دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٩٤
| ابن ابی الحديد جلد: ٢ شماره مقاله:٧٩٤ |
اِبْنِ اَبى الْحَديد، عزالدين ابوحامد عبدالحميد بن هبةالله بن محمد بن
محمد بن محمد بن حسين بن ابى الحديد مداينى، دانشمند، شاعر، اديب، فقيه
شافعى و اصولى معتزلى (اوّل ذيحجة ٥٨٦ - ٦٥٦ق/٣٠ دسامبر ١١٩٠- ١٢٥٨م). وي در
مداين ديده به جهان گشود و در همان شهر پرورش يافت. علم كلام و اصول
آموخت. پدرش قاضى مداين بود. عزالدين در كودكى و به قولى در جوانى به
بغداد رفت و در آن شهر در محضر علما و بزرگان مشهور بغداد كه بيشتر آنها شافعى
مذهب بودند، به قرائت كتب و اندوختن دانش پرداخت و در محافل علمى و ادبى
شركت جست و به قول صاحب نسمةالسحر، معتزلى جاحظى شد (ابوالفضل ابراهيم،
١٥). نيز از ابوالبقاء عكبري و ابوالخير مصدق بن شبيب واسطى ادب آموخت
(عباس، ٧/٣٤٢) و به مناسبت نزديكى عقيدتى با ابن علقمى (د ٦٥٦ق/١٢٥٨م)
وزير اديب و دانشمند مستعصم آخرين خليفه عباسى در شمار كاتبان ديوان
دارالخلافه درآمد (ابن كثير، ١٣/١٩٩-٢٠٠). از اين رو ابن ابى الحديد قصايد
السبع و شرح نهجالبلاغة را به نام او نوشت.
در ٦٤٢ق/١٢٤٤م در نخستين يورشهاي مغول به بغداد كه سپاه عباسى به
فرماندهى شرفالدين اقبال شرابى سپهسالار مستعصم بالله سپاه مغول را شكست
داد، ابن ابى الحديد پيروزي سپاه بغداد را نتيجة تدبير ابن علقمى دانست و
قصيدهاي در تهينت و ستايش وي سرود كه ابياتى از آن در شرح نهج البلاغة
(٨/٢٤٢-٢٤٣) ثبت است. وي ابتدا كتابت دارالتشريفات را برعهده داشت. در ٦٢٩ق
به كتابت خزانه منصوب شد و مدتى بعد كاتب ديوان گرديد. در صفر ٦٤٢/ژوئيه
١٢٤٤ به عنوان ناظر حلّه تعيين شد. سپس «خواجة امير علاءالدين طَبّرْس گرديد
و پسازآن ناظر بيمارستانعضدي و سرانجام ناظر كتابخانههاي بغداد شد (ابن
فوطى، ٤(١)/١٩٠-١٩١؛ عباس، ابوالفضل ابراهيم، همانجاها).
ابن ابى الحديد در شعر طبعى رسا داشت و در انواع مضامين شعر مىگفت؛ ولى
مناجات و اشعار عرفانى او مشهورتر است. اطلاعات او دربارة تاريخ صدر اسلام
نيز گسترده بود. علامة حلى (د ٧٢٦ق/ ١٣٢٦م) از پدر خود، و او از ابن ابى
الحديد روايت كردهاند (قمى، ١/١٩٣). وي در اصول معتزلى و در فروع شافعى بود
و گفته شده است كه مشربى ميان تسنن و تشيع برگزيده بود. در مباحث عقيدتى
خود در شرح نهج البلاغة به موافقت با جاحظ تصريح دارد (١/١٨٥-١٨٦)؛ به همين
لحاظ او را معتزلى جاحظى شمردهاند.
بررسى شرح نهجالبلاغة او نشان مىدهد كه برخلاف نظر ابن كثير كه وي را
شيعى غالى شمرده است (١٣/١٩٩)، مىتوان او را معتزلى معتدلى دانست. او در
آغاز كتابش اتفاق همة شيوخ معتزلى خود (متقدمان، متأخران، بصريان و
بغداديان) را بر صحت شرعى بيعت با ابوبكر نقل مىكند و تصريح مىنمايد كه از
رسول خدا نصّى بر آن بيعت وارد نشده، بلكه تنها انتخاب مردم كه هم به
اجماع و هم به غيراجماع راه تعيين پيشوا شمرده شده، موجب صحت آن است
(ابن ابى الحديد، ١/٧)، اما ابن ابى الحديد به پيروي از مكتب معتزلة بغداد
على (ع) را افضل از خلفاي سه گانه مىداند و تصريح مىكند كه آن حضرت هم
در كثرت ثواب و هم در فضيل و خصال حميده از ديگران افضل است (١/٩). ليكن
به عقيدة وي افضليت امام ضروري نيست و در خطبة آغاز كتاب در همين معنى
گفته است: سپاس خداوندي را كه مفضول را بر افضل مقدم داشت (١/٣).
آثار: تأليفات ابن الحديد را تا ١٥ اثر برشمردهاند كه مشهورترين آنها به اين
شرح است:
١. شرح نهج البلاغة: ابن اثر را در ٢٠ جزء به نام ابن علقمى وزير تأليف
كرد. عمدة شهرت و معروفيت ابن ابى الحديد به سبب تأليف اين كتاب است كه
حاوي مجموعة عظيمى از ادب و تاريخ و كلام و فرهنگ اسلامى است. وي اين
شرح را در اول رجب ٦٤٤ق/١٢ نوامبر ١٢٤٦م آغاز كرد و در آخر صفر ٦٤٩ق/٢٣ مة
١٢٥١م به پايان رسانيد و چنانكه خود در آخر كتاب مىنويسد (٢٠/٣٤٩)، تدوين
اين اثر ٤ سال و ٨ ماه طول كشيد كه برابر است با مدت خلافت حضرت على
(ع). ابن علقمى به پاداش اين خدمت، هدايايى گران قيمت به او بخشيد
(هندوشاه، ٣٥٨-٣٥٩). اين شرح در واقع وسيلهاي بود براي ارائه و بيان
دانشهايى كه ابن ابى الحديد در فنون مختلف داشت. همچنين وي بسياري از
آراءِ معتزله را در آن گنجانيده است. شرح مذكور از نظر موضوع و مزاياي ادبى
و تاريخى اهميت خاص دارد؛ زيرا ابن ابى الحديد كه در زمان مغولان
مىزيسته، گزارش مبسوطى از ابتداي خروج مغول و فتح ماوراءالنهر و خراسان و
عراق و ديگر نواحى و هجوم آنان به بغداد در كتاب خود نوشته است (٨/٢١٨-٢٤٣)
كه از منابع مهم تاريخ در اين موضوع به شمار مىآيد. او همچنين در اين
كتاب غير از كتابهاي مشهوري چون تاريخ طبري و سيرة ابن هشام و اغانى و
كتب معروف ديگر كه در دسترس هستند، از كتابهاي نادري استفاده كرده كه
امروزه بعضى از آنها از ميان رفتهاند و يا در دسترس ما نيستند، چون كتاب
المقالات تأليف زرقان شاگرد ابراهيم بن سيار نظام و كتاب المقالات
ابوالقاسم كعبى بلخى و كتاب فضايل اميرالمؤمنين على (ع) از احمد بن حنبل
و كتاب الجمل هشام بن محمد كاتبى و كتاب النكت از ابراهيم بن سيار نظام
(زرياب خويى، ٦٩ -٧٠).
ابن ابى الحديد به مباحث ادبى نيز پرداخته و از جمله به ايرادات كسانى
كه بر وجود سجع در نهج البلاغة خرده گرفتهاند، به تفصيل پاسخ گفته است
(١/١٢٦-١٣٠). وي همچنين سراسر سخنان على (ع) را به جسم بسيطى كه قسمتهاي
گوناگون آن در ماهيت با يكديگر اختلافى ندارند، و نيز به قرآن كريم كه
اول، وسط و آخر، و هر سوره و هر آية آن در مأخذ و شيوه و فن و روش و نظم
مانند يكديگرند، تشبيه مىكند و با توجه به صحت اسناد برخى از مطالب نهج
البلاغة به حضرتعلى(ع)، از راه تواتر، و به ويژه به دليل آنكه اغلب
مورخين غير شيعه نيز بسياري از خطب اين كتاب را به على(ع) نسبت دادهاند،
بطلان سخن كسانى را كه گفتهاند نهجالبلاغة يابخشهايىازآن، بهنادرستىبه
اميرالمؤمنين(ع) نسبت داده شده است، نتيجه مىگيرد (١٠/١٢٨، ١٢٩).
با اينكه گرايش به تشيع در شرح نهج البلاغة زياد است، مطالبى نيز در آن
هست كه با عقايد عمومى شيعه دربارة امامت و مسائل تاريخى مربوط به آن
سازگار نيست، مثلاً ابن ابى الحديد قبول ندارد كه پيامبر(ص) برخلافت على
(ع) تنصيص نموده است (٢/٥٩). وجود اين قبيل مطالب در اين كتاب، بعضى از
علماي اماميه را بر آن داشت كه رديههايى بر آن بنويسند؛ از آن جمله است:
الروح، از سيد جمالالدين احمد بن طاووس حلى (د ٦٧٣ق/١٢٧٤م)؛ سلاسل الحديد
لتقييد ابن ابى الحديد، از شيخ يوسف بن احمد بن ابراهيم الدرازي البحرانى
(د١١٨٦ق/١٧٧٢م)؛ الرّد على ابن ابى الحديد، از شيخ على بن حسن بلادي
بحرانى كه در ١٣٤٠ق/١٩٢٢م درگذشته است (حر عاملى، ٢/٣٠؛ آقابزرگ، ١٢/٢١٠،
١٤/١٥٨-١٥٩؛ استادي، ٣٧- ٣٨؛ خطيب، ٢١٧-٢١٩؛ سركيس، ٢٩؛ عزّاوي، ١/٢٠).
شرح نهج البلاغة بارها به چاپ رسيده (مثلاً: تهران، ١٢٧١، ١٣٠٢-١٣٠٤ق؛
قاهره، ١٣٢٩ق؛ بيروت، ١٣٧٨ق) و به ويژه در ميان شيعه از شهرت و اهميت
خاصى برخوردار است. يكى از كهنترين نسخههاي اين شرح كه صورت اجازة شرح
به ابن علقمى را دارد و به احتمال قوي در حيات ابن ابى الحديد كتابت شده
است، در كتابخانة مركزي آستان قدس نگهداري مىشود (آستان، ٥/١١٢-١١٣).
٢. الفلك الدائر على المثل السائر، كه نقدي است بر كتاب المثل السائر فى
ادب الكاتب و الشاعر، از ضياءالدين ابوالفتح معروف به ابن اثير جزري موصلى
(٥٥٨ -٦٣٧ق/١١٦٣-١٢٣٩م). اين كتاب از آثار مهم در بلاغت و از كتب معتبر در
نقد است (ابن خلكان، ٥/٣٩١؛ I/٣٣٥-٣٣٦ ؛ GAL, سركيس، ٣٠).
٣. السبع العلويات يا قصائد السبع العلويات، كه ابن ابى الحديد آن را در
٦١١ق/١٢١٤م به نام ابن علقمى در مداين سرود. موضوع قصايد را مدح پيغمبر
(ص) و على (ع)، فتح خيبر، فتح مكه و شهادت امام حسين (ع) تشكيل مىدهد.
اين كتاب بارها چاپ شده است (بمبئى، ١٣٠٥، ١٣١٦ق؛ قاهره، ١٣١٧ق؛ بيروت،
١٣٧٤ق). ابن حماد علوي، شمسالدين محمد بن ابى الرضا، رضى استرابادي، (د
٦٨٦ق/ ١٢٨٧م)، محفوظ بن وشاح حلى و جمعى ديگر بر اين قصايد شرح نوشتهاند
(آقابزرگ، ١٣/٣٩١-٣٩٢).
٤. نظم كتاب الفصيح ثعلب كه ابن ابى الحديد آن را در يك شبانهروز به
نظم آورد (كتبى، ٢/٢٥٩). اين كتاب كه اصل آن از ابوالعباس احمد بن يحيى
معروف به ثعلب كوفى نحوي (٢٠٠-٢٩١ق/ ٨١٦ -٩٠٤م) است، كتابى است صغير
الحجم و كثير الفائده در لغت كه مورد توجه بسيار واقع شده است (حاجى
خليفه، ٢/١٢٧٢-١٢٧٣).
از ديگر آثار او كتاب العبقري الحسان، در كلام، منطق، طبيعى، اصول، تاريخ و
شعر (عباس، ٧/٣٤٢)؛ تعليقات بر كتب المحصل در فلسفه و كلام و المحصول در
اصول فقه از امام فخر رازي (حاجى خليفه، ٢/١٦١٤- ١٦١٥)؛
الاعتبارعلىكتابالذريعةفىاصولالشريعة، از سيد مرتضى علمالهدي (د
٤٣٦ق/١٠٤٤م)؛ شرح مشكلات الغرر از ابوالحسن بصري؛ الوشاح اذهبى فى علم
الابى (؟) (فروخ، ٣/٥٨٠) و نيز ديوان او را مىتوان نام برد (بغدادي، ٤٨٤؛
حاجى خليفه، ١/٧٩٩). وي همچنين المستصفى من علم الاصول غزالى را نقد كرده
و آيات البينات زمخشري در علم كلام، منظومة ابن سينا در طب را شرح كرده
است ٩٢٣) I/٨٢٣, S. .(GAL,
ابن ابى الحديد در حملة هلاكوخان به بغداد در ٦٥٥ق/١٢٨٥م محكوم به قتل شد
و به شفاعت ابن علقمى و وساطت خواجه نصيرالدين طوسى از مرگ نجات يافت
(هندوشاه، ٣٥٩)، ولى روزگارش نپاييد و اندكى بعد در بغداد درگذشت.
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ ابن ابى الحديد، عبدالحميد، شرح
نهج البلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٧٨-١٣٨٤ق/١٩٥٩-
١٩٦٤م؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن فوطى، عبدالرزاق، تلخيص مجمع الا¸داب، به
كوشش مصطفى جواد، دمشق، ١٩٦٣م؛ ابن كثير، البداية و النهاية، قاهره، ١٣٥١ق؛
ابوالفضل ابراهيم، محمد، مقدمه بر شرح نهج البلاغة، (نك: ابن ابى الحديد در
همين مآخذ)؛ استادي، رضا، كتابنامة نهج البلاغه، تهران، بنياد نهج البلاغه؛
بغدادي، اسماعيل، ايضاح المكنون، استانبول، ١٣٦٤ق/١٩٤٥م؛ حاجى خليفه، كشف
الظنون، استانبول، ١٣٦٠ق/١٩٤١م؛ حرّ عاملى، محمد، امل الا¸مل، به كوشش سيد
احمد حسينى، بغداد، ١٣٨٥ق؛ خطيب، عبدالزهراء حسينى، مصادر نهج البلاغة و
اسانيده، بيروت، ١٣٩٥ق؛ زريات خويى، عباس، بزمآورد، تهران، ١٣٦٧ش؛ سركيس،
چاپى؛ عباس، احسان، تعليقات بر وفيات الاعيان ابن خلكان؛ عزّاوي، عباس،
تاريخ الادب العربى فى العراق، ١٣٨١ق/ ١٩٦١م؛ فروخ، عمر، تاريخ الادب
العربى، بيروت، ١٤٠١ق/ ١٩٨١م؛ قمى، عباس، الكنى و الالقاب، به كوشش محمد
هادي امينى، تهران، ١٣٩٧ق؛ كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛ هندوشاه بن سنجر، تجارب السلف، به كوشش عباس اقبال
آشتيانى، تهران، ١٣٥٧ش؛ نيز:
GAL; GAL, S. محمدآصف فكرت
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا