دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٧٢
| ابن ابار، جعفر جلد: ٢ شماره مقاله:٧٧٢ |
اِبْنِ اَبّار، ابوجعفر احمد بن محمّد خَولانى (د ٤٣٠ يا ٤٣٣ق/ ١٠٣٩ يا
١٠٤٢م)، شاعر دولت عَبّادي در اشبيليّه. وي به قبيلة قحطانىِ خَوْلان بن
عمرو منسوب است كه افراد آن پس از فتح اندلس، در آن ديار باقى ماندند و
سپس بعضى از آنان در قرطبه مسكن گزيدند (ابن حزم، ٤١٨). سَمع بن مالك
خولانى (د ١٠٢ق/٧٢١م، قس: ابنعذاري، ٢/٢٥) كه عمر بن عبدالعزيز (د ١٠١ق)
او را براندلس گمارد، از همين طايفه بود. برخى ديگر از افراد اين خاندان، در
اشبيليه ساكن شدند و مسجد بزرگ آنجا را كه به مسجد خَولانّيين معروف گشت،
بنياد نهادند (تِرِس سادابا، .(XXII/٣٤٨
همة آنچه دربارة ابن ابار توان يافت در ٣ منبع اصلى گرد آمده است: ١.
البديع فى وصف الرّبيع، تأليف اسماعيل بن محمّد حِميري معروف به حبيب (د
٤٤٠ق/١٠٤٨م) كه شاگرد ابن ابّار و راوي شعر او بوده است (ص ١٦٤: فهرست)؛
٢. جذوة المقتبس، تأليف حُمَيدي (د ٤٨٨ق/ ١٠٩٥م). اهميت اين كتاب در آن
است كه مؤلف اطلاعات خود را مستقيماً از گفتار ابن حزم (د ٤٥٦ق/١٠٦٣م) در
ديداري كه با او در «المرّيه» داشته نقل كرده است. در اين كتاب دو بيت از
ابن ابّار آمده كه وي در آنها ابوالوليد حميري را به مرگ جاريهاي (دختر
ياكنيز) و ولادت فرزندي تسليت و تهنيت گفته است (حميدي، ١٠٧؛ مقري، ٣/٤٧٧).
مقري همانجا به خطا پنداشته است كه مقصود از ابوالوليد، معتضد بن عباد امير
اشبيليه است؛ ٣. روايت ابن بسام كه او خود از حديقة ابو عامر بن مَسلَمة
(ضبّى، ٨٠) و حلّة ابن ابّار قُضاعى (٢/٣٦٦، ٣٦٧) نقل كرده است. در اين
روايت اشعاري اديبانه كه ميان ابن ابّار و ابوالاصبغ بن عبدالعزيز (ابن
بسام، ٢/٢٠٦) و نيز ميان ابن ابّار و ابوالوليد محمد بن عبدالعزيز رد و بدل
شده، آمده است (ابن بسام، ٢/١٥٥، ٢٠٦). تقريباً همة منابع متأخرتر مطالب خود
را دربارة ابن اَبّار از الذّخيرة يا الجذوة گرفتهاند. اينك با بررسى منابع
مذكور، و نيز از خلال مناظرات و مفاخرات شعري و تهنيتهايى كه ميان وي و
ديگران رد وبدل شده مىتوان تصوير كلى از ابن ابار و عصر او به دست داد.
شعر ابن ابّار اغلب توصيفى، نسيب، تشبيب و غزل است و مى و تفرّج و عشق
زنان موضوع اصلى غالب اشعار اوست ( ٢ EI).
ابن خلكان (١/١٤٢) اشاره مىكند كه شماري از ابيات مسلّم او را در نسخة
بزرگ وفيات كه در اسكندريه نوشته، آورده است. حاجى خليفه (١/٧٦٣) نيز
ديوانى به او نسبت داده است، امّا معلوم نيست اشعار ابن ابار در ديوانى
گردآوري شده باشد، مگر اينكه اشعار پراكندة او را در پيشنويسى جمع كرده و يا
ديوان ابن ابّار قضاعى را به جاي ديوان ابن ابّار خولانى گرفته باشند و
ظاهراً شعر ابن ابّار چندان نبوده كه ديوانى گرد آيد. برخى از نويسندگان
متأخر، بعضى از آثار قضاعى را به خولانى نسبت دادهاند، از آن جمله است
اعتاب الكُتّاب (حاجى خليفه، ١/١٢٥) و دُرر السِّمط فى خبر السِّبط (بغدادي،
١/٤٦٦)، كحّاله نيز (١/١٠٠) دچار همين لغزش شده است و به حدود ٢٠٠ سال
فاصله كه ميان خولانى و قضاعى (د ٦٥٨ق) بوده، توجه نداشته است.
دو كتاب مذكور كه تأليف ابن ابّار قضاعى است به چاپ رسيده است ( ٢ EI).
مآخذ: ابن ابار قضاعى، محمد، الحلّة السّيراء، به كوشش حسين مؤنس، قاهره،
١٩٦٣م؛ ابن بسّام، على، الذخيرة فى محاسن اهل الجزيرة، به كوشش احسان
عباس، بيروت، ١٩٧٩م؛ ابن حزم، على، جمهرة انساب العرب، بيروت، ١٩٨٣م؛
ابن خلكان، وفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٧م؛ ابن عذاري، محمد،
البيان المغرب فى اخبار ملوك الاندلس و المغرب، به كوشش راينهارت دزي،
ليدن، ١٨٤٩م؛ اخبار مجموعة، به كوشش اميليو لافونته القنطره، مادريد، ١٨٦٧م؛
بغدادي، اسماعيل، ايضاح المكتون، استانبول، ١٣٤٤- ١٣٤٥ق؛ حاجى خليفه،
مصطفى، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ حميدي، محمد، جذوة المقتبس فى تاريخ
علماء الاندلس، به كوشش ابراهيم ابياري، بيروت، ١٩٨٣م؛ حميري، وليد
اسماعيل، البديع فى وصف الرّبيع، به كوشش هنري پرس، رباط، ١٩٤٠م؛ صفدي،
خليل، الوافى بالوفيات، به كوشش محمد يوسف نجم، بيروت، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛
ضبّى، احمد، بغية الملتمس، به كوشش فرانسيسكو كودرا، ١٨٨٤م؛ كحّاله، عمررضا،
معجم المؤلفين، دمشق، ١٣٧٦-١٣٨١ق؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، به
كوشش اسماعيل صاوي، قاهره، دارالصاوي؛ مقري، احمد، نفح الطّيب، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨م؛ نيز:
EI ٢ ; Ter E s Saadaba, E. X Linajes Arabesen Al. Andalus, n Al. Andalus,
Madrid, ١٩٥٧. محمد احمد موسوي آل طعمه
تايپ مجدد و ن * ١ * ز
ن * ٢ * ز