دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٨
| آينه جلد: ٢ شماره مقاله:٥٥٨ |
آيِنه، صفحهاي شفاف از فلز پرداخت شده يا شيشه كه وسيلة بازتاب نور است و
نگارة اشياء قابل خود را مىنماياند. هزاران سال پيش از شناخت فلز و ساختن
آينة فلزي، آدمى از آب، همچون آينه استفاده مىكرد. افسانة كهن يونانى
نارسيس١ اين سخن را تأييد مىكند (گريمال، ٦٠٥). احتمالاً آينه يكى از
نخستين ابزارهاي دست ساخت آدمى است كه با شناخت فلز و توانايى در پرداخت
آن ساخته شده است.
از كاوشهاي باستان شناسى در سرزمينهاي متمدن جهان كهن، نمونههاي گوناگونى
از آينههاي فلزي كه همراه با كالبد زنان به خاك سپرده شده، به دست
آمده است (دورانت، مشرق زمين، ١٥٥) و بر سنگ نگارههاي مصري نگارة زنانى
كه آينة فلزي در دست دارند نقش گرديده است ، EWA) لوحة .(٣٤٤ بازيافتههاي
باستان شناسى در ايران نشان مىدهد مردمى كه در هزارة ٤قم در سيلك كاشان
مىزيستند از آينهسازي آگاهى داشتهاند. اين آينهها گرد و از مس و تقريباً
به شكل صفحة محدب بودند (گيرشمن، ايران از آغاز...، ٣٥). آينههاي مسى
دستهداري نيز در كاوشهاي دشت لوت به دست آمده كه متعلق به هزارة ٣قم
است (حاكمى، ٣٠).
با آغاز دورة مفرغ در پايان هزارة ٣قم در كاوشهاي شوش، تپه حصار دامغان،
خوروين قزوين، املش گيلان و نيز در ميان برنزهاي لرستان به اينگونه
آينهها دست يافتهايم كه همانند آينههاي مسى برخى دستهدار و بعضى پايه
دارند. دسته و پاية اين آينهها بيشتر پيكرة زنانى است كه آينه را با دو دست
بر بالاي سر نگه داشتهاند (همان، ١٠٣؛ همو، هنر ايران، ٢٣؛ واندنبرگ، ٩١؛
گدار، ٢٦). به كارگيري برنز در ساخت آينه تغيير ديگري با خود به همراه داشت
و آن ساخت آينههاي يك روية برنزي به وسيلة قالب گيري و به روش
ريختهگري بود كه پشت آنها را با نقشهاي گوناگونِ برجسته مىآراستند.
نمونهاي از اينگونه آينهها كه در سدة ٣قم ساخته شده در كرمانشاهان به
دست آمده است. بهرهگيري از نقرة ناب، آهن، پولاد و افزودن نقره به آميزة
فلزي كه آينه از آن ساخته مىشد، پيشرفتى بسيار در آينهسازي پديد آورد.
اينگونه آينهها پرداختهتر و شفافتر بودند. افزودن روكشى از نقرة نيك پرداخت
شده بر آينههاي فلزي تا سدههاي ٢ و ٣م رواج داشت ٩٩٦) .(EWA, نمونهاي از
اين دست آينههاي برنزي متعلق به دورة ساسانى در كاوشهاي املش به دست
آمده كه پس از گذشت سدهها هنوز بخشى از درخشندگى خود را داراست.
قاب آينة نقرة ساسانى (سدة ٦م)
قاب آينة برنزي (سدة ٦ق/١٢م)
آينة شيشهاي در سدة اولم نخستين بار در شهر صيدون (صيدا در لبنان امروز) كه
در شيشهگري شهرت بسيار داشت اختراع و ساخته شد (پلينى، .(١٥٣ در پايان
روزگار امپراتوري روم (سدة ٢ و ٣م) آينههايشيشهايجاي
آينههايفلزيسيماندود راگرفت ٩٩٦) .(EWA, در كاوشهاي باستانشناسى هفتوان
تپة سلماس (در آذربايجان) آينههاي شيشهاي كوچكى با پوششى از قير به دست
آمده كه همانند آينههاي امروز است و به آغاز سدة ٤م تعلق دارد و به نظر
مىرسد در ساخت آنها نقره يا سيماب به كار رفته باشد (بورنى، ١٧١ .(١٦٩, از
دورة ساسانى قاب آينه سيمينى در دست است كه بخش شيشهاي آن از ميان
رفته و نقش پشت آن نگارة يك مرغابى است كه گرداگرد آن را طرحى اسليمى
پوشانده است (واندنبرگ، ٧). تا پيش از پايان سدههاي ميانه، هرچند
روشساختنآينههاي شيشهايبا پوششىاز لايةفلزهايى چون سيم، زر، قلع، سرب
يا آميزهاي از سرب، آنتيمون و قلع گداخته و گاهى ريختن سيماب بر يك صفحة
نازك قلع و نهادن جام شيشه بر آن شناخته شده بود ٩٩٦) )، EWA, اما هنوز
آينههاي فلزي به ويژه آينههاي فولاد و نقره، بيشتر به كار مىرفت (
بريتانيكا، ج .(٦
پس از بر افتادن ساسانيان فلزكاري در ايران، به ويژه در سدههاي نخستين
اسلامى، كم و بيش بر همان روش دورة پيشين بود (حسن، ٢٥٤، كونل، ٤١).
همانندي ساخت آينهها در دورة اسلامى و نگارهها و آرايههاي پشت آنها (چون
نقش شكارگاه، دواير به هم پيوسته، پيكرة بهرام گور و آزاده و جز آن) با
نگارههاي ظروف نقرهاي ساسانى شاهد اين مدعاست (ويلسن، ١٢٩؛ پوپ،
لوحههاي ١٣٠٢ -١٣٠٠ )، با اين حال كاربرد خط كوفى در حاشية آراية پشت
آينهها، كه بيشتر حاوي طلب عزت، نيكى، فراوانى و تندرستى براي دارندة آن
است، منشأ اسلامى دارد. آينههاي گرد دستهدار و بى دسته كه از يك سو
پرداخته و شفاف و از سوي ديگر آراسته به نقش و نگارهايى برجسته چون
پيكرههاي انسان و جانور و گل و برگ و خطوط تزيينى به ويژه خط كوفى بودند،
در سدههاي پى در پى در دورة اسلامى ساخته مىشد. بخش ميانى پشت آينههاي
بىدسته همواره برجستگى كوچكى داشت با حلقهاي در آن، كه از اين حلقه
براي آويختن آينه به ديوار استفاده مىكردند. آينههاي دستهدار نيز گذشته
از آرايههاي پشت، داراي دستههاي آراسته و سوهانكاري شده و پيكرهدار
بودند.
آينه معمولاً در شهرهايى كه مركز فلزكاري بود، ساخته مىشد. شهر همداندر
سدههاينخستيناسلامىاز مهمتريناينمراكزبودوآينههاي ساخت اين شهر، شهرت
بسيار داشت (ابن فقيه، ٢٥٣). چيرهدستى مردم فارس در فلزكاري در سدههاي ٣
و ٤ق/٩ و ١٠م به پايهاي رسيده بود كه دربارة آن نوشتهاند: پروردگار توانا
آهن را از براي مردم فارس نرم و رام ساخته، تا هر چه مىخواهند از آن
بسازند (همو، ٢٥٤). در سدههاي ٦ - ٨ق/١٢-١٤م گذشته از همدان و فارس، شهرهاي
بزرگ خراسان و سيستان در ساختن ابزارهاي برنزي (هراري، -٢٤٨١ ٢٤٨٠ )، دماوند
و قوس (دامغان) در ساخت ابزارهاي آهنى، و ري در ساختن اين هر دو نوع نامور
بودند (آلن، .(٦٧ بنابراين مىتوان احتمال داد كه همة اين مراكز سازندة
آينههاي برنزي و آهنى نيز بودهاند. در سدة ٦ق/١٢م ساخت آينههاي سيمين و
برنزي آراسته به نقش برجستة آدمى - حيوان (مانند شير - آدم) و خط كوفى
تزيينى به طور چشمگيري گسترش يافت (حسن، ٢٥٦؛ ديماند، ١٣٩). اينگونه
آينههاي ساخت ايران در دورترين نواحى آسياي ميانه چون هفت رود در شرق
(پوگاچنكوا، ٣٦ )، تا مصر در غرب (داون، لوحة برده مىشد. نمونههايى از آنها
در كاوشهاي باستان شناسى در سرزمينهاي اسلامى به دست آمده است. نقش شير -
آدمها در آينهها گاهى تك و گاهى دوتايى است («مجموعة هرامنك١»، .(١٦٢
نگارههايى چون نقش برجهاي آسمانى، جانوران، پرندگان، فرشتگان در حال
پرواز، ماهى و جز آن، از ديگر آرايههاي پشت اين آينههاست (پوپ، لوحة -١٣٠٢
١٣٠١ ؛ ديماند، ١٣٩). در اين روزگار آينههاي فلزي را در ايران با روكشى از
سيماب مىساختند كه به همين جهت درخشندگى بسيار داشتند (نظامى، خسرو و
شيرين، ٨٠).
شيوة ديگر روكش كردن آينههاي مسى و برنجى اين بود كه نخست صفحهاي از مس
يا برنج نيك پرداخت شده (صيقل يافته) را با آب ليمو مىشستند تا چربى از
آن كاملاً زدوده شود، آنگاه آميزهاي از سيماب زنده و نقره بر آن
مىاندودند و بر آتش مىنهادند تا سيمابش تصعيد گردد، سپس آن را جلا مىدادند،
بدين سان آن صفحه سيم اندود مىشد (عقيلى خراسانى، ٤٨٤). آينة فلزي را اگر
در جاي نمناك مىنهادند، زنگ مىزد، بنابراين براي جلوگيري از زنگار گرفتن
آينه آن را در آينهدان يا پوششى نمدين مىنهادند (خنجى، ٢٠٢؛ لغتنامة فارسى
). آينة زنگ زده را آينهگر مىبايست دوبار صيقل و جلا دهد. اين كار نخست با
سنگ سنبادة كوبيدة بسيار نرم (شاردن، ٣٤٤؛ عقيلى خراسانى، ٣٢٥) و سپس با
خاكستر انجام مىگرفت (نظامى، ليلى و مجنون، ٣؛ كليم، ٢٥٩). كسانى كه به
زدودن زنگ از آينه مىپرداختند. آينه افروز، آينه پيرا، آينه پرداز و... نام
داشتند.
ساختن و بهرهگيري از آينههاي شيشهاي هر چند در اروپا در سدههاي ميانه
شناخته شده بود، اما رواج و رونقى نداشت. در پايان سدة ٦ق/١٢م و آغاز
٧ق/١٣م بار ديگر ساختن اينگونه آينهها رايج گرديد. ونيزيها در اين كار
پيشگام بودند و مركز مهم توليد آن جزيرة مورانو بود(دورانت، رنسانس، ٢٢٤).
سپسدر نورنبرگنيزكارخانه هاي آينهسازي ايجاد شد ( بريتانيكا، ج و از اين دو
مركز به ديگر جاهاي اروپا پراكنده گرديد. در ميانة سدة ١١ق/١٧م ساخت آينه در
سراسر اروپا گسترش يافت و كاربرد آن روز افزون گرديد.
روش جديد آينهسازي، يعنى ته نشست دادن قشري شفاف از نقره بر شيشه، در
١٢٥١ق/١٨٣٥م توسط شيمىدان آلمانى، يوستوس فون ليبيگ٢، ابداع گرديد. اين
شيوة ساخت دگرگونى بزرگى در كار آينهسازي پديد آورد (همانجا). از نيمة اول
سدة ١٠ق/١٦م آينههاي ساخت ونيز به وسيلة بازرگانان ايتاليايى به ويژه
ونيزيها به ايران آورده شد. اينگونه آينهها بسيار كمياب و گران بود. با اين
حال كاربرد آنها در آرايههاي معماري از همين زمان آغاز شد (نك: آينهكاري).
در اين روزگار با آنكه در اروپا آينههاي شيشهاي جاي آينههاي فلزي را
گرفته بود، در ايران هنوز به شيوة كهن آينههاي فلزي ساخته مىشد و به كار
مىرفت. احتمالاً سبب گرايش ايرانيان به اينگونه آينهها اين بود كه كمتر
آسيب مىپذيرفتند و به ويژه در هواي خشك دوام بيشتري داشتند، در حالى كه
همين خشكى هوا سبب مىشد كه قلع پشت آينههاي شيشهاي بريزد و چون
ايرانيان از شيوة بازسازي اين آينهها آگاهى نداشتند، به استفاده از آنها
گرايش زيادي نشان نمىدادند (شاردن، ٣٤٤). به همين سبب تا دورة صفويان در
پايتخت ايران، اصفهان، بازار آينهسازان در كنار ديگر بازارها همچنان برپا بود
(همو، ١٤١). توليد انبوه آينه به روش تازه در اروپا و ورود بسيارِ آن به
ايران ساخت آينة فلزي ر ا در اين كشور نيز به فراموشى سپرد. در سدة ١٣ق/١٩م
آينهگران اصفهانى جامهاي شيشه را كه از اروپا و حلب مىآوردند، خود با اندود
جيوه به آينه تبديل مىكردند، اما در آغاز سدة ١٤ق/٢٠م از شمار اين گروه
بسيار كاسته شد و تنها چند تنى از آنان به نام «جماعت آينهساز» برجاي
ماندند (تحويلدار، ١١٠).
از همان آغاز ورود آينة شيشهاي به ايران، كوشش براي آراستن آنها با قابهاي
گوناگون آغاز گرديد، و ساختن قاب آينه كاري هنري شد. جنس اين قابها
گوناگون بود. زيباترين آنها قابآينههاي روغنى (زير لاكى) بود كه از ديدگاه
زيبايى و ظرافت از آثار هنري به شمار مىآمد. اين قابها به وسيلة هنرمندان
نگارگر كه بيشتر به قلمدان سازي مىپرداختند، ساخته مىشد. در اين هنر
نگارگرانى (نقاشانى) چون على اشرف، صادق، باقر، نجف و ديگران شهرتى
يافتند. از اين قاب آينهها كه بيشتر ساخت شيراز، اصفهان، تهران و تبريز بود
به جاي آينة دستى بهره مىگرفتند. قاب آينههاي خاتم را در شيراز و اصفهان
و قابهاي منبت را در آباده، خوانسار و رشت مىساختند. اين هر دو نوع به
صورت كشويى و لولايى ساخته مىشد و از نظر ظرافت و زيبايى در خور توجه بود.
جلد آينههاي كوچك جيبى را نيز از پارچههاي ترمه، زربفت، مخمل و جز آن
مىدوختند كه بيشتر آنها گلابتون دوزي شده بود. همچنين براي آينههاي قدي و
بزرگ و آينههايى كه بر طاقچة اتاقها نهاده مىشد، چارچوبها و قابهاي نقاشى
شده و مذهب فراهم مىآوردند.
قاب آينة فولاد طلاكوب (سدة ١١ق/١٧م)
قاب آينة روغنى (سدة ١٣ق/١٩م)
در قزوين گونهاي قاب آينة دردار رنگ روغنى در اندازههاي بزرگ و كوچك
ساخته مىشد كه از زيبايى ويژهاي برخوردار بود (گلريز، ٧٣٣). قابهاي سيمين
قلم زدهاي نيز ساخته مىشد كه جاي جاي آنها با ترنجهاي زرين آراسته و
گاهى ميناكاري مىگرديد. همچنين گونهاي قابهاي سيمين منگنهاي را كه
نگارهاي آنها با قالب و فشار منگنه بر ورقهاي نقره پديد مىآمد در تبريز و
زنجان و شيراز مىساختند. به روزگار كهن كه در ايران آينهها را از پولاد جلا
داده و نيك پرداخت شده مىساختند، صفحههاي آينه مانندي ساخته مىشد كه
كاربرد رزمى داشت، كه دو نوع از آنها آينة پيل و چهار آينه ناميده مىشد.
آينة پيل صفحهاي از فلز پرداخت شده بود كه به شكلهاي گوناگون ساخته و در
دو سوي سر فيل آويخته مىشد. به هنگام جنگ با كوبهاي (مهرهاي) بر آن
مىنواختند. آوايى بلند از آن برمىخاست و با در آميختن با آواي سازهاي رزمى
ديگر در سپاه دشمن هراس مىافكند. كاربرد ديگر آينة پيل اين بود كه آن را بر
پيشانى پيل يا اسب مىبستند تا با بازتاب نور خورشيد از آن در چشم دشمن، او
را از كار جنگ باز دارند (طبري، ٥/١٤٤٤؛ آنندراج؛ ملاح، ٤٦). چهار آينه نيز ٤
پاره آهن يا پولاد نيك پرداخته شده بود كه جنگاوران بر روي زره و بر پشت
و پهلوهاي خود مىبستند تا از آسيب جنگ افزارهاي دشمن در امان مانند و نيز با
بازتاب نور خورشيد از آنها چشم دشمن را خيره سازند (معين، ذيل چهار آينه).
مآخذ: آنندراج؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش يان دخويه،
ليدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛ تحويلدار، حسين، جغرافياي اصفهان، به كوشش منوچهر
ستوده، تهران، ١٣٤٢ش؛ حاكمى، على، راهنماي نمايشگاه دشت لوت خبيص
«شهداد»، تهران، ١٣٥١ش؛ حسن، زكى محمد، صنايع ايران بعد از اسلام، ترجمة
محمدعلى خليلى، تهران، ١٣٥٠ش؛ خنجى، فضل، مهمان نامة بخارا، به كوشش
منوچهر ستوده، تهران، ١٣٥٥ش؛ دورانت، ويل، مشرق زمين گهوارة تمدن، ترجمة
احمد آرام، تهران، ١٣٤٣ش؛ همو، رنسانس، ترجمة ابوطالب صارمى، تهران، ١٣٥٣ش؛
ديماند، موريس، راهنماي صنايع اسلامى، ترجمة عبدالله فريار، تهران، ١٣٦٦ش؛
شاردن، ژان، سياحتنامه، ترجمة محمد عباسى، تهران، ١٣٥٠ش؛ طبري، محمد، ترجمة
تفسير، به كوشش حبيب يغمايى، تهران، ١٣٥٦ش؛ عقيلى خراسانى، محمدحسين،
مخزن الادوية، كلكته، ١٨٤٤م؛ كليم كاشانى، ابوطالب، ديوان، به كوشش پرتو
بيضايى، تهران، ١٣٣٦ش؛ كونل، ارنست، هنر اسلامى، ترجمة هوشنگ طاهري،
تهران، ١٣٤٧ش؛ گدار، آندره، هنر ايران، ترجمة بهروز حبيبى، تهران، ١٣٥٨ش؛
گريمال، پير، اساطير يونان و روم، ترجمة احمد بهمنش، تهران، ١٣٥٦ش؛ گلريز،
محمدعلى، مينودر، يا باب الجنة قزوين، تهران، ١٣٣٧ش؛ گريشمن، ر.، ايران از
آغاز تا اسلام، ترجمة محمد معين، تهران، ١٣٥٥ش؛ همو، هنر ايران، ترجمة عيسى
بهنام، تهران، ١٣٤٦ش؛ لغت نامة فارسى؛ معين، محمد، فرهنگ فارسى؛ ملاح،
حسينعلى، تاريخ موسيقى نظامى ايران، تهران، ١٣٥٤ش؛ نظامى گنجوي، الياس،
خسرو و شيرين، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣٣٣ش؛ همو، ليلى و مجنون، به
كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣١٣ش؛ واندنبرگ، لوئى، باستان شناسى ايران
باستان، ترجمة عيسى بهنام، تهران، ١٣٤٨ش؛ ويلسن، كريستى، تاريخ صنايع
ايران، ترجمة عبدالله فريار، تهران، ١٣١٧ش؛ نيز:
Allan, James W., Persian Metal Technology, ٧٠٠-١٣٠٠ AD., London, ١٩٧٩;
Britannica; Burney, Charles, X Excavations at Haftave ? Tepe, ١٩٦٨ n , Iran,
London, ١٩٧٠; d'Avennes, Prisse, L'art arabe, Les monuments du Kaire, Paris,
١٨٧٧ (reprint; Beirut); EWA; Harari, Ralph, X Metal Work after the Early Islamic
Period n , A Survey of Persian Art, Tehran, ١٩٦٧; The Nasli M. Heeramanech
Collection, Edt. Pratapaditya pal, Los Angeles Country- Museum of Art, Library
of Congress, ١٩٧٣; Pliny, S., Natural History, ed. D. E., Eichholz, London,
Cambridge, ١٩٦٢; Pope, Arthur Upham, A Survey of Persian Art, Tehran, ١٩٦٧;
Pugachenkova, G. A., & Rempel, L. I., Istoriya iskusstv Usbekistanas
drevniyshikh vremen do Serediny devyatnatsaogo Veka, Moskva, ١٩٦٥.
محمدحسن سمسار