دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥٩
| ابراهيم بن مالک اشتر نخعی جلد: ٢ شماره مقاله:٦٥٩ |
اِبراهیمِبْنِ مالِکِ اَشْتَرِ نَخَعی، ابوالنعمن (مق ٧٢ق/٦٩١م)، سردار معروف عرب
که به حمایت از مختاربن عُبَید ثَقَفی به خونخواهی حسینبن علی(ع) بر ضدّ اُمویان
قیام کرد.
از زندگی ابراهیم پیش از پیوستن به مختار آگاهی دردست نیست جز آنکه گفتهاند در جنگ
صفّین در زمرۀ یاران علیبن ابیطالب(ع) و در رکاب پدرش مالک اشتر (ﻫ م) با معاویه
جنگ کرد (نصربن مزاحم، ٤٤١). در ٦٦ق/٦٨٥م مختار ثقفی که خود را نمایندۀ محمدبن
حنفیّه میخواند، به خونخواهی شهدای کربلا مقدمات قیام بر ضد امویان را تدارک
میدید. در این هنگام بعضی از شیعیان کوفه و طرفدار قیام مختار، به سبب شخصیت
نیرومند ابراهیم و به سبب خاطرهای که از وفاداری پدرش نسبت به علیبن ابیطالب در
یاد داشتند، بر آن شدند که ابراهیم را نیز به قیام فرا خوانند. ابراهیم بدان شرط که
او را به فرماندهی بردارند، با درخواست آنان موافقت کرد؛ اما شیعیان یادآوری کردند
که مختار ثقفی از سوی ابن حنفیّه به فرماندهی برگزیده شده است. اندکی بعد مختار خود
به نزد ابراهیم رفت و نامهای را که مدعی بود ابنحنفیّه به ابراهیم نوشته است، به
او تسلیم کرد. در این نامه از ابراهیم خواسته شده بود که با مختار در قیام بر ضدّ
امویان همکاری کند (بلاذری، ٥/٢٢٢). ابراهیم در آغاز به سبب نکتهای که در چگونگی
نگارش نامه یافت، در صحّت انتساب آن به ابنحنفیّه دچار تردید شد (نک: متن نامه در
بلاذری، همانجا؛ طبری، ٦/١٦-١٧؛ قس: همان نامه در دینوری، ٢٨٩ که به سبب فقدان
نکتهای که ابراهیم را در صحت آن نامه دچار تردید کرد، بالمآل از تردید او سخنی به
میان نیاورده است؛ و به گفتۀ ابن سعدنامه را مختار از زبان ابنحنفیّه نوشته بوده
است، ٥/٩٩) ولی چون کسانی مانند یزیدبن انس اسدی و احمربن شُمَیط بجلی و
عبداللـهبن کامل شاکری گواهی دادند که خود دیدهاند که آن نامه را محمدبن حنفیّه
به ابراهیم نوشته است (ابن سعد، همانجا)، دعوت به قیام را پذیرفت و با مختار بیعت
کرد. شعبی که در جریان پیوستن ابراهیم به قیام مختار شرکت داشتن و بیشتر مورخان،
واقعۀ مذکور را از او روایت کردهاند، خود در صحت نامۀ محمدبن حنفیّه به ابراهیم
تردید کرده و پس از تحقیق بسیار سرانجام از ابوعمره کیسان، یکی از گواهانِ صحت
انتساب انتسابنامه شنیده است که آنان چون مختار را مردی ثقه میدانند، به قول او
مبنی بر صدور نامه از سوی محمدبن حنفیّه اعتماد کرده و به درستی آن گواهی دادهاند
(دینوری، ٢٩٠). به هر حال میان ابراهیم و مختار توافق شد که در نیمۀ ربیعالاول
٦٦ق/اکتبر ٦٨٥م در کوفه خروج کنند، اما چون در تاریخ مذکور مقدمات آماده نشد، آغاز
قیام را به پنجشنبه پس از نیمۀ همان ماه موکول کردند (بلاذری، ٥/٢٢٣؛ طبری، ٦/١٨).
در این میان رفت و آمد پیدرپی ابراهیم به نزد مختار، سبب بدگمانی عبداللـهبن مطیع
شد که از سوی عبداللـهبن زبیر بر کوفه امارت داشت (ابنسعد، همانجا) و چون از نقشۀ
قیام آگاه شد، از ایاسبن مضارب رئیس شرطۀ کوفه خواست که مراقب اوضاع باشد و خود،
کسانی را در نقاط حسّاس شهر بر گماشت. ابراهیم روز چهارشنبه، یک روز پیش از موعد
مقرر، با جمع کثیری از یاران خویش به سوی خانۀ مختار میرفت که با ممانعت ایاسبن
مضارب رو به رو شد. ابراهیم در نزاعی که در گرفت، ایاس را به قتل رساند و اندکی بعد
قیام آغاز شد. در جنگهایی که میان ابراهیم و مختار ثقفی و طرفداران آنان در کوفه از
یک سو، و ابنمطیع و راشدبن ایاس از سوی دیگر، درگرفت، راشد کشته شد و ابنمطیع به
قصر عقب نشست و در محاصرۀ ابراهیم افتاد. وی چند روز بعد گریخت و یارانش به مختار
پیوستند. بیشتر طرفداران ابراهیم و مختار موالیانی بودند که با گرز چوبین
میجنگیدند، از اینرو به طعنه «خششَبیّه» نامیده شدند (بلاذری، ٥/٢٢٤-٢٢٨، ٢٣١).
برخی نیز به اشتباه آنان را «حسینیّه» نامیده و منحصراً طرفدار ابراهیم دانستهاند،
زیرا به هنگام قیام «یا ثاراتِ الْحسین» میگفتند (ابن عبدربه، ٢/٤٠٨)؛ ولی
ابنرسته (٧/٢١٨) و ابن قتیبه (ص ٦٢٢) «خشیّه» را از یاران ابراهیم دانستهاند که
در روز جنگ با عبیداللـهبن زیاد با چوب جنگ میکردند. در هر حال پس از این جنگ،
مختار در کوفه مستقر شد و کوشید تا با تسلط با سایر شهرهای عراق به مبارزه با
امویان و قاتلان حسینبن علی بپردازد. با اینهمه وقتی امارت موصل را به ابراهیمبن
مالک اشتر داد و او را به جنگ با عبیداللـهبن زیاد که از سوی عبدالملک مروان رو به
سوی عراق نهاده بود، روان کرد (ذیحجه، ٦٦ق/ژوئیه ٦٨٦م)، برخی از کوفیان که گویا
مختار را کاهن میپنداشتند، بر او شوریدند. مختار بلافاصله کس در پی ابراهیم فرستاد
(بلاذری، ٥/٢٣٠، ٢٣١) و این معنی آشکارا از پایگاه بلند ابراهیم در قیام مختار و
اعتمادی که رهبری قیام به او داشت، حکایت میکند. پس ابراهیم به سرعت از مداین
بازگشت و به همراه مختار، طی سلسله جنگهایی در جَبّانه السّبیع و نقاط دیگری از
کوفه، شورش را در هم کوبید (همو، ٥/٢٣١-٢٣٥). پس از این واقعه ابراهیم با مردانی که
شمارشان را از ٠٠٠‘٨ تا ٠٠٠‘٢٠ تن گفتهاند و بیشتر آنان از موالیان ایرانی معروف
به الحمراء بودند (دینوری، ٢٩٣؛ ابنسعد، ٥/١٠٠؛ بلاذری، ٥/٢٤٨؛ ذهبی، ٢/٣٧٥)، در ٦
یا ٨ ذیحجه (بلاذری، همانجا) و به قولی ٢١ آن ماه (طبری، ٦/٨١) از کوفه به قصد جنگ
با ابن زیاد خارج شد. در ١٠ محرم ٦٧/٦ اوت ٦٨٦م بر کرانۀ رود خازر (در
«دائرهالمعارف اسلام » به غلط «جازر» آمده است) نزدیک زاب و به فاصلۀ ٥ فرسخی موصل
(طبری، ٦/٨٦) میان دو سپاه جنگ درگرفت. به گفتۀ بلاذری در آغاز جنگ جناح چپ ابراهیم
دچار شکست شد و شاید همین امر سبب شد که در کوفه خبر قتل ابناشتر شایع شود و مختار
کوفه را رها سازد (همو، ٥/٢٤٩-٢٥٠)؛ ولی یاران ابراهیم سپاه ابن زیاد را عقب رانده
و شکست سختی بر آن وارد آوردند. ابراهیم در این جنگ به دست خویش عبیداللـهبن زیاد
و چند تن دیگر از جمله حصینبن نمیر و شرحبیلبن ذیالکلاع از عاملان قتل امام
حسین(ع) را کشت (خلیفه بن خیاط، ١/٣٣٢؛ ابن قتیبه، ٣٤٧؛ دینوری، ٢٩٥) و گفتهاند که
پیکر آنان را سوزاند (بخاری، ١/١٧٨).
ابراهیم پس از اینپ یروزی به موصل رفت و چند تن از یاران از جمله برادر ناتنی خود
عبدالرّحمن را به تسخیر و حکومت شهرهای نصیبین و حرّان و الرّها و سُمَیْساط و
سنجار گسیل داشت (بلاذری، ٥/٢٥١؛ طبری، ٦/٩٢؛ ابن اثیر، ٤/٢٦٥). ابراهیم همچنان در
موصل بود که مصعببن زبیر به تحریک شورشیان کوفه که از حملات ابراهیمبن اشتر و
مختار جان سالم به در برده و به او پیوسته بودند، به کوفه تاخت و در جنگ با مختار
او را کشت (رمضان ٦٧ق/آوریل ٦٨٧م). سپس از ابراهیم خواست که به اطاعت از
عبداللـهبن زبیر گردن نهد (بلاذری، ٥/٣٣٢، ٣٣٦). به گفتۀ ابناثیر، عبدالملکبن
مروان نیز ابراهیم را به اطاعت از خود خواند، ولی ابراهیم از آن روی که در جنگ با
امویان، عبیداللـهبن زیاد و تنی چند از اشراف شام را کشته بود، از پیوستن به
عبدالملک بیمناک شد و به دعوت مصعب پاسخ مثبت داد (٤/٢٧٥). مصعب نیز حکومتِ موصل و
جزیره و آذربایجان و ارمینیه را از او باز گرفت و وی را به جنگ ازارقه فرستاد و
مهلببن ابیصفره را به جای او به حکومت آن نواحی گماشت، اما دوباره مهلب را معزول
و به جنگ ازارقه مأمور کرد و حکومت آن مناطق را به ابراهیم سپرد (بلاذری، ٥/٣٣١،
٣٣٢، ٣٣٧؛ دینوری، ٣٠٩). گویا ابراهیم از آن پس در مقر حکومت خویش باقی ماند تا
آنکه عبدالملکبن مروان به عراق تاخت. مصعببن زبیر به مقابله برخاست و ابراهیم را
به سرداری سپاه خویش برگماشت و به جُمَیْری نزدیک اَوانا رفت. عبدالملکبن مروان که
در پی تطمیع امرای کوفه و بصره بود، نامهای به ابراهیم نوشت و حکومت عراقین، و به
قولی اقطاع سرزمینهای اطراف فرات را به او وعده داد (بلاذری، ٣٣٧؛ دینوری، ٣١٢)،
ولی ابراهیم نه تنها آن نامه را به نزد مصعب برد و از پذیرش دعوت عبدالملک خودداری
کرد، بلکه چون حدس میزد که عبدالملک سایر امرای عراق را نیز با چنین وعدههایی
فریفته است، کوشید تا مصعب را به توقیف یا تبعید آنان به مکه وادارد (بلاذری،
همانجا)، اما مصعب نپذیرفت و به سوی عبدالملک به راه افتاد و در دیرالجاثلیق در
مسکِن اردو زد. در جنگی که میان ابراهیمبن اشتر و محمدبن مروان، یک روز پیش از جنگ
اصلی میان عبدالملک و مصعب درگرفت، ابن اشتر بهرغم ابراز شجاعت بسیار، به سبب
خیانت عَتّاببن ورقاءِ تمیمی که گویا بنا بر توطئۀ قبلی با عبدالملک دست به
عقبنشینی زده بود (مسعودی، ٣/١٠٦؛ بلاذری، ٥/٣٣٨، ٣٣٩)، شکست خورد و کشته شد.
آنگاه عبیدبن میسره یکی از موالی بنی عذره که ابراهیم را به قتل رسانده بود، سرش را
برگرفت و غلامان حصینبن نمیر، که در جنگ خازر به دست ابراهیم کشته شده بود، پیکر
او را آتش زدند (بلاذری، همانجا).
در تاریخ قتل ابراهیم میان مورخان اختلاف هست. اگرچه ابناثیر (٤/٣٢٣) و طبری
(٦/١٥٨) براساس یک روایت، ٧١ق/٦٩٠م را ذکر کردهاند، ولی بیشتر مورخان ٧٢ق/٦٩١م
(بلاذری، ٥/٣٤٢؛ مسعودی، ٣/١٠٥؛ ذهبی، ٣/١٠٨) و به احتمال قوی جمادیالآخر/نوامبر
همان سال (طبری، ٦/١٦٢) را به درستی تاریخ و واقعۀ مذکور دانستهاند.
پس از قتل ابراهیم، برخی شاعران در رثای او شعر سرودند (بلاذری، ٥/٣٤٢). ابوالفرج
اصفهانی ابیاتی به خود وی نسبت داده است (١٦/٨٥). ابن حجر عسقلانی نیز از قول ابن
حبّان او را از راویان «ثقه» شمرده که از پدرش و عمر روایت کرده و کسانی چون پسرش
مالک و نیز مجاهد از او روایت کردهاند (ص ٢٠).
مآخذ: ابناثیر، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق؛ ابنحجر، احمدبن علی، تعجیل المنفعه بزواید
الرّجال الائمه، حیدرآباد دکن، ١٣٢٤ق؛ ابن رسته، احمدبن عمر، الاعلاق النّفیسه، به
کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م؛ ابنسعد، محمد، طبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت،
دارصادر؛ ابن عبدربه، احمدبن محمد، عقدالفرید، به کوشش احمدالزین و دیگران، قاهره،
١٩٥٢م؛ ابن قتیبه، عبداللـهبن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛
اصفهانی، ابوالفرج، الأغانی، قاهره، ١٢٨٥ق؛ بخاری، محمدبن اسماعیل، التاریخ
الصّغیر، به کوشش محمود ابراهیم زاید و یوسف مرعشی، بیروت، ١٤٠٦ق؛ بلاذری، احمدبن
یحیی، انساب الاشراف، به کوشش ف. گواتن، بغداد، مکتبه المثنی؛ خلیفهبن خیاط،
تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨م؛ دینوری، احمدبن داود، اخبار الطوال، به
کوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٩٦٠م؛ ذهبی، شمسالدین محمد، تاریخ الاسلام، قاهره،
١٣٦٨ق؛ طبری، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠-١٩٦٨م؛ مسعودی،
علیبن حسین، مروج الذهب، بیروت، ١٩٦٦م؛ نصربن مزاحم، وقعه الصّفین، به کوشش
عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛ نیز
EI٢.
صادق سجادی