دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٢

آل طباطبا
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٣٢



آلِ طَباطَبا، خاندان شیعیِ امامی وزیدی که در طول ١٣ سده (از سدۀ ٢ تا ١٤ق/٨ تا ٢٠م) در حجاز، عراق، یمن، هند، مصر، شام و ایران می‌زیستند و اکنون نیز شماری از شاخه‌های آن در جهان اسلام پراکنده‌اند.
خاندان: نیای بزرگ آل طباطبا امام حسن بن علی(ع) (٣-٥٠ق/٦٢٤-٦٧٠م) است و از این‌رو اینان به «سادات حسنی» نیز شهرت دارند. نیای بزرگ آنان ابراهیم بن اسماعیل دیباج بن ابراهیم بن حسن بن حسن(ع) است. نخستین‌بار همین ابراهیم بود که به «طباطبا» شهرت یافت. برخی گفته‌اند که وی به دلیل ناتوانی طبیعی در ادای برخی حروف و یا بر اثر گرفتگی زبان، حرف «قاف» را «طاء» تلفظ می‌کرده و از این‌رو «قبا» را«طبا» تلفظ کرده و این کلمه را مکرر ساخته و درنتیجه به «ابراهیم طباطبا» معروف گشته و فرزندان او نیز به همین جهت ««ابن طباطبا» خوانده شده‌اند (فیروزآبادی، ١/٩٧)، اما سخن برخی دیگر که گفته‌اند «طباطبا» در زبان نَبَطی به معنای «سیدالسادات» است و هنگامی که ابراهیم از زندان ابوجعفر منصور دوانیقی (د ١٥٨ق/٧٧٥م) آزاد و ناچار در عراق ساکن شد، نبطیان بومی بین‌النهرین او را به این نام خواندند، اعتبار بیش‌تری دارد (ابن عنبه، عمده‌الطالب، ١٧٢). ابراهیم از اصحاب امام جعفر صادق(ع) و از راویان حدیث است (مامقانی، ١/١٤). علویان از همان اغاز، نظامِ خلافت را به انحراف از اصول اسلام و غصب امامت علی(ع) و فرزندانش متهم می‌ساختند، به‌ویژه پس از استیلای مطلق امویان بر جهان اسلام و شهادت امام حسین(ع) (٤/٦١ق/٦٢٥-٦٨٠م) گه‌گاه به قیام مسلحانه روی می‌آوردند. ابراهیم خود یک شخصیت علویِ معترض به خلافت عباسیان و از این‌رو همواره مورد تعقیب و آزار دستگاه خلافت بود و مدتها در زندان به سر برد. وی در کوفه درگذشت و قبرش در این شهر است (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٦١). پدرش اسماعیل دیباج نیز به روزگار خلافت هادی عباسی (د ١٧٠ق/٧٨٦م) همراه کسانی چون حسین بن علی بن حسن بن علی(ع)، یحیی، ادریس، علی و عمر اَفْطَس در مدینه شورش کرد. و حاکم عباسی را از این شهر بیرون راند (مقدسی، ٦/٩٩). وی سرانجام همراه پسر دیگرش حسن (التج) در حادثۀ «فَخّ» کشته شد.
پس از ابراهیم فرزندش محمد و اغلب فرزندان و نوادگان او که همچنان بر ضد خلفای عباسی شورش می‌کردند، به دلیل شرایط سخت سیاسی در عراق و حجاز، به نقاط دیگر کوچ کردند و پنهان و آشکار نیروهای مخالف دستگاه خلافت را سازمان دادند.
محمدبن طباطبا یکی از نوادگان ابراهیم به سرزمین یمن رفت و در صَعْده فرمانروایی یافت (ابن خلدون، ٤/٢٤٥، ٢٤٦). بعدها کسان دیگری از همین خاندان بر این شهر تسلط یافتند و حکومتی بنیاد نهادند که قلمرو آن گسترش یافت (محیط، ٤١). کاملاً روشن نیست که اینان از چه زمانی به مذهب شیعی زیدی گراییدند، اما از اواخر سدۀ ٣ق/٩م که فرمانروایی آنان در یمن آغاز شد، نسبت به آرای سیاسی و فقهی زیدیان پای‌بند بودند و در طول قرنها تحولاتی نیز در این مذهب پدید آوردند. برخی از نوادگان دیگر ابراهیم طباطبا به ایران سفر کردند و در طبرستان و دیلم (مازندران و گیلان) اقامت گزیدند و همراه دیگر شیعیان زیدی دست به کوششهایی بر ضد عباسیان زدند و در تحقق حکومت شیعی کوشیدند. هنگامی که حکومت طباطبایی در صعده پاگرفت، اینان به‌ویژه به لحاظ سیاسی و عقیدتی جانب آنان را گرفتند و حتی از دادن کمکهای نظامی نیز دریغ نکردند. شاخه‌ای از این سلسله نیز که لقب «کیا» داشت، در گیلان و مازندران می‌زیست و از نقش مذهبی، سیاسی و اجتماعی مهمی برخوردار بود. یکی از اینان «خرم کیا» است که مزارش در لاهیجان است و در ٦٧٤ق/١٢٧٦م به قتل رسیده و نامش بر کتیبه‌ای که در ١١٠٥ق/١٦٩٤م تهیه شده، نوشته شده است (ستوده، ٢/٩٨-١٠٠). اینان غیر از سادات حسینی امیر کیایی‌اند که از ٧٦٩ تا ١٠٠٠ق/١٣٦٨ تا ١٥٩٢م بر بخش عمده‌ای از گیلان و منطقۀ شرقی مازندران فرمان راندند (رابینو، فرمانروایان گیلان، ١٣١). در اواخر سدۀ ٣ث٩م یکی دیگر از نوادگان ابراهیم به اصفهان سفر کرد و در این شهر ساکن شد. سادات طباطبایی ایران بیش‌تر از نسل همین شخصند که از اصفهان به زواره و اردستان وپ س از آن به دیگر جاها رفتند و در نقاط مختلف پراکنده شدند. کسانی از اینان که به تبریز کوچیدند. در سدۀ ٩ق/١٥م در روزگار فرمانروایی آق‌قویونلو، غالباً منصب شیخ الاسلامی آذربایجان را عهده‌دار بودند وپس از آن به خاندانهای مختلف با نامهای گوناگون مانند وهابی، وکیلی، عدل، دیبا و قاضی تقسیم شدند (محیط، ٤١). در روزگار دیلمیان یکی از سادات طباطبایی به نام زیدالاسود با «شاهان دخت» دختر عضدالدوله ازدواج کرد و به شیراز آمد و در آنجا ساکن شد. نسب سادات انجوی شیراز به او می‌رسد (ابن عنبه، الفصول الفخریه، ١٣٠). از این خاندان عالمان و امیران و قاضیان بسیاری پدید آمدند. طباطباییان ایران، تا آنجا که شناخته شده‌اند، شیعی امامی بوده‌اند. در سدۀ ٣ و ٤ق/٩ و ١٠م شماری از سادات طباطبایی به مصر رفتند و در آنجا به فعالیتهای سیاسی، فکری و علمی خود ادامه دادند، اما به تأسیس حکومتی توفقی نیافتند. کسانی از اینان نیز از سدۀ ٣ق/٩م در سرزمین شام ساکن شدند و یحیی فرزند قاسم بن ابراهیم طباطبا، معروف به رَسّی در رملۀ شام به فرمانروایی دست یافت. قاسم ابن محمدبن احمد، قاضی شام از ایشان است (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٥، ١٧٦). به نظر می‌رسد از روزگاری که قاسم رسّی به هندوستان تبعید شد، گروهی از افراد این خاندان و نیز جمعی از دیگر سادات حسنی به آن سرزمین رفتند و در آنجا ماندگار شدند. با اینکه در سده‌های میانه و اخیر، سادات طباطبایی در شبه قارۀ هندوستان نقش سیاسی، دینی و اجتماعی مهمی داشتند، چندان چیزی از احوال ایشان دانسته نیست. سیدعلی بن عزیزاللـه طباطبایی حسنی در ١٠٠٣ق/١٥٩٥م کتابی با عنوان تاریخ برهان مآثر نوشته که در ١٣٥٥ق/١٩٣٦م در دهلی چاپ شده است. وی در آن نام تنی چند از بزرگان طباطبایی هندوستان را آورده است، از آن جمله سیدشاه میر طباطبا از عالمان و امیران این سلسله است که در سدۀ ١٠ق/١٦م در هند می‌زیست. نیز گفته شده است که شُرَفای مراکش، یعنی شرفای حسنی که از ٩٥١ق/١٥٤٤م تا ١٠٦٩ق/١٦٥٩م حکومت کردند و شرفای فلالی که از ١٠٧٥ تا ١٣١١ق/١٦٦٤ تا ١٨٩٣م در مراکش فرمان راندند، از خاندان طباطبایی و از نسل قاسم بن ابراهیم بودند (ایتی، ٢١٨).
به رغم شهرت بسیاری که آل طباطبا در تاریخ یافته است، تدوین تنظیم یک تبارنامۀ روشن و کامل از این خاندان تقریباً محال می‌نماید. با اینهمه، براساس منابع موجود، سلسله‌های حکومتی و شخصیتهای علمی و سیاسی طباطبایی را در زیر می‌آوریم:
دولت بنی‌طباطبا در کوفه: حکومت این دولت در ١٩٩ق/٨١٥م آغاز شد و حدود ٢ سال ادامه یافت. بنیادگذار آن ابوعبداللـه محمدبن ابراهیم بن اسماعیل (١٧٣-١٩٩ق/٧٨٩-٨١٥م) مشهور به ابن طباطباست. او فقیه، محدث، خطیب، ادیب. شاعر، منجم و انقلابی بود. محمد در مدینه زاده شد و تقریباً همۀ زندگی کوتاهش را در همان شهر گذراند و مانند دیگر سادات علوی در فعالیتهای سیاسی ـ انقلابی روزگار خود دست داشت. محمد در سالهای پس از درگذشت هارون‌الرشید (١٤٨-١٩٣ق/٧٦٥-٨٠٩م) که میان دو پسر او امین (د ١٩٨ق/٨١٤م) و مأمون (١٧٠-٢١٨ق/٧٨٦-٨٣٣م) بر سر خلافت جنگ درگرفت، سر به شورش برداشت و مردم را به بیعت با «الرِضا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ(ص)» فرا خواند. گفته‌اند که نصربن شبیب (شَبَث)، که خود از مخالفان حکومت عباسیان بود، با وی دیدار کرد و او را از دیگر شخصیتهای علوی مخالف عباسیان مانند عبداللـه بن موسی بن عبداللـه بن حسن و علی بن عبیداللـه بن حسن بن حسن(ع) که ظاهراً چندان اعتقادی به جنگ نداشتند، برتر دانست و او را به قیام بر ضد خلافت تشویق کرد. محمّد برای گسترش جنگ و یاری خواستن از پیروان و طرفداران نصر به عراق آمد، اما یاران نصر در کوفه به دعوت او پاسخ ندادند و خود نصر نیز به خاطر مخالفت قبیله و یارانش از همکاری با محمد پوزش خواست (اصفهانی، ٥١٨-٥٢٠). وی ناگزیر آهنگ مدینه کرد، اما در میان راه در «عانات» با ابوالسرایا (سری بن منصور شیبانی)، که از سرداران هرثمه بن اعین بود و از او جدا شده و دست‌اندر کار سازماندهی شورش بر ضد عباسیان بود، دیدار کرد و این دو که به یاری هم سخت نیاز داشتند، هم‌پیمان شدند تا بر ضد مأمون که در این ایام بر اثر چیرگی بر برادر و کشتن او فرمانروای بی‌رقیب جها اسلام بود، قیام کنند. ابوالسرایا و محمد سپاهیانی که جامۀ سبز بر تن کرده بودند، گرد آوردند و در ١٩٩ق/٨١٥م با یک تهاجم سریع و غافلگیرانه وارد کوفه شدند و این شهر را گشودند. مردم از آنان استقبال و با محمد به عنوان امیرالمؤمنین و خلیفه بیعت کردند (ابن کثیر، ١٠/٢٤٤). گشایندگان شهر فضل بن عباس حاکم کوفه را به بیعت فرا خواندند، اما او تن در نداد و ناگزیر به بغداد گریخت. حسن بن سهل (د ٢٠٣ق/٨١٨م)، فرمانروای عراق از سوی مأمون، زهیربن مسیب را با ٠٠٠‘١٠ مرد جنگی برای سرکوب کردن شورش کوفه گسیل داشت، اما شکست خورد و واپس نشست (العیون و الحدائق، ٣/٣٤٥). در همین اوان که قیام کوفه رو به گسترش بود و دولت نوبنیاد ابن طباطبا آغاز می‌شد، ناگهان محمد درگذشت. اکثر تاریخ‌نگاران اسلامی آورده‌اند که او به دست ابوالسرایا مسموم گشت. انگیزۀ این اقدام را نیز چنین یاد کرده‌اند: محمد از ابوالسرایا گله کرد که چرا قبل از آنکه طبق سنت اسلامی مردم کوفه را به تسلیم بخواند، با شبیخون و هجوم ناگهانی وارد کوفه شده است. این گفته بر ابوالسرایا گران آمد. نیز گفته‌اند او از ابوالسرایا خواست تا تمام اموال غارت شدۀ کوفیان را برگرداند، اما ابوالسرایا به مخالفت برخاست (گردیزی، ١٧٢). همچنین گفته‌اند که وی از نفوذ و محبوبیت ابن طباطبا هراسان بود و او را مانع سلطه‌جویی خویش می‌دید (ابن اثیر، ٦/٣٠٥؛ اصفهانی، ٥٣١). به نظر می‌رسد که تمام این عوامل ابوالسرایا را که از خوارج بود و مدتی نیز سردستۀ عده‌ای از راهزنان بود (گردیزی، ١٧١)، برآن داشت تا محمد را از سر راه خود بردارد. محمد در واپسین دم حیات وصیت کرد که پس از او علی بن عبیداللـه امامت مردم را به عهده گیرد، اما او نپذیرفت و ابوالسرایا محمدبن محمدبن زیدبن علی را که نوجوانی کم سال بود، به جانشینی ابن طباطبا برگزید (اصفهانی، ٥٣٢). با این انتخاب، ابوالسرایا عملاً فرمانروای قدرتمند و بی‌رقیب شد و بر همۀ امور مسلّط گردید. مأمون فرمانده بنام خود هزیمه بن اعین را برای خواباندن شورش کوفه فرستاد. در ٢٠٠ق/٨١٦م جنگ سختی میان وی و سپاهیان ابوالسرایا روی داد. ابوالسرایا شکست خورد و همراه محمدبن محمد دستگیر شد. هرثمه آن دو را نزد حسن بن سهل به بغداد فرستاد. حسن ابوالسرایا را کشت و محمد را نزد مأمون به خراسان فرستاد. پس از چندی محمد نیز درگذشت (اشعری، ٨١).
در انگیزۀ شورش ابن طباطبا برخی گفته‌اند که نصربن شبیب، با انگیزه‌های شخصی، او را وادار به قیام و شورش کرد و برخی دیگر بر این باورند که رفتار خشن حسن بن سهل (١٥٤-٢٠٢ق/٧٧١-٨١٧م) در عراق با مردم و بنی‌هاشم و علویان، محمد را به شورش برانگیخت (ابن اثیر، ٦/٣٠٢). هرچند ممکن است این گمانها درست باشند، اما باتوجه به ناسازگاری دیرینۀ علویان با دستگاه خلافت و بر حق دانستن خود برای فرمانروایی، بدیهی است که انگیزۀ نخستین و مهم این شورش، برانداختن خلافت ظالم و احراز قدرت سیاسی بوده است. از این‌رو، محمد پس از پیروزی بر کوفه، خود را امیرالمؤمنین و خیلفه خواند و از مردم برای خود بیعت گرفت. شعار او اجرای احکام قرآن و عمل به سنت نبوی بود و آیۀ قرآنی «اِنَّ اللـهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِه صَفَّاً کَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ» (صف/٦١/٤) را بر خاتم خود نقش کرده بود (مقدسی، ٦/١٠٩). اینکه او در جریان کار با وجود امام رضا(ع) در مدینه، برای خود بیعت گرفت و خلافت اسلامی را به نام خود رقم زد، نشانۀ این است که شورش او به صورت مستقل صورت گرفته و دست کم ارتباط مستقیمی با امام رضا(ع) نداشته است. در همان سال که ابن طباطبا در کوفه سر از اطاعت مأمون بر تافت، مردم میدنه نیز به سرکردگی علوی دیگر، محمدبن سلیمان بن داوودبن حسن بن حسن بن علی(ع)، بر ضد خلافت قیام کردند. شورش دیگری نیز در همین اوان در مدینه با رهبری حسین بن حسن بن علی ]اصغر[ بن حسین بن علی(ع) معروف به ابن افطس پدید آمد. او در آغاز از محمدبن ابراهیم جانبداری می‌کرد، اما پس از آنکه محمد درگذشت، مردم را به بیعت با خود فرا خواند (مسعودی، ٣/٣٣٩-٤٤٠). همزمان با این شورشها مردم یمن به رهبری ابراهیم بن موسی بن جعفربن محمدبن علی بن حسین(ع) به پا خاستند و شورش دیگری در بصره با فرماندهی علی بن محمدبن جعفربن محمدبن علی بن حسین(ع) آغاز شد (همو، ٣/٤٣٩؛ اشعری، ٨١).
دولت بنی طباطبای رَسّی در یمن: دولت طباطباییان در عراق فرو پاشید و از فرزندان محمدبن ابراهیم کسی به قدرت نرسید، اما پس از چندی یکی از نوادگان او به نام محمدبن حسین بن جعفربن محمد در حبشه قیام کرد و نیز عموی او محمدبن جعفر در کرمان به شورش برخاست، ولی به پیروزی نرسید و به دار آویخته شد. (ابن عنبه، عمده‌الطالب، ١٧٣). پس از مدتی کمتر از یک سده، شاخه‌ای از همین خاندان، دولتی در یمن بنیاد نهاد که روزگار درازی ادامه یافت. به گفتۀ سیدحسن امین از آغاز تا دگرگونی جدید در اوضاع سیاسی و اجتماعی یمن، ٦٦ امام از این خاندان فرمانروایی کردند: ٥٩ تن از نسل الهادی یحیی بن حسین بن قاسم بن ابراهیم طباطبا، ٥ تن از نسل یکی از نوادگان امام حسن(ع) و ٢ تن از نوادگان علی بن محمد(ع) (٢١٤-٢٥٤ق/٨٢٩-٨٦٨م) امام دهم شیعیان بود (١١/٧٠-٧١). این دولت توسط الهادی یحیی بنیاد نهاده شد، اما قبل از تشکیل رسمی این سلسله دو تن از عالمان و مبارزان طباطبایی زمینه‌های فکری و سیاسی نفوذ اینان را فراهم آوردند که عبارتند از قاسم رسّی و فرزند او حسین.
ترجمان‌الدین قاسم بن ابراهیم رسّی ١٧٠-٢٤٤ق/٧٨٦-٨٥٨م) که مردی فقیه، متکلم، محقق، مؤلف و مبارز بود، در مدینه زاده شد و نزد پدر و دیگر عالمان خاندانش تربیت یافت و دانش آموخت. مدتی در رسّ (= کوهی در نزدیکی مدینه) زیست. از این‌رو به رسّی شهرت پیدا کرد (شرف‌الدین، ٤/٢٢٥، ٢٢٦) و این عنوان به فرزندان و اخلاف او در یمن و مصر و هندوستان انتقال یافت. پس از آنکه قیام برادرش محمد در عراق فرونشانده شد، مأمون او را فرا خواند، ولی او به هند گریخت و در ٢٤٥ق در همانجا درگذشت و پسرش حسین به یمن باز گشت (قلقشندی، ٥/٤٧). به گفتۀ ابن عنبه وی در جبل الرسّ اقامت گزیده بود و مردم را به «الرضا من آل محمد» دعوت می‌کرد (عمده الطالب، ١٧٥). نیز گفته شده است که پیروانش در ٢٢٠ق با او بیعت کردند و در ٢٤٦ق در رس درگذشت (همانجا). بدین ترتیب او پس از برادرش محمد امامت زیدیان را عهده‌دار شد و این فرقه را از پراکندگی رهایی بخشید (مقریزی، ١٢). او در میان زیدیان از اعتبار ویژه‌ای برخوردار است، زیرا اولاً نیای پادشاهان و امامان زیدی یمن است و ثانیاً افکار و آرای فقهی او در گسترش مذهب زیدی در سرزمین یمن بسیار مؤثر بوده است و بر همین اساس است که زیدیان یمن را «قاسمیه» نیز می‌گویند (ابن ندیم، ٢٧٤). قاسم در خارج از سرزمین یمن نیز پیروانی پیدا کرد که براساس آموزشهای او مذهب زیدی را در جاهای دیگر پراکندند. برخی از فرزندان و نوادگان او به مصر کوچیدند و در آنجا به تبلیغ پرداختند. یکی از پیروان او جعفربن محمد نیروسی، از مردم نیروس رویان (بخشی از دیلمان قدیم) بود که مذهب زیدی را در رویان و کلار تبلیغ کرد و زمینۀ گسترش اسلام را در گیلان فراهم آورد (مادلونگ، ٤/١٧٩). برخی قاسم را معتزلی دانسته‌اند (لین پول، تاریخ دولتهای اسلامی، ١/١٨٠)، اما این ادعا درست به نظر نمی رسد. او دارای نوشته‌هایی در فقه و کلام و تاریخ است که عبارتند از: الدلیل علی اللـه الکبیر؛ المکنون؛ صفه العرش و الکرسی و تفسیر هما؛ الهجره؛ العدل و التوحید و نفی الجبر و التّشبیه؛ الدلیل الصغیر؛ مسأله الطّبریّین، الامامه؛ المسترشد؛ سیاسه النّفس؛ القتل و القتال؛ المدیح الکبیر للقرآن المبین؛ المدح الصغیر؛ الناسخ و المنسوخ؛ الرَّد علی الزّندیق اللعین ابن المقفّع؛ الرّد علی الملحد؛ الرّد علی الرّوافض من اصحاب الغلوّ؛ الرّد علی النّصاری. به گفتۀ بروکلمان غالب این آثار خطی، و در کتابخانه‌های انگلستان، آلمان و ایتالیا موجود است (تاریخ الادب العربی، ٣/٣٢٥-٣٢٧).
فرزند او حسین رسّی نیز از فقیهان، محققان و مبارزان خاندان طباطبایی است که در حیات پدرش به تبلیغ مذهب زیدی و آرای فقهی این فرقه در یمن پرداخت. بر اثر این تبلیغات، مذهب شیعی زیدی در سرزمین یمن در کنار مذاهب دیگر اسلامی رشد و گسترش یافت و اندکی پس از آن با نفوذترین مذهب اسلامی در آن منطقه گردید. رواج مذهب زیدی زمینۀ پیدایش دولت بنی طباطبا را پدید آورد. امامان این سلسله بدین قرارند:
١. الهادی الی الحق یحیی بن حسین (٢٤٥-٢٩٨ق/٨٥٩-٩١١م)، فقیه، متکلم، محقق، محدث، ادیب، شاعر، مبارز و نخستین امام شیعی زیدی یمن. برخی تولد او را در ٢٢٠ق/٨٣٥م نوشته‌اند (زرکلی، ٩/١٧١). در مدینه زاده شد (شرف‌الدین، ٤/٢٢٧) و در همان شهر رشد و تربیت یافت و نزد پدر و دیگر عالمان خاندانش علوم روزگارش را فرا گرفت. وی در دانش و فقاهن شهره بود و او را به شجاعت، پارسایی و عدالت ستوده‌اند. گفته‌اند که همواره جامۀ پشمین بر تن می‌کرد (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٧). برخی از فرمانروایان و عالمان دینی یمن برای تصدی امر امامت زیدیان و خاموش کردن شعله‌های فتنه و جلوگیری از پراکندگی این فرقه، او را به یمن خواندند و او در ٢٨٠ق/٨٩٣م به آنجا سفر کرد، اما در یمن یاوران راست گفتار و استواری نیافت و به مدینه بازگشت. بار دیگر نمایندگانی از سوی بزرگان یمن نزد او آمدند و از او خواستند که به یمن بازگردد و متعهد گشتند که فرمان وی را به جد گردن نهند و با دشمنان و مخالفان او بجنگند. بدین جهت در ٢٨٤ق/٨٩٧م برای بار دوم به یمن رفت و در صَعْده اقامت گزید. در ٢٨٦ق/٨٩٩م به صنعا کوچ کرد و آنجا را مقر فرمانروایی خود ساخت (شرف‌الدین، ٤/٢٢٦). زیدیان یمن به یاری او برخاستند، شورش او در روزگار المعتضد عباسی ابوالعباس احمدبن الموفق (د ٢٨٩ق/٩٠٢م) آغاز شد و پس از اندک زمانی کار بالا گرفت. وی از یک سو دیگر با حکومتهای محلی یمن به جنگ پرداخت. قدرتهای بومی مانند آل یَعْفُر که گویا از بازماندگان حمیری در صنعا و کحلان بودند (قلقشندی، ٥/٤٧)، آل ضحاک، آل طریف، دعام، قرمطیان و پیروان علی بن فضل قرمطی (د ٢٠٣ق/٨١٨م) که رقیب سیاسی نیرومندی یافته بودند و نفوذ خود را در خطر می‌دیدند، با قدرت رو به رشد یحیی و زیدیان به مقابله برخاستند، اما یحیی بر آنان چیره شد و بر دامنۀ قدرت و نفوذ خود افزود. ابوالعتاهیه همدانی که خود از ملوک یمن بود، با قبیله و همۀ پیروانش و برخی از قبایل خولان و بنی حارث بن کعب و بنی عبدالمدان با او بیعت کردند (زرکلی، ٩/١٧١؛ امین، حسن، ١١/٧١). پس از استقرار امامت یحیی، عملاً بخش عمده‌ای از سرزمین یمن از قلمرو خلافت عباسیان خارج گشت. در ٢٨٨ق/٩٠١م که پدرش هنوز دیده بود، مردم با او به عنوان امام و امیرالمؤمنین بیعت کردند و فرمانروایی او در صنعا تثبیت شد و او سکه به نام خود زد و این امر نشانۀ اعلام استقلال او از دستگاه خلافت بود. نفوذ او تا آنجا گسترش یافت که حاکم مکه از او فرمان برد و ٧ سال در اینش هر به نام او خطبه خواندند. یحیی صنعا را از وی باز پس گرفتند و بدین ترتیب دولت یحیی به شهر صعده انتقال یافت. یکی از عوامل گسترش حکومت یحیی این بود که او میان مسلمانان و مسیحیان نجران و نیز قبیله‌هایی که با هم در ستیز بودند، آشتی برقرار کرد. وی در صعده درگذشت (بروکلمان، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ٢٢٨؛ زرکلی، ٩/١٧١).
یحیی از فقیهان بنام زیدیان است که آرای فقهی و کلامی او در شکل‌گیری و نفوذ مذهب شیعی زیدی نقش بسیاری داشت. پس از او با برخی از آرای وی مخالفتهایی پدید آمد (شرف‌الدین، ٤/٢٢٥). فقه او به فقه حنفی نزدیک است (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٧). از فتاوای مشهور او این بود که اهل ذمه (ترساسان و یهودیان) در حوزۀ اقتدار سیاسی و حکومتی اسلام فقط می‌توانند مالک زمینهای به ارث رسیده از نیاکان خود باشند و حق ندارند از مسلمانان زمین بخرند و اگر پس از فتح اسلام زمینی خریده باشند، باید به صاحبان مسلمانشان بازگردانند. با این فتوا او می‌خواست راههایی را که منجر به وابستگی مسلمانان به کافران می‌شود، مسدود سازد. بر همین اساس بود که او واجب دانسته بود همۀ بردگان مسلمانی که در نزد غیر مسلمانان هستند، از پول بیت‌المال و یا زکات خریداری و آزاد گردند. از برخی آرای او چنین بر می‌آید که وی اعتقادی به امام غایب که باور همۀ مؤمنان شیعی است، نداشته است (شرف‌الدین، ٤/٢٢٨، ٢٢٩). او با قرمطیان و دیگر باطنیان جهادی مستمر داشت و گفته‌اند که در ٧٣ جنگ شرکت کرد و غالباً رهبری آنها با وی بود. خود او شرح برخی از جنگهایش را در بخشی از اشعارش آورده است (همانجا). اندیشه‌های سیاسی و فقهی او به وسیلۀ نوه‌اش یحیی بن محمدبن هادی در شمال ایران و دیلمان رسوخ یافت و با مذهب زیدی ناصری منسوب به ناصر الاطُروش داعی کبیر حسن بن زید (د ٢٧٠ق/٨٨٣م) درهم آمیخت (همو، ٤/٢٢٧).
یحیی دارای تألیفات بسیاری در فقه، حدیث، تفسیر و کلام است که برخی از آنها بدین قرار است: تفسیر قرآن از سورۀ ٦٣ تا ٧٨؛ الرّد علی من زعم ان القرآن قد ذهب بعضه؛ اصول‌الدین؛ فی تثبیت الامامه؛ تثبیت امامه امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب؛ جامع الاحکام فی الحلال و الحرام؛ الرضاع؛ المنتخب من الفقه؛ الفنون؛ اجوبه علی اسئله مختلفه...؛ الاستدلال علب رساله محمد(ص٩؛ روایه عن الهادی الی الحق؛ موعظه للهادی الی الحق؛ عمده؛ المسترشد فی التوحید؛ مسأله فی العلم و القدره والاراده و المشیه؛ المنزله بین المنزلتین؛ الرد علی محمدبن الحسن بن الحنفیّه؛ الرد علی المجبّره و القدریّه؛ الرد علی اهل الزیغ من المشبّهین؛ تفسیر الکرسی؛ العرش و الکرسی؛ الدیانه؛ جواب مسأله النبوه و الامامه؛ باب اثبات النبوه؛ مانهی اللـه عنه رسول اللـه؛ فی ذکر خطایا الانبیاء؛ الجمله؛ الخشیه؛ البالغ و المدرک؛ تفسیر معانی السنه و الرد علی من زعم انها من رسول اللـه، القباس و وصیت نامۀ منطوم او که در ٥٤ بیت است (بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ٣/٣٢٨-٣٣٠). تمام این آثار در کتابخانه‌های بریتانیا، ایتالیا و آلمان موجود است. اثر دیگر او الأمالی است که به گفتۀ فؤاد سیّد این کتابها در کتابخانۀ جامع الکبیر صنعا نگهداری می‌شود (ابن سمره، ٧٩ حاشیه).
٢. المرتضی لدین اللـه محمدبن یحیی الهادی (٢٧٨-٣٢٣ق/٨٩١-٩٣٥م)، فقیه، خطیب، متکلم، شاعر، ادیب و دومین فرمانروای طباطبایی یمن. او پس از پدر در اول محرم ٢٩٩ق/٢٩ اوت ٩١١م به عنوان امام زیدیان به قدرت رسید. گفته شده که چون در آغاز کار مردم در امر امامت او اختلاف کردند، با مخالفان جنگید (صفدی، ٥/١٨٥)، اما مدت کوتاهی در این مقام باقی ماند و پس از آن به سود برادرش احمد ناصر کناره گرفت و خود نیز با وی بیعت کرد. او پس از آن زندگی را به انزوا، تحقیق، مطالعه، تألیف و عبادت گذراند. از اواخر زندگی او چندان چیزی دانسته نیست. گویا مدتی در زندان آل طریف که از مخالفان فرمانروایی او بودند، به سر برده و پس از هجوم آل یعفر بر آل طریف و پیروزی بر آنان، از زندان گریخته یا رهایی یافته است (شرف‌الدین، ٤/٢٣٠، ٢٣١). آثار فقهی و کلامی او بسیار است و گفته‌اند به ١٦ جلد می‌رسد. از آن میان اینها را می‌توان نام برد: مختصر کتاب النهی؛ السبع رسائل المنتقاه، نامه‌ای که پس از درگذشت پدر به مردم طبرستان نوشته؛ مسائل المعقلی در فقه، این آثار در موزۀ بریتانیا موجود است (بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ٣/٣٣١)؛ النوازل؛ جواب مسائل مهدی؛ تفسیر القرآن در ٧ جلد؛ الاصول در عدل و توحید؛ الایضاح؛ الرد علی الروافض و الرد علی القرامطه (شرف‌الدین، ٤/٢٣٠). او دارای فرزندانی چند بود، از آن میان حسن معروف به اتج از دیگران معروف‌تر است که در آمل (مازندران) زاده شده است. گروهی از نوادگان او به اصفهان کوچ کردند و به آل «ابوالعسّاف» شهرت یافتند و تا سدۀ ٦ق/١٢م در آنجا ماندند و نیز از میان آنان، جمعی در ساری، ری و خوزستان ساکن شدن (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٧-١٧٨). سال مرگ او را ٣٢٠ق/٩٣٢م نیز نوشته‌اند.
٣. ترجمان‌الدین احمدبن یحیی الهادی معروف به احمد ناصر (٢٧٥-٣٢٥ق/٨٨٨-٩٣٧م)، فقیه، اصولی، متکلم، محقق، شاعر و سومین فرمانروا از آل طباطبا. او پس از کناره‌گیری برادرش محمد المرتضی لدین اللـه در ٣٠١ق/٩١٤م به امامت رسید. در روزگار او قرمطیان و باطنیان بار دیگر سر به شورش برداشتند و در ٣٠٧ق/٩١٩م میان آنان و احمد در نزدیکی صنعا جنگ درگرفت (شرف‌الدین، ٤/٢٣١-٢٣٢) و او با ٠٠٠‘٣٠ سپاهی با قرمطیان جنگید و بر آنان پیروز شد (زرکلی، ١/٢٣٥). احمد ناصر را از ادیبان و شاعران برجستۀ عرب دانسته‌اند (صفدی، ٨/٢٤٢). از آثار اوست: النجاه در اصول ١٣ جلد؛ الدامغ؛ التوحید؛ الفقه؛ التنبیه؛ الرد علی القدریه (شرف‌الدین، ٤/٢٣١).
٤. منتجب حسین بن احمد (د ٣٤٤ق/٩٥٥م)، فقیه و امام زیدی، وی پس از برادرش حسین قدرت را در دست گرفت. در صعده می‌زیست و یکی از امامان بزرگ زیدی یمن شمرده می‌شد (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٨، ١٧٩).
سه فرزند دیگر احمد ناصر، به نامهای جعفرالرشید بن احمد، مختاربن احمد و المنتجب لدین اللـه حسن یکی پس از دیگری به فرمانروایی رسیدند. افزون بر اینان احمد ناصر فرزندان دیگری هم داشته که خود و فرزندان و نوادگان آنان در جاهای مختلف پراکنده شدند و هر کدام شاخه‌ای از آل طباطبا را پدید آوردند. ابوالغطمش اسماعیل یکی از پسران احمد بود که فرزندان او به خوزستان کوچ کردند و در آنجا ساکن شدند؛ ابوالحمد داوود نیز که از عالمان دینی بود، در عراق اقامت گزید و از فرزندان او قاضی مجلی ابومحمدبن ابی الحمد به خوزستان مهاجرت کرد و نوادگان او در اهواز و واسط مقیم شدند؛ یحیی بن احمد بر سر فرمانروایی با برادرش جنگید و ملقب به منصور شد. ابوالفضل رشیدالدین به حلب رفت. برخی دیگر از فرزندان احمد به مصر سفر کردند و در آنجا ساکن شدند (همانجا).
٦. امام منصور قاسم بن علی عیّانی (٣١٠-٣٩٣ق/٩٢٢-١٠٠٣م)، فقیه، محقق، نویسنده و امام زیدی. او از نوادگان قاسم رسی است و از طریق عبداللـه به قاسم می‌رسد. وی از این‌رو به عیانی شهرت یافت که در عیان (جنوب صعده) مدفون گردید. او در ٣٨٨ق/٩٩٨م به امامت رسید. نفوذ وی در سراسر صنعا و ذمار گسترده شد. او در ٣٨٩ق/٩٩٩م شریف قاسم بن حسین زیدی را حاکم و نمایندۀ خود در این دو شهر ساخت. امیر اسعد بن بن عبداللـه با او بیعت کرد و تاج‌الدین در کحلان به نام او خطبه خواند و هدایایی برای او فرستاد. اما مردم نجران و برخی از زیدیان سر از فرمان او برتافتند و او چند بار با آنان جنگید. سرانجام در ٣٩٢ق به نفع داعی یوسف، از مدعیان حکومت رسی، از امامت کناره‌گیری کرد (شرف‌الدین، ٤/٢٦٩-٢٧٠).
٧. الداعی الی اللـه یوسف بن یحیی بن احمد ناصر (مق‌ ٤٠٣ق/١٠١٢م)، فقیه، نویسنده و فرمانروای زیدی. چیزی از احوال او نمی‌دانیم و حتی معلوم نیست که او پس از قاسم عیانی به فرمانروایی کامل دست یافته باشد. آنچه قطعی است اینکه وی سالیانی برای تصدی امامت کوشید و سرانجام کشته شد (بغدادی، هدیه، ٢/٥٥٠). او در ریده قیام کرد و خود را «الداعی الی اللـه» خواند. پس از چندی وارد صعده شد و مدتی در آنجا ماند. پس از آن به سوی صنعا، نجران، ذمار و انس پیشروی کرد. میان وی و دیگر فرمانروایان روزگارش جنگهایی روی داد. در روزگار او اشفتگی بر یمن چیره شد و در هر گوشه‌ای کسی به فرمانرانی نشست (زرکلی، ٨/٢٥٧). شاید او پس از کناره‌گیری قاسم عیانی به نفع وی، به قدرت رسیده باشد. گفته شده که تألیفات او در حدود ١٠٠ مجلد بوده است، امّا هیچ یک از آنها شناخته نیست (بغدادی، همانجا).
٨. حسین بن قاسم عیانی (٣٧٦-٤٠٤ق/٩٨٦-١٠١٣م)، عالم، فقیه، متکلم، نویسنده و فرمانروای زیدی. او پس از درگذشت پدر، یا احتمالاً پس از یوسف الداعی، عهده‌دار امامت زیدیان شد. در ٤٠٣ق/١٠١٢م در صنعا با امام محمدبن قاسم بن حسین زیدی جنگید و بر او چیره شد. در ٤٠٤ق/١٠١٣م احمدبن قیس بن ضحاک از اطاعت او سر برتافت و میان آن دو جنگی روی داد. گفته‌اند که وی و پدرش برخی از آرای مذهب عبیدیان (ﻫ م) را بر آرای زیدی ترجیح می‌داده‌اند. همچنین دربارۀ اینکه وی دعوی دریافت وحی داشته، سخنانی گفته شده است، اما این سخنان ظاهراً بی‌اساس است (شرف‌الدین، ٤/٢٥٥-٢٥٦). او بنیادگذار فرقه‌ای به نام «حسنیّه» است. زیدیان حسینیّه بر این باورند که حسین امام زندۀ غایب است و روزی آشکار خواهد شد و دنیا را سراسر پر از عدل و داد خواهد کرد. به پیروان او نسبت داده شده است که عقیده دارند، او برتر از پیامبر است، زیرا سخن او در مبارزه با بی‌دینان از کلام رسول خدا نافذتر است. آنان تبلیغ می‌کردند که هرکس جز این دربارۀ امامشان بگوید، به دوزخ خواهد رفت. حسینیان دو دسته شدند: گروهی معتقد بودند که امام در همان حالی که غایب است، همواره به دیدار پیروانش می‌آید. دستۀ دیگر بر این اندیشه بودند که او تا هنگام ظهور و قیام بر کسی آشکار نخواهد شد و پیروانش فقط براساس فرمانها و نوشته‌های وی عمل خواهند شد و پیروانش فقط براساس فرمانها و نوشته‌های وی عمل خواهند شد و پیروانش فقط براساس فرمانها و نوشته‌های وی عمل خواهند کرد (حمیری، ١٥٦، ١٥٧). نوشته‌های بسیاری به او نسبت داده‌اند که گفته شده تعداد آنها به ٧٣ جلد می‌رسد. از برخی از آنها با عناوین یاد شده است: منهج الحکمه؛ المعجز در اصول دین؛ الاراده؛ الصفات؛ معرفه الصانع؛ تفسیر غریب القرآن (شرف‌الدین، ٤/٢٥٥). روشن نیست که پس از او تا اوایل سدۀ ٦ق/١٢م چه کسانی از امامان این سلسله حکومت کرده‌اند.
٩. امام عبداللـه بن حمزه (٥٥١-٦١٤ق/١١٥٦-١٢١٧م)، فقیه، متکلم، محدث، محقق، مؤلف، ادیب، شاعر و فرمانروای زیدی. نسب او به عبداللـه بن حسین بن قاسم رسّی می‌رسد و در ٥٩٤ق/١١٩٨م به قدرت رسید (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٩؛ شرف‌الدین، ٤/٢٦١). او درگیر جنگهای طولانی با سلطان طغطکین بن ایوب و فرزند او المعز اسماعیل و لشکریان آن دو از کردان بود. دوبار شهر سنعا را از دست مخالفان خود رهانید: بار اول در ٥٩٤ق که امیر جکر بن محمد کردی از امیران المعز آنجا را اشغال کرد و دیگر بار در ٦١١ق/١٢١٤م، پس از آنکه ایوبیان (ﻫ م) به سستی گراییدند. عبداللـه دارای تألیفات بسیاری است از آن میان: الشافی ٤ جلد در کلام؛ المذهب؛ زیاده الادله العقلیّه؛ صفوه الاختیارات؛ حدیقه الحکمه النبوه فی شرح الاربعین الحدیث السلیقیه؛ الجوهره الشافقه در اصول دین؛ الرساله الناصحه بالادله الواضحه در دو جلد، یکی در علم کلام و دیگری در فضائل اهل بیت؛ الدره الثمینه؛ الاجوبه الکافیه؛ الفتاوی المنصوریه و دیوان بزرگ اشعار. نوشتن تفسیری بر قرآن را آغاز کرد اما مرگش در رسید و او تنها تفسیر سورۀ بقره را نوشت. از آثار او نشانی در دست نیست. در ادبیات و اشعار عرب توانا بود و شاگردان بسیاری از حوزۀ درسِ او بیرون آمدند. وی در دژ کوکبان درگذشت و در قلعۀ «ظفار داوود» به خاک سپرده شد (همو، ٤/٢٦١-٢٦٤).
١٠. احمد موطئ بن حسین بن احمد، فقیه، ادیب و فرمانروای زیدی. این را می‌دانیم که فرمانروایی طباطباییان زیدی یمن تا سده‌های ٥ و ٦ق/١١ و ١٢م و پس از آن ادامه یافته است، اما تاریخ این سلسله و تحولات عمومی و احوال شخصی و حتی نام امامان آن چنان دچار آشفتگی است که تشخیص و تدوین شرح زندگی و بیان احوال آنان تقریباً ناممکن است. این آشفتگی تاریخی یکی به این دلیل است که پس از فرمانروایی احمدناصر، این خاندان به ناتوانی سیاسی گرایید و از این رو اختلافهای داخلی در آن بروز کرد و افراد چندی از آنان مدعی حکومت شدند و میان آنان جنگهایی پدید آمد. امام متوکل احمد ابن سلیمان (٥٣٢-٥٦٦ق/١١٣٨-١١٧١م)، نویسندۀ اصول الاحکام، المدخل در فقه و الحکمه الدریه در اصول دین، در این درگیریها کشته شد (امین، حسن، ١١/٧٢). از سوی دیگر حمزه بن سلیمان که از نوادگان داوود بن حسن بن حسن(ع) و سرشاخۀ دیگری از این خاندان بود، در مکه سر بر آورد و آهنگ تسخیر صنعا و مطیع ساختن دولت بنی طباطبا کرد و سرانجام بر این شهر که از مراکز عمدۀ طباطبایی بود، چیره شد. سقوط صنعا موقتاً به حکومت خاندان احمد ناصر پایان داد و اینان به کوههای شرقی صنعا پناه بردند و پنهان شدند، اما مردم بر این باور بودند که امامت به زودی به این خاندان باز خواهد گشت. پس از آن در ٦٤٥ق/١٢٤٧م زیدیان با احمد فرزند حسین منتجب (معروف به احمد موطئ) بیعت کردند و بدین ترتیب فرمانروایان خاندان رسّی ادامه یافت. از تاریخ آغاز و انجام و چگونگی فرمانروایان احمد چیزی دانسته نیست، اما ابن خلدون گوید که امامت در خاندان احمد باقی ماند (٤/٢٤٣). در سده‌های ٧ و ٨ق/١٣ و ١٤م نیز کسانی از اینان حکومت داشتند. در این روزگار افراد گوناگونی از طباطباییان مدعی حکومت بودند. گاه نیز کسانی همزمان بخشی از قدرت و رهبری زیادیان را در منطقه‌های مختلف در دست داشتند. بدین جهت در یک زمان از امامان متعددی در یمن یاد شده است.
١١. امام مهدی ابوطیر احمدبن حسین (٦١٢-٦٥٦ق/١٢١٥-١٢٥٨م)، عالم و فرمانروای زیدی. در ٦٤٦ق/١٢٤٨م امامت یافت و با سپاهیان منصور رسولی جنگید و بر شبام محل فرمانروایی وی چیره شد. در ٦٥٦ق/١٢٥٨م شیخ احمدبن محمد رصاص به تحریک مظفر رسولی سر به شورش برداشت و به جنگ با ابوطیر برخاست و ابوطیر در این جنگ کشته شد و پیکر او را در ذیبین به خاک سپردند (ظرف‌الدین، ٤/٢٣٥-٢٣٦).
١٢. امام مهدی محمدبن مطهربن یحیی (٦٦٥-٧٢٩ق/١٢٦٧-١٣٢٩م)، فقیه، محدث و فرمانروای زیدی. نسب او به یحیی الهادی می‌رسد. در هجره (نزدیکی شهاره) زاده شد. دانش را از پدر و دیگر عالمان آموخت. پس از درگذشت پدر در ٧٠١ق/١٣٠٢م مردم در شهر حوث با وی بیعت کردند. در این روزگار دولت بنی رسول (ﻫ م) به فرمانروایی المؤید، تقریباً در سراسر یمن گسترده بود. در ٧٠٧ق/١٣٠٧م آوازۀ امام مهدی در بسیاری از مناطق یمن پراکنده شده بود و او به کمک کردان مقیم صنعا بر روستاهای نزدیک این شهر چیره شد. مؤید با لشکری بزرگ به جنگ وی آمد و پس از درگیریهای طولانی که تا ٧٢٦ق/١٣٢٦م طول کشید، سرانجام مهدی بر کلیۀ مناطق یمن دست یافت. او آثار متعددی پدید آورده است که از آن میان اینها را می‌توان نام برد: المنهاج الجلی؛ عقود العقیان فی الناسخ و المنسوخ من القرآن؛ الکواکب الدریّه، شرح ابیات البدریه؛ البغیه؛ السراج الوهاج فی حصر مسائل المنهاج؛ الجواب المنیر علی مسائل اهل الظفیر. او در قلعۀ ذی مرمر در شمال شرقی صنعا درگذشت (همو، ٤/٢٧٦، ٢٧٧).
١٣. امام مهدی احمدبن یحیی المرتضی (٧٧٥-٨٤٠ق/١٣٧٣-١٤٣٦م)، فقیه، متکلم، اصولی، ادیب، شاعر، محقق، مورخ و فرمانروای زیدی. او از نوادگان یحیی الهادی بود. در ٧٩٣ق/١٣٩١م بزرگان صنعا و عالمان آن دیار با او بیعت کردند، اما امام منصور علی ابن صلاح‌الدین و پیروان وی و اغلب قبیله‌های یمن سر از فرمان او برتافتند و از این‌رو میان وی و مخالفانش جنگهایی روی داد تا اینکه احمد شکست خورد و اسیر شد و مدت ٨ سال در صنعا زندانی گردید. سرانجام او ا زندان گریخت و در ظفیر اقامت گزید و در همان‌جا درگذشت. او برخی از آثار خود را در زندان نوشت. از آثار او می‌توان اینها را نام برد: در فقه: البحر الزخّار ٥ جلد، الازهار...، الغیت المدرار فی شرح الازهار، الانتقاد فی الآیات المعتبره فی الاجتهاد، المستجاد فی شرح الانتقاد؛ در علم کلام و اصول دین: نکت الفرائد فی معرفه الملک الواحد و شرح آن به نام غررالقلائد، القلائد فی تصحیح العقائد و شرح آن به نام دررالفرائد، الملل و النحل و شرح آن به نام المنیه والامل، ریاضه الافهام وش رح آن به نام دامغ الاوهام در علوم عربی: الکواکب الزاهر، المکلل...؛ تاج علوم الادب، قانون کلام العرب، اکلیل التاج...؛ در اصول فقه: معیار العقول فی علم الاصول و شرح آن، منهاج الوصول، فائقه الاصول...، المنظومه المرسومه؛ در کتب سنّت پیامبر: الانوار...؛ در پرهیزگاری: کتاب تکلمه الاحکام، التصفیه عن بوابطن الآثام، حیات القلب...، القمر النوار...؛ در علم واجبات: الفائض، القاموس الفائض فی الفرائض؛ در منطق؛ القسطاس؛ در تاریخ: الجواهر و الدرر...، تحفه الاکیاس... (این دو کتاب در موزۀ بریتانیا موجود است) و تزیین المجالس... (شرف‌الدین، ٤/٢٤٤-٢٤٦).
١٤. امام هادی عزالدین بن حسن (٨٤٥-٩٠٠ق/١٤٤١-١٤٩٥م)، فقیه، محدث، نویسنده و فرمانروای زیدی. در هجره (فلله) زاده شد. پس از آن برای فرا گرفتن دانش و حدیث به صعده و آنگاه به تهامه رفت. در ٨٧٩ق/١٤٧٤م به امامت رسید. از تألیفات او شرحی بر البحر الزخّار تألیف احمدبن یحیی و المنهاج در دو جلد است. وی در زادگاهش درگذشت (شرف‌الدین، ٤/٢٦٨).
١٥. المتوکّل علی اللـه یحیی شرف‌الدین (٨٧٧-٩٦٥ق/١٤٧٣-١٥٥٣م)، فقیه، شاعر و فرمانروای زیدی، نوادۀ محمدبن مطهر. در ظفیر و صنعا نزد دانشمندان یمن و از جمله پدرش شمس‌الدین درس خواند و در ٩١٢ق به امامت رسید. میان او و سلطان عامر عبدالوهاب طاهری جنگهایی رخ داد که به پیروزی متوکل انجامید. وی تا ٩٥٢ق در صنعا حکومت کرد و آنگاه به علت هجوم ترکان عثمانی به یمن، حکومت را به فرزندش مطهر طی جنگهای پیشین شایستگی خود را نشان داده بود، سپرد و خود به ظفیر رفت و تا پایان عمر همان جا ماند (صنعانی، ٣٦٩-٤٥٢).
١٦. مطهّربن یحیی (٩٠٨-٩٨٠ق/١٥٠٣-١٥٧٢م). در زمان حیات پدر به منظور مقابله با هجوم ترکان عثمانی به حکومت رسید. در حدود ٨٠ بار با ترکان جنگید و سرانجام در ٩٧٥ آنان را از یمن بیرون راند. در ثلاء درگذشت (عرشی، ٥٩-٦١).
١٧. امام منصور قاسم بن محمد (٩٦٧-١٠٢٩ق/١٥٦٠-١٦٢٠م)، فقیه، متکلم، محدث، ادیب، شاعر و فرمانروای زیدی. نسب او به احمدناصر می‌رسد. در شاهل زاده شد و در ١٠٠٦ق/١٥٩٧م به امامت رسید (شرف‌الدین، ٤/٢٧٠). در روزگار او نیز ترکان عثمانی بر یمن حمله بردند، اما وی و فرزندش المؤید دست به مقاومت زدند و عثمانیان را بیرون راندند و پس از آن قلمرو حکومت خود را گسترش دادند. در آغاز، محل فرمانروایی آنان در جبل (قمر) از شهر ابوزید در حاشد بود، اما هنگامی که ترکان دست به حمله‌ای بزرگ‌تر زدند به «برط» نقل مکان کردند. او در ١٠١٥ق/١٦٠٦م در شهاره ساکن شد و مسجد جامع را در آنجا بنیاد نهاد. مسجد دیگری نیز در هجر تأسیس کرد. در روزگاری که او در شهاره می‌زیست، عثمانیان بار دیگر بر او حمله کردند و میان وی و سپاهیان ترک جنگهایی درگرفت که به شکست عثمانیان انجامید. ترکان که از تسخیر یمن نومید شده بودند، ناگزیر در ١٠٢٥ق/١٦١٦م با امام منصور پیمان صلح بستند. پس از آن او با فراغت خاطر به کار کشورداری و گسترش علم و تحقیق و تألیف پرداخت. پس از وی امامان زیدی یمن «قاسمی» نیز خوانده شدند و شهر شهاره مقر فرمانروایی امامان زیدی یمن «قاسمی» نیز خوانده شدند و شهر شهاره مقر فرمانروایی امامان پس از او گردید. از تألیفات او کتاب الاعتصام در فقه است. قاسم در شهاره درگذشت (شرف‌الدین، ٤/٢٧٠-٢٧١).
١٨. المؤیدبن قاسم بن محمد، پس از پدرش به امامت رسید. او چه در زمان پدر و چه پس از آن بارها با ترکان عثمانی جنگید و در بیرون راندن آنان از یمن نقش برجسته‌ای ایفا کرد (همانجا). چیزی بیش از این از احوال او دانسته نیست.
١٩. ابراهیم بن محمد مؤیدی (د ١٠٨٣ق/١٦٧٢م)، اصولی، متکلم، مورخ و فرمانروای زیدی. نسب او به امام عزالدین بن حسن می‌رسد. وی پس از مدتی فرمانروایی، به سود امام متوکل علی اللـه اسماعیل بن قاسم کناره‌گیری کرد. از آثار اوست: الروض الحافل ]فی[ شرح الکافل در اصول فقه، شرح هدایه الافکار، ٣ جلد در فروع دین و الروض الباسم فی انساب آل الامام القاسم (شرف‌الدین، ٤/٢٣٣، ٢٣٤).
٢٠. المتوکل علی اللـه اسماعیل بن قاسم (١٠١٩-١٠٨٧ق/١٦١٠-١٦٧٦م)، فقیه، متکلم، محقق، نویسنده و فرمانروای زیدی. زندگی و احوال سیاسی و اجتماعی و حتی علمی اسماعیل چندان روشن نیست. گفته شده است که او ٢٣ سال حکومت کرد. در روزگار وی و فرزندش قلمرو حکومت طباطباییان زیدی در یمن گسترش یافت و از جنوب به تهامه و حضرموت کشیده شد. در آن سالها بار دیگر ترکان عثمانی از یمن بیرون رانده شدند (امین، حسن، ١١/٧١) و شریف مکه از او فرمان می‌برد. گفته‌اند که در دوران حکومت او مردم در آسایش و امنیت می‌زیستند و از عدالت و رفاه برخوردار بودند. اسماعیل وقت خود را در تدبیر امور مملکت و تدریس و عبادت می‌گذراند. از تألیفات اوست: العقیده الصحیفه و شرح آن، زیر عنوان المسائل المرتضاه الی جمیع القضاه، حاشیه بر المنهاج امام مهدی در اصول و رساله‌ای در طلاق ثلاث. وی در ضوران نزدیک شهر صنعا درگذشت (شوکانی، ١/١٤٦-١٤٩).
از سدۀ ١١ق/١٦م فرمانروایی امامان زیدی دچار آشفتگی بیش‌تر و تبدیل به نوعی ملوک‌الطوایفی گردید. در این سده و پس از آن، حکومت اینان همواره با انقلابها و شورشهای بسیاری مواجه بود. این نافرمانیها از سوی قبایل و رقیبان سیاسی و محلی سر می‌زد، مانند قیام همدانیان و بنی حشیش و بنی حارث در ١١٠٢ق/١٦٩١م و ١٢٥٦ق/١٨٤٠م و شورش صنعا در ١٢٦٠ق/١٨٤٤م و درگیری پیوسته میان اینان و بنی رسول و آل طاهر. گاه نیز افراد چندی از این خاندان با داعیۀ امامت و کسب قدرت سیاسی قیام می‌کردند و به رقابت سیاسی بر می‌خاستند، مانند ستیز میان مهدی صاحب مواهب و پسر عمویش منصور حسین بن قاسم از یک سو و میان مهدی و متوکل قاسم بن حسین از سوی دیگر در سدۀ ١٣ق/١٩م. از این‌رو، گاه چند امام همزمان در میان زیدیان فرمان می‌راندند. در ١٢٦٩ق/١٨٥٣م فرمانروایی از آل قاسم بیرون رفت و منصور محمدبن عبداللـه به قدرت رسید. در همین سده ٥ امام همزمان در صنعا و پیرامون آن حکمرانی داشتند. این درگیری مستمر داخلی سبب آشفتگی امور و تجزیۀ قدرت سیاسی و اجتماعی حکومت زیدیان گردید و درنتیجه ترکان عثمانی که در ١٠٤٥ق/١٦٣٥م به دست المؤید بیرون رانده شده بودند، در ١٢٥٢ق/١٨٣٦م بار دیگر بر یمن چیره شدند و به فرمانروایی آل منصور پایان دادند. پس از چندی در ١٣٠٧ق/١٨٩٠م امام منصور محمدبن یحیی حمیدالدین از این خاندان به امامت رسید. سلطۀ ترکان عثمانی تا پایان جنگ جهانی اول (١٣٣٢-١٣٣٧ق/١٩١٤-١٩١٨م) ادامه یافت و پس از فروپاشی آن در ١٣٣٧ق/١٩١٨م امام متوکل یحیی بن محمد حمیدالدین بر شمال و جنوب یمن نیز دست یافت. روزگار وی و فرزندش احمد به عنوان حکومت متوکلیان شناخته شده است که از ١٣٣٢-١٣٨٢ق/١٩١٤-١٩٦٢م ادامه یافت (امین، حسن، ١١/٧٢). طومار حکومت اینان با انقلاب یمن به رهبری عبداللـه السلال و اعلام جمهوری در این کشور در ١٩٦٢م برای همیشه در نوردیده شد.
لین پول از کسان دیگری نیز یاد کرده است که از این سلسله در صعده و صنعا حکمرانی داشته‌اند، (طبقات سلاطین اسلام، ٩٢-٩٥)، اما از تاریخ حکومت آنان و نیز احوال و زندگیشان اطلاعی در دست نیست.
عالمان و فقیهان رسّی یمن: از اواخر سدۀ ٢ق/٨م که فقیهان و عالمان طباطبایی رسی در یمن فرصت یافتند و حکومتی پایه‌گذاری کردند، دانشمندان، محققان، متکلمان، ادیبان و فقیهان بنامی در این سرزمین پدید آمدند که در درازای ١٢ سده عقاید، فقه، حدیث، کلام و فرهنگ شیعیان زیدی را رشد و توسعه دادند. افزون بر فقهای حکومتگرِ این طایفه، عالمان دیگری از پیروان این مذهب در یمن به بار آمدند که برخی از ایشان اینانند:
١. حسین بن بدرالدین بن محمد (٥٨٢-٦٦٢ق/١١٨٦-١٢٦٤م)، فقیه، اصولی، محدث، محقق و نویسنده و از سلالۀ امام یحیی الهادی است. در هجرۀ رغافه زاده شد و در همان‌جا درس خواند. از تألیفات اوست: شفاءالاوام فی احادیث الاحکام در علم حدیث؛ المدخل؛ الذریعه؛ التقریر، ٦ جلد در فقه؛ غره الافکار فی حرب البغاه الکفار؛ ینابیع النصیحه در اصول فقه و النظام (شرف‌الدین، ٤/٢٥٦). او در رغافه درگذشت.
٢. حسین بن محمدبن بدرالدین (د ٦٦٣ق/١٢٦٥م)، فقیه و محدث. از امام یحیی الهادی نسب می‌برد. در هجرۀ رغافه زاده شد و در همان شهر رشد و کمال یافت و علوم اسلامی را فرا گرفت. شاگردان او از عالمان بنام یمن بودند. (همانجا).
٣. دهماء بنت یحیی بن مرتضی (د ٨٣٧ق/١٤٣٤م)، فقیه، ادیب، شاعر و محقق. او خواهر امام مهدی احمدبن یحیی است. نزد برادر درس خواند و به مراتب عالی علمی رسید. با سید محمدبن ابی الفضایل ازدواج کرد. دهماء در شهر «ثلاء» زیست و به تحقیق و تألیف روزگار گذراند و در همان‌جا درگذشت. شرحی بر کتاب الأزهار برادرش احمد در ٤ جلد نوشته است (همو، ٤/٢٥٨).
٤. احمدبن صلاح شرفی (٩٧٥-١٠٥٥ق/١٥٦٧-١٦٤٥م)، فقیه، مورخ، محقق و نویسنده. نسب او به قاسم رسی می‌رسد. او را به علم، زهد و پترسایی ستوده‌اند. از تألیفات وی است: شرحی بر کتاب الأساس امام قاسم، شرحی بر کتاب الأزهار امام احمدبن یحیی در ٤ جلد، شرحی بر کتاب البسامه سیدصارم الدین بن وزیر با عنوان اللآلیء المضیئه در ٣ جلد (همو، ٤/٢٤٢).
٥. احمدبن محمدبن لقمان (د ١٠٢٩ق/١٦٢٠م)، عالم، ادیب، فقیه، محقق و نویسنده. نسب او به امام مهدی احمدبن یحیی می‌رسد. وی از شاگردان سیداحمد شرفی (احمدبن صلاح) بود. در مسجد جامع شهاره حوزۀ درسی داشت. او را تألیفات متعددی است از آن میان: شرح الاساس، شرح الکافل در اصول فقه که در ١٣٦٠ق/١٩٤١م در صنعا چاپ شده است؛ شرح التهذیب تفتازانی در منطق؛ حاشیه بر الفصول اللؤلؤیه و شرحی بر المنهاج، تألیف امام مهدی احمدبن یحیی. وی در قلعۀ غمار در خولان شام درگذشت (همو، ٤/٢٤٣).
٦. حسن بن احمد جلال (١٠١٤-١٠٤٨ق/١٦٠٥-١٦٣٨م) فقیه، عالم، محقق، نویسنده و شاعر. از احمد ناصر نسب می‌برد. در هجرۀ رغافه زاده شد و در صعصده، شهاره و صنعا نزد عالمان بزرگ روزگارش دانش آموخت و خود از بنام‌ترین فقیهان عصر خود گشت و در دانشهای گوناگون مهارت یافت. او در روزگار المتوکل علی اللـه اسماعیل می‌زیست و نزد او اعتباری تام داشت. در پایان زندگی در «جراف»، یکی از روستاهای خوش آب و هوای پیرامون صنعایِ شمالی اقامت گزید و در همان‌جا مرد. دارای نوشته‌های بسیاری است از جمله: ضوء النّهار که شرح بر کتاب الازها احمدبن یحیی است؛ شرح بر کتاب الفصول اللؤلؤیه سید صارم‌الدین بن الوزیر در اصول فقه؛ شرح بر مختصر المنتهی؛ شرح بر التهذیب در منطق؛ عصام المتورعین در اصول دین؛ شرح بر کتاب القلائد احمدبن یحیی؛ حاشیه بر حاشیۀ سعد بر کشاف. اشعاری نیز دارد (همو، ٤/٢٤٩-٢٥٠).
٧. عبداللـه بن احمد شرفی، عالم و مفسر قرآن. در سدۀ ١١ق/١٦م می‌زیست و از عالمان برجستۀ این قرن شمرده می‌شد. اوراست: المصابیح در تفسیر قرآن در ٦ جلد (همو، ٤/٢٦٦).
٨. عبداللـه بن عامربن علی حسنی (د ١٠٦١ق/١٦٥١م)، عالم، ادیب و شاعر. پسرعموی امام منصور قاسم بن محمد است. نمایندۀ حکومت وقت در ذیبین و وادعه بود. از تألیفات اوست: التصریح بالمذهب الصحیح، که گزیده‌ای از آرای وی و امام یحیی الهادی است. وی در هجره (حموس) وطن گزید و در حوث درگذشت (همانجا).
٩. ابراهیم بن محمدبن قاسم (د ١١٤٥ق/١٧٣٢م)، عالم، فقیه، مورخ و قاضی. نوۀ امام محمد (المؤید) بن قاسم بن محمد و از تاریخ‌نگاران یمن در سدۀ ١٢ق/١٨م است. از اوست: طبقات الزیدیه که در ١١٣٤ق/١٧٢٢م نوشته است. وی مقام قضا را از سوی امام منصور علی به عهده داشت (همو، ٤/٢٣٣).
فقیهان و عالمان طباطبایی در مصر: چند تن از فرزندان و نوادگان قاسم رسّی و برخی از برادران وی یعنی حسن بن ابراهیم و احمدبن ابراهیم و فرزندان عبداللـه بن ابراهیم به مصر رفتند و در آنجا ماندگار شدند (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٢، ١٧٦). اینان خاندان بزرگی در مصر پدید آوردند که چندین سده عالمان و فقیهان و گاه انقلابیون نام‌آوری از آن برخاستند. همواره نام‌آوری از آن برخاستند. همواره یکی از افاد منتفذ طباطبایی، عنوان نقیب السادات داشت. از احوال همۀ این عالمان اطلاع کافی در دست نیست و از این‌رو شرح زندگی و نقش علمی و اجتماعی آنان دشوار می‌نماید. برخی از عالمان طباطبایی مصر به شرح زیرند:
١. احمدبن عبداللـه بن ابراهیم طباطبا، عالم و انقلابی. به گفتۀ ابن اثیر (که او را احمدبن محمدبن عبداللـه بن ابراهیم دانسته) وی در ٢٥٥ق/٨٦٩م ــ و به گفتۀ ابن عنبه در ٢٧٠ق/٨٨٣م ــ در دیار بین برقه و اسکندریۀ مصر با داعیۀ خلافت قیام کرد و پس از آن به صعید رفت و در آنجا پیروانش افزون شدند و کار او بالا گرفت. احمدبن طولون (٢٢٠-٢٧٠ق/٨٣٥-٨٨٣م) سپاهیانی برای سرکوب او گسیل داشت. جنگ میان دو سپاه درگرفت که احمد در آن کشته شد و پیروانش پراکنده شدند (الکامل، ٧/٢١٧؛ عمده الطالب، ١٧٢).
٢. محمدبن اسماعیل بن قاسم رسّی معروف به شعرانی، عالم، محدث و نقیب سادات طباطبایی مصر در سدۀ ٣ق/٩م. پس از او فرزندش اسماعیل و پس از آن فرزند دیگرش احمد مقام نقابت را عهده‌دار بودند (ابن عنبه، همان، ١٧٥).
٣. احمدبن محمدبن اسماعیل (٢٨١-٣٤٥ق/٨٩٤-٩٥٦م)، عالم، ادیب، شاعر و نقیب سادات طباطبایی مصر. از زندگی او چیزی دانسته نیست، اما معلوم است که در مصر درگذشته و در همان‌جا به خاک سپرده شده است. اشعاری از او در یتیمه الدهر ثعالبی و جاهای دیگر آمده است (ابن خلکان، ١/١٢٩-١٣٠). ابن نظیف سال وفات او ا ٣٤٦ق/٩٥٧م آورده است (ص ١٣٧).
٤. ابوالبرکات هادی بن حسین بن محمد علوی رسّی، عالم و محدث (ابن ماکولا، ٤/٢٠٥ حاشیه).
٥. ابوعبداللـه حسن بن ابراهیم رسی (همانجا).
٦. ابوابراهیم اسماعیل بن ابراهیم، از نوادگان حسن بن ابراهیم طباطباست که در ٣٣٧ق/٩٤٨م در مصر درگذشت (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٣).
٧. ابوالحسن بن ابی محمد حسن بن علی ملقب به جمل، از نسل حسن بن ابراهیم طباطباست که در مصر زیست و در همان‌جا درگذشت (همانجا).
٨. محمدبن احمدبن علی بن حسن بن ابراهیم طباطبا مشهور به محمد صوفی مصری، عالم و اهل تصوف (همانجا).
٩. محمد شجاع بن احمدبن حسن بن طباطبا معروف به المستجد، بنیادگذار مستجدیۀ مصر است (همانجا).
١٠. محمدبن احمدبن حسن بن طباطبا معروف به محمدالرئیس (همانجا).
١١. ابوالحسن علی بن محمد صوفی، از نسل احمدبن حسن و بنیادگذار سلسلۀ کرکی در مصر (همانجا).
١٢. علی بن محمدبن موسی معروف به ابن بنت فرعه، از نوادگان قاسم رسی است (ابن عنبه، همان، ١٨١).
١٣. ابومحمد عبداللـه بن احمدبن علی بن حسن بن ابراهیم طباطبا (٢٨٦-٣٤٨ق/٨٩٩-٩٥٩م)، از عالمان و ثروتمندان بنام طباطباییان مصر است. در حجاز زاده شد و سپس به مصر رفت و در همان‌جا زیست و درگذشت. به سخاوت و گشاده‌دستی شهره بود (ابن خلکان، ٣/٨١؛ ابن دواداری، ١ (٦)/١٤٥-١٤٦).
١٤. ابوالحسن علی بن حسن بن ابراهیم طباطبا.
١٥. محمدبن احمدبن علی (همانجا).
١٦. محمدبن طاهربن علی بن احمد، از بزرگان خاندان طباطبا و از محدثان بنام است (همانجا).
١٧. حسن بن عبداللـه بن محمد بن قاسم (همانجا).
عالمان طباطبایی در عراق: عراق از حدود ٣٦ق/٦٥٦م که امام علی بن ابی‌طالب(ع) مقر فرمانروایی خود را از مدینه به کوفه انتقال داد، پیوسته مرکز شیعیان و علویان بود، اما پس از آنکه محمدبن ابراهیم در کوفه شورش کرد و دولتی بنیاد نهاد، سادات و شیعیان در آن رو به فزونی نهادند و به رغم نامساعد بودن اوضاع سیاسی و اجتماعی علویان، در سده‌های بعد نیز اینان در کوفه و بصره و بغداد ساکن شدند و از میان آنان عالمان، فقیهان، نویسندگان و ادیبان بسیاری ظهور کردند. محمدبن ابراهیم بن سلیمان بن قاسم رسی ملقب به توزون در بصره ساکن شد و فرزندان او به «بنی توزون» شهرت یافتند (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٦). گروهی از این سادات نسبشان به محمدبن ابراهیم می‌رسد و از این‌رو به طباطبایی شهرت دارند. برخی از سادات مشهور طباطبایی عراق اینانند:
١. ابوالمعمّر یحیی بن محمد بن قاسم بن محمد بن طباطبا (د ٤٧٨ق/١٠٨٥م)، نحوی، ادیب، متکلم، شاعر و نسب‌شناس. وی شیعی امامی بود و در بغداد می‌زیست. دانش را از استادانی چون علی بن عیسی ربعی و ابوالقاسم ثمانینی فرا گرفت. کسانی چون ابوالسعادات هبه اللـه الشّجری از او علم آموختند. انباری گوید او را کتابی در فن شعر بوده است. نیز کتابی در شرح اللمع تألیف ابن جنی در نحو از او یاد شده است. برخی از اشعار او را یاقوت آورده است (معجم الادباء، ٢٠/٣٢، ٣٣؛ ابن تغری بردی، ٥/١٢٣؛ بغدادی، ایضاح، ٢/٤١٠؛ ابن جوزی، ٩/٢٥، ٢٦؛ زرکلی، ٩/٢٠٧).
٢. ابومحمد جعفربن محمدبن اسماعیل بن احمد ناصر بن حسین بن قاسم رسی تهامی مکی، عارف، ادیب، شاعر و لغت‌دان. از زندگی او چیزی دانسته نیست. همین اندازه روشن است که وی در سدۀ ٦ق/١٢م ساکن بغداد بوده و از عالمان و ادیبان روزگار خود به‌شمار آمده است. وی سفری به خراسان کرد و پس از آن به بغداد بازگشت و بعد روانۀ واسط گردید. در سالهای پس از ٥٣٠ق/١١٣٦م آهنگ خوزستان کرد و از بصره و سرزمین فارس گذشت. گفته شده که عبدالکریم سمعانی (٥٠٦-٥٦٢ق/١١١٢-١١٦٧م) از او روایت کرده است (کاتب اصفهانی، ٣/٢٠-٢١).
٣. جلال‌الدین صفی‌الدین ابوجعفر محمدبن تاج‌الدین علی بن محمدبن رمضان معروف به طِقْطَقی (٦٦٠-٧٠٩ق/١٢٦٢-١٣٠٩م)، عالم، ادیب، مورخ، نویسنده و نقیب سادات علوی عراقی. نسب او به قاسم رسّی می‌رسد. پدرش تاج‌الدین علی از عالمان بنام و از ثروتمندان بزرگ بود و نقابت علویان را به عهده داشت. وی دارای زمینهای بسیار در سواحل فرات و دجله بود. یک سال که قحطی بزرگ پدید آمد، تاج‌الدین با بهره گرفتن از قدرت اقتصادیش دارایی منقول و غیرمنقول مردم تهیدست را به بهایی اندک خرید و بر فقر عمومی افزود. این سوء استفاده تا آنجا شهرت یافت که آن قحطی معروف به قحطی ابن طقطقی شد. این توانمندی اقتصادی، قدرت سیاسی و اجتماعی مهمی برای تاج‌الدین پدید آورده بود. از این‌رو او یک بار نامه‌ای به اباقاخان بن هولاکو نوشت و برکناری وزیر ایرانی او عطا ملک جوینی (٦٢٣-٦٨١ق/١٢٢٦-١٢٨٢م) را خواستار شد. این نامه به دست برادر عطاملک، شمس‌الدین جوینی (مق‌ ٦٨٣ق/١٢٨٤م) افتاد و او آن را به برادرش داد. او نیز در خشم شد و به هراس افتاد، از این‌رو کسانی را وادار به کشتن تاج‌الدین ساخت و سپس کشندگان را قصاص و همۀ دارایی او را مصادره کرد (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٨٠-١٨١). اینکه چرا او را ابن طقطقی نامیده‌اند دقیقاً معلوم نیست (زبیدی، ذیل طق).
صفی‌الدین محمد، که او نیز به ابن طقطقی شهرت یافت، ابتدا در حله می‌زیست و پس از قتل پدر در ٦٨٠ق/١٢٨١م (یا ٦٧٢ق/١٢٧٣م) مقام نقابت علویان کوفه، بغداد، کربلا و نجف را به دست آورد. او نسبت به پدر از نفوذ اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کمتری برخوردار بود و غالباً به سفر می‌پرداخت. از اربل، بصره، کوفه و اصفهان دیدار کرد و در ٦٩٦ق/١٢٩٧م به ایران آمد و به مراغه رفت و در ٧٠٠ق/١٣٠١م وارد تبریز شد. در ٧٠١ق/١٣٠٢م به موصل رفت و در این شهر کتاب مشهورش الفخری یا الآداب السلطانیه (ﻫ م) را نوشت و آن را به فخرالدین بن عیسی حاکم مغولی موصل تقدیم کرد. او همسری خراسانی برگزید. ابن طقطقی با ایران و فرهنگ و ادب پارسی آشنایی و بدانها دلبستگی داشت. وی را کتاب دیگری به نام الغایات است. از او فرزندی به نام علی ماند. برای اینکه نام او با جدّش اشتباه نشود او را «علی صغیر» می‌گفتند.
٤. سیدعلی بن محمدب علی طباطبایی معروف به صاحب ریاض (١١٦١-١٢٣١ق/١٧٤٨-١٨١٦م)، فقیه، اصولی، محدث، محقق و نویسنده. او در کاظمین زاده شد و در کربلا زیست. وی از نبیرگان ملاصالح مازندرانی است. از عالمان و فقیهان عراق از جمله شیخ یوسف بحرانی (١١٠٧-١١٨٦ق/١٦٩٥-١٧٧٢م) صاحب حدائق بهره برد و خود از عالمان بنام گردید. عالمان چندی از حوزۀ درس او بهره بردند و از او به اخذ اجازۀ حدیث نایل آمدند که از آن میان می‌توان به شیخ احمد احسایی (١١٦٦-١٢٤١ق/١٧٥٣-١٨٢٦م) اشاره کرد. در ١٢١٥ق/١٨٠٠م که وهابیان به عتبات عالیات هجوم آوردند، سید خانواده‌اش را به یمن فرستاد و خود در خانه باقی ماند، اما آسیبی به او نرسید. او را تألیفاتی است، از آن میان: شرح مختصر نافع علامۀ حلّی زیر عنوان ریاض المسائل فی بیان احکام الشرع بالدّلایل، الاستصحاب و الاجماع، حجیّه مفهوم الموافقه، منجزات المریض، حجیه الشهره، و حجیه ظواهر الکتاب (آقابزرگ، ٦/٢٧٤).
٥. سیدمهدی بن سید علی طباطبایی (د ١٢٦٠ق/١٨٤٤م)، عالم و فقیه. در کربلا زیست و در همان‌جا درگذشت. وی از استادان شیخ مرتضی انصاری بود.
٦. سیدابراهیم طباطبایی (١٢٤٨-١٣١٩ق/١٨٣٢-١٩٠١م)، ادیب و شاعر. او در نجف زاده شد و در همین شهر زیست و درگذشت. در ادب عربی و انواع شعر توانا بود. از او دیوان شعری بر جای مانده که در ١٣٣٢ق/١٩١٤م در شهر صیدا چاپ شده است (سرکیس، ٢/١٢٢٦).
عالمان و امیران طباطبایی در ایران: از اواخر سدۀ ٢ق/٨م گروهی از علویان حجاز و عراق بر اثر شرایط نامساعد سیاسی در قلمرو خلافت عباسیان و آزار امیران ترک‌نژاد آنان، به ایران که در آن روزگار گردن فرازیهای عباسیان را بر نمی‌تافت، پناه آوردند و در این سرزمین یا به جنگ سیاسی و قهرآمیز خود بر ضد عباسیان ادامه دادند و یا به زندگی آرام و بی‌دغدغۀ خویش پرداختند. یکی از این کسان که در نیمۀ دوم سدۀ ٣ق/٩م از کوفه به ایران آمد و در اصفهان ساکن شد، احمدبن محمدبن احمد بن ابراهیم طباطبا بود. وی که دقیقاً روشن نیست در چه سالی وارد اصفهان شد، در این شهر زیست و در همان‌جا درگذشت. فرزندان او در اصفهان ماندگار شدند و در سده‌های بعد به سراسر ایران راه یافتند. شاخه‌هایی از آن بار دیگر به عراق رفتند و در عتبات ساکن شدند، مانند آل بحرالعلوم (ﻫ م) و حکیم (ﻫ م). از نسل احمد عالمان، شاعران، ادیبان، فقیهان و امیران ناموری در ایران و عراق پدید آمدند که برخی از آنان اینانند:
١. ابوالحسن محمدبن احمد معروف به ابن طباطبا (د ٣٢٢ق/٩٣٤م)، عالم، ادیب، شاعر، محقق و نویسنده. گفته شده است که وی در اصفهان پا به جهان نهاد و در همان‌جا رشد یافت و تا پایان عمر در این شهر زیست و در همان‌جا درگذشت. از این‌رو به ابن طباطبای اصفهانی شهرت یافت (محیط، ٤٠). ابوالحسن به گرفتگی زبان دچار بود. گرچه وی در دوران ناتوانی سیاسی عباسیان می‌زیست و در آن روزگار بازار سیاست و مبارزه گرم بود، اما او یکسره به کارهای علمی و ادبی و شعر و شاعری پرداخت و عمری را به آسودگی به سر آورد. از رفاه و دارایی بسیار نیز بهره‌مند بود. بیش‌ترین شهرت او توجه به شعر و شاعری به زبان عرب است. شعرهای او را متوسط دانسته‌اند، اما وی را در نقد ادبی تونا خوانده‌اند (امین، محسن، ٩/٧٣٧٤). برخی از آثار او که باقی مانده در این فن است. او از شاعرانی است که در بیان واقعۀ غدیرخم اشعاری دارد (امینی، ٣/٣٤٠؛ ابن معصوم، ١/٢٥٦). گفته‌اند که ابوالحسن همواره آرزوی دیدار عبداللـه بن معتز (د ٢٩٦ق/٩٠٩م) شاعر معروف و ساکن بغداد را داشت، اما هرگز او را ندید. در اواخر زندگی معتز اشعاری از او به دستش رسید. گفته شده که ابوالحسن ٦٤ سال زندگی کرد. برخی از آثار او بدین قرار است: المدخل فی معرفه المعمّی من الشعر، الشعر و الشّعراء، تهذیب الطبع، فرائد الدّرّ (امینی، ٣/٣٤٠، ٣٤١)، دیوان شعر که در ١٣٣٢ق/١٩١٤م در صیدا چاپ شده است (بروکلمان، تاریخ الادب العربی، ٢/١٠٠)، عیارالشعر که در ١٣٧٥ق/١٩٥٦م به کوشش طه حاجری و محمد زغلول سلام در قاهره چاپ شده است، العروض، سنام المعالی، فی تقریظ الدفاتر (بستانی ف، ذیل ابن طباطبا).
٢. ابوالحسن علی بن محمدبن احمد ملقب به شهاب، ادیب و شاعر. از تولد، زندگی و مرگ او اطلاع دقیقی در دست نیست. او در اصفهان زاده شد و مانند پدر در ادبیات عرب مهارت یافت و در شعر و شاعری بلندآوازه گشت و در اصفهان درگذشت. سادات طباطبایی آل بحرالعلوم که در سدۀ ١١ق/١٧م از ایران به نجف هجرت کردند، با ١٨ نسل به علی شاعر (شهاب) اصفهانی می‌رسند.
٣. حسین بن محمدبن ابی‌طالب بن قاسم بن محمد، نسب‌شناس و از عالمان طباطبایی ایران (ابن عنبه، عمده الطالب، ١٧٣، ١٧٤).
٤. محمدبن محمدبن حسن بن ابی البرکات، چیزی از احوال او روشن نیست. به گفتۀ ابن عنبه از عالمان این خاندان و از نبیرگان محمد شاعر (ابن طباطبا) اصفهانی بود (همانجا).
٥. ابواسماعیل ناصر الخراسانی، از نسل محمد شاعر اصفهانی بود و در سدۀ ٥ق/١١م به روزگار طغرل سلجوقی (د ٤٥٥ق/١٠٦٣م) می‌زیست. کتاب منتقله الطّالبیین نوشتۀ اوست. این کتاب به کوشش محمد مهدی سیّد حسن خرسان در ١٣٨٨ق/١٩٦٨م در نجف چاپ شده است (شامی، ٣٦٧).
٦. امیر عبدالغفار بن عمادالدین، فقیه، عارف، سیاستمدار و شیخ‌الاسلام، از سادات طباطبایی است و نسبش با ٨ واسطه به علی شاعر اصفهانی می‌رسد. روشن نیست که خود و یا نیاکانش در چه زمانی و چرا به آذربایجان کوچیده‌اند. او در سدۀ ٩ق/١٥م در روزگار فرمانروایی آق قویونلو در آذربایجان می‌زیسته و از سوی حسن بیک که از ٨٧٢ تا ٨٨٢ق/١٤٦٧ تا ١٤٧٧م در تبریز حکمرانی داشته، به سمت شیخ‌الاسلام آذربایجان گمارده شده است. او عنوان «امیر» نیز داشته است. وی را به علم و عرفان و پارسایی ستوده‌اند. گفته شده که او در حکومت حسن بیک درگذشته است. از این‌رو مرگ او را باید قبل از ٨٨٢ق/١٤٧٧م دانست. گفته‌اند که فرزندان میرانشاه گورکانی که در آن روزگار در آذربایجان بودند و خود را از مریدان و پیروان عبدالغفار می‌دانستند، جنازۀ سید را با احترام در مزار خانوادگیشان در سرخاب تبریز به خاک سپردند. (کربلایی تبریزی، ١/٢١٤).
٧. امیر سراج‌الدین عبدالوهاب بن امیر عبدالغفار (د ٩٢٧ق/١٥٢١م)، عالم، عارف، فقیه و شیخ‌الاسلام. او در اواخر سدۀ ٩ق/١٥م و اوایل سدۀ ١٠ق/١٦م می‌زیسته است. گفته‌اند که در سمرقند زاده شده و سالها در آن شهر به سر برده است. پدرش در واپسین روزهای زندگی او را به تبریز فرا خواند، اما هنگامی که به این شهر رسید پدر درگذشته بود. وی از سوی فرمانروایان تبریز به سمت شیخ‌الاسلام آذربایجان گماشته شد. در همین مقام بود تا شاه اسماعیل صفوی (٨٩١-٩٣٠ق/١٤٨٦-١٥٢٤م) به قدرت رسید و با سرعت قدرتهای محلی را برانداخت و سلطنت صفوی را بنیاد نهاد. گرچه او نسبت به خاندان عبدالوهاب خوشبین نبود، در ٩٢٠ق/١٥١٤م که از عثمانیان شکست خورد، سید را به عنوان فرستادۀ ویژه خود نزد سلطان سلیم عثمانی. (د ٩٢٦ق/١٥٢٠م) فرستاد. سلیم او را به زندان انداخت. او همچنان در زندان ماند تا سلیم درگذشت و فرزندش سلطان سلیمان (د ٩٧٤ق/١٥٦٦م) به جای پدر نشست و عبدالوهاب را ازاد کرد و گرامی داشت. او یک سال پس از آن در استانبول درگذشت و در همان‌جا به خاک سپرده شد (همو، ١/٢١٦).
٨. امیر فیض اللـه بن غیاث‌الدین محمد طباطبایی قهپایی، از عالمان امامی سدۀ ١١ق/١٧م است. در نجف دانش آموخت و از عالمانی چون مقدس اردبیلی (د ٩٩٣ق/١٥٨٥م) فقه و حدیث را فرا گرفت و از مقدس و سیدحسن بن قمر کرکی اجازۀ روایت یافت. ملامحمد تقی مجلسی (د ١٠٧٠ق/١٦٦٠م) نزد او دانش آموخت و از او اجازۀ نقل حدیث گرفت، وی حاشیه‌ای بر مبحث الهیات شرح تجرید ملاعبدالرزاق لاهیجی (د ١٠٥١ق/١٦٤١م) نوشت (آقابزرگ، ٦/١١٥).
٩. سیدقاسم بن محمد حسن حسینی طباطبایی قهپایی، عالم، محدث و رجالی. او در سدۀ ١١ق/١٧م می‌زیست. نزد شیخ بهایی (٩٥٣-١٠٣١ق/١٥٤٦-١٦٢٢م) درس خواند و از وی اجازۀ روایت یافت. ملامحمد باقر مجلسی (١٠٣٧-١١١١ق/١٦٢٨-١٦٩٩م) از او روایت کرده است. ملامحمدعلی استرابادی نویسندۀ مشترکات الرجال از او علم رجال آموخته است (مدرس، ٣/٣٢٦).
١٠. میرفتاح طباطبایی (١٢٠٩-١٢٦٩ق/١٧٩٤-١٨٥٣م). پدر او میرزا یوسف آقا مجتهد تبریزی (د ١٢٤٢ق/١٨٢٦م) فرزند حاج میرزا عبدالفتاح طباطبایی بود. از زندگی میرفتاح چندان چیزی دانسته نیست. شهرت او بیش‌تر به این سبب است که در طی جنگهای ایران و روس (جنگ اول: ١٢١٨-١٢٢٨ق/١٨٠٣-١٨١٣م، جنگ دوم: ١٢٤١-١٢٤٣ق/١٨٢٦-١٨٢٧م) همراه برخی خوانین ناراضی از حکومت قاجاریه، به سپاه روسیه در اشغال تبریز یاری رساند و در زمان چیرگی آنان بر تبریز، در این شهر زیست و پس از انعقاد عهدنامۀ ترکمانچای (در ١٢٤٣ق/١٨٢٨م) به تفلیس گریخت و بعد در ١٢٥٨ق/١٨٤٢م به تبریز بازگشت و در همین شهر درگذشت (بامداد، ٣/٥١).
١١. سیدصادق بن سیدمهدی طباطبایی (١٢٢٧-١٣٠٠ق/١٨١٢-١٨٨٣م)، فقیه و مرجع تقلید مردم تهران. او در اصفهان زاده شد. پدرش که از عالمان صاحب نفوذ بود، از اصفهان به همدان کوچید و در آنجا ساکن شد. از این‌رو گاه او را همدانی خوانده‌اند. وی پس از فراغت از تحصیل به تهران سفر کرد و در این شهر ماندگار شد و بدین جهت به تهرانی نیز شهرت یافت. او سرانجام در تهران درگذشت و در شهر ری به خاک سپرده شد. میرزا یوسف آشتیانی (د ١٣٠٣ق/١٨٨٦م) بر قبر او بارگاه باشکوهی ساخت (بامداد، ٦/١٢١-١٢٢).
افزون بر عالمان و امیران یاد شده، کسان بسیاری از طباطباییان ایران در درازای ١٢ سده به مراتب علمی، سیاسی و اجتماعی برآمده‌اند. به گفتۀ محیط طباطبایی، از دورۀ صفویان تاکنون در ایران، عراق و هند بیش از ٠٠٠‘١ تن شاعر، ادیب، فقیه، محدث، عالم دین، سیاستمدار، حاکم و عالم به علوم مختلف از همین دودمان برخاسته‌اند (ص ٤٢). فقیهان و عالمان برجسته‌ای چون سیدمحمد کاظم طباطبایی یزدی (د ١٣٣٧ق/١٩١٨م)، سید محمد مجاهد (د ١٢٤٢ق/١٨٢٦م)، میرزا ابوالحسن زواره‌ای نائینی معروف به میرزای جلوه (د ١٣١٤ق/١٨٩٦م)، سید محمد طباطبایی مجتهد (١٢٥٧-١٣٣٩ق/ ١٨٤١-١٩٢١م)، سیدحسن مدرس (١٢٨٧-١٣٥٧ق/١٨٧٠-١٩٣٨م)، آیت اللـه سیدحسین طباطبایی بروجردی (١٢٩٢-١٣٨٠ق/١٨٧٥-١٩٦٠م)، آیت اللـه سیدمحسن طباطبایی حکیم (١٣٠٦-١٣٩٠ق/١٨٨٩م-١٩٧٠م)، علامه سید محمد حسین طباطبایی تبریزی (د ١٣٦٢ش)، آیت اللـه حاج آقاحسین طباطبایی قمی (١٢٨٢-١٣٦٦ق/١٨٦٥-١٩٤٧م)، از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سادات آل طباطبا در ایران بودند.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه؛ آیتی، محمدابراهیم، اندلس، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، مصر، ١٣٩١ق/١٩٧١م؛ ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباد، ١٣٥٩ق؛ ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٩٥٧م؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن دواداری، عبداللـه بن ایبک، کنزالدرر، به کوشش صلاح‌الدین المنجّد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦٧م؛ ابن سمره، عمربن علی، طبقات فقهاءِ الیمن، به کوشش فؤاد سید، قاهره، ١٩٥٧م؛ ابن عنبه، احمدبن علی، عمده الطالب، نجف، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ همو، الفصول الفخریه، به کوشش جلال‌الدین حسینی ارموی (محدث)، تهران، ١٣٤٦ش؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایه و النهایه، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م، ٢٧٠؛ ابن ماکولا، علی بن هبه اللـه، الاکمال، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، ١٣٨٤ق/١٩٦٥م؛ ابن معصوم، علی، انوارالربیع، به کوشش شاکر هادی شکر، نجف، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ ابن ندیم، محمدبن اسحاق، الفهرست، بیروت، ١٣٩٨ق/١٩٧٨م؛ ابن نظیف، محمدبن علی، تاریخ المنصوری، به کوشش پطرس گریازنیویچ، مسکو، ١٩٦٣م؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات الاسلامیین، به کوشش هلموت ریتر، ویسبادن، ١٤٠٠ق؛ اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق؛ امین، حسن، دائره‌المعارف الاسلامیه الشیعیه، بیروت، ١٣٩٥ق/١٩٧٠م؛ امین، محسن، اعیان الشیعه، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ امینی، عبدالحسین، الغدیر، بیروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ بامداد، مهدی، تاریخ رجال ایران، تهران، ١٣٤٧-١٣٥٣ش؛ بروکلمان، کارل، تاریخ الشعوب الاسلامیه، ترجمۀ نبیه امین فارس و منیر البعلبکی، بیروت، ١٩٨٤م؛ همو، تاریخ الادب العربی، ترجمۀ عبدالحلیم النّجار، قاهره، ١٩٧٤م؛ بستانی، ف ذیل ابن طباطبا؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، استانبول، ١٩٤٧م؛ همو، هدیه العارفین، استانبول، ١٩٥١م؛ تشیّد، علی‌اکبر، قیام سادات علوی، تهران، ١٣٣١ش؛ حمیری، نشوان بن سعید، الحورالعین، به کوشش کمال مصطفی، قاهره، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، بیروت، ١٣٩٠ق؛ رابینو، ﻫ ل.، سفرنامۀ مازندران و استراباد، ترجمۀ غلامعلی وحید مازندرانی، تهران، ١٣٤٣ش؛ همو، فرمانروایان گیلان، ترجمۀ م. پ. جکتاجی و رضا مدنی، رشت، ١٣٦٤ش؛ زبیدی، تاج العروس، ذیل طق؛ زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، ١٩٦٩ و ١٩٨٤م؛ ستوده، منوچهر، از آستارا تا استارباد، تهران، ١٣٥١ش؛ سیوطی، عبدالرّحمن، تاریخ الخلفاء، به کوشش محمد محیی‌الدین عیدالحمید، قاهره، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ شامی، عبدالامیر، تاریخ الفرقه الزیدیه، نجف، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ شرف‌الدین، احمد حسین، تاریخ الیمن الثقافی، قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ شوکانی، محمدبن علی، البدر الطالع، بیروت، ١٣٤٨ق؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش دیدرینگ و محمد یوسف نجم، بیروت، ١٣٩٠-١٣٩١ق/١٩٧٠-١٩٧١م؛ صنعانی، محمدبن احمد، ائمه الیمن، تعز، ١٣٧٢ق؛ عرشی، حسین بن احمد، بلوغ الحرام، بیروت؛ العیون و الحدائق، به کوشش دخویه، لیدن، بریل، ١٨٦٩م؛ فیروزآبادی، محمدبن یعقوب، قاموس المحیط، ذیل طب؛ قلقشندی، احمدبن علی، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦١م؛ کاتب اصفهانی، عمادالدین، خریده القصر، به کوشش شکری فیصل، دمشق، ١٩٦٤م؛ کربلایی تبریزی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطان القرایی، تهران، ١٣٤٤ش؛ گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ لین پول، استانلی، طبقات سلاطین اسلام، ترجمۀ عباس اقبال، تهران، ١٣٦٣ش؛ همو و بارتولد، ولادیمیر، تاریخ دولتهای اسلامی، ترجمۀ صادق سجادی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مادلونگ، و.، «سلسله‌های کوچک شمال ایران»، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، به کوشش ر. ن. فرای، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٣ش؛ مامقانی، عبداللـه بن حسن، تنقیح المقال، نجف، ١٣٥٠ق؛ محیط طباطبایی، محمد، «شوخی جدی»، یغما، س ١٨، شم‌ ١، (فروردین ١٣٤٤ش؛ مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب، تبریز، شفق، ١٣٤٦ش؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، بیروت، ١٩٦٦؛ مقدسی، مطهربن طاهر، البدء و التاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٩١٦م؛ مقریزی، احمدبن علی، اتّعاظ الحنفاء، به کوشش جمال‌الدین الشّیّال، قاهره، ١٣٦٧ق/١٩٤٨م؛ یاقوت حموی، ابو عبداللـه، معجم الادباء، بیروت، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م.
حسن یوسفی اشکوری