دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٧٠
| ابن آدم جلد: ٢ شماره مقاله:٧٧٠ |
اِبْنِ آدم، ابو زكريا يحيى بن آدم بن سليمان قرشى كوفى (د ٢٠٣ق/ ٨١٨م)،
فقيه، محدّث و مقري. نسبت وي به قرشى از آن روست كه پدرش آدم، مولاي
خالد بن خالد بن عمارة بن وليد بن عقبة بن ابى معيط اموي بوده، و خود از
روات موثق و معتبر حديث بوده است (ابن سعد، ٦/٢٣٣، ٢٨١؛ ابن حجر، ١/١٩٦)،
ليكن چنانكه ذهبى ( سير، ٩/٥٢٣) تصريح كرده، يحيى پدر خود را درك نكرد. در
مورد تولد وي تاريخ مشخصى نقل نشده است، اما چون در ميان مشايخ وي مسعر
بن كِدام در ١٥٥ يا ١٥٣ق و فطر بن خليفه در ١٥٥ق وفات يافتهاند، مىتوان
تولد او را در ١٤٠ق/٧٥٧م و شايد قدري پيش از آن تخمين زد (شاكر، ٩-١٢).
ابن آدم در كوفه كه يكى از مهمترين مراكز علمى آن روزگار بود به دنيا آمد
و به تحصيل قرآن و حديث و فقه پرداخت (نك: ابن سعد، ٦/٢٣٣) و در اواخر عمر
به فمالصلح (شهري قديمى بر سر راه بغداد به واسط) سفر كرد و در همانجا وفات
يافت (همو، ٦/٢٨١) و حسن بن سهل سرخسى كه مدتى وزارت مأمون را بر عهده
داشت، بر جنازة وي نماز گزارد (ابن قتيبه، ٥١٦).
در مورد گرايش فكري - سياسى ابن آدم اگرچه در متون تاريخى مطلب قابل
توجهى به چشم نمىخورد، ليكن با كنار هم آوردن برخى اطلاعات پراكنده
مىتوان نتيجه گرفت كه وي به دور از جريانات سياسى زمان خود نبوده است.
از تأمل در اسناد كتاب الخراج او چنين برمىآيد كه وي در ميان استادان خود
بيش از همه به حسن بن صالح ثوري نزديك بوده و تحت تأثير او قرار داشته
است، چنانكه مىتوان او را از خواص شاگردان وي به شمار آورد. حال با توجه
به اينكه حسن بن صالح خود زيدي مذهب و در واقع از بانيان فرقة بترية
زيديه بود (نك: نوبختى، ٥٧؛ اشعري، ٧٣؛ طوسى، اختيار، ٢٣٣)، و نيز با توجه به
اينكه عيسى بن زيد علوي، از سران زيديه، در فاصلة سالهاي ١٤٥-١٦٦ق/
٧٦٢-٧٨٣م به طور ناشناس با حسن بن صالح و در خانه او زندگى مىكرد (نك:
ابن سعد، ٦/٢٦١)، از طرف ديگر نظر به اينكه حسن بن صالح در ١٦٧ق وفات
يافته، بنابراين يحيى بن آدم به طور حتم در همين فاصلة ١٤٥-١٦٦ق نزد او
آموزش ديده و از آنجا كه خانة حسن بن صالح در آن زمان يكى از مهمترين
كانونهاي مبارزه عليه حكومت عباسى بوده است، با اطمينان مىتوان ادعا كرد
كه يحيى بن آدم با توجه به رابطة بسيار نزديك با حسن بن صالح
نمىتوانسته با اين جريان بيگانه باشد. اين امكان نيز وجود دارد كه ابن
آدم با حسين بن زيد علوي برادر عيسى و فرزند زيد شهيد در ارتباط بوده و از
وي حديث شنيده باشد (ابن آدم، ٣١). همچنين ابن آدم در موارد متعددي به
نقل اقوال و روايات فقهى اهل بيت (ع) پرداخته و در رواياتى كه از طريق
وي نقل شده است نيز احاديث متعددي به چشم مىخورد كه حكايت از حب اهل
بيت دارد (نك: بلاذري، انساب، ٢/٣٥، ٩٧، ١١٧؛ طوسى، اختيار، ٩٨؛ همو، تهذيب،
٦/٣٨٧؛ كلينى، ٢/٩٣).
با توجه به ارتباط ابن آدم با فرزندان زيد شهيد و ارتباط نزديك او با حسن
بن صالح زيدي بتري و همچنين با مقدم داشتن نام على (ع) بر نام عمر در ١٠
مورد از كتاب خود (ص ١٥٥، ١٦٨) و نيز ذكر «عليهالسلام» پس از نام على (ع)
در موارد بسيار و بالاخره ذكر يكى از بدعتهاي عثمان در مخالفت با كردار پيامبر
(ص) و على (ع) و شيخين (ص ٩٧)، مىتوان احتمال زيدي بودن ابن آدم را
براينكه از اهل سنت بوده است، ترجيح داد. با فرض صحت اين احتمال بايد
گفت ابن آدم يكى از معدود فقها و محدثين فرقة زيديه در قرن ٢ق/٨م است كه
اثري از آنان باقى مانده است. از اين جهت مطالعة اثر موجود وي، الخراج و
جوانب مختلف شخصيت او مىتواند در ارائة نكات روشنتر از تاريخ نسبتاً تاريك
فرهنگى زيديه در سدة ٢ق، بسيار مؤثر باشد.
صداقت و شخصيت برجستة علمى ابن آدم در ميان رجالنويسان اهل سنت محل
ترديد نبوده است. از آن ميان ابن سعد (٦/٢٨١)، ابن معين، ابوحاتم (ابن
ابى حاتم، ٤(٢)/١٢٨-١٢٩)، عثمان بن ابى شيبة (ابن شاهين، ٣٥٧)، نسائى،
يعقوببنشيبة (ذهبى، تذكرةالحفاظ، ١/٣٦٠)، عجلى (ص ٤٦٨) و ابن حبّان (٩/٢٥٢)
وي را توثيق كرده و بخاري، مسلم و ابن ماجه، حديث وي را در صحاح خود نقل
كردهاند (ابن قيسرانى، ٢/٥٥٧ - ٥٥٨؛ ابن ماجه، ١/٥١٨). على بن مدينى، ابن
آدم را همراه با ابن مبارك و عبدالرحمان بن مهدي تنها وارثين علم در عصر
خود شمرده است (ذهبى، همانجا). در كتب رجال شيعه اگرچه در مورد وثوق او
سخنى به ميان نيامده، ليكن حديث وي در كتب اربعة شيعه و رجال كشى و نسخة
اصح تفسير قمى وارد شده است (كلينى، ٢/٩٣؛ طوسى، تهذيب، ٦/٣٨٧؛ همو، اختيار،
٣٤، ٩٨؛ استرابادي، ١/٤٣٨؛ قس: قمى، ٢/١٦٥).
زمينههاي دانش ابن آدم:
الف - علوم قرآنى: ابن آدم نزد حمزة بن حبيب زيّات آموزش ديده (نك:
ذهبى، سير، ٩/٥٢٣) و چنانكه شاكر (ص ١٠) گفته است چون حمزه يكى از قرّاء
سبعه بود، مىتوان حدس زد كه ابن آدم نزد او به آموختن قرائات پرداخته
باشد. مدتى نيز نزد كسائى، يكى ديگر از قرّاء سبعه قرائت قرآن آموخت و جز
مواردي اندك به روايت قرائت كسائى نپرداخت (ابن نديم، ٣٢؛ ابن جزري،
غاية النهاية، ٢/٣٦٣). ابن آدم علم قرائت را از ابوبكر بن عياش روايت كرده
است و او كه خود قرائت قرآن را از عاصم بن بَهْدَلَه (د ١٢٧ق/٧٤٥ يا ٧٤٦م)
فرا گرفته بود، در كنار حفص يكى از دو راوي عمدة قرائت عاصم كوفى به شمار
مىرود. اهميت ابن آدم در قرائت كوفى در اين است كه او و يحيى بن محمد
عليمى تقريباً راويان منحصر به فرد ابوبكربن عياش هستند، زيرا روايت راويان
ديگر ابن عياش رواج ندارد، چنانكه در ميان ٧٦ طريقى كه در النشر به ابوبكر
بن عياش ختم مىشود، ٥٨ طريق آن به يحيى بن آدم و ١٨ طريق باقى به
عليمى ختم مىگردد. در بسياري از كتب مهم قرائت، از جمله التيسير ابوعمرو
دانى، روايت يحيى بن آدم طريق منحصر به فرد روايت ابوبكر بن عياش است
(نك: ابن جزري، النشر، ١/١٤٦-١٥١؛ دانى، ١٤).
از مهمترين شاگردان قرائت ابن آدم و كسانى كه از وي روايت كردهاند
مىتوان از ابوبكر شعيب بن ايّوب صريفينى، ابو حمدون طيب ابن اسماعيل
ذُهْلى، خلف بن هشام بزاز از قراء عشره، و احمد بن عمر وكيعى نام برد.
بسياري از افرادي كه نام آنان در ميان راويان حديث ابن آدم خواهد آمد،
چون احمد بن حنبل، و اسحاق بن راهويه نزد او علم قرائت نيز آموختهاند
(همانجا؛ ابن جزري، النشر، ١/١٤٦-١٤٩؛ همو، غاية النهاية، ٢/٣٦٣). در مورد
تأليفات ابن آدم در علوم قرآنى از دو اثر وي به نامهاي القراءات و مجرد
احكام القرآن ياد شده است كه نشانى از آنها در دست نيست (ابن نديم، ٣٨،
٤١).
ب - علوم حديث: چنانكه از تاريخ وفات مشايخ ابن آدم برمىآيد، مدتى پيش
از ١٥٥ق به استماع حديث پرداخت و از مشايخ بزرگ كوفه حديث شنيد. شاكر
فهرستى از مشايخ وي را كه خود در الخراج از آنان روايت كرده، گردآورده كه
بالغ بر ٧٣ تن است. وي نام ١٧ تن ديگر از مشايخ او را نيز از منابع ديگر
استخراج كرده است (ص ٢٠٦-٢١٠)، كه از آن ميان مىتوان از مسعر بن كدام
عامري، فطر بن خليفة مخزومى، سفيان بن سعيد ثوري، حسن بن صالح ثوري،
عبدالله بن مبارك، شريك بن عبدالله قاضى، محمد بن حسن شيبانى، ابوبكر بن
عياش، حفص بن غياث قاضى و سفيان بن عُيينة نامه برد.
ابنآدم شاگردان و راويانبسياري داشت كهاز ويحديث شنيدهاند. شاكر نام ٣٦
تن از شاگردان وي را ارائه داده است (ص ١٤- ١٥). در مورد ساير شاگردان ابن
آدم كه نام آنها در فهرست مزبور نيامده به اين مآخذ رجوع شود: ابن سعد
(٦/٨٩)؛ بلاذري ( انساب، ٥/٢٦٩)؛ همو ( فتوح، ٢٦٧)؛ كلينى (٢/٩٣)؛ جوهري (ص
٩٧)؛ خطيب بغدادي (ص ١٣٨)؛ ابن قيسرانى (٢/٥٥٨)؛ ذهبى ( سير، ٤/٨٤، ٥/٢٥٩،
٢٦٠، ٧/٣٧٠، ٨/٣٨٣، ٩/٥٢٨). ابن آدم فرزندي به نام حسن داشته كه از پدر
روايت كرده است (ابو نعيم، ٧/٢١٢). روايات ابن آدم از حيث سند از دقت
قابل توجهى برخوردار است. جمعآوري روايات مختلف از يك حديث بااسناد مختلف
و ضبطهاي متفاوت كه درمواردمتعدد (ص ٨٤ - ٨٨، ١٣٥- ١٣٨) ديده مىشود، شايد
تنها با آثار نسايى و محدثين نظير او قابل مقايسه باشد. ابن آدم تنها به
روايت حديث نپرداخته، بلكه در علم غريب حديث نيز آگاه بوده و از بررسى
الخراج هنگامى كه به تفسير كلمات يا تركيبات غريب احاديث مىپردازد، ميزان
اطلاع و تبحر وي در اين فن آشكار مىشود (ص ١٧، ٢٢، ٢٣، جم). ابن آدم
اطلاعات تاريخى وسيعى نيز داشت و اين مطلب از طرفى از بخش مربوط به فتوح
عراق در الخراج، و از طرف ديگر در روايات تاريخى فراوان نقل شده از وي در
ساير كتب تاريخى آشكار مىشود (نك: بلاذري، انساب، به كوشش محمودي،
٢/جم،٣/١٦٣؛ همان، به كوشش گويتين، ٥/٢٦٩، ٢٧٣؛ همو، فتوح، جم؛ طبري، ١/١٢،
٣٣٣، ٣٦٦، ٢/٦٠٧، ٦٤٩، ٣/١٥٨، ١٩٣، ٤/٥٤١).
ج - فقه: يحيى بن آدم نزد جمعى از فقهاي كوفه فقه آموخته است كه در
ميان آنان بايد از حسن بن صالح ثوري كه بيشترين تأثير را در آموزش فقه او
داشته، و از عبدالله بن مبارك، شريك بن عبدالله قاضى و وكيع ابن جراح
نام برد. ابن آدم خود در درس ابو حنيفه و مالك بن انس حاضر نبوده، ليكن
تعاليم آن دو را از طريق شاگردانشان فرا گرفته است (ابن آدم، جم). وي با
نظرات امامان شيعه، امام باقر (ع) و امام صادق(ع)، از طريق شاگردان امام
صادق (ع) آشنا بوده و در مواردي نظرات آنان را نقل كرده است. اگرچه ابن
آدم چيزي از آراي فقهى زيد ابن على (ع) در الخراج نقل نكرده، ليكن با
توجه به رواج فقه زيدي در كوفه و رابطة نزديك ابن آدم با زيديان، بعيد
است كه از فقه زيدي آگاه نبوده باشد. ذهبى او را فقيهى مجتهد دانسته است
( سير، ٩/٥٢٥) و در مواردي چون اراضى مفتوح العنوه در كنار اصحاب رأي قرار
مىگيرد (نك: ابن آدم، ١٨؛ قس: اين هبيرة، ٢/٤٣٥). ستايش فقاهت حسن بن زياد
اللؤلؤي شاگرد ابو حنيفه توسط ابن آدم نيز شاهدي بر اين مدعاست (ابن نديم،
٢٥٨)، ولى با بررسى تحليل آراي فقهى كه خود در الخراج ذكر كرده، مىتوان
نتيجه گرفت كه وي همچون استادانش حسن بن صالح، سفيان ثوري، سفيان بن
عُيينة، وكيع و ابن مبارك پيرو مكتب اصحاب حديث بوده و به تبعيت حديث
بيش از رأي گرايش داشته است. ابن نديم (ص ٢٨٣) نيز ابن آدم را در زمرة
فقهاي اصحاب حديث ذكر كرده است.
مقايسة كتاب الخراج يحيى بن آدم با الخراج فقيه حنفى معاصرش قاضى ابو
يوسف و نظرات فقهى آن دو در موضوعات مشابه نشان مىدهد كه تا چه حد نظرات
دو فقيه، يكى از اصحاب حديث و ديگري از اصحاب رأي، به يكديگر نزديك بوده
است. يكى از كارهاي جالبى كه ابن آدم در الخراج انجام داده تعريفات
مصطلحات فقهى مانند غنيمت، فىء خراج، احياء اراضى، تحجير، زكات، عشر و نظاير
آن است (ص١٧- ٢٠، ٩٠، ١١٢). و نيز بارها آراي فقهاي مختلف چون ابوحنيفه،
مالك، ابن ابى ليلى، حسن بن صالح، شريك و ديگران را نقل كرده و در كنار
هم قرار داده است. از اين جهت وي را بايد يكى از پيشتازان فقه تطبيقى
بهشمار آورد. مسائل مورد توجه او بيشتر مربوط به زمين و آب و كشاورزي است.
آراي فقهى او در مورد مسائل مربوط به خراج، مورد توجه خراج نويسان متأخر
چون ابن رجب حنبلى (ص ١٥، جم) بوده است. همچنين ابن معين (١/١٤٦)، يكى
از شاگردان او متذكر شده كه كسى را در فرايض (مواريث) آگاهتر از ابن آدم
نديده است. ابن نديم (ص ٢٨٣) كتابى بزرگ با عنوان الفرائض به او نسبت
داده كه اثري از آن باقى نيست.
بجز كتاب القراءات، مجرد احكام القرآن و الفرائض كه ذكر آنها گذشت، ابن
نديم (همانجا) يك اثر ديگر با عنوان الزوال به وي نسبت داده كه حتى
عنوان آن ابهام دارد. تنها اثر باقى مانده از ابن آدم همان كتاب الخراج
است كه اول بار در ١٣١٤ق/١٨٩٦م به كوشش دكتر جوينبول در ليدن به چاپ
رسيده است. ترجمة انگليسى آن توسط ابن شمش نيز در ١٩٨٥م در ليدن منتشر شده
است. با توجه با اينكه ابن آدم در الخراج از واقدي نقل حديث كرده، و
ملاقات وي با واقدي در ١٨٠ق/٧٩٦م صورت گرفته، تأليف الخراج بايد قدري پس
از ١٨٠ق بوده باشد، بنابراين الخراج ابن آدم با فاصلة اندكى پس از الخراج
قاضى ابو يوسف تأليف شده است.
مآخذ: ابن آدم، يحيى، الخراج، به كوشش احمد محمد شاكر، قاهره، ١٣٤٧ق/
١٩٢٨م؛ ابن ابى حاتم، محمد، الجرح و التعديل، حيدرآباد دكن، ١٣٧٣ق/ ١٩٥٣م؛
ابن جزري، محمد، غاية النهاية، به كوشش برگشترسر، قاهره، ١٣٥٢ق/١٩٣٣م؛ همو،
النشر فى القراءات العشر، به كوشش محمد ضباع، قاهره، كتابخانة مصطفى محمد؛
ابن حبّان، محمد، الثقات، حيدرآباد دكن، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ ابن حجر، احمد، تهذيب
التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٥ق/١٩٠٧م؛ ابن رجب حنبلى، عبدالرحمان ابن احمد،
الاستخراج لاحكام الخراج، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ ابن سعد، محمد، الطبقات
الكبير، به كوشش ادوارد زاخائو و ديگران، ليدن، ١٩٠٤- ١٩١٥م؛ ابن شاهين،
عمر، تاريخ اسماء الثقات، به كوشش امين قلعجى، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ ابن
قتيبه، عبدالله، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابن
قيسرانى، محمد، الجمع بين رجال البخاري و مسلم، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ ابن
ماجه، محمد، سنن، به كوشش محمد فؤاد عبدالباقى، قاهره، ١٣٧٣ق/١٩٥٤م؛ ابن
معين، يحيى، معرفة الرجال، به كوشش محمد كامل القصّار، دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛
ابن نديم، الفهرست؛ ابن هبيره، يحيى، الافصاح، حلب، ١٣٦٦ق/١٩٤٧م؛ ابو
نعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، بيروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ استرابادي نجفى،
شرفالدين على، تاويل الا¸يات الظاهرة، به كوشش محمد باقر موحد ابطحى و
ديگران، قم، ١٤٠٧ق/ ١٩٨٧م؛ اشعري، سعد، المقالات و الفرق، به كوشش محمد
جواد مشكور، تهران، ١٣٦١ش؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمد باقر
محمودي، بيروت، ١٣٩٤-١٣٩٧ق/١٩٧٤-١٩٧٧م؛ ج ٢، ٣؛ همان، به كوشش عبدالعزيز
الدوري، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ج ٣؛ همان، به كوشش گويتين، بيتالمقدس،
١٩٣٦م، ج ٥؛ همو، فتوح البلدان، به كوشش محمد رضوان، بيروت، ١٣٩٨ق/
١٩٨٧م؛ جوهري، احمد، السقيفة و فدك، به كوشش محمد هادي امينى، تهران،
١٤٠١ق/١٩٨١م؛ خطيب بغدادي، احمد، شرف اصحاب الحديث، به كوشش خطيب اوغلى،
آنكارا، ١٩٧١م؛ دانى، عثمان، التيسير، به كوشش اوتوپرتزل، استانبول، ١٩٣٠م؛
ذهبى، محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ همو، سير اعلام النبلاء،
به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ شاكر، احمد محمد، مقدمه
و مؤخره بر الخراج يحيى بن آدم؛ طبري، محمد، تاريخ الامم و الملوك، به
كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ طوسى، محمد، اختيار معرفة
الرجال، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد، ١٣٤٨ش؛ همو، تهذيب الاحكام، به كوشش
حسن موسوي خرسان، تهران، ١٣٩٠ق؛ عجلى، احمد، تاريخ الثقات، به كوشش امين
قلعجى، بيروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٤م؛ قمى، على، التفسير، نجف، ١٣٨٧ق؛ كلينى، محمد،
الكافى، به كوشش علىاكبر غفاري، بيروت، ١٤٠١ق؛ نوبختى، حسن، فرق الشيعة،
به كوشش آل بحرالعلوم، نجف، ١٣٥٥ق/١٩٣٦م.
احمد پاكتچى
تايپ مجدد و ن * ١ * ز
ن * ٢ * ز