دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣١

آل طاووس
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٣١


آلِ طاووس، خاندانی از شیعیان امامی و سادات علوی دارای پایگاه علمی و سیاسی در سدۀ ٧ق/١٣م در عراق. این خاندان منسوب است به محمدبن اسحاق مشهور به «طاووس». گفته‌اند وی بدان جهت به طاووس شهرت یافت که دارای چهره‌ای زیبا و پاهایی نامتناسب بود. آل طاووس از سوی پدر به امام حسن مجتبی(ع) (٣-٥٠ق/٦٢٤-٦٧٠م) و از سوی مادر به علی بن حسین بن علی(ع) (٣٨-٩٤ق/٦٥٨-٧١٣م) نسب می‌برند و از این‌رو به سادات حسنیِ حسینی شهرت دارند. محمدطاووس در روزگار خود از عالمان و محدثان بود و مقام ریاست سادات علوی را در حلّه و سوری (سورا) به عهده داشت و پس از او این مقام به برجستگان این خاندان انتقال یافت. هرچند اخلاف او عموماً به ابن طاووس شهرت دارند، اما در میان آنان سه تن بیش از دیگران به این عنوان شهرت یافته‌اند: علی بن موسی، احمدبن موسی و عبدالکریم بن احمد. در کتابهای فقهی و رجالی و کتاهای دعا، ابن طاووس به تناسب موضوع، یکی از این سه تن است. بنام‌ترین عالمان آل طاووس اینانند:
١. رضی‌الدین ابوالقاسم علی بن موسی بن جعفر، مشهور به سیدبن طاووس (٥٨٩-٦٦٤ق/١١٩٣-١٢٦٦م)، متکلم، محدّث، فقیه، مورخ و ادیب. وی در حلّه زاده شد. مادر او دختر شیخ ورّام بن ابی‌فراس حلّی و مادر پدرش دختر ابوجعفر محمدبن حسن طوسی (٣٨٥-٤٦٠ق/٩٩٥-١٠٦٨م) بود. او خود بارها در آثارش به این دو نسب اشاره کرده است. دوران کودکی و جوانی را در زادگاهش گذراند و به فراگیری دانش پرداخت. پس از آن به بغداد رفت و حدود ١٥ سال در آن شهر زیست و آنگاه به حله بازگشت. مدتی در نجف، کربلا، سامرا و کاظمین، زیست و سپس در روزگار مغولان، بار دیگر به بغداد بازگشت. بخش بزرگ عمرش را در دوران خلافت عباسیان (مستنصر، د ٦٢٣ق/١٢٢٦م و مستعصم، د ٦٥٦ق/١٢٥٨م) گذراند. روابط حسنه‌ای با خلیفۀ بغداد داشت و از بخشهای او بهره‌مند بود. از این‌رو، گاه که در نوشته‌های خود نامی از مستنصر برده، او را به نیکی و بزرگواری یاد کرده و برای او دعا کرده است (امین، ٨/٣٥٩). با اینکه خلیفه از او خواست منصب قضا را قبول کند، او به دلیل پارسایی از قبول آن شانه خالی کرد. آنگاه مقام نقابت علویان عراق را، که نوعی فرمانروایی مذهبی ـ سیاسی بود، به وی پبشنهاد کرد، ولی سید قبول نکرد. پس از آن خلیفه مقام وزارت را به وی پیشنهاد کرد، اما او نپذیرفت. هنگامی که بغداد از سوی مغولان تهدید می‌شد، خلیفه از او خواست که به عنوان فرستادۀ او نزد خان مغول برود، ولی از این کار نیز امتناع کرد. از این‌رو بدخواهان نزد خلیفه از او بدگویی آغاز کردند و کوشیدند تا بدگمانی او را نسبت به سید برانگیختند، اما او پروا نکرد (همانجا). سید به دلیل موقعیت ویژۀ سیاسی و نفوذ کلامی که داشت، به هنگام هجوم مغولان به عراق، تلاش کرد تا در حد امکان از ویرانی و خون‌ریزی بکاهد (همانجا). چون در ٦٥٦ق/١٢٥٨م بغداد گشوده شد، هولاکوخن مغول از عالمان دین پرسید که پادشاه کافر عادل بهتر است یا فرمانروای مسلمان ستمگر؟ عالمان گرد آمدند، ولی ندانستند در پاسخ چه بگویند تا از پیامد آن در امان باشند. سیدبن طاووس بی‌درنگ بر ورقی نوشت: پادشاه کافر عادل بهتر است. اینپ اسخ هولاکوخان را خوش آمد و از این‌رو از طریق خواجه نصیرالدین طوسی (٥٩٧-٦٧٢ق/١٢٠١-١٢٧٣م) به سید پیشنهاد کرد تا مقام نقابت علویان را بپذیرد و او، به سفارش خواجه، هر چند با اکراه، پذیرفت و کمتر از ٤ سال (٦٦١-٦٦٤ق/١٢٦٣-١٢٦٦م)، یعنی تا هنگام مرگ، این مقام را برعهده داشت. برخی بر این باورند که دلیل نپذیرفتن همین منصب به پیشنهاد خلیفۀ عباسی و پذیرفتن آن به فرمان هولاکو، اندیشۀ خاص سیاسی او بوده که فرمانروای کافر دادگر را از فرمانروای مسلمان بیدادگر بهتر می‌دانست. کسانی نیز پاسخ سید را صرفاض مصلحت اندیشانه و برای جلب خاطر خان مغول و حفظ جان و مال مردم دانسته‌اند (همانجا). سید با مؤیدالدین قمی (وزیر ناصر، ظاهر و مستنصر) و ابن علقمی دوستی و ارتباط صمیمانه داشت.
ابن طاووس در سلسلۀ عالمان و محدثان شیعی، از اعتبار والایی برخوردار است. دلایل این اعتبار عمدتاً برآمده از دانش وی، تألیفات بسیار، تاریخ‌نگاری و روایت حدیثهای فراوان است. شهرت او بیش‌تر در نقل دعا و روایات اخلاقی و کلامی و پارسایی عملی اوست. گفته‌اند از تمکن مالی برخوردار بود و بخشش فراوان می‌کرد و حتی یک‌بار ٩٠٪ اموال خود را به نیازمندان بخشید (بستانی ف، ٣/٢٦٩). او در بسیاری از علوم روزگارش توانا بود، و از این‌رو در جدلهای کلامی با مخالفان به خوبی از عهدۀ استدلال و اثبات مدعای خود بر می‌آمد (نامۀ دانشوران، ١/١٦٨). به علم نجوم دلبستگی داشت و آن را مانند احکام پنج‌گانۀ فقهی و تکلیفی به ٥ عنوان واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح تقسیم کرده بود (همانجا). با اینکه در علم فقه نیز دست داشت، چندان علاقه‌ای به این دانش نشان نمی‌داد و از این‌رو در میان تألیفاتش تنها یک اثر فقهی دیده می‌شود. او خود این بی‌توجهی را چنین توجیه می‌کرد که: دیدم اختلاف در فتاوی فقیهان بسیار است، چندان که تشخیص درست و نادرست را دشوار می‌سازد. از این‌رو صلاح خود را در این دیدم که لب فرو بندم و به اجتهاد و فتوی نپردازم (همانجا).
سید در نزد عالمانِ بسیاری، دانش و اخلاق آموخت و از برخی از آنان اجازۀ روایت گرفت. کسان بسیاری از جمله: علامۀ حلی، پدر وی و برادرزاده‌اش عبدالکریم از شاگردان سید بودند و از او اجازۀ روایت گرفتند. (آقابزرگ، ١١٧).
ابن طاووس از عالمان پرکار بود، چنانکه آثار متنوعی در کلام، اخلاق، رجال، فقه و حدیث از او به جای مانده است. بسیاری از این نوشته‌ها بارها چاپ و برخی نیز به فارسی ترجمه شده است. از آن جمله است: اجازۀ سیدبن طاووس، همراه جلد ٢٥ و ٢٦ بحارالانوار، تهران؛ الاقبال لصالح الاعمال، تهران، ١٣١٢ق/١٨٩٤م؛ امان الاخطار فی وظایف الاسفار، نجف، ١٣٧٠ق/١٩٥٠م؛ جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، تهران، ١٣٣٠ق/١٩١٢م؛ الدروع الواقیه من الاخطار فیما یعمل کل شهر علی التکرار، همراه ترجمۀ فارسی شیخ عبّاس قمی از جمال الاسبوع، تهران، ١٣٣٠ق/١٩١٢م؛ سعدالسعود، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف، چاپ مکرر و ترجمۀ فارسی آن از ملا محمدصادق طبسی، تهران، ١٣٠١ق/١٨٨٤م؛ کشف المحجه لثمره المهجه، نجف ١٣٧٠ق/١٩٥٠م و ترجمۀ فارسی آن نیز توسط چند تن چاپ شده است (فیض کاشانی نیز بر این کتاب شرحی نوشته که در کتابخانۀ شورای ملی (سابق) موجود است)؛ المجتنی فی ادعیه المجتبی، تهران، ١٣٣ق/١٩١٥م؛ محاسبه النفس، تهران، ١٣١٨ق/١٩٠٠م؛ مصباح الشریعه، تهران، ١٣٧٩ق/١٩٥٩م و چاپ مکرر؛ مضمار السبق، تهران، ١٣١٤ق/١٨٩٦م؛ الملاحم و الفتن، نجف، ١٣٦٨ق/١٩٤٨م؛ اللهوف علی قتلی الطفوف، چاپ مکرر در ایران، لبنان و نجف. ترجمه‌های متعددی از این کتاب شده که ارها به چاپ رسیده است؛ مُهج الدّعوات و منهج الطفوف، چاپ مکرر در تهران، تبریز و بمبئی و ترجمۀ فارسی آن از سید مصطفی طباطبایی زواری که آن هم به چاپ رسیده است؛ الیقین باختصاص امیرالمؤمنین بامره المؤمنین، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٤٩م؛ غیاث سلطان الوری لِسُکّان الثری، همراه کتاب الفوائد المدینه، تألیف محمد امین استرابادی در ١٣٢١ق/١٩٠٣م در ایران چاپ شده است؛ فرج المهموم فی تاریخ علماء النجوم، نجف، ١٣٦٨ش؛ فتح الالبواب بین ذواللالباب و بین رب الارباب، بیروت، ١٤٠٩ق آنچه از آثار خطی ابن طاووس به جای مانده، بدین قرار است: ربیع الشیعه، موجود در کتابخانۀ وزیری یزد؛ مصباح الزائر، آستان قدس؛ الزام النواصب بامامه علی بن ابی‌طالب(ع)، کتابخانۀ ملی؛ الحجّه، آستان قدس؛ منتخبات اسرار الصلّوه، شورای ملی (سابق)؛ الطرف من الانباء و المناقب، مرکزی دانشگاه تهران؛ فلاح السائل و نجاح المسائل، مرکزی دانشگاه تهران.
ابن طاووس در بغداد درگذشت. گرچه گفته شده که جنازۀ او را برحسب وصیت خودش به نجف بردند و در کنار حرم امام علی(ع) به خاک سپردند، اکنون در بیرونش هر حلّه آرامگاهی منسوب به اوست.
دو تن از فرزندان او از عالمان و محدثان بوده‌اند: رضی‌الدین ابوالقاسم سیدعلی بن علی بن موسی که نام، کُنیه و لقب پدر را داشته و در ٦٤٦ق/١٢٤٨م زاده شده است، زوائد الفوائد که اغلب مطالب آن برگرفته از الاقبال پدر است، از آثار اوست، نسخه‌ای خطی از آن در کتابخانۀ دانشگاه تهران موجود است. فرزند دیگر ابن طاووس محمدبن علی بن موسی است که در ٦٤٣ق/١٢٤٥م تولد یافته است. و گفته شده است که کشف المَحَجّه لثمره المُهجه از اوست.
٢. جمال‌الدین ابوالفضایل احمدبن موسی بن جعفر (د ٦٧٣ق/١٢٧٤م)، فقیه، اصولی، متکلم، ادیب و رجالی. از تولد و تحصیل و زندگی او چندان چیزی دانسته نیست. گفته شده است که او از شاگردان نجیب‌الدّین بن نما و سید فخار بن معدِ موسوی بوده است. احمدبن موسی از عالمان بنام روزگار خود بود و بیش‌ترین شهرت او در فقه و حدیث و رجال است. وی از نخستین تدوین کنندگان علم رجال است و برخی از استادان بنام این دانش در سدۀ ٧ق/١٣م مانند علامۀ حلّی (حسن بن یوسف، ٦٤٨-٧٢٦ق/١٢٥٠-١٣٢٦م) و حسن بن داوود حلّی از شاگردان وی بوده‌اند و از او اجازۀ روایت یافته‌اند. احمد نیز به ابن طاووس شهرت دارد. او دارای نوشته‌های بسیاری است که یکی از آنها به چاپ رسیده است: العین العبره فی غبن العتره، نجف، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ برخی نیز به صورت خطی باقی مانده است: بناء المقاله الفاطمیه فی نقض الرساله العثمانیه، موجود در کتابخانۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی تهران؛ زهره الریاض، موجود در آستان قدس. از دیگر آثار احمد، جز نامی در کتابها، چیزی در دست نیست.
احمدبن موسی مقام نقابت سادات علوی را در عراق و سوری (سورا) احراز کرد و احتمالاً پس از درگذشت برادرش رضی‌الدین به این مقام دست یافت. وی به حلّه درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد.
٣. غیاث‌الدّین ابوالمظفر عبدالکریم بن احمد (٦٤٨-٤٩٣ق/١٢٥٠-١٢٩٤م)، فقیه، ادیب و نسب‌شناس. وی در کربلا زاده شد و در حلّه رشد و کمال یافت و در بغداد درس خواند. ادبیات را نزد حسین بدر ادیب، از عالمان عامّه، آموخت (نامۀ دانشوران، ١/١٨٣). استادان او در سطوح عالی عبارت بودند از پدر، عمویش رضی‌الدّین علی بن موسی، خواجه نصیرالدین طوسی و محقق حلّی (جعفر بن حسن، د ٦٧٦ق/١٢٧٧م). وی از آنان اجازه روایت یافت. شاگردان بسیاری نیز در حوزۀ درس او شرکت می کردند که برخی از آنان به مراتب بلند علمی و فقهی دست یافتند، از آن میان می‌توان از ابوالبرکات شیخ عبدالرّحمن بن احمد حربی حنبلی و عبدالصّمدبن احمدبن ابی الجیش، دو تن از عالمان اهل سنت، نام برد که از او به کسب اجازۀ روایت نیز نایل آمدند. گفته‌اند که او در ١١ سالگی حافظ قرآن بود. وی در ادب دستی توانا داشت و به استواری شعر می‌سرود و به شیوایی می‌نوشت. چنانکه از کتاب فرحه الغری او بر می‌آید، در ٦٨٠ق/١٢٨١م به قصد زیارت امام علی بن موسی‌الرّضا(ع) به خراسان سفر کرده است. او در روزگار خود مقام نقابت علویان را نیز یافت.
از سیدعبدالکریم آثاری بر جای مانده است که مشهورترین آنها فرحه الغری بصرحه الغریه است که در تعیین محل دفن امام علی(ع) است و در ١٣١١ق/١٨٩٣م در تهران و ١٣٦٨ق/١٩٤٩م در نجف چاپ شده است. نسخه‌هایی خطی از آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران و آستان قدس موجود است. وی حاشیه‌ای نیز بر دعای سمات نوشته که نسخۀ خطی آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران موجود است. سید عبدالکریم در کاظمین درگذشت، اما محل دفن او معلوم نیست. فرزند او رضی‌الدین ابوالقاسم علی (د ٧٤١ق/١٣٤٠م) نیز از محدثان به‌شمار آمده است. وی از پدر خود و از خواجه نصیرالدین طوسی روایت کرده است. شهید اول (محمدبن مکی، ٧٣٤-٤٨٦ق/١٣٣٤-١٣٨٤م) با یک واسطه از او روایت کرده است.
٤. مجدالدّین محمدبن حسن بن موسی، محدث، از زندگی او اطلاعی در دست نیست. همین قدر معلوم است که او نقیب سادات علوی در سوری (سورا) بوده است.
به جز اینان کسان دیگری را نیز در زمرۀ آل طاووس یاد کرده‌اند که از زندگی و آثار علمی آنان چندان اطلاعی در دست نیست.
مآخذ: آستان قدس، فهرست، ٥/١٢٤، ١٢٥، ١٢٦، ١٧٧، ٢٩٥، ٢٩٦، ٦/٢١٠، ٢١٣، ٢٣١، ٢٣٢، ٢٧٠-٢٧١، ٢٧٦، ٢٨٦، ٢٩٩، ٣٦١، ٤٣١، ٤٣٢، ٤٥٨؛ آقابزرگ، طبقات اعلام الشّیعه (قرن السّابع)، بیروت، ١٩٧٢م، ٧/١٣، ١٤، ٩١، ٩٢، ١١٦، ١١٨، ١٨٥؛ امین، محسن، اعیان الشّیعه، بیروت، ١٤٠٢ق، ٣/١٨٩-١٩١، ٨/٣٥٨-٣٦٣، ٩/١٤٨؛ بستانی ف؛ حقوق، خطی، صص ٢٦١، ٢٦٥، ٤٨٩؛ شورا، خطی، ٢/١٢٠، ٤٥٢، ٤٥٣، ٦/٦٥، ٧/٣٨٢، ٩(٢)/٦٤٠، ٦٤٢، ١١/١٧٢، ١٢/٣٧، ٦٨، ٦٩، ١٣/٢٣٧، ٢٣٩؛ مرکزی، خطی، ٨/٧٢، ٦٢٧، ٩/٨٢٠، ٩٤٨، ١٤٧٢، ١١/٢٠٦٢، ١٢/٢٦٠٤، ٢٦٠٥، ٢٨٠٧، ١٣/٣٠٨٥، ٣١٢٨، ٣٢٧٥، ٣٢٨٨، ١٥/٤١٦٥، ٤١٦٦؛ ملی، خطی، ٦/٢٩٥، ٢٩٦، ٢٩٧، ٦٤٢، ٦٤٣، ٧/٢٢٨، ٢٨٤، ٢٨٥، ٢٨٦، ٤١٥، ٨/١٤، ٩/٣٧١؛ نامۀ دانشوران؛ وزیری، خطی، ٣/٨٧٤، ٩٩٦، ١٠٢٤، ١٠٤٤، ١٠٧١، ١٠٨٣، ٤/١٢٩٤، ٥/١٨٣٢.
حسن یوسفی اشکوری