٩٢؛ ابن طولون، ١/١٥٧-١٥٨؛ ابن عماد، ٥/٣٧٦-٣٧٩).
١٥. شرف‌الدّین ابوالعباس احمدبن احمدبن عبیداللـه (٦١٤-٦٨٧ق/١٢١٧-١٢٨٨م). وی از عموی پدرش موفق‌الدّین و ابن ابی‌لقمۀ قزوینی و ابوالقاسم صَصْری و ابن صباح حدیث شنید و فقه را نزد تقی‌الدّین احمدبن العز آموخت. حَرَستانی و دیگران به وی اجازۀ نقل حدیث دادند. حدیث بسیار روایت کرد و مِزّی و ابن خبّاز و برزالی از او روایت کردند. فرایض و جبر و مقابله می‌دانست و در جامع مظفری حلقۀ درس می‌داشت اما مزدی نمی‌گرفت. روزگارش را در زهد گذراند. سرانجام در روضۀ قاسیون در کنار موفق‌الدّین به خاک سپرده شد (ذهبی، العبر، ٣/٣٦٣؛ صفدی، ٦/٢٣٠-٢٣١؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٧/٣٧٧؛ ابن طولون، ٢/٤٧٩؛ ابن عماد، ٥/٣٩٩).
١٦. نجم‌الدّین ابوالعباس احمدبن عبدالرحمن بن احمد (٦٥١-٦٨٩ق/١٢٥٣-١٢٩٠م). وی از خطیب مَرْدا ابوعبداللـه محمدبن اسماعیل و ابراهیم بن خلیل و ابن عبدالدّائم حدیث شنید، اما روایت نکرد. فقه را از پدر آموخت و در دارالحدیث اشرفیّه در قاسیون درس می‌گفت. خطابت قاسیون و امامت حلقۀ حنبلیان و سرپرستی اوقاف آنان را به عهده داشت. پس از آنکه پدرش از مقام قاضی القضاتی کناره گرفت، بر جای او نشست. در فتح طرابلس به دست سلطان ملک منصور حضور داشت. در قاسیون به خاک سپرده شد (ذهبی، العبر، ٣/٣٨٦؛ ابن رجب، ٢/٣٢٢؛ ابن تغری بردی، المنهل الصافی، ١/٣١٠-٣١١؛ صفدی، ٧/٤٦؛ ابن طولون، ٢/٤٩٦؛ ابن کثیر، ١٣/٣١٩؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٧/٣٨٥؛ ابن عماد، ٥/٤٠٧-٤٠٨).
١٧. شرف‌الدّین ابوالفضل حسن بن عبداللـه بن ابی‌عمر (٦٣٨-٦٩٥ق/١٢٤٠-١٢٩٦م). ابن کثیر نام وی را حسین آورده که درست نمی‌نماید. شرف‌الدّین از ابن قُمیره و ابن مسلمه و مرسی و یلدانی و دیگران حدیث شنید. فقه را نزد عموی خود شمس‌الدّین آموخت و د لغت و فروع چیره‌دست شد. در مدرسۀ نیای خویش ابوعمر و دارالحدیث اشرفیّه درس داد. برزالی و دیگران از وی حدیث شنیدند. پس از نجم‌الدّین قضا را به عهده گرفت (ابن کثیر، ١٣/٣٤٥؛ ابن طولون، ١/١٥٨-١٥٩؛ ابن عماد، ٥/٤٣٠).
١٨. شمس‌الدّین ابوعبداللـه محمدبن حمزه بن احمد (٦٣١-٦٩٧ق/١٢٣٣-١٢٩٨م). وی از ابن اللّتی و جعفر همدانی و کریمه و پیاء و دیگران حدیث شنید. فقه آموخت و به تدریس و افتاء پرداخت. در مدرسۀ اشرفیّۀ قاسیون حدیث می‌گفت و با خطی خوش کتاب می‌نوشت. مدتی نیابت قضای برادرش را داشت (صفدی، ٣/٢٦؛ ابن طولون، ٢/٤٠٠). ابن طولون مرگ وی را در ٦٨٧ق نوشته است.
١٩. امّ احمد عایشه بنت عیسی‌بن عبداللـه (٦١١-٦٩٧ق/١٢١٤-١٢٩٨م). وی از نیایش و ابن راجح حدیث روایت کرد. ابوالقاسم حرستانی به او اجازه داد. او در حدیث معتمد بود ابن نابلسی و محب از او حدیث شنیدند. (ذهبی، العبر، ٣/٣٨٩؛ ابن تغری بردی، النجوم الزاهره، ٨/١١٢؛ ابن طولون، ٢/٤٢٧-٤٢٨؛ ابن عماد، ٥/٤٣٨).
٢٠. ابوالحسن علی بن عبدالرّحمن بن ابی‌عمر (د ٦٩٩ق/١٢٩٩م). وی در مدرسۀ نیایش ابوعمر و نیز در جامع دمشق درس می‌داد و در جامع مظفری امامت می‌کرد. با جمعی از حنبیلیان در ربیع‌الاول ٦٩٩ق/نوامبر ١٢٩٩م در ٢ منزلی بیره به دست تاتارها کشته شد (ابن‌طولون، ١/٢٥٨؛ ابن عماد، ٥/٤٥٠).
٢١. ناصرالدّین داوودبن حمزه بن عمر (٦٢٩-٧٠١ق/١٢٣٢-١٣٠١م) برادر قاضی سلیمان. وی وقت خود را در تدریس می‌گذراند. در مسجد عتیق امامت می‌کرد. از ابن اللّتی و جعفر و ضیاء و کریمه حدیث روایت کرد (ابن حجر، ٢/٢٢٢).
٢٢. شرف‌الدّین ابومحمد عبداللـه بن عبداللّرحمن بن محمد (٦٣٩-٧٠٨ق/١٢٤١-١٣٠٨م). وی از ابن عبدالدّائم حدیث شنید. ابوالحسن بن صابونی و ابن‌رواح و دیگران به وی اجازه دادند. ابن‌رافع از او روایت کرده است (ابن حجر، ٣/٤٥-٤٦).
٢٣. ساره دختر عمربن احمدبن عمر (د پس از ٧١٥ق/١٣١٥م). وی از ابن عبدالدّائم حدیث شنید و روایت کرد و به برخی اجازه داد (کحاله، اعلام النساء، ٢/١٣٨).
٢٤. تقی‌الدّین ابوالفضل سلیمان بنحمزه بن احمد (٦٢٨-٧١٥ق/١٢٣١-١٣١٦م). وی از ابن اللّتی و جعفر همدانی و ابن مقیّر و کریمه و ابن جمیزی و دیگران حدیث شنید. عمربن کرم و ابوالوفاء محمودبن منده و شهاب‌الدین سهروردی و گروه دیگری از اصفهان و بغداد به او «اجازه» دادند. فقه را از ابن ابی‌عمر آموخت و در چند مدرسه به تدریس پرداخت. حدیث بسیار گفت و ابیوردی و علاءالدین کندی از وی حدیث شنیدند. در ٦٩٥ق/١٢٩٦م در روزگار عادل ایوبی قاضی القضاه دمشق شد. در ٦٩٩ق/١٣٠٠م که تاتارها بر دمشق چیره شدند، سختیها کشید و برخی از افراد خانواده‌اش کشته شدند. در ٧٠٥ق/١٣٠٥م که واقعۀ ابن تیمیّه پیش آمد و حنبلیان مجبور به برگشت از معتقدات خود شدند، قاضی تقی‌الدین مدارا پیشه کرد تا آنکه ماجرا فرو خفت. در ٧٠٩ق/١٣٠٩م جاشنکیر او را عزل کرد و قاضی شهاب‌الدّین بن الشّرف حسین برای مدتی جای او را گرفت، اما سلطان ملک ناصر او به قضا بازگرداند. وی معجمی در ٢ جلد نوشت. همچنین کتابی به نام المائه العوالی از وی به جاب مانده است که نسخه‌ای خطی از آن در خزانۀ تیموریّۀ مصر موجود است. (ذهبی، العبر، ٤/٤٢؛ صقاعی ٨٩-٩٠؛ ابن کثیر، ١٤/٧٥؛ ابن حجر، الدّررالکامنه، ٢/٢٨٥-٢٨٧).
٢٥. تقی‌الدّین احمدبن ابراهیم بن عبداللـه (٦٤٨-٧٢٦ق/١٢٥٠-١٣٢٦م). وی از محمدبن عبدالهادی، خطیب مَرْدا و دیگران حدیث شنید. گروهی به وی اجازه دادند. در جامع مظفری خطبه می‌خواند (ذهبی، العبر، ٤/٧٧-٧٨؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/١٠٣).
٢٦. فخرالدّین علی بن احمدبن عبدالرحمن (د ٧٢٧ق/١٣٢٧م). وی از فخرعلی و دیگران حدیث شنید. خطابت جامع مظفری را به عهده داشت (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٤/١٨).
٢٧. عزّالدّین محمدبن سلیمان بن حمزه (٦٦٥-٧٣١ق/١٢٦٧-١٣٣٠م). وی از شمس‌الدّین ابن ابی‌عمر و ابوبکر هروی و ابن عبدالدائم حدیث روایت کرد. در روزگار قضای پدرش نیابت وی را به عهده داشت و فتوا می‌نوشت. وقتی ابن مسلم قضا را به دست گرفت خانه‌نشین شد و در جوزیّه و دارالحدیث اشرفیّه به تدریس پرداخت. پس از مرگ ابن مسلم در ٧٢٧ق/١٣٢٧م قضای حنبلیان ا در دمشق عهده‌دار شد و ٤ سال بعد درگذشت و در آرامگاه نیایش ابوعمر به خاک سپرده شد (ذهبی، العبر، ٤/٨٩؛ ابن کثیر، ١٤/١٥٤-١٥٥؛ ابن حجر، الدّررالکامنه، ٥/١٨٩-١٩٠؛ ابن تغری بردی، النّجوم الزّاهره، ٩/٢٨٦؛ ابن طولون، ١/١٦٠؛ ابن عماد، ٦/٩٦).
٢٨. شرف‌الدّین ابومحمد عبداللـه‌بن ابراهیم‌بن عبداللـه (٦٣٣-٧٣١ق/١٢٣٦-١٣٣١م). وی از علی کرمانی و احمدبن عبدالدائم و ابوبکر هروی و ابن ابی عمر و احمدبن شیبان و دیگران حدیث شنید. ابوشامه و حسن بن حسین بن المُهَیْمر و دیگران به او اجازه دادند (ابن حجر، الدّررالکامنه، ٣/٧-٨).
٢٩. فاطمه دختر عبیداللـه بن محمد (٦٦٠-٧٣٢ق/١٢٦٢-١٣٣٢م). وی از ابن عبدالدائم و ابن زین و تقی واسطی و نجیب حدیث شنید. ابوشامه و ابن ابی الیسر و دیگران به او اجازه دادند. العزّ ابن جمّاعه و دیگران از او حدیث شنیدند (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٤/٢٦٣).
٣٠. عزّالدین عبدالرحمن بن ابراهیم بن عبداللـه (٦٥٦-٧٣٢ق/١٢٥٨-١٣٣٢م). وی از ابن عبدالدائم و پدرش و عموی پدرش شمس‌الدّین و کرمانی و ابوبکر هروی حدیث شنید. در فرایض چیره‌دست و به تقسیم ارث عالم بود. (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٣/١٠٨).
٣١. زینب دختر عبدالرحمن‌ بن ابی‌ عمر (٦٥٩-٧٣٩ق/١٢٦١-١٣٣٩م). وی از احمدبن عبدالدائم و پدر خود و دیگران حدیث شنید و جمعی از وی روایت کردند (ابن رافع، ١/٢٧٣؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/٢٥١).
٣٢. زینب دختر سلیمان بن حمزه بن احمد (د ٧٣٩ق/١٣٣٩م). وی از شمس‌الدین عبدالرحمن حدیث شنید (٦٧٩ق)، اما حدیثی روایت نکرد (ابن رافع، ١/٢٧٤).
٣٣. زینب دختر اسماعیل بن احمدبن عمر (سدۀ ٨ق/١٤م). وی از قبیطی حدیث شنید. ابراهیم بن عثمان کاشغری و دیگران به وی اجازۀ روایت حدیث دادند (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/٢٥٠؛ کحاله، ٢/٥٦).
٣٤. زینب دختر عبدالرحمن بن ابراهیم بن عبداللـه (سدۀ ٨ق/١٤م). وی به شیخه فاطمۀ حنبلیه اجازه داد (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/٢٥١، حاشیه).
٣٥. صفیّه دختر احمدبن احمدبن عبیداللـه بن محمد (٦٦٠-٧٤١ق/١٢٦٢-١٣٤١م)، همسر ابوالحسن علی بن العزّ شیخ ابن رافع. وی از ابوالعباس احمدبن عبدالدائم و عمربن محمد کرمانی حدیث شنید و روایت کرد. (ابن رافع، ١/٣٨٦-٣٨٧؛ ذهبی، العبر، ٤/١٢٣؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/٣٦٥).
٣٦. شهاب‌الدّین ابوالعباس احمدبن محمدبن احمدبن عمر (٦٥٢-٧٤٢ق/١٢٥٤-١٣٤٢م). وی برادرزادۀ تقی‌الدّین سلیمان است. از ابوالعباس احمدبن عبدالدائم و عبدالوهاب بن ناصح و شمس‌الدّین عبدالرحمن حدیث شنید و روایت کرد. فقه آموخت و المقنع را از بر داشت. در ٧٢٦ق/١٣٢٦م در دمشق به خط خود به صفدی اجازه داد (ابن رافع، ١/٤٠٧؛ صفدی، ٧/٣٥٩؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/٢٩٠).
٣٧. عزّالدّین ابوالعباس احمدبن عبداللـه بن عبدالرحمن (٦٧٣-٧٤٣ق/١٢٧٤-١٣٤٢م). وی از نیای خود و نیز از الفخر و دیگران حدیث شنید و روایت کرد. ابن رافع از وی حدیث شنید. (ابن رافع، ١/٥-٤٢٤؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/٢١٣).
٣٨. حبیبه دختر ابراهیم بن عبداللـه بن ابی‌عمر (٦٥٤-٧٤٥ق/١٢٥٦-١٣٤٥م). وی از ابن عبدالدائم و دیگران حدیث شنید و روایت کرد. محمدبن عبدالهادی و دیگران به او اجازه دادند (ابن رافع، ١/٥٠٣؛ ذهبی، العبر، ٤/١٣٦؛ حسینی، ٢٤٧-٢٤٨؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/١٠٣).
٣٩. زینب دختر محمدبن عبداللـه بن ابی‌عمر (٦٦٥-٧٤٦ق/١٢٦٦-١٣٤٥م). وی از عموی پدرش شمس‌الدّین ابوالفرج و الفخر و کمال عبدالرحیم حدیث شنید و روایت کرد. ابن عبدالدائم و کرمانی به او اجازه دادند (ابن رافع، ٢/١٤-١٥؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/٢٥٣).
٤٠. فاطمه دختر ابراهیم بن عبیداللـه بن ابی‌عمر (٦٥٤-٧٤٧ق/١٢٥٦-١٣٤٧م). ابن رافع وی را امّ عبداللـه نامیده است. از ابراهیم ابن خلیل و ابن عبدالدائم و دیگران حدیث شنید. وی آخرین کسی بود که با اجازه از محمدبن عبدالقادر و ابن سروری و ابن عوّه و خطیب مردا روایت کرد (ابن رافع، ٢/٢٦؛ ذهبی، العبر، ٤/٤٣؛ حسینی، ٢٥٩؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٤/٢٥٨).
٤١. عزّالدّین ابوعبداللـه محمدبن ابراهیم بن عبداللـه بن ابی‌عمر (٦٦٣-٧٤٨ق/١٢٦٥-١٣٤٧م). وی از ابن عبدالدائم و علی عمر کرمانی و دیگران حدیث شنید. در جامع مظفری خطبه می‌خواند. در چندین جا به تدریس پرداخت. در فقه چیره‌دست بود. اسماعیل بن درجی و دیگران به او اجازه دادند (ابن رافع، ٢/٥٢؛ حسینی ٢٦٦-٢٦٧؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٥/١٢).
٤٢. سِتُّ العرب امّ محمد (د ٧٤٩ق/١٣٤٨م)، دختر سلیمان بن حمزه. ظاهراً ابن رافع تنها کسی است که از او یاد کرده و نوشته است: گروهی به وی اجازه دادند، اما حدیثی به روایت از او ندیده‌ام (ابن رافع، ٢/٦٢).
٤٣. محمودبن عبیداللـه بن احمدبن عمر منجنیقی (د ٧٥٤ق/١٣٥٣م)، از ابن بخاری حدیث شنید و روایت کرد و شریف حسینی از او حدیث شنید. وی که ادارۀ منجنیق را به عهده داشت به هنگام اصلاح آن از حصار افتاد و درگذشت. (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٦/٨٦-٨٧٩.
٤٤. نجم‌الدّین ابوالعباس احمدبن محمدبن سلیمان بن حمزه (ح ٧١٠-٧٥٥ق/١٣١٠-١٣٥٤م). وی از خطیبان زبان‌آور بود. مدتی در جامع مظفری خطبه خواند (ذهبی، العبر، ٤/٥-١٦٤؛ حسینی، ٢٩٨؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/٣١٦).
٤٥. شمس‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن علی بن عبدالرحمن (٦٨٩-٧٦٥ق/١٢٩٠-١٣٦٤م)، امام و مسند و مفتی، معروف به تتری (زیرا تاتارها اسیرش کردند). وی از قاضی تقی‌الدین سلیمان و اسماعیل بن فرّاء و ابن عبدالدائم و عایشه بنت عیسی بن موفق حدیث شنید و روایت کرد. حسینی و ابن رجب از او حدیث روایت کرده‌اند. ابن کثیر به جای «تتری»، «بیری» آورده که ظاهراً مصحّف آن است (ابن رافع، ٢/٢٨٦-٢٨٧؛ ابن کثیر، ١٤/٣٠٧؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٣/١٢٦؛ ابن طولون، ٢/٤٢٥-٤٢٦).
٤٦. حسن بن محمدبن سلیمان بن حمزه (ح ٧١٠-٧٧٠ق/١٣١٠-وی از جدش و مطعّم و یحیی بن سعد و دیگران حدیث شنید و روایت کرد و در دارالحدیث اشرفیّه و جوزیّه درس گفت. در اواخر عمر نیابت قضای ابن قاضی الجبل را به عهده داشت. (ابن رافع، ٢/٣٤١-٣٤٢؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٢/١٤٣؛ ابن طولون، ١/١٦١).
٤٧. شرف‌الدّین ابوالعباس احمدبن حسن بن عبداللـه (٦٩٣-٧٧١ق/١٢٩٤-١٣٧٠م)، معروف به ابن قاضی الجبل. وی در کودکی از اساعیل‌بن عبدالرحمن فرّاء و محمدبن‌علی واسطی و عبدالرحمن بن مؤمن حدیث شنید. از ٧١٠ق/١٣١٠م به بعد از قاضی تقی‌الدّین سلیمان و مطعّم و یحیی‌ بن سعد و دیگران حدیث شنید و از پدر و تنوخی و ابن القوّاس و ابن عساکر اجازه گرفت. شرف‌الدّین نزد تقی‌الدّین بن تیمیّه به شاگردی پرداخت و ابن تیمیّه و قاضی تقی‌الدّین سلیمان به او اجازۀ افتا دادند. او حدیث و نحو و لغت و اصول فقه و کلام و منطق می‌دانست (ابن رافع، ٢/٣٥٤؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٩-١٣٨؛ ابن طولون، ٢/٤٩١) و در چند مدرسه درس می‌داد. در اواخر عمر برای تدریس در مدرسۀ سلطان حسن به مصر فرا خوانده شد. سپس به شام بازگشت و به تدریس و افتا روی آورد. در ٧٦٧ق/١٣٦٦م به جای جلال‌الدین یوسف بن محمدبن عبداللـه مرداوی قضای حنبلیان را در دمشق به عهده گرفت، اما رفتاری ناپسند پیشه کرد و به سبب جاه‌طلبی با قاضی القضاه تاج‌الدین شافعی و برخی از حنبلیان مرداوه اختلاف پیدا کرد (ابن کثیر، ١٤/٣١٧؛ ابن طولون، ٢/٤٩١-٤٩٢). وی تا هنگام مرگ ریاست مذهب حنبلی و نیز قضا را به عهده داشت. از جمله کتاهای وی: القصد المفید فی حکم التوکید، المناقله فی الاوقاف و ما فی ذلک من خلاف، مسأله رفع الیدین، الفائق فی المذهب و شرح المنتفی را می‌توان نام برد. ٢ کتاب اخیر ناتمام مانده است (قس: ابن تغری بردی، المنهل الصافی، ١/٢٦٨-٢٧٠؛ همو، النجوم الزّاهره، ١١/١٠٨؛ ابن عماد، ٦/٢١٩-٢٢٠).
٤٨. سعدالدین محمدبن محمدبن احمدبن ابراهیم (د ٧٧٢ق/١٣٧٠م)، فرزند صلاح‌الدین ابو عبداللـه محمد. وی بسیار حدیث شنید و روایت کرد. سعدالدین پیش از پدر درگذشته است (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٥/٤٢١).
٤٩. نجم‌الدّین ابوالعباس احمدبن اسماعیل بن احمدبن عمر (٦٨٢-٧٧٣ق/١٢٨٣-١٣٧١م). ابن حجر در سال تولد وی اشتباه کرده است. نجم‌الدین در مجلس درس شمس‌الدین بن ابی‌عمر حضور داشت و امالی ابن سمعون را از ابن بخاری شنید و ا تقی واسطی و ابوالفضل بن عساکر و دیگران حدیث روایت کرد. در حدیث مسند بود. به ابوحامد بن ظهیره و عبداللـه بن عمربن جماعه اجازه داد (ابن رافع، ٢/٣٨٧؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/١١٩، ١٢٠؛ ابن طولون، ٢/٤١٦؛ ابن عماد، ٦/٢٢٦).
٥٠. شمس‌الدّین (خطیب) ابوالفرج عبدالرحمن بن محمدبن ابراهیم (٦٩٨-٧٧٣ق/١٢٩٩-١٣٧١م). وی از حسن خلال و عیسی ابن ابی محمد مغازی و سلیمان بن حمزه و ابن عبدالدائم و دیگران حدیث شنید. در فرایض چیره‌دست بود. حدیث روایت کرد و مدتی در جامع مظفری به تدریس پرداخت (ابن رافع، ٢/٣٨٦؛ ابن حجر. الدّرر الکامنه، ٣/١٣٠-١٣١؛ ابن طولون، ٢/٤٢٦؛ ابن عماد، ٦/٢٢٨).
٥١. صلاح‌الدّین ابوعبداللـه محمدبن احمدبن ابراهیم (٦٨٤-٧٨٠ق/١٢٨٥-١٣٧٩م). وی از فخربن بخاری و اسماعیل بن فرّاء و سلیمان بن حمزه و عبداللـه بن شمس‌الدین عبدالرحمن و دیگران حدیث شنید. ابوالفتح بن مجاور و زینب بنت مکی و عبدالرحمن بن زین احمدبن ملک و دیگران به او اجازه دادند. امامت مدرسۀ جدش ابوعمر را داشت و حدیث می‌گفت. به گروهی از مصریان اجازه داد، ولی ابن‌حجر موفق به گرفتن اجازه ا او نشد (ابن حجر، ٥/٣١-٣٢؛ ابن طولون، ٢/٤٠٧-٤٠٨؛ ابن عماد، ٦/٢٦٧-٢٦٨).
٥٢. شمس‌الدّین ابوعبداللـه محمدین عبدالرحمن بن محمد (٧٠٨-٧٩٤ق/١٣٠٨-١٣٩٢م)، معروف ابن رشید. وی از قاضی سلیمان و عیسی مطعم و یحیی بن سعد و محمدبن یعقوب الجرایدی و قاضی شرف‌الدین بن حافظ حدیث شنید و روایت کرد. ابن حجر سال مرگ وی را ٧٦٤ق/١٣٦٣م نوشته است (الدّرر الکامنه، ٥/٢٥٣؛ ابن طولون، ٢/٤٠٨؛ ابن عماد، ٦/٣٣٦).
٥٣. علاءالدبین ابوالحسن علی بن عبدالرحمن بن محمد (٧١٤-٧٩٤ق/١٣١٤-١٣٩٢م). وی از نیایش قاضی سلیمان و حجّار و یحیی ابن سعد حدیث شنید و روایت کرد. شیخ شهاب بن حجی از او حدیث شنید. علاءالدین شیخ دارالحدیث نفیسیّه بود (ابن طولون، ٢/٣٨٩؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٤/٧٠؛ ابن عماد، ٦/٣٣٤).
٥٤. ناصرالدّین ابوعبداللـه محمدبن داوود (٧٠٨-٧٩٦ق/١٣٠٨-١٣٩٤م). وی نزد علی محمدبن علی بن عبداللـه نحوی شاگردی کرد. از قاضی سلیمان بن حمزه و عیسی مطعم و ابراهیم بن غالب و ابن عبدالدائم و ابوالعباس حجّار و یحیی بن محمدبن سعد حدیث شنید. از مکیان، رضی طبری و برادرش صفی و فخر توزری و احمدبن ابی‌طالب حمامی، و از مقدسیان زینب بنت احمدبن شکر و از مصریان اسماعیل بن العلم و حسن کردی و ابن دراده و از حَلَبیان تاج بن نصیبی بیبرس عدیمی و از دمشقیان اسماعیل نحّاس به او اجازه دادند (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٥/٤٣٩، ٤٤٠؛ ابن طولون، ٢/٤١٠-٤١١؛ ابن عماد، ٦/٣٤٧).
٥٥. جمال‌الدّین ابوالمحاسن یوسف بن احمدبن ابراهیم (٧٢١-٧٩٨ق/١٣٢١-١٣٩٦م)، برادر صلاح‌الدین ابو عبداللـه. از حجّار و ابن زرّاد و دیگران حدیث شنید. گروهی به وی اجازه دادند. جمال به حدیث گفتن و تدریس و افتا می‌پرداخت. ابن طولون مرگ وی را به اشتباه در ٦٩٨ق/١٢٩٩م دانسته است (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٦/٢١٦؛ ابن طولون، ١/٢٦٦؛ ابن عماد، ٦/٣٥٦).
٥٦. ناصرالدّین محمدبن عبدالرحمن بن محمد (ح ٧٦٠-٨٠٣ق/١٣٥٩-١٤٠١م)، معروف به ابن زُرَیق. وی در ده سالگی ]؟[ به دست سپاهیان تیمور لنگ اسیر شد. از صلاح‌الدین بن ابی‌عمر حدیث شنید و فقه آموخت. ناصرالدین «حافظ» بود و در فنون حدیث مهارت داشت. ابن حجر از وی استفادۀ بسیار کرده است (ابن طولون، ٢/٤٤٤؛ ابن عماد، ٧/٣٦).
٥٧. عزّالدّین محمدبن علی بن عبدالرحمن (٧٦٤-٨٢٠ق/١٣٦٣-١٤١٨م). وی المقنع را از بر داشت و در فقه و حدیث ماهر بود. از این رجب و ابن المحب حدیث شنید. در زمان قاضی علاءالدین ابن المنجا نیابت قضا را داشت. پس از مرگ قاضی شمس‌الدین نابلسی به مقام قاضی القضاتی رسید و شمس‌الدین بن عباده را به نیابت خود گماشت. وی در دارالحدیث اشرفیّه درس می‌گفت. بسیار حج گزارد و در مکه مجاور شد. در واپسین سالهای زندگی پیشوای مذهبی حنبلیان به‌شمار می‌رفت. از جمله کتابهای وی النّظم المفید الاحمد فی مفردات الامام احمد است (ابن طولون، ٢/٤٩٩-٥٠٠؛ ابن عماد، ٧/١٧٤).
٥٨. شهاب‌الدّین احمدبن محمدبن احمد (د ٨٤١ق/١٤٣٧م)، معروف به ابن زُرَیق. وی کتاب خِرَقی را خواند و نزد گروهی از جمله شرف‌الدّین بن مفلح فقه آموخت. از شیخ شمس‌الدّین بن قباقبی اجازۀ افتا گرفت. نایب قاضی القضاه شهاب‌الدّین ابن حبّال و نظام‌الدّین عزّالدین بغدادی بود. پس از مرگ مادرش نیابت قضا را واگذاشت و در جامع مظفری به عبادت پرداخت. در طاعون ٨٤١ق/١٤٣٧م درگذشت و در روضۀ نزدیک آرامگاه شیخ موفق‌الدّین به خاک سپرده شد (ابن طولون، ٢/٣٩٢؛ ابن عماد، ٧/٢٤٠).
٥٩. شهاب‌الدّین احمدبن ابی‌بکر بن قدامه (د ٨٩١ق/ ١٤٨٦م)، معروف به ابن زریق. وی در فرایض چیره‌دست بود. شیخ تقی‌الدّین ابن قندس به او اجازۀ تدریس و افتا داد. سرانجام در دمشق درگذشت (ابن عماد، ٧/٣٥١).
٦٠. شمس‌الدّین محمدبن احمدبن علی (٨٠٥-٨٩٨ق/١٤٠٣-١٤٩٣م). وی در صالحیه به دنیا آمد. در دانش اندوزی سرآمد همگنان شد. به حدیث گفتن و تدریس و افتا پرداخت. نیابت قضای مصر و شام را به عهده گرفت و سرانجام در قاهره درگذشت (ابن عماد، ٧/٣٦٢).
٦١. ناصرالدّین ابوالبقاء محمدبن ابی‌بکربن عبدالرحمن (٨١٢-٩٠٠ق/١٤١٠-١٤٩٥م)، معروف به ابن زریق. وی در صالحیه به دنیا آمد. از عالمان زمان دانش آموخت و به تدریس و روایت حدیث پرداخت. مدت درازی به ادارۀ مدرسۀ نیایش ابوعمر پرداخت و سپس نیابت قضا را به عهده گرفت، اما از این کار روی بر تافت و سرانجام در صالحیه درگذشت (ابن عماد، ٧/٣٦٦).
٦٢. بهاءالدّین محمدبن محمدبن قدامه (٨٣٠-٩١٠ق/١٤٢٧-١٥٠٤م). وی به دانش‌اندوزی پرداخت و سپس به تدریس و افتا روی آورد. قضای حنبلیان را در شام به عهده گرفت و رفتارش ناپسند بود (ابن عماد، ٨/٤٨).
آل عبدالهادی: شاخۀ دیگر این خاندان که به یوسف نوادۀ قدامه بن مقدام منتسب می‌شود، به نام آل عبدالهادی معروف است. افراد مشهور این خاندان بدین شرحند:
١. عبدالملک بن عبدالملک بن یوسف بن محمدبن قدامه (د ٦٢٢ق/١٢٢٥م)، فقیه و محدث. از ابوالفرج یحیی بن محمود ثقفی حدیث روایت کرد (منذری، ٣/١٦٢).
٢. شمس‌الدّین ابوعبداللـه محمدبن عبدالهادی (ح ٥٥٠-٦٥٨ق/١١٥٥-١٢٦٠م). وی از محمدبن حمزه بن ابی‌الصقر و عبدالرّزاق نجّار و یحیی ثقفی و دیگران حدیث شنید. وی آخرین کسی بود که از شُهده الکاتبه با اجازه حدیث روایت کرد. دمیاطی و دیگران از وی حدیث روایت کردند. سرانجام در حالی که بیش از ١٠٠ سال داشت، به دست تاتارها در روستای ساویه از توابع نابلس کشته شد و همان‌جا دفن گردید (صفدی، ٤/٦١؛ ابن عماد، ٥/٢٩٥).
٣. عمادالدّین عبدالحمیدبن عبدالهادی (د ٦٩٩ق/١٣٠٠م). وی از یحیی ثقفی و احمد موازینی و دیگران به او اجازه دادند که از ایشان حدیث روایت کند (ابن طولون، ٢/٤٢٩).
٥. احمدبن عبدالحمیدبن عبدالهادی (ح ٦١٠-٧٠٠ق/١٢١٣-١٣٠٠م). وی از شیخ موفق‌الدین و ابن ابی لقمه و ابن راجح و موسی ابن عبدالقادر و البهاء و ابوالقاسم بن صصری و ابن زبیدی و دیگران حدیث روایت کرد. از مسندان بزرگ روزگار خود بود (ذهبی، العبر، ٣/٤٠٦؛ صفدی، ٧/٣٣-٣٤).
٦. عمادالدّین عبدالحمید محمدبن عبدالحمید (ح ٦٦٠-٧٠٧ق/١٢٦٢-١٣٠٨م). وی از ابن عبدالدائم حدیث شنید و روایت کرد. امام جامع حاکمی حنبلیان بود (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٣/١٠٦-١٠٧).
٧. محب‌الدّین ابومحمد عبداللـه‌بن محمدبن عبدالحمید (٦٥١-٧٠٧ق/١٢٥٣-١٣٠٧م). وی از خطیب مردا و ابراهیم‌بن خلیل و احمدبن عبدالدائم و کرمانی و دیگران حدیث شنید ٠ابن حجر، همان، ٣/٧٥).
٨. تقی‌الدّین ابومحم عبداللـه بن ایوب بن یوسف (د ٧٣٥ق/١٣٣٥م). وی از ابوالفرج بن ابی‌عمر و عبدالرحمن بن زین و فخربن بخاری و دیگران حدیث شنید. در کار دانش‌اندوزی و نسخه‌نویسی کتاب و گواهی دهی، روزگار گذراند (ابن حجر، همان، ٣/٢٢).
٩. شمس‌الدّین محمدبن احمدبن عبدالهادی (٧٠٥-٧٤٤ق/١٣٠٦-١٣٤٣م). وی از پدرش و قاضی تقی‌الدّین سلیمان و ابن عبدالدائم و عیسی مطعم و احمدبن حجّار و محمد زرّاد و دیگران حدیث شنید ٠صفدی، ٢/١٦١؛ ذهبی، العبر، ٤/١٣٢). نزد قاضی شمس‌الدین بن مسلم و تقی‌الدین بن تیمیّه فقه آموخت (صفدی، ذهبی، همانجاها؛ ابن حجر، همان، ٥/٦١). عربی را نزد ابوالعباس اندرشی و قرائات را نزد ابن بصیحان فرا گرفت. در مدرسۀ صدریّه و ضیائیّه درس می گفت و در حدیث، فقه، تفسیر، علم رجال و لغت چیره‌دست بود و فتوا می‌داد (ابن رجب، ٢/٤٣٦). سرانجام در دامنۀ قاسیون در کنار قبر سیف‌الدّین بن المجد به خاک سپرده شد (صفدی، ٢/١٦١؛ ذهبی، ذیل تذکره الحفّاظ، ١/٣٥١؛ ابن رجب، ٢/٤٣٩؛ ابن کثیر، ٤/٢١٠). شمس‌الدّین کتابهای بسیار نوشت که اندکی از آنها برجاست.
١٠. عبدالرّحمن بن محمدبن عبدالحمید (٦٥٦-٧٤٩ق/١٢٥٨-١٣٤٩م). وی از ابن عبدالدائم و عمر کرمانی و عبدالوهاب بن ناصح و ابن ابی عمر و الفخر و اسماعیل بن عسقلانی و دیگران حدیث شنید. وزیر بغداد او را به دیار مصر فرستاد و او در مسیر راه صحیح مسلم را روایت کرد و از این‌رو جمع بسیاری از وی روایت کردند. سپس به شام بازگشت و سرانجام در صالحیّه درگذشت (ابن رافع، ٢/١١٠-١١١؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٣/١٣٣).
١١. عمادالدّین احمدبن عبدالهادی بن عبدالحمید (٦٧٢-٧٥٢ق/١٢٧٣-١٣٥١م). وی از عبدالرحمن بنابی‌عمر و ابن بخاری و ابن شیبان و زینب بنت مکی و دیگران حدیث شنید و روایت کرد. پسرش شمس‌الدین محمد و ابن رافع و حسینی و دیگران از وی روایت کردند. صفدی نوشته است که در ٧٣٠ق/١٣٣٠م در دمشق به خط خود به من اجازه داد (ابن رافع، ٢/١٤١؛ صفدی، ٧/١٥٩؛ حسینی، ٢٨٥-٢٨٦).
١٢. شمس‌الدّین ابوعبداللـه محمدبن عبداللـه بن محمد (٦٨٨-٧٦٩ق/١٢٨٩-١٣٦٨م). وی از الفخر و السّیف علی بن رضی حدیث شنید. در ٦٩١ق/١٢٩٢م و پس از آن گروهی به وی اجازه دادند. حدیث گفت و ابن شرائجی و عراقی استاد ابن حجر و ابوزرعه از وی روایت کردند (ابن رافع، ٢/٣٣٧؛ ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٥/٢٢٩).
١٣. زین‌الدّین عبدالرحمن بن احمد (د ٧٧٩ق/١٣٧٧م). وی از تقی‌الدّین سلیمان و ابی‌نصر شیرازی و حجّار و دیگران حدیث شنید و روایت کرد. سرانجام در صالحیه درگذشت (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ٣/١١٠-١١١).
١٤. شهاب‌الدّین ابوالعباس احمدبن احمدبن عبدالحمید (٧٠٧-٧٩٨ق/١٣٠٧-١٣٩٥م)، معروف بن ابن العزّ. وی در دامنۀ قاسیون به دنیا آمد. از قاضی سلیمان و عیسی مطعم و فاطمه بنت جوهر و تقی‌الدّین بن تیمیّه و هدیه بنت عسکر و دیگران حدیث شنید. فخر توزری و گروهی دیگر از مکه، زینب بنت شکر از قدس، اسماعیل بن علم و ابوالقاسم بن رشیق و دیگران از مصر، قاسم بن عساکر و ابن شیرازی و دیگران از دمشق، و ابن دوالیبی و دیگران از بغداد به وی اجازه دادند. فقه آموخت و اجازۀ افتا گرفت. از مسندین بزرگ دمشق بود. ابن حجر نیز از وی اجازه گرفت (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/١٢٤-١٢٥؛ ابن طولون، ٢/٤٥٧-٤٥٨؛ ابن عماد، ٦١/٣٥٣).
١٥. عمادالدّین ابوبکربن احمدبن عبدالهادی (د ٧٩٩ق/١٣٩٦م). وی نزد نیایش عمادالدّین امالی ابن الحسن بن زرقویه را شنید و از حجّار حدیث اصغا و روایت کرد. به ابن حجر اجازه داد (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/٥٢٣).
١٦. برهان‌الدبین ابراهیم‌بن احمدبن عبدالهادی (٧٢٦-٨٠٠ق/١٣٢٦-١٣٩٨م)، معروف به قاضی. وی در ٤ سالگی در درس حجّار حضور یافت و از احمدبن علی حریری و عایشه بنت مسلم و زینب بنت الکمال حدیث شنید. ختنی و وانی و گروهی از مصریان به وی اجازه دادند (ابن حجر، الدّرر الکامنه، ١/٩؛ ابن طولون، ٢/٤٢٠؛ ابن عماد، ٦/٣٦٣).
١٧. فاطمه دختر محمدبن عبدالهادی (ح ٧٢٠-٨٠٣ق/١٣٢٠-١٤٠١م). وی احادیث بسیاری از حجّار شنید. از شام ابونصربن شیرازی و ابومحمدبن عساکر و دیگران، از حلب ابوبکر بن عبداللطیف و دیگران، از حماه شرف بارزی، از حمص علی بن عبداللـه بن مکتوم و از مصر حسین الکردی و عبدالرحیم منشاوی به وی اجازه دادند. سرانجام در ٨٠ سالگی درگذشت (ابن طولون، ٢/٣٩٩؛ ابن عماد، ٧/٣٢).
١٨. زین‌الدین عمربن محمدبن احمد (د ٨٠٣ق/١٤٠٠م). وی از زینب دختر کمال و احمدبن علی جزری و عبدالرحیمبن ابی‌الیسر حدیث شنید. ابن حجر مرافقات زینب بنت الکمال را نزد او خواند. در فتنۀ تیمور درگذشت و در دامنۀ قاسیون به خاک سپرده شد (ابن طولون، ٢/٣٩٨-٣٩٩؛ ابن عماد، ٧/٣٢).
١٩. عایشه دختر محمدبن عبدالهادی (٧٢٣-٨١٦ق/١٣٢٣-١٤١٣م). وی در ٤ سالگی در درس ابوالعباس حجّار شرکت کرد. صحیح بخاری، جزء ابی الجهم و امالی و قرائت ابن عفّان و احادیث دیگر را از حجّار شنید. همچنین صحیح مسلم را از شرف‌الدّین عبداللـه بن حسن و سیره ابن هشام را از عبدالقادر بن ملوک فرا گرفت (سخاوی، ١٢/٨١؛ کحاله ٣/١٨٧). او آخرین کسی است که از بنت الفقهاء، بنت الواسطی و زینب الکمال و زینب بنت یحیی بن عبدالسلام حدیث شنیدو اجازۀ روایت حدیث گرفت (سخاوی، ١٢/٨١). همراه خواهرش فاطمه در بسیاری از مسموعات و مَجازاتشرکت کرد و از او برتر آمد. ابراهیم بن صالح بن عجمی از حلب، شیخ شرف‌الدّین بارزی از حَماه، برهان جعبری از الخلیل، عبداللـه بن یوسف از نابلس و دیگران به او اجازه دادند (ابن حجر،انباء الغمر، ٧/١٣٣؛ سخاوی، ٧/١٣٢). عمری دراز یافت و احادیث بسیاری روایت کرد. به‌ویژه محدثّان پرسفر از او حدیث کردند. خطیب ابوعمر حنبلی بخشی از ذَمّ الکلام هروی را از او شنید و ابن حجر و ابوالفتح عثمانی از وی روایت کردند. او مسند روزگار خود بود (قس: ابن عماد، ٧؛ ذهبی، ذیل تذکره الحفّاظ، ١/٢٥١).
٢٠. بدرالدّین حسن بن احمدبن عبدالهادی (د ٨٧٨ق/١٤٧٣م)، مشهور به ابن المبرد. وی مدتی نیابت قضا را در دمشق به عهده گرفت (ابن عماد، ٧/٣٢٣-٣٢٤).
٢١. جمال‌الدّین یوسف‌بن حسن‌بن احمد (٨٤٠-٩٠٩ق/١٤٣٦-١٥٠٣م). وی المقنع را نزد شیخ تقی‌الدّین ابن قندس و قاضی علاءالدین مرداوی خواند و در درس قاضی برهان‌الدّین بن مفلح و برهان زراعی حضور یافت. از اصحاب ابن حجر و ابن عراقی و ابن بالسی و جمال بن حرستانی و صلاح‌الدین بن ابی‌عمر و ناصرالدین و دیگران حدیث شنید. حدیث و فقه می‌دانست و اهل تصوف بود و در نحو و صرف و تفسیر دست داشت. به تدریس و افتا مشغول بود و کتابهای بسیاری نوشت.
شمس‌الدین ابن طولون کتاب بزرگی در شرح حال وی نوشته است (ابن عماد، ٨/٤٣).
مآخذ: آستان قدس، فهرست، ٥/٢٧؛ ابن تغری بردی، یوسف، المنهل الصافی، قاهره، ١٣٧٥ق؛ همو، النجوم الزاهره، قاهره، ١٣٨٣ق؛ فهرست؛ ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، انباء الغمر، حیدرآباد دکن، ١٣٨٧ق، ٧/١٣٢؛ همو، الدّرر الکامنه، حیدرآباد دکن، ١٣٩٢-١٣٩٦ق؛ فهرست؛ ابن رافع، تقی‌الّدین محمد، الوفیات، به کوشش صالح مهدی عباس و بشار عواد معروف، بیروت، ١٤٠٢ق، فهرست؛ ابن رجب، زین‌الدین، الذیل علی طبقات الحنابله، قاهره، ١٣٧٢ق، ٢/فهرست؛ ابن طولون، محمد، الفوائد الجوهریّه فی تاریخ الصّالحیّه، به کوشش محمد احمد دهمان، دمشق، ١٤٠١ق، فهرست؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذّهب، قاهره، ١٣٥١ق، فهرست؛ ابن قاضی، احمدبن محمد، درّه الجمال فی اسماءِ الرجال، بیروت، ١٩٧١م، ٢/٤٤-٤٥؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، قاهره، ١٣٥١ق، فهرست؛ ابوشامه، عبدالرحمن بن اسماعیل، تراجم الرجال، قاهره، ١٣٦٦ق، جم‌ ؛ الازهریه، فهرس المخطوطات، ١/٣٤٢، ٢/٦٤٣، ٦٤٩، ٦٥٠؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، استانبول، ١٣٦٤ق، ١/٣٣؛ همو، هدیه العارفین، استانبول، ١٩٥٥م، ٢/١٥١-١٦٧؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م، ١/١٦١٨، ١٨٥٦، ٢/١٥٧، ١٥٨، ١٨٩، ٤٠٦، ٤٠٧؛ حسینی شمس‌الدین، ذیول العبر، به کوشش محمد رشاد عبدالمطلب، کویت، وزاره الارشاد و الانباء، جم‌ ؛ دباغ، مصطفی مراد، الموجز فی تاریخ الدول الاسلامیه، بیروت، ١٤٠١ق، ١/٣-٨؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد، تذکره الحفاظ، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛ همو، دول الاسلام، بیروت، ١٩٨٥م؛ همو، العبر، به کوشش ابوهاجر محمد السعیدبن بسیونی زغلول، بیروت، ١٩٨٥م، فهرست؛ سپهسالار، خطی، ٥/٣٢١؛ سخاوی، محمدبن عبدالرحمن، الضوء اللامع، قاهره، ١٣٥٥ق؛ سرکیس، معجم المطبوعات، ١/٢١٣-٢١٤؛ سید، فؤاد، فهرس المخطوطات، ١/١١، ٣٤٠، ٢/٨١، ١٠٣؛ همو، فهرس المخطوطات المصوره، ٢/٧٨؛ سیوطی، جلال‌الدین، بغیه الوعاه، قاهره، ١٣٢٦ق، ص ١٢؛ شوکانی، محمدبن علی، البدر الطالع، بیروت، ١٣٤٨ق، ٢/١٠٨، ١٠٩؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش ژاکلین سوبله و علی عماره، بیروت، ١٩٨٠م، ١٠/فهرست؛ صقاعی، فضل‌اللـه، تالی کتاب وفیات الاعیان، به کوشش ژاکلین سوبله، دمشق، ١٩٧٤م؛ طلس، محمداسعد، الکشاف، بغداد، ١٣٧٢ق، صص ٩، ٩٣، ٢٦١، ٣٢٢؛ کتبی، محمدبن شاکر، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤م، ٢/١٥٩، ٢٢٢؛ کحاله، عمر رضا، اعلام النساء، بیروت، ١٩٨٤م، ٢/١٥٨؛ همو، المنتخب من مخطوطات المدینه، صص ١٣٢، ١٤٠؛ مرعشی، خطی، ٦/١١٨؛ منذری، زکی‌الدین، التکلمه لوفیات النّفله، به کوشش بشّار عوّاد معروف، بیروت، ١٤٠٥ق، فهرست؛ الموسوعه الفلسطینیه؛ نعیمی، عبدالقادربن محمود، الدارس فی تاریخ المدارس، دمشق، ١٩٤٨م، فهرست؛ یافعی، عبداللـه بن اسعد، مرآه الجنان، بیروت، ١٣٩٠ق، ٤/٤٧؛ یاقوت حموی، معجم البلدان، به کوشش فردیناند ووستفلد، لایپزیک، ١٨٦٦-١٨٧٠م، ٢/١١٢؛ نیز:
GAL, I/٥٠٢, ٥٠٤; GAL, S, II/١٢٨, ٦٢١.
کاظم برگ‌نیسی