دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٠١
| ابن ابی داوود جلد: ٢ شماره مقاله:٨٠١ |
اِبْنِ اَبى داوود، ابوبكر عبدالله بن سليمان بن اشعث بن اسحاق ابن
بشيربن شداد بن عمرو (يحيى) بن عمران ازدي سجستانى (٢٣٠- ٣١٦ق/٨٤٤ -
٩٢٨م)، قاري، فقيه و از حافظان بنام حديث. در سيستان (ياقوت، ٣/١٩٢:
سجستان) يا شهري در اطراف كابل (سمعانى، ٧/٨٤) يا دهى در بصره (ابن خلكان،
٢/٤٠٥) زاده شد و در كودكى همراه پدرش ابو داوود سليمان (٢٠٢- ٢٧٥ق/٨٢٠ -
٨٨٨م)، نويسندة سنن، از زادگاه خويش كوچ كرد و به گفتة ابن عماد در نيشابور
و ديگر شهرها باليد (٢/٢٧٣) و از شيوخ پدرش در مصر و شام سود جست (ابن خلكان،
٢/٤٠٥).
با اينكه ابن ابى داوود زمانى دراز زيسته است، اطلاع زيادي از احوال او در
دست نيست. همين اندازه گفته شده كه وي به شهرهاي بسياري در شرق و غرب
سفر كرده و از محدّثان و دانشمندان در اين سرزمينها دانش و حديث آموخته
است: در بغداد از احمد بن منيع، در بصره از محمد بن بشار، در مصر از احمد بن
صالح طبري، در شام از محمد عون حمصى، در نيشابور از محمدبن يحيى ذُهلى و در
مرو از ابوداوود سلميان بن معبد سنجى (سمعانى، ٧/٨٥).
افزون بر اين، ابن ابى داوود به خراسان، جبال، اصفهان، فارس، بصره،
كوفه، مدينه، مكه، جزيره و ثغور سفر كرده و از اين محدّثان و فقيهان نيز
حديث آموخته و نقل كرده است: عيسى بن حمّاد، ابوطاهر بن سَرْح، محمد بن
اسلم، على بن خشْرَم مَروزي، مُسيب بن واضح، ابوسعيد اشجّ، سَلَمة بن
شَبِيب، احمد بن ازهر نيشابوري، اسحاق بن منصور كوسج، محمد ابن مثنى،
عمروبن على بصري، نصر بن على بصري، اسحاق بن ابراهيم نهشلى، زياد بن
ايوب، محمد بن عبدالله مخرمى، يعقوب دورَقى، يوسف بن موسى قطّان، محمد
بن عبدالرحيم صاعقه (سبكى، ٣/٣٠٨؛ عليمى، ١٥-١٦)، محمد بن سلمة مرادي
(داوودي، ١/٢٣٠)، عيسى [بن] زغبه (ذهبى، العبر، ١/٤٧٢)، سليمان خلاد، حسن
بن ابح، ابوزيد عمربن شبه، يونس بن حبيب اصفهانى، موسى بن حزام ترمذي،
يعقوب بن سفيان فسوي (ابن جزري، ١/٤٢٠- ٤٢١). عباد بن يعقوب رواجنى، محمد
بن مصفى حمصى، على بن حرب موصلى (خطيب بغدادي، ٩/٤٦٥) و پدرش ابوداوود
سجستانى (عبدالحميد، ٨).
ابن ابى داوود روزگاري در اصفهان اقامت گزيد. به گفتة ابن بدران برخى از
عالمان اين شهر بدو رشك بردند و نزد فرمانرواي شهر از وي سعايت كردند و او را
به دشمنى با امام على (ع) و وابستگى به ناصبيان و خوارج متهم ساختند.
فرمانروا قصد جان او كرد، اما او به ياري يكى از بزرگان به نام محمد بن
عبدالله بن حسن از مرگ نجات يافت و اصفهان را ترك گفت (٧/٤٤٢). عبدالله
در بغداد نيز جايگاهى ممتاز يافت. خليفه منبري در مسجد به وي اختصاص داد كه
او از آن به مثابة كرسى تدريس و نقل حديث بهره مىگرفت (خطيب بغدادي،
٩/٤٦٥). وي در روزگار خويش پيشواي محدّثان شمرده مىشد (سيوطى، ٣٢٥) و بيشتر
راويان حديث آن سامان در سدة ٣ق/٩م و نخستين دهة سدة ٤ق از او حديث
آموختهاند.
اين گروه اينانند: عبدالرحمان بن ابى حاتم، ابوبكر بن مجاهد، دعلج ابن
احمد، محمد بن مظفر ورّاق، دارقُطْنى، ابوعمر بن حيّويه، ابوحفص ابن شاهين،
ابوبكر وراق، ابوحسين بن سَمعون، ابواحمد حاكم، ابوطاهر مخلّص، عيسى بن
جراح، محمد بن زُنبور، ابومسلم كاتب (سبكى، ٣/٣٠٨)، عبدالباقى ابن قانع،
ابوبكر شافعى، ابوالقاسم بن حبّابه، ابو عبدالله بطّه، عيسى بن وزير
(عليمى، ١٦)، نقاش، عبدالواحد بن عمر، محمد بن احمد بن على بغدادي، زيدبن
ابى بلال (ابن جرزي، ١/٤٢١)، محمد بن عبدالله بن شُخَيّر و ابوبكر بن
شاذان (خطيب بغدادي، ٩/٤٦٥). از مؤلفين صحاح، حافظ نشابوري و بن حمزة
اصفهانى، به او استناد كردهاند (ابن خلكان، ٢/٣٠٥).
چنانكه از احوال ابى ابى داوود برمىآيد او را حافظهاي نيرومند بود و بيش از
پدرش حديث از حفظ داشت. بن شاهين، يكى از شاگردانش، مىگويد كه هرگز در
دست او كتابى نديدم، همة احاديث را از حفظ املاء مىكرد (داوودي، ١/٢٣١).
گويند كه در اصفهان بى آنكه كتابى در دست داشته باشد، ٣٠ هزار حديث برخواند
(سيوطى، ٣٢٥). خود نيز ادعا كرده است كه ٣٠ هزار حديث به ياد دارد (عليمى،
١٦). همچنين خود گفته: هرچه ابراهيم حربى از حفظ داشت، من نيز از حفظ دارم
(سيوطى، همانجا). وي افزون بر حديث و فقه در ستارهشناسى نيز دستى داشت كه
ابراهيم حربى از آن بى بهره بود (داوودي، ١/٢٣٢).
وثاقت ابن ابى داوود در نقل و حديث محل ترديد است. بيشتر رجال شناسان و
تاريخ نگاران وي را پارسا و موثق دانستهاند (ذهبى، المغنى، ١/٣٤١؛ سمعانى،
٧/٨٥؛ ابن جزري، ١/٤٢٠؛ ابن حجر، ٣/٢٩٣)، ولى پدرش او را كذّاب خوانده و از
اينكه فرزندش بر مسند قضا نشيند، ابراز ناخشنودي كرده است (جرجانى، ٤/١٥٧٧؛
ذهبى، ميزان الاعتدال، ٢/٤٣٣). اين شهادت پدر در مورد فرزند سبب شده است
كه كسانى چون ابن صاعد، عبدالله را غير قابل اعتماد بدانند. ولى ذهبى به
دليل دشمنى ابن صاعد با ابن ابى داوود اين سخن را بىاعتبار شمرده است
(همانجا) و خود، او را موثق مىداند و بر اين باور است كه نسبت كذب از سوي
پدر بدو در زمينههاي ديگر جز حديث بوده است ( المغنى، ١/٣٤١). اين سخن
ذهبى با اين شهادت دارقطنى، شاگرد ابنابىداوود، كه مىگويد: «اوثقه است
ولى در بيانحديث بسيار خطامىكند» ( ميزان الاعتدال، همانجا) با روايتى ديگر
از ابى داوود كه در آن فقط از تمايل فرزندش به پذيرفتن مقام قضا اظهار
ناخشنودي كرده (جرجانى، ٤/١٥٧٨)، سازگار است.
با اينكه از برخى از روايت تاريخ برمىآيد كه ابن ابى داوود چندان دلبستگى
به كتاب و كتابت نداشته، در عين حال قطعى است كه چند كتاب و رساله در
تفسير، كلام، حديث و علوم قرآنى نوشته است. تا آنجا كه مىدانيم دو كتاب
از وي در سالهاي اخير چاپ شده است: المصاحف، قاهره، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م؛ البعث و
النشور، قاهره، ١٣٧٤ق/ ١٩٥٤م. اثر ديگري نيز از او به نام رسالة فى متشابه
التعبير باللفظ فى آيات القرآن، به صورت خطى در دمشق موجود است.
نوشتههاي ديگر ابن ابى داوود كه در حال حاضر جز نام، اطلاعى از آنها در
دست نيست، اينهاست: المسند و السنن، هر دو در حديث؛ الناسخ و المنسوخ؛
فضائل القرآن؛ شريعة القاري؛ شريعةالتفسير؛ نظم القرآن؛ المصابيح، در حديث،
القراءات و التفسير (ابن نديم، ٣٢٤؛ بغدادي، ١/٤٤٤؛ داوودي، ١/٢٣٠؛ حاجى
خليفه، ٢/١٧٠٢).
مذهب ابن ابى داوود چندان روشن نيست. نياي بزرگ او عمروبن عمران از
ياران امام على (ع) بود و در پيكار صفين شهيد شد (سمعانى، ٧/٨٥)، اما ابن
ابى داوود خود در اصفهان و بغداد به ناصبى بودن متهم گرديد كه از آن تبرّي
جسته و تبرئه شده است (ذهبى، ميزان الاعتدال، ٢/٤٣٤، ٤٣٥؛ ابن بدران،
٧/٤٤٢). باآنكه رواياتى نيز حاكى است كه وي در فضايل على (ع) سخن
مىگفته است، شيعى بودن او غير محتمل است؛ به ويژه آنكه طبري تجليل وي
از على (ع) را ناشى از ترس دانسته است (ذهبى، ميزان الاعتدال، ٢/٤٣٥). از
سوي ديگر، نام وي هم در سلسلة فقيهان و محدّثان حنبلى آمده (ابن ابى
يعلى، ١/٥١) وهم در طبقات فقيهان شافعى (عبادي، ٦٠؛ سبكى، ٣/٣٠٧)، اما
احتمال حنبلى بودن او بيشتر است. ابن بدران تصريح مىكند كه ابن ابى
داوود پس از تبرئه شدن از انتساب به ناصبيان در بغداد به نقل فضايل على
(ع) پرداخت، سپس مذهب حنبلى گزيد و از مشايخ آنان شد (٧/٤٤٢). از سخنان
اوست: همة مردمان از من بهلند، مگر آنان كه مرا به بغض على رضى الله عنه
متهم داشتهاند (ذهبى، ميزان الاعتدال، ٢/٤٣٤).
گفتهاند كه ابن ابى داوود در اواخر زندگى نابينا گشت، ولى همچنان به
تدريس و ترويج حديث ادامه داد. هنگامى كه درگذشت، مردم بغداد از وي تجليل
بسيار كردند و آوردهاند كه ٨٠ بار بر او نماز گزاردند و عدة نمازگزاران از ٣٠٠
هزار تن گذشت. سرانجام وي را در گورستان باب بستان بغداد به خاك سپردند
(ذهبى، دول الاسلام، ١/١٣٩؛ عليمى، ١٩؛ ابن بدران، ٧/٤٤٢-٤٤٣).
مآخذ: ابن ابى يعلى، محمد، طبقات الحنابلة، به كوشش محمد حامد الفقى،
قاهره، ١٣٧١ق؛ ابن بدران، عبدالقادر، تهذيب تاريخ ابن عساكر، دمشق، مكتبة
العربية، ابن جزري، محمد، غاية النهاية، قاهره، ١٣٥١ق؛ ابن حجرعسقلانى، احمد،
لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٠ق؛ ابن خلكان، وفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٦٩م؛ ابن عدي، عبدالله، الكامل فى ضعفاء الرجال، بيروت،
١٩٨٥م؛ ابن عماد، عبدالحى، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن نديم،
الفهرست، بيروت، ١٣٩٨ق؛ ابوداوود، سليمان، سنن، به كوشش محمد محيى الدين
عبدالحميد، بيروت، دارالفكر؛ بغدادي، اسماعيل پاشا، هديّةالعارفين، استانبول،
١٩٥١م؛ حاجى خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ خطيب بغدادي، احمد،
تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب العربى؛ داوودي، محمد، طبقات المفسرين، به
كوشش على محمد عمر، قاهره، ١٩٧٢م؛ ذهبى، شمسالدين محمد، دول الاسلام،
حيدرآباد دكن، ١٣٦٤ق؛ همو، العبر، به كوشش ابوهاجر محمد، بيروت، ١٤٠٥ق؛ همو،
المغنى، به كوشش نورالدين عتر، بيروت، ١٩٧١م؛ همو، ميزان الاعتدال، به
كوشش على محمد بجاوي، بيروت، ١٣٨٢ق؛ سبكى، عبدالوهاب، طبقات الشافعية
الكبري، به كوشش محمود طناجى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، ١٩٦٥م؛ سمعانى،
عبدالكريم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان بن يحيى معلمى، حيدرآباد دكن،
١٣٩٦ق؛ سيوطى، جلال الدين، طبقات الحفاظ، بيروت، ١٩٨٣م؛ عبادي، محمود،
طبقات الفقهاء الشافعية، به كوشش گوستاويتسام، ليدن، ١٩٦٤م؛ عبدالحميد، محمد
محيى الدين، مقدمه برسنن (نك: ابو داوود در همين مآخذ)؛ عليمى، عبدالرحمان،
المنهج الاحمد، به كوشش محمد محيى الدين عبدالحميد، بيروت، ١٩٨٤م؛ ياقوت،
بلدان، بيروت، ١٩٥٧م. حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا