دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٨
| ابن ابی عتيق جلد: ٢ شماره مقاله:٨٣٨ |
اِبْنِ اَبى عَتيق، عبدالله بن محمد بن عبدالرحمان بن ابى بكر، از ظرفاي
سدة ١ق/٧م در مدينه. شهرت او به ابن ابى عتيق از باب انتساب به نياي
بزرگش خليفه ابوبكر است كه عَتيق لقب داشت و پدرش محمد نيز ابوعتيق
خوانده مىشد (زيبري، ٢٧٨؛ ابن اثير، مرصع، ٦٢ -٦٣) و در توجيه اين انتساب
گفتهاند كه نوادگان ابوبكر، بيشتر از باب فخرفروشى، چنين نامهايى بر خويش
اطلاق مىكردند (ابن قتيبه، معارف، ١٧٤؛ قس: ابن خلكان، ٣/٧٠). از آنجا كه
ابن ابى عتيق در شمار شريف ترين مردان مدينه بود، با زنان اصيل زادة
مشهوري چون امّاسحق دختر طلحه كه نخست همسر امام حسن (ع) و سپس همسر
امام حسين (ع) بود، ازدواج كرد و از او صاحب فرزندي به نام اُمَيّه شد
(ابن حبيب، ٦٦، ٤٤٢؛ ابن قتيبه، معارف، ٢٣٣). زن ديگر او عاتكه دختر
عبدالرحمان بود كه به سبب دو بيتى كه در هجاي شوهر سرود، در كتابهاي ادب
شهرت يافت (جاحظ، التّاج، ١٣٣؛ ابن عبدربه، ٢/٤٧٠؛ مسعودي، ٥/٢٨٥). از زندگى
ابن ابى عتيق اطلاع چندانى در دست نيست، حتى تاريخ مرگ او را نمىدانيم
و در انبوه داستانهاي نكتهآميزي كه دربارة وي آوردهاند، هيچ اشارهاي به
پايان زندگى او نشده است، اما همين داستانها كه احتمالاً بخشى از آنها
ساختگى است، شخصيت شگفت او را كه نمونة بارز برخى طبقات مرفّه و اشرافى
مدينه است، به روشنى تمام نمايش مىدهد (دربارة زندگى اشرافى حجاز در آن
روزگار و برخى داستانهاي مربوط به ابن ابى عتيق، نك: آذرنوش، ١٤٥-١٦٠).
دراين داستانها وي مردي نيك نفس و مورد احترام جلوه مىكند كه در عين شوخ
چشمى و سبك سري، حدّ ادب را نيك مىشناسد. هيچ يك از بزرگانى كه وي را با
آنان ماجرايى و حديثى بوده است، چون عايشه، عبدالله پسر عمر، و حتى - اگر
روايات ساختگى نباشند - حضرت امام حسن و امام حسين (ع) از وي دل آزرده
نشده و سرزنشش نكردهاند. ارتباط او با زنان خواننده و مجالس غزل سرايان
مدينه، كه گويى در دوران بنى اميّه چندان مذموم نبود، پيوسته در مرز گناه
متوقف مىگرديد و او، از بيم همسانى با شاعران بىبند و باري چون عمر بن
ابى ربيعه، هرگز پاي از آن حد فراتر نمىنهاد.
به همين جهت است كه گروهى وي را، علىرغم شوخ طبعى و فساد ظاهري،
«صالح» و «اهل طهارت و عفاف» مىپنداشتند (زبيري، ٢٧٨؛ جاحظ، الحيوان ٢/٨٣
-٨٤) و حتى ابن قسيرانى (٢/٦١٧) نام او را در شمار رجال حديث نهاده است،
اما برخى از نويسندگان روايات ناپسندي را هم كه دربارة او نقل شده، ذكر
كردهاند. مثلاً ابن عبدربه (٢/٤٧٠) وي را صاحب «هزل و لهو» (و نه «غزل و
لهو» كه در ديگر منابع ديده مىشود) توصيف كرده، گويد زن وي كنيزكانى داشت
كه در جشنهاي دامادي و مراسم سوگ، آنان را به آوازخوانى و نوحهسرايى
مىفرستاد.
ابن نديم به دو كتاب كه هر دو كتاب ابن ابى عتيق نام دارند، اشاره
مىكند: يكى را در شمار آثار مداينى دربارة «نسب قريش» ذكر كرده (ص ١٤٨) و
ديگري را در آثار ابوايّوب مدينى كه خود از ظرفا و ادبا و موسيقىشناسان
مدينه بوده و چندين كتاب در همين موضوعها نوشته، آورده است (ص ٢١١-٢١٢).
همچنانكه بِلاّ حدس مىزند III/٦٨٢) , ٢ EI)، انتساب كتاب اول به مداينى
غريب است، اما مىتوان گفت كه كتاب دوم به راستى وجود داشته و منبع
بسياري از داستانهاي مربوط به ابن ابى عتيق بوده است. شايد همه يا بخشى
از داستانهايى كه اينك در دست داريم (بيشتر در اغانى و اندكى در منابع
ديگر)، از همان كتاب اخذ شده باشد. به خصوص كه حجم داستانهاي موجود آن قدر
هست كه بتوان كتابى شايستة اين گونه آثار از آنها فراهم آورد. اينك براي
پژوهشهاي بيشتر، مجموعة نكتههاي مربوط به ابن ابى عتيق را به شرح زير
طبقهبندي مىكنيم:
١. رابطة او با عايشه (ابن سعد، ٨/٧٦: عايشه عمة پدرش بود)، در دامن عايشه
(ابن عبدربه، ٦/٢٠)، مزاح با عايشه و بر حذر داشتن او از «يوم البغل» (ابن
خلكان، ٣/١٧)، حضور در مراسم تدفين او (ابن اثير، اسد الغابة، ٥/٥٠٤)، در دربار
مروان بن حكم (ابن خلكان، ٢/٦٧)، در كنار عبدالله بن زبير (ابوالفرج،
٦/١٦٩؛ زبيري، ٣٩٣)، چندبار در خدمت امام حسن (ع) (بلاذري، ٢٣؛ ابوالفرج
٨/١٣٤؛ ابن خلكان، همانجا)، در خدمت امام حسين (ع) (ابوالفرج، همانجا)، در
مجلس عبدالله بن جعفر (ابن عبدربه، ٦/٢٢)، مزاح با عبدالله بن عمر (جاحظ،
تاج، ١٣٣؛ ابن عبدربه، ٢/٤٧٠-٤٧١؛ مسعودي، ٥/٢٨٥؛ صنعانى، ١٣٢)، در دربار
عبدالملك (ابن عبدربه، همانجا).
٢. رابطة او با شاعران از جمله: عمر بن ابى ربيعة (ابوالفرج، ١/٢٠-٩١ و فهرست
آن)، حارث بن خالد (همو، ١/٩١؛ قس: حصري، ١/٢٥١)، نُصيب (ابوالفرج،
١/١٤٥-١٤٦؛ مرزبانى، ١٧٣)، قيس بن خَطيم (ابوالفرج، ٢/١٥٩)، احوَص (همو،
٤/٤٤، ٧/١٣٣)، قيس بن الرُّقيّات (همو، ٤/١٦٢، ١٦٦)، كُثَيَّر (همو، ٤/١٦٦،
٨/٣٠، ١٤/٨٠؛ نيز قس: ابن عبدربه، ٦/٢١؛ مرزبانى، ١٣٦)، عروة بن أُذينه
(ابوالفرج، ٦/١٣١، ٢١/١٧١)، عروة بن حِزام (همو، ٢٠/١٥٦)، حزين (همو، ٨/٣٠،
١٤/٨٠ -٨١)، قيس بن ذَريح و معشوق او لُبْنى (همو، ٨/١٣١، ١٣٤).
٣. رابطة او با موسيقىدانان و آوازخوانان از جمله: جَميله (همو، ٧/١٣٣، ١٣٤)،
دَلال (همو، ٤/٦٢، ٧٠)، سَلامة القس (همو، ٨/١٠)، عزّة المَيْلاء (همو، ١١/٣٨،
١٦/١٤، ١٩، ٢٠)، سُرَيْج (همو، ١/١٠٩، ٨/٥٨)، معبد (همو، ٨/٥٨)، ابن عايشه (همو،
٢/٦٣)، غَريض (همو، ٢/١٣٣)، مَعاذِ مغنّى (ابن عبدربه، ٦/٢١). علاوه برآنچه
ذكر شد، نكتههاي ظريف ديگري نيز به او نسبت دادهاند كه شايد برخى از آنها
ساختگى باشد از جمله: مزاح با اشعب (ابن قتيبه، عيون، ٣/١٢)، مزاح با
ابوسائب (ابن عبدربه، ٦/٢٤)، مزاح با همسايه (ابن قتيبه، عيون ١/٢٣٦)،
مزاح با رهگذر و سگ او (همان، ٢/٣٩).
با آنچه برشمرديم و آنچه احتمالاً اين سوي و آن سوي يافت خواهد شد،
مىتوان كتاب ابن ابى العتيق را بازسازي كرد.
مآخذ: ابن اثير، على، اسد الغابة، بيروت، داراحياء التراث العربى؛ ابن اثير،
مبارك، المرصّع، به كوشش ابراهيم سامرائى، بغداد، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن حبيب،
محمد، المحبّر، به كوشش ايلزء ليشتن اشتيتر، حيدرآباد دكن، ١٣٦١ق/ ١٩٤٢م؛
ابن خلكان، وفيات الاعيان، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٦٨- ١٩٧٢م؛ ابن
سعد، محمد، الطبقات الكبري، به كوشش احسان عباس، قاهره، ١٣٥٨ق؛ ابن
عبدربه، احمد، العقد الفريد، به كوشش احمد امين و ديگران، قاهره،
١٣٧٥ق/١٩٥٦م؛ ابن قتيبة، عبدالله، عيون الاخبار، قاهره، ١٣٤٣ق/ ١٩٢٥م؛ همو،
المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٣٨٨ق/١٩٦٩م؛ ابن قيسرانى، محمد،
كتاب الجمع بين رجال الصحيحين، حيدرآباد دكن، ١٣٢٣ق/ ١٩٠٥م؛ ابن نديم،
الفهرست، بيروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابوالفرج اصفهانى، على، الاغانى، قاهره،
١٩٢٣-١٩٧٤م؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، به كوشش محمدباقر محمودي، بيروت،
١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ جاحظ، عمرو، التاج فى اخلاق الملوك، به كوشش فوزي عطوي،
بيروت، ١٩٧٠م؛ همو، الحيوان، به كوشش عبدالسلام هارون، قاهره،
١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ حصري، ابراهيم، زهر الاداب و ثمر الالباب، به كوشش محمد
محيىالدين عبدالحميد، قاهره، ١٣٧٢ق/ ١٩٥٣م؛ زبيري، مصعب، نسب قريش، به
كوشش لوي پرووانسال، قاهره، ١٣٥٤ق/١٩٥٣م؛ صنعانى، محمد، مسالك الابصار فى
ممالك الامصار، به كوشش اكوع الجوالى، صنعا، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مرزبانى، محمد،
الموشح، به كوشش مُحِبّالدّين خطيب، قاهره، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ مسعودي، على،
مروج الذهب، به كوشش باربيه دومنار، پاريس، ١٨٦١-١٨٧١م؛ نيز:
EI ٢ . آذرتاش آذرنوش - ابوالفتح حكيميان
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا