دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٧٥
| ابراهيم پاشا، داماد جلد: ٢ شماره مقاله:٦٧٥ |
اِبْراهيمْ پاشا، داماد (د ١٠١٠ق/١٦٠١م)، از دولتمردان عثمانى در زمان مراد
سوم (٩٥٣-١٠٠٣ق/١٥٤٦- ١٥٩٥م) و داماد وي، و نيز صدراعظمِ محمد سوم
(٩٧٤-١٠١٢ق/١٥٦٦-١٦٠٣م) و معروف به فاتح قانيژه (قانيسه يا قانيجه در
مجارستان). اصلاً از اهالى بُسنى، يكى از ايالات يوگسلاوي بود (عثمانزاده،
٤٥؛ اوزون چارشيلى، .(III(٢)/٣٥١ برخى نيز زادگاه او را قانيژه مىدانند (هامر
پورگشتال، ٧/٢٣٤). در كودكى با عنوان دِوشيرمه (كودكان مسيحى كه براي خدمت
در دربار و سپاه ينىچري برگزيده مىشدند) به دربار عثمانى - اندرونِ همايون
- راه يافت (احمد رفعت، ١٩؛ عثمانزاده، ٤٥؛ بورينى، ١/٣٢٣) و به تدريج
آموزش ديد و تربيت شد. در تربيت و پرورش او، محمدپاشا، يار نزديك سلطان مراد
نقش مهمى داشت (اوزون چارشيلى، همانجا). ابراهيم، مدارج ترقى را يكى پس
از ديگري پيمود و از ديگران متمايز شد، به طوري كه هنگام جلوس مراد
(٩٨٢ق/١٥٧٤م) ركابدار سلطان بود. سپس به سلاحداري رسيد، آنگاه در
٩٨٧ق/١٥٧٩م، فرمانده ينىچريان (ينى چري آغاسى) شد. در ٩٨٩ق/١٥٨١م به
امارت روم ايلى منصوب گرديد و در ٩٩٠ق به مقام وزارت ثالث ارتقاء يافت.
در ٩٩١ق والى مصر شد تا اوضاع آشفتهاي را كه بر اثر رشوهخواري و ظلم حاكم
آنجا، حسن پاشا، مشهور به «مرتشى» به وجود آمده بود، سامان دهد. دريادار
(قپودَان دريا) قليچ على پاشا نيز همراه ابراهيم عازم مصر گرديد
(عثمانزاده، ٤٥؛ اوزون چارشيلى، ؛ III(٢)/٣٥١ صولاقزاده، ٦٠٨؛ قرمانى،
١/٥٩).
ابراهيم در مدت اقامت در مصر به تنظيم امور آن سرزمين پرداخت، اموال حسن
پاشا را ضبط كرد، حتى خزانة مخفى او را نيز پيدا نمود (هامرپورگشتال، ٧/١١٨).
هنگام مراجعت به استانبول شورش دُروزيهاي لبنان و سوريه را سركوب كرد و
اموال زيادي از آنان به غنيمت گرفت. كلية اين غنائم كه از جملة آنها حدود
٨٠٠ قبضه تفنگ، ٢٠ عدل پارچه ابريشم، ٢ قبضه خنجر مرصع، ١٠ عدد كمربند
سيمين و ٥٠ هزار سكة طلا بوده است، از راه دريا به استانبول حمل گرديد .(IA)
ارزشمندترين آنها، تختى بود جواهرنشان كه شخصى به نام درويش بيك مصري آن
را ساخته و زرگري ابراهيم نام، پرداخته بود (هامرپورگشتال، ٧/١٢٠-١٢٢؛
بورينى، ١/٣٢٣). و اين همان تختى است كه پادشاهان عثمانى، بعد از سلطان
مراد، برآن جلوس مىكردند و ارزش طلاي آن را ٨٠ هزار دوكا (نام سكة طلا كه
در جمهوري ونيز ضرب مىشد) تخمين مىزدند. همة اين غنائم كه ارزش كل آنها
را ٢ ميليون آلتون (سكة طلا) برآورد مىكنند و در تاريخ عثمانى به نام
«پيشكش عظيم» معروف است )، IA) در كاخ بايزيد در استانبول، به سلطان مراد
سوم تقديم گرديد. مراد به پاس اين خدمات ابراهيم را به مقام وزارت ثانى
ارتقاء داد و دختر بزرگ خود عايشه سلطان را با ٣٠٠ هزار آلتون مهريه، به عقد
ازدواج او درآورد (قره چلبىزاده، ٤٦٦؛ هامرپورگشتال، ٧/١٢٢-١٢٣). ابراهيم از
اين پس به «داماد» ملقب گرديد. او كه مىخواست تنها فرد با نفوذ دربار باشد،
به تدريج و با ترفندهاي گونهگون رقيبان خود و نزديكان پادشاه را يكى پس
از ديگري از ميان برداشت. محمدپاشا، حامى و مربى خود او و يار نزديك سلطان،
از آن جمله بود. ابراهيم با بهرهگيري از شورش ينىچريها كه بر اثر كاهش
ارزش پول به وقوع پيوسته بود، موجبات قتل رقيبانش را فراهم آورد، اما خود
نيز از مسببين شورش شناخته شد و از مقام وزارت معزول گرديد و تا روي كار
آمدن محمد سوم، به رغم اينكه مدتى كوتاه به جاي قليچ على پاشا، قپودان
دريا بود، مغضوب و همچنان دور از صحنه ماند ؛ IA) قاموس الاعلام ).
در پى درگذشت مراد، پسرش با عنوان محمد سوم، به پادشاهى رسيد (جماديالاول
١٠٠٣/ ژانوية ١٥٩٥) و ابراهيم، با رتبة وزارت ثانى، بار ديگر به صحنة سياست
بازگشت. در ١٧ شعبان/١٧ آوريل همان سال به قائممقامى صدارت منصوب شد
(قره چلبىزاده، ٤٧٨). بعد از قتل فرهاد پاشاي صدراعظم انتظار مىرفت كه
ابراهيم به جايش برگزيده شود، لكن سلطان محمد به سبب تكدر خاطر از وي در
ارتباط با قتل نابجاي فرهاد پاشا، مقام صدارت را به سنان پاشا واگذار كرد
(اوزون چارشيلى، .(III(٢)/٣٥١-٣٥٢ سرانجام در پى درگذشت سنان پاشا، ابراهيم
كه قائم مقام بود، در ٥ شعبان ١٠٠٤ق/٢٥ مارس ١٥٩٦م با فرمان محمد سوم به
صدراعظمى منصوب شد (صولاقزاده، ٦٣١؛ دانشمند، ؛ III/١٦٣ نوعىزاده، ٢/٤٨٣؛
منجم باشى، ٣/٥٨٧) و «مهر وزارت و خاتم صدارت» توسط احمد آغا قَپوچيلر
كدخداسى، در مراسم نماز سنان پاشا، به وي تقديم گرديد (نعيما، ١/١٤٢).
ابراهيم پاشا پس از انتصاب به صدارت به تأمين آسايش مردم، مبارزه با
قانونشكنيها، تعطيل اماكن فساد و منع فروش مسكرات پرداخت (هامرپورگشتال،
٧/٢١٢). نيز عمليات نظامى عليه اتريش - مجارستان را كه مقدمات آن به وسيلة
سنان پاشا فراهم آمده بود، ادامه داد. و در ٢٣ شوال ١٠٠٤ق/١٠ ژوئن ١٥٩٦م،
سپاه عثمانى را كه فرماندهى آن را شخص پادشاه بر عهده داشت، به سوي
بلگراد به حركت در آورد (دانشمند، همانجا). بعد از جلسهاي كه براي تعيين
مسير سپاه تشكيل شد، صدراعظم با يادآوري اهميت مادّي و نظامى قلعة اگري
(اَيري،ارلاو) واقع در مجارستان، نظر موافق فرماندهان لشكر را براي حمله به
آنجا جلب كرد .(IA) سپاه عثمانى پس از ٢٠ روز محاصره و جنگ خونين
(فريدونبيك، ٢/١٠١)، قلعه را تصرف كرد و به تحكيم و مرمت آن پرداخت. بعد
از سقوط اين دژ، اسيران مسيحى كه توسط فتحگراي خان دستگير شده بودند،
ابراهيم پاشا را از حملة قريبالوقوع نيروهاي مجاري - اتريشى به فرماندهى
ماگزيميليان آگاه ساختند. به همينجهت صدراعظم نيروهاي خود را از قلعه فرا
خواند و در محل خاچ اوواسى مستقر و آمادة جنگ شد. وي همچنين جعفر پاشا و ولى
پاشا وزير روم ايلى را با عنوان نيروهاي جلودار به مقابله فرستاد (اوليا
چلبى، ٧/١٧٨). جنگ در ٥ ربيعالاول ١٠٠٥ق/١٦ اكتبر ١٥٩٦م با هجوم نيروهاي
اتريشى - مجاري آغاز گرديد و با پيروزي عثمانيها و عقبنشينى اتريشيها خاتمه
پذيرفت (اولياچلبى، ٧/١٨١- ١٨٢؛ هامرپورگشتال، ٧/٢١٩). خبر اين موفقيت توسط
جغاله زاده سنان پاشا به سلطان رسيد. او كه خود را فاتح اين جنگ معرفى
مىكرد، از محمد سوم درخواست نمود كه وي را به صدارت منصوب نمايد. سلطان
نيز ابراهيم پاشا را عزل كرد و سنان پاشا را به جانشينى او برگزيد (پچوي، ؛
II/٣٨٠ صولاقزاده، ٦٣٨؛ اوزون چارشيلى، .(III(٢)/٣٥٢
٤٥ روز بعد، هنگامى كه سپاه عثمانى از جبهه مراجعت مىكرد، در محلى به نام
خرمَنلى، نامهاي از صفيه سلطان (مادر شاه) خطاب به محمد سوم رسيد كه در
آن شاه را از عزل ابراهيم پاشا سرزنش كرده و خواستار بازگشت وي شده بود.
سلطان محمد نيز بىدرنگ خواستِ مادرش را به مورد اجرا گذاشت و در ١٤
ربيعالاخر ١٠٠٥ق/٢٥ نوامبر ١٥٩٦م جغالهزاده را عزل و ابراهيم را براي بار
دوم به صدارت منصوب كرد (دانشمند، .(III/١٨٠-١٨١ ابراهيم پاشا نيز بلافاصله
پس از انتصاب، جغالهزاده سنان پاشا را به آق شهر تبعيد نمود.
انتصاب مجدد وي به صدارت موجب رضايت و خشنودي مردم گرديد، اما سختگيري
بيش از اندازة او نسبت به درباريان، استقلال رأي، جلوگيري از دخالت «والده
سلطان» در امور كشوري و لشكري، عزل و نصبهاي بىمورد، از جمله بركناري
صوقوللوزاده حسن پاشا سردار عمليات نظامى اتريش و تعيين ساطورچى محمد به
جاي او و قتل فتحگراي خان موجب رنجش پادشاه از او شد. درنتيجه براي بار
دوم در ٢٣ ربيعالاول ١٠٠٦ق/٢٥ اكتبر ١٥٩٧م از مقام صدارت بركنار گرديد و به
اقامت اجباري در خانهاش واقع در اسكودار محكوم شد (دانشمند، ؛ III/١٨٣ اوزون
چارشيلى، III(٢)/٣٥٢ .(IA; پس از آن ابتدا خادم حسن پاشا، والى سابق مصر كه
از حمايت «والده سلطان» برخوردار بود، به صدارت برگزيده شد و چندي بعد نيز
جراح پاشا به جاي وي تعيين گرديد، اما فعاليت طرفداران ابراهيم پاشا از يك
سو، شكستهاي نظامى پىدرپى در جبهة جنگ، سوء رفتار و سياستهاي غلط صدراعظم از
سويى ديگر، موجب شد كه سلطان محمد براي بار سوم ابراهيم پاشا را به مقام
صدارت منصوب كند و در ٨ جماديالاخر ١٠٠٧ق/٢٧ دسامبر ١٥٩٨م فرماندهى عمليات
نظامى اتريش - مجارستان را نيز با اعطاي لقب «سردار اكرم» به وي بسپارد
(دانشمند، ؛ III/١٩١-١٩٢ اوزون .(III(٢)/٣٥٣ٹüَ?ھ¤‘?
ابراهيم بعد از سروسامان دادن به امور كشوري، براي پىگيري عمليات نظامى
اتريش - مجارستان، به سوي بلگراد حركت كرد. در طول اين لشكركشى ابتدا
ساطورچى محمد پاشا، فرمانده پيشين عمليات، به سبب اقدامات نسنجيدهاش كه
به شكست و سرافكندگى نيروهاي عثمانى منجر شده بود، در نزديكى بلگراد اعدام
شد (هامر پورگشتال، ٧/٢٣٢؛ دانشمند، همانجا). آنگاه «سردار اكرم» (ابراهيم
پاشا) وارد بلگراد شده و پس از عبور از رودخانة ساوا، عازم بازپسگيري منطقه
اِسترگون (استرغون) گرديد. ابراهيم پاشا با تأمين امنيت در نواحى مرزي و با
از بين بردن راهزنان، موفق شد توجه و نظر موافق مردم آن نواحى را به خود
جلب نمايد (صولاقزاده، ٦٥٥ -٦٥٦). در اثناي اين لشكركشى براي نخستين بار از
آغاز جنگهاي اتريش - عثمانى، به منظور دستيابى به صلح، اقداماتى صورت
پذيرفت، ابراهيم پاشا در ٣٠ ذيقعدة ١٠٠٧ق/١٤ ژوئن ١٥٩٩م، ضمن ارسال نامهاي
به امپراتور اتريش، نيات صلح جويانة وي را ستود، ولى به رغم مذاكرة
نمايندگان طرفين، نتيجهاي عايد نگرديد (هامر پورگشتال، ٧/٢٣٥-٢٣٦). صدراعظم
پس از مأيوس شدن از مذاكره، روز عيد قربان ١٠٠٨ق/١٢ ژوئن ١٦٠٠م ناگزير
حركت به سوي استرگون را ادامه داد. در اين ميان با توصية حسن پاشا معروف
به «ترياكى» نيروي عثمانى در راستاي بلگراد - بودين به سوي قلعة قانيژه
كه يكى از دژهاي مستحكم و داراي نظامى بود، حركت كرد. بعد از چند روز جنگ و
محاصره، قلعه به دست ابراهيم پاشا افتاد (منجمباشى، ٣/٦١٦؛ صولاقزاده،٦٥٦؛
قرهچلبىزاده، ٤٨٨؛ اوزون III(٢)/ٹüَ?ھ¤‘? .(٣٥٣ ابراهيم از اين پس به
«فاتح قانيژه» معروف گرديد. فتح اين قلعه موجى از شادي در جامعة عثمانى
پديد آورد. سلطان با صدورفرمانىاز وي قدردانى كرد و از محل درآمد ولايت
آنكارا مبلغ ٥٠٠ هزار آقچه به عنوان حقوق سالانه به او اختصاص داد تا بعد
از كنارهگيري از مقام صدارت از آن بهرهمند شود (فريدون بيك، ٢/٢٢٩-٢٣٠).
پس از تصرف اين قلعه ابراهيم پاشا يك بار ديگر براي پايان دادن به جنگ و
خونريزي ميان اتريش و عثمانى، نمايندگانى را جهت مذاكره گسيل داشت، اما
مذاكراتِ طولانى آنان در جزيرة سنت آندره به نتيجه نرسيد (هامرپورگشتال،
٨/٧). ابراهيم پاشا كه زمستان را در بلگراد اقامت گزيده و در آغاز بهار به
صحراي زامون آمده بود، براي ادامة لشكركشى آماده مىگرديد كه بيمار شد و پس
از چند روز در ٩ محرم ١٠١٠ق/٣٠ ژوئن ١٦٠١م درگذشت. جنازهاش را ابتدا به
بلگراد آوردند و بعد از انجام مراسم مذهبى به استانبول منتقل كردند و در صحن
مسجد شاهزاده به خاك سپردند (منجم باشى، ٣/٦١٦؛ هامر پورگشتال، ٨/٧). مادة
تاريخ وفات او «ماتمِ سردارِ دين» است (ايوانسرائسى، .(١١ بعدها در ١٠١٢ق
/١٦٠٣م همسرش عايشه سلطان در مسجد شاهزاده به ياد بود وي شيرهاي آب احداث
كرد (اوزون چارشيلى، .(III(٢)/٣٥٣
ابراهيم پاشا كه ٣ بار در دورة محمد سوم به مقام صدارت منصوب شد، جمعاً ٥
سال وزارت كرد، وي با جوانمردي، حُسن تدبير، قدرت عالى فرماندهى نظامى و
كاردانى در امور كشوري در ميان صدراعظمهاي دولت عثمانى جايگاه ويژهاي به
خود اختصاص داده است (اوزتونا، .(VIII/٤٣٢
مآخذ: احمد رفعت، لغات تاريخيه و جغرافيه، استانبول، ١٢٩٩ ق؛ اوليا چلبى،
سياحتنامه، استانبول، ١٩٢٨م؛ بورينى، حسن، تراجم الاعيان من ابناء
الزّمان، به كوشش صلاحالدين المنجّد، دمشق، ١٩٥٩م صولاقزاده، محمد،
تاريخ، استانبول، ١٢٩٧ق؛ عثمان زاده، تائب احمد، حديقةالوزراء، استانبول،
١٢٧١ق؛ فريدون بيك، احمد، منشآتالسلاطين، استانبول، ١٢٧٥ق؛ قاموس الاعلام؛
قَرَمانى، احمد، تاريخ سلاطين آل عثمان، به كوشش بسام عبدالوهاب الجابى،
دمشق، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ قره چلبىزاده، عبدالعزيز، روضةالابرار، به كوشش
عبدالوهاب طاغستانلى، قاهره، ١٢٤٨ق؛ منجمباشى، احمد، صحائف الاخبار، ترجمة
نديم، استانبول، ١٢٨٥ق؛ نعيم، مصطفى، تاريخ نعيما، استانبول، ١٢٨١-١٢٨٣ق؛
نوعىزاده، محمد عطا، حدائق الحقائق فى تكملة الشقائق ، استانبول، ١٢٦٨ق؛
هامر پورگشتال، يوزف، دولت عثمانيه تاريخى، ترجمة تركى محمد عطا، استانبول،
١٣٣٢-١٣٣٣ق؛ نيز:
Ayvansarayi, Hafiz H O seyin, Vefeuat - iselatin, ed. Fahri Derin, Istanbul,
١٩٧٨; Danismand, Ismail Hami, f zahli Osmanl o Tarihi Kronolojisi, Istanbul; IA;
Z zt O na, Yilmaz, Buyuk Turkiye tarihi, Istanbul, ١٩٨٣; Pe ٥ evi, Ibrahim,
Tarih, Istanbul, ١٩٦٩; Uzun ٥ ar sili, Ismail, Hakk o , Osmanli Tarihi, Ankara,
١٩٨٢.
علىاكبر ديانت
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا