دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤٨
| آيبک، عزالدين بن عبدالله جلد: ٢ شماره مقاله:٥٤٨ |
آيْبَكْ، يا آيبگ، اَيبك، قطبالدين (د ٦٠٧ق/١٢١٠م)، بنيان گذار سلسلة
سلاطين مملوك دهلى. اصلاً از تركستان بود. در كودكى او را به غلامى به
نيشابور بردند. در آنجا قاضى القضات فخرالدين عبدالعزيز كوفى (مق ٥٨٢ق/١١٨٦م)
او را «بخريد و تربيت كرد» (قزوينى، ١/٣٩٩). آيبك همراه فرزندان قاضى به
تحصيل علم و آموزش فنون سواري و تيراندازي پرداخت (منهاج، ١/٤١٦) تا پس از
درگذشت خداوندگارش، تاجري او را خريد و به غزنين نزد سلطان معزالدين (شهاب
الدين) محمد سام غوري برد و به بهاي گزاف بفروخت (هندوشاه، ١/٦٠). آيبك در
خدمت سلطان چندان مبالغت كرد كه در اندك زمان ملازم خاص او شد و سپس به
مقام «ميرآخوري» ممتاز گشت و به سبب همين نزديكى به سلطان معزالدين، لقب
«معزي» يافت (قزوينى، ١/٣٦٩).
چنديبعد كهسلاطينغور درتداركجنگ باسلطانشاهخوارزمى بودند، آيبك غافلگيرانه
در دام سپاه سلطان شاه افتاد و «جلادت بسيار نمود»، اما چون يارانش اندك
بودند، دستگير شد. سپس كه غوريان بر سلطان شاه چيره شدند و آيبك رهايى يافت،
سلطان محمد سام در اعزاز و اكرام او بيفزود و كُهرام را به اقطاع او داد (منهاج،
١/٤١٦- ٤١٧). در ٥٨٨ق/١١٩٢م كه سلطان بر هند حمله برد، آيبك را در ركاب خود
داشت. پس از شكست دادن فرمانرواي دهلى، راجه پريتوي١ (حكمت، ٤٦؛ نهرو،
١/٤٢٢) و گريزداندن راجه گاندي (ميرغلام محمد، ١٣٣)، هانسى و اَجمير و چند شهر
ديگر را تصرف كرد و هنگام بازگشت به غزنين، آيبك را به سپهسالاري لشكر خود
در هندوستان برگزيد (لاهوري، ١/١٣١) و بلادي را كه تصرف كرده بود، از جمله
اجمير (ابن اثير، ١٢/٩٣) و سمانه (هندوشاه، ١/٦١) را به اقطاع او داد.
آيبك پس از آن به توسعة قلمرو خود پرداخت. نخست ميرت و سپس دهلى را گشود (منهاج،
١/٤١٧). سپس به گُجْرات تاخت و غنايمى به چنگ آورد، ولى به دهلى بازگشت
و خطبه و سكه به نام سلطان كرد و از همين تاريخ دهلى مركز دولتهاي اسلامى
هند شد (لاهوري، ١/١٣١). در ٥٩٠ق/١١٩٤م دژ كول را تسخير كرد و سپس در پيشاپيش
سپاه سلطان شهابالدين محمد، كه به تسخير قنوج و بنارس آمده بود، سپاه
راجة بنارس را درهم شكست و از سوي سلطان «فرمان فرزندي» يافت (هندوشاه،
١/٦١). آيبك پس از اين فتح، بختيار خلجى امير سپاه خود را به تسخير بهار و
لكهنوتى فرستاد و او آن دو شهر را تصرف كرد (سليم، ٦٠، ٦٤). آيبك در
٥٩١ق/١١٩٥م بر تهنكر چيره شد و به نهرواله در گجرات تاخت و غنايم بسيار به
چنگ آورد (هندوشاه، ١/٦٢)، اما ظاهراً به فتح آن ديار توفيق نيافت، زيرا
برخى ٥٩٣ق/١١٩٧م (منهاج، ١/٤١٧) و بعضى ٥٩٨ق/١٢٠٢م (ابن اثير، ١٢/١٦٩) را
تاريخ فتح نهرواله دانستهاند. دور نيست كه دوبار آن ديار را گشوده باشد،
چنانكه اجمير را نيز دوبار گشود (هندوشاه، ١/٦٢). در ٥٩٩ق/١٢٠٣م كالنجر را فتح
كرد (همو، ١/٦٣) و در ٦٠٢ق/١٢٠٥م كمى پيش از مرگ سلطان شهابالدين براي
سركوبى كوكريها، يا دهقانان شورشى (ميرغلام محمد، ١٣٣) كه در كوههاي مابين
لاهور و مولتان سكنى داشتند، لشكر به آن سامان برد و آنان را به سختى سركوب
كرد (ابن اثير، ١٢/٢٠٩، ٢١٠).
پس از مرگ سلطان غوري (٦٠٢ق/١٢٠٦م)، جانشين و برادرزادة او سلطان غياثالدين
«چتر و امارت پادشاهى و خطاب سلطانى و خط آزادي» (هندوشاه، ١/٦٣) به
هندوستان به نزد آيبك فرستاد و در حقيقت حكومت مستقل او را به رسميت شناخت.
پذيرش چتر كه نشانة سلطنت به شمار مىرفت (همانجا) يا عدم پذيرش آن (ابن
اثير، ١٢/٢٤٨) از سوي آيبك، در اصل مطلب كه تأسيس دولت سلاطين مستقل دهلى
باشد تأثيري ندارد، زيرا اشارت رفته كه وي پس از مرگ سلطان شهابالدين،
خطبه و سكه را به نام خود گردانيد (لاهوري، ١/١٣٢). فرمان و خلعت سلطان
غياثالدين در حقيقت تأييد اين عمل او بوده است، با اين تفاوت كه منهاج و
هندوشاه مىگويند: آيبك پس از گرفتن خلعت و فرمان، به لاهور رفت و بر تخت
پادشاهى نشست و سپس به دهلى، تخت گاه خود بازگشت.
آخرين جنگ وي در ٦٠٣ق/١٢٠٧م با تاجالدين يلدوز از مماليك سلطان شهابالدين
كه در غزنين خود را شاه خوانده و طمع در لاهور بسته بود، روي داد. قطبالدين
آيبك، او را درهم شكست و به غزنين رفت و ٤٠ روز به عشرت نشست. تاج الدوله
كه نخست از برابر او گريخته بود، فرصت را غنيمت شمرد و ظاهراً به دعوت مردم
غزنين بازگشت و به ناگاه بر او تاخت. قطبالدين كه ياراي پايداري نمىديد،
غزنين را رها ساخت و به لاهور رفت و در همانجا روزگار مىگذرانيد تا در
٦٠٧ق/١٢١٠م در بازي چوگان از اسب به زير افتاد و درگذشت (هندوشاه، ١/٦٣).
آيبك از فتح دهلى به بعد، حدود ٢٠ سال بزيست و ٤ سال و كسري از آن را در
پادشاهى گذراند. قطبالدين آيبك، گذشته از جنگاوري، به عدل و داد نيز شهره
بود و «لَكها انعام فرمودي و به مستحقان زياده عطا نمودي» و به همين سبب
به «لك بخش» ملقب گرديد («لك» در زبان هندي به معنى صد هزار است). با
اينهمه، از ستم او هم ياد شده، چنانكه منهاج سراج تصريح مىكند كه «بخشش
او لك لك بود، كشتن او نيز همه لك لك بود» (١/٤١٥)، وانگهى از آثار او بر مىآيد
كه به عمران و آبادي هم علاقهاي داشته است. بناي مسجد قبةالاسلام در
دهلى كه در ٥٩٢ق/١١٦٩م به پايان رسيد و پس از وي توسط ايلتمش و علاءالدين
خلجى توسعه يافت و نيز «منار قطب» در همان مسجد كه از آثار تاريخى پر ارزش
هندوستان و معماري آن است، از آثار اوست.
تاج الدين محمد نظامى نيز تاريخ معروف خود موسوم به تاج المآثر را كه در
٦٠٢ق/١٢٠٦م پرداخته، به نام شهابالدين محمد سام و سردار او قطبالدين آيبك
مصدر ساخته است.
مآخذ: ابن اثير، عزالدين، الكامل، بيروت، ١٤٠٢ق؛ حكمت، علىاصغر، سرزمين هند،
تهران، ١٣٣٧ش، ص ٤٧، ٩٦؛ سليم، غلامحسين، رياض العارفين، به كوشش مولوي
عبدالحق عابد، كلكته، ١٨٩٠م؛ سليمان احمد سعيد، تاريخ الدول الاسلامية، قاهره،
١/٥٩٧، ٥٩٨؛ قزوينى، محمد، تعليقات بر لباب الالباب عوفى، تهران، ١٣٦١ش؛
لاهوري، مفتى علىالدين، عبرت نامه، به كوشش محمد جهانگيرخان صاحب، لاهور،
١٨٥٣م؛ منهاج سراج، طبقات ناصري، به كوشش عبدالحى حبيبى، تهران، ١٣٦٣ش،
١/٤١٣، ٤١٤؛ ميرغلام محمد (غبار)، افغانستان در مسير تاريخ، قم، ١٣٥٩ش؛ نهرو،
جواهر لعل، نگاهى به تاريخ جهان، ترجمة محمود تفضلى، تهران، ١٣٦١ش، ١/٤٢٣؛
هندوشاه، ملامحمدقاسم، تاريخ فرشته، هند؛ نيز:
EI ٢ ; Elliat, Edawson, History of India, Studies in Indu- Muslim, A Critical
Commentary, Lahore, ٢nd ed. pp. ٢٠٤-٢٠٥.
صادق سجادي (ز) تايپ مجدد - ٢٣/٣/٧٧ (ز) ن ١- ٢٧/٣/٧٧