دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٩
| ابن ابی عذبيه جلد: ٢ شماره مقاله:٨٣٩ |
اِبْنِ اَبى عُذَيَبْه، شهابالدين احمد بن محمد بن عمر مقدسى، مورخ،
اديب، راوي و فقيه شافعى (٨١٩ -٨٥٦ق/١٤١٦-١٤٥٢م)، كه در بيتالمقدس به
دنيا آمد و در همان شهر بزرگ شد (محيرالدين، ٢/١٨٤؛ سخاوي، التبر المسبوك،
٣٩٦). وي به جهت انتساب به همسر مادرش خواجه محمد مشهور به ابوعذيبه، به
ابن ابى عذيبه شهرت يافته است، به اين سبب گروهى گمان بردهاند كه او
فرزند ابوعذيبه بوده است، كه البته چنين نيست، زيرا وي به ابن زوجة ابى
عذيبه نيز معروف بوده است (مجيرالدين، همانجا).
ابن ابى عذيبه از گروهى چون عماد بن شرف و عزّ عبدالسلام قدسى و جز آنان
دانش آموخت و مدتى براي آموختن منهاج، بهجة و الفية ملازمت ابوالعباس قدسى
را داشت و نزد او بديع و جز آن را خواند و در شهر خويش از قبابى، عائشة
حنبليه، شموس بن مصري، صفدي حنفى، عريانى مغربى، ابن جزري، ابن محمّره،
ابن حامد و در غزه از ناصري اياسى استماع كرد. در ٨٣٤ق/١٤٣١م به حج رفت و
مجاور شد و با گروهى در مكه و مدينه ديدار كرد. پس به قاره رفت و در آنجا
«جزء ابى الجهم» را در شوال ٨٣٧ نزد ابن حجر خواند و از شرف سبكى دانش
آموخت و از زَين زركشى، محب بن نصرالله و ناصرالدين فاقوسى نيز استماع
كرد. در شام با تقى بن قاضى شهبه ديدار كرد و از او مدد خواست و از تاريخ و
تراجم او سود برد. گويا ابن قاضى شهبه نخستين كسى بود كه به ابن ابى
عذيبه در كتابت و تاريخ و جرح و تعديل و تصنيف اجازت داد و او را حافظ بلاد
خواند و گفت: من به اجازتى كه از حافظ شهاب بن حجى سعيد بن مسيب دارم
به تو اجازه مىدهم - و ابن حجى خود از عماد بن كثير و تقى بن رافع و
آنان از ذهبى و بِرزالى اجازه داشتند - و نيز از ابن ناصرالدّين استفاده
برد. نخستين سماع وي به ظنّ قوي در ٨٣٠ق بوده است. او از برهان حلبى با
اجازه از طريق مكاتبه روايت مىكرد (سخاوي، الضوء اللاّمع، ٢/١٦٢)، اما همين
سخاوي در التبر المسبوك آورده است كه وي از رفتن ابن ابى عذيبه به حلب
يا داشتن اجازه از برهان حلبى چيزي نمىداند (ص ٣٩٦). وي همچنين از
تقىحصنى، علاءبخاري و جزآنان - از هركه بهبيتالمقدس مىآمد - روايت مىكرد
(همو، الضوء اللامع، همانجا). ابن ابى عذيبه از فقيهان مدرسة صلاحيه بود
(مجيرالدين، ٢/١٨٤) و به تاريخ علاقة فراوان داشت.
سخاوي (همانجا) مىنويسد كه چيزهايى در اين باب گردآورد، اما چون در آنها
بديهاي مردم را پى مىگرفت، آن نوشتهها پس از او پراكنده شدند. مجيرالدين
مىنويسد كه وي دو تاريخ يكى مطوّل و ديگري مختصر نوشته است و مىافزايد
كه از التاريخ الكبير او پس از وفات چيزي نمانده است، زيرا مردم در آن
كتاب چيزهاي زشتى در نكوهش خلق ديده و آن را از بين بردهاند و تنها جزوات
متفرقهاي از تاريخ مختصر او در دست است (٢/١٨٤). سخاوي مجلدي از معجم او را
به خط خود وي ديده و اوهام بسياري در آن يافته است. وي ابن ابى عذيبه
را همچون استادش ابوالعباس قدسى به دروغ و گزافهگويى متهم مىكند ( الضوء
اللامع، ٢/١٦٣). سخاوي دو بيت از نظم او را به خط خود وي ديده است كه در
آخر شرح حال او نقل مىكند ( الضوء اللامع، ٢/١٦٣؛ التبر المسبوك، همانجا).
همو در الاعلان بالتوبيخ نام وي را در شمار رجالِ «جرح و تعديل» آورده است
(ص ٧٢١). عزاوي او را مردي مورخ دانسته است، نه مداح ( التعريف، ١/٢٣٧).
ابن ابى عذيبه سرانجام در زادگاه خود درگذشت و پيكرش را در سلاميه غسل
دادند و پس از نماز جمعه بر او نماز خواندند و در جامع (يا جانب: التبر
المسبوك، ٣٩٦) خواجه على اردبيلى در باب الرحمه به خاك سپردند.
مهمترين اثري كه از ابن ابى عذيبه مانده است، تاريخ دول الاعيان، شرح
قصيدة نظم الجمان فى ذكر من سلف من اهل الزّمان نام دارد. وي اين شرح
را در ٥ مجلد نوشته و در مقدمّة آن آورده است كه چون قصيدة نظم الجمان را
در نوع خويش بديع ديده، خواسته است تا بر آن شرح لطيفى بنويسد و فوايد
غريبه و اخبار عجيبة آن را واضح سازد. وي در شرح اين قصيده احوال امتهاي
قديمهو مردمعرب، سيرتپيامبر(ص)، خلفاي راشدين، دولتهاي بنى اميه، عباسى
و مغول را تا آخر روزگار تيمور بيان كرده و پس از ذكر وقايع سياسى به مطالب
ادبى و علمى پرداخته است. ابن ابى عذيبه در اين كتاب به شماري از
مورخين استناد جسته است (عزاوي، التعريف، ١/٢٣٧).
عزاوي در تاريخ العراق مىنويسد كه كتاب انسان العيون فى مشاهير سادس
القرون كه نسخة خطى آن در كتابخانة احمد پاشا تيمور نگهداري مىشود، جزئى از
تاريخ ابن ابى عذيبه است. گويا عزاوي خود آن را مقابله و به صحت اين
موضوع يقين حاصل كرده است (٣/١٤٢). نسخة اصل جزء اول التاريخ الكبير به خط
مؤلّف در كتابخانة قره چلبى زاده در استانبول نگهداري مىشود (زركلى،
١/٢٢٨). همچنين نسخة بخشى از تاريخ ابن ابى عذيبه (جزء الثالث) كه از
متوكل آغاز شده و به ابتداي دولت سلجوقى پايان مىپذيرد، در كتابخانة
ظاهريه موجود است (ظاهريه، ٢/٩٤). كتابى نيز به نام قصص الانبياء به ابن
ابى عذيبه نسبت داده شده (منجّد، ٧٠) و زركلى مىنويسد كه نسخهاي از آن
به خط مؤلف را در خالديّة قدس ديده است (١/٢٢٩). ريتر نيز از نسخههاي خطى
تأليفات ابن ابى عذيبه نشانههايى به دست مىدهد (ص .(٣٨٦
مآخذ: زركلى، خيرالدين، الاعلام، بيروت، ١٩٨٤م؛ سخاوي، عبدالرحمان، الاعلان
بالتوبيخ لمن ذم التاريخ، به كوشش روزنتال، بغداد، ١٩٦٣م؛ همو، التبر
المسبوك فى ذيل السلوك، قاهره، مكتبة الكليات الازهرية؛ همو، الضوء اللامع
لاهل القرن التاسع، قاهره، ١٣٥٤ق؛ ظاهريه، خطى (تاريخ)؛ عزاوي، عباس،
تاريخ العراق بين احتلالين، بغداد، ١٣٥٧ق/١٩٣٩م؛ همو، التعريف بالمورّخين،
بغداد، ١٣٧٦ق/١٩٥٧م؛ مجيرالدين حنبلى، ابواليمن، الانس الجليل بتاريخ
القدس و الخليل، بيروت، ١٩٧٣م؛ منجد، صلاح الدين، المخطوطات العربية فى
فلسطين، بيروت، دارالكتاب الجديد، نيز:
Ritter, H., X Macallat al - Macma ٢ al - ١ Arabi n , Oriens, Vol. I, ١٩٤٨.
محمدآصف فكرت
ن * ٢ * زا