دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٢
| آمل جلد: ٢ شماره مقاله:٥٠٢ |
آمُل (شهر)، مرکز شهرستان آمل، واقع در میان جلگۀ مازندران و طرفین رود هراز، در
ْ٥٢ و َ٢١ طول شرقی و ْ٣٦ و َ٢٥ عرض شمالی، در فاصلۀ ١٨ کیلومتری جنوب دریای خزر و
٦ کیلومتری شمال پیشکوه البرز و ١٠٨ متر بلندی از سطح دریای خزر (فرهنگ جغرافیایی
ایران، ٣/٢٥). جمعیت آن بر پایۀ سرشماری ١٣٦٥ش ١٩٠‘١١٩ تن در ٦٣٨‘٢٣ خانوار بوده
است (سرشماری عمومی...، شهرهای کشور، ٤).
وجه تسمیه: بنابر تحقیقات باستانشناسان و مورخان در سدههای پیش از میلاد، اقوام
گوناگونی در ساحل جنوبی دریای خزر از جمله قوم مارد یا آمارْد است و به احتمال قوی
واژۀ آمل از نام این قوم گرفته شده است (پیرنیا، ٣/٢٢١٦؛ نک: آمل، چارجوی).
جمعیت و سیمای شهر: رشد جمعیت شهر آمل قابل توجه است، زیرا تعداد آن که در ١٣٣٥ش
حدود ٢٥١‘٢٢ نفر بوده در ١٣٦٥ش حدود ٥ برابر شده است. میانگین ذشد جمعیت این شهر را
سالانه حدود ٨/٤ ٪ نوشتهاند (شناسنامۀ شهرهای کشور، ٤/٤٩). بنابر مساحت شهر آمل که
تا ١٣٦٣ش، ٨/٢٣ کم ٢ برآورد شده، تراکم نسبی جمعیت آن در همین سال ٠٨٠‘٤ نفر بوده
است. چهرۀ شهر ترکیبی از مساکن و بناهای قدیمی و تاریخی با ساختمانهای جدید است که
بافت نامتجانسی پدید آورده است. شهر آمل بیش از ١٦ محله و ١١٨ کوی قدیمی دارد که
عبارتند از محلۀ پایین بازار (١٤ کوی)، شاهاندشتی محله (٩ کوی)، رودگری محله یا
چاکسر محله (٩ کوی)، مشایی محله (٥ کوی)، قادی محله (٥ کوی)، گرجی محله (٩ کوی)،
شهر بانومحله (٥ کوی)، رضوانیه (١٠ کوی)، اِسْپی کلا (١١ کوی)، بربری خیل (٢ کوی)،
درویش خیل (٢ کوی)، ایرایی محله (١٠ کوی)، هارون محله (٧ کوی)، خاور محله (٣ کوی)
(علامه، ٦-٧). محلات جدید عبارتند از پیتکت، متّحده، کَلانْسَر، رحمتآباد،
اسلامآباد، اسپاری، مصیبتیان، انصاری محله، دباغچال، گُلشهر، سیکاپُل، شَرَمْکوتی،
ملتآباد، انارکاله، چلابی (چلاوی)، دَرْمه کَلا، دورانسَر (تحقیقات محلی، پروندۀ
شهرداری آمل).
در شهر آمل ٧٧/٧٢٪ مردم با سوادند و ٣٩/٢٤٪ به کار اشتغال دارند (سرشماری عمومی،
شهرهای کشور، ٤) زبان مردم لهجۀ طبری (مازندرانی) است. قریب ٩٨٪ اهالی مسلمان و
پیرو مذهب شیعۀ اثناعشری هستند. شهر آمل محل انشعاب راههای آمل ـ تهران، آمل ـ
بابل، آمل ـ محمودآباد و آمل ـ چمستان است که این یکی به مرکز شهرستان نور
میپیوندد.
سابقۀ تاریخی: طبق تحقیقات باستانشناسی، استانهای ساحلی دریای خزر احتمالاً از
٠٠٠‘٧٥ سال پیش محل زیست انسان بوده است. در ١٣٣٠ش کارلتون کون باستانشناس
آمریکایی اسکلتهایی از انسان نئاندرتال را که ظاهراً نیای کهن اقوام ساکن کرانۀ
دریای خزر بوده است، در غارهای هوتو و کمربند واقع در مغرب بهشهر کشف کرد (عسگری،
١١٠). از جملۀ این اقوام ورکانیان (هرکانیان) در گرگان، تَپوران در منطقۀ کوهستانی
البرز، ماردها (مَردها) در مازندران و حدود آمل، و کادوسان (تالشان) در گیلان بودند
(بارتولد ٢٣٣-٢٣٤). در اساطیر ایرانی از پیکار میان آریاییان و دیوان در این ناحیه
یاد شده است. در روزگار هخامنشیان اقوام این سرزمین تابع حکومت مرکزی شدند. اسکندر
در مطیع ساختن ماردها و تپوران توفیق نیافت. فرهاد یکم پادشاه اشکانی (١٨١-١٧٣ق م)
ماردها را در منطقۀ آمل مغلوب کرد. گفته میشود وی گروهی از این قوم را به سرزمین
پارت در شمال خراسان کوچ داد و آنان در غرب آمودریا که آن را «آمُلِ زَم» نیز
میخوانند، ساکن شدند. در عهد ساسانیان فرمانروایان طبرستان عنوان اسپهبد داشتند.
در طبرستان مقارن شهور اسلام دودمانهایی بر آن سرزمین فرمانروایی داشتند که عبارت
بودند از فرزندان گیل گاوباره (آل دابویه، نک: ﻫ م) از ١٥ تا ١٤٤ق ٦٣٦ تا ٧٦١م،
باوندیان از ٩٤ سال پیش از هجرت پیامبر(ص) تا ٧٥٠ق/١٣٤٩م، قارن وندان (نک: آل
قارن) از ٥٢ سال پیش از هجرت پیامبر(ص) تا ٢٢٤ق/٨٣٩م (عسکری، ١٢١-١٢٩). نخستین و
دومینحملۀ مسلمانان به شرق طبرستان در ٢٢ و ٣٠ق/٦٤٣ و ٦٥١م به هنگام خلافت عمر به
سرداری سُوَیدبن مُقَّرن و سعیدبن عاص روی داد که درنتیجه گیل پسر گیلانشاه اسپهبد
طبرستان تعهد کرد سالانه ٠٠٠‘٥٠٠ درهم جزیه بپردازد. گویند در سپاه سعیدبن عاص،
حسنبن علی(ع)، امام دوم شیعیان نیز شرکت داشت. بعضی بنای پل آجری آمل و حتی بنای
بابل امروزی را به امام حسن(ع) نسبت دادهاند (ابن اسفندیار، ٧٣). کوشش برای فتح
طبرستان و شهرهای آن در ایام خلافت علی(ع) توسط مَصقَله بن هبیرۀ شیبانی فراهم شد،
ولی با شهادت علی(ع) ناتمام ماند. در زمان تسلط معاویهبن ابیسفیان، همین شخص
متعهد فتح طبرستان شد و با ٠٠٠‘٤ سپاهی بدان سوی شتافت و دو سال تمام میان او و
فرخان بزرگ جنگ ادامه داشت تا آنکه ابوالخصیب نخستین والی طبرستان از سوی عباسیان
به تعویق افتاد تا آنکه ابوالخصیب نخستین والی طبرستان از سوی عباسیان در ١٤٤ق/٧٦١م
پس از فتح این ناحیه به آمل آمد و دو سال فرمان راند. وی مسجد ساری را بنا نهاد
(حکیمیان، ١٧). گفتهاند عمربن علاء از سوی ابوالخصیب با ٠٠٠‘١٠ مرد به آمل آمد.
مرزبان که از جانب اسپهبد بر آمل گمارده شده بود به مقابله پرداخت، ولی در جنگ کشته
شد. درنتیجه عمربن علاء آمل را تصرف کرد (خواندمیر، ٢/٤٠٤) و آمل پایتخت والیان
خلفا در طبرستان شد (رابینو، ٥٨). پس از عزل ابوالخصیب، روح بن حاتم در ١٤٧ق/٧٦٤م
حکمران طبرستان شد، ولی به سبب جور فراوان معزول گشت و خالدبن برمک در ١٥٠ق/٧٦٧م به
جای او فرستاده شد. وی در خالد سرای آمل کاخی بنا نهاد و ٤ سال در آنجا حکومت کرد
(ابن اسفندیار، ١٨١). پس از خالد عدهای دیگر در طبرستان حکومت کردند تا آنکه نوبت
به عبدالحمید مضروب رسید و جور و ستم بسیار کرد. مردم که از ستم او به ستوه آمده
بودند، دست به دامان خاندان کهن ایرانی که این زمان بر کوهستان حکومت داشتند، زدند
و سرانجام به رهبری ونداد هرمزد از خاندان قارنوند در یک روز همۀ مأموران خلیفه را
کشتند و مدتی دست امرای بنیعباس را از طبرستان کوتاه کردند. مهدی، خلیفۀ عباسی،
امیرانی به طبرستان فرستاد که همگی شکست خوردند: سالم فرغانی که از سرداران بنام
بود، نزدیک آمل در ناحیۀ «هر سه مال» به قتل رسید و سردار دیگری به نام فراشه
دستگیر و به فرمان اسپهبد کشته شد (همو، ١٨٢-١٨٦). ناگزیر خلیفه فرزند خود موسی را
روانۀ طبرستان کرد و منطقۀ جلگه بار دیگر به دست امرای بنیعباس افتاد. در زمان
هارونالرشید در ١٧٧ق/٧٩٣م مسجد جامع آمل به فرمان ابراهیمبن عثمانبن نَهیک بنا
شد (همو، ٧٢). دیوارهای آمل نیز در ١٧٩ق/٧٩٥م به فرمان عبدالملک بن قعقاع تعمیر و
مرمت گردید (همو، ١٨٩). در ٢٢٤ق/٨٣٩م مازیار پسرقارن آشکارا بر معتصم خلیفۀ عباسی
خروج کرد و با بابک خرمی پیمان بست. وی باروی آمل را ویران کرد (زرینکوب، ٥٤٦)،
ولی چون مورد حملۀ عبداللـه بن طاهر قرار گرفت، از کردۀ خود پشیمان شد. از این پس
طبرستان ضمیمۀ قلمرو طاهریان گردید و تا ٢٥٠ق/٨٦٤م در تصرف آنان بود. سلیمان بن
عبداللـه بن طاهر عدهای از جمله محمدبن اوس را به حکومت آمل فرستاد و او در هر سال
٣ نوبت از مردم آمل خراج میگرفت. مردمِ به جان آمدۀ آمل دست توسل به دامن علویان
دراز کردند (ابن اسفندیار، ٢٢٣-٢٢٤) و سرانجام با حسن بن زید که مردی شجاع، کافی و
عالم بود بیعت کردند (حکیمیان، ٧٧). حسن بن زید در ٢٥٠ق/٨٦٤م دولت علوی را در
طبرستان تأسیس کرد و آمل را مرکز آن ساخت و استیلای ١٠٦ سالۀ عباسیان را در این
سرزمین پایان بخشید. نوشتهاند که تا روزگار حسن بن زید مردم طبرستان و دیلمان هنوز
به دین اسلام نگرویده بودند (اصطخری، ١٦٩) و از این پس مسلمان شدند (رابینو، ٣٣).
حسن بن زید معروف به داعی کبیر پس از بیعت مردم آمل در شوال ٢٥٠ق/نوامبر ٨٦٤م ادارۀ
شهر را به شخصی به نام سیدمحمدبن ابراهیم سپرد (مرعشی، ظهیرالدین، ١٣١). در
٢٦٠ق/٨٧٤م یعقوب بن لیث به طبرستان لشکر کشید و پس از فرار حسن بن زید وارد آمل شد.
پس از درگذشت حسن بن زید، برادرش محمدبن زید نیز مدتی بر آمل فرمان راند. در
٢٨٧ق/٩٠٠م پس از کشته شدن محمدبن زید، طبرستان به دست سامانیان افتاد و پیروان او
در جنگهای اطراف کوهستان البرز پنهان شدند. مدتی بعد ابومحمد حسن بن علی یکی از
نوادگان علی بن حسین(ع) معروف به ناصرالحق با سید ناصرکبیر، به خونخواهی محمدبن زید
در گیلان و دیلمان خروج کرد و روی به آمل نهاد (ابن اسفندیار، ٢٥٩-٢٦٠) و در
٣٠١ق/٩١٤م بر آمل مسلط شد (حکیمیان، ٩٧). وی ٤ سال با عدالت، نیک سرشتی و
حقیقتخواهی حکومت کرد. مقبرۀ او در آمل به گنبد ناصرالحق و به قولی به گنبد کبود
معروف است (همو، ٩٩-١٠٠). پس از او حسن بن قاسم ملقب به داعی صغیر از ٣٠٤ تا
٣١٦ق/٩١٦ تا ٩٢٨م حکومت کرد و در مصلای آمل کوشکهای رفیع بنا نهاد (ابن اسفندیار،
٢٧٦-٢٧٧). در عهد او اهل آمل آسوده بودند (همو، ٢٨٤). پس از علویان، زیاریان و آل
بویه که دست پروردۀ علویان و شیعی مذهب بودند، بر طبرستان فرمان راندند. در این
زمان آمل رونق بسیار یافت به گونهای که جغرافینویسان اسلامی پیرامون صنایع و
ابریشم آن مطالبی نگاشتهاند. در ٤٢٦ق/١٠٣٥م شهر آمل مورد حملۀ مسعود غزنوی قرار
گرفت و خرابی زیادی بر آن وارد آمد و بهشت آمل به ویرانهای بدل شد. در ٦٠٦ق/١٢٠٩م
در آمل به نام علاءالدین محمد خوارزمشاه خطبه خواندند و از آن پس خراج آنجا را به
خوارزم میفرستادند. این وضع تا حملۀ مغول در ٦١٦ق/١٢١٩م ادامه داشت (رابینو، ٦٠).
سلطان محمد خوارزمشاه در روزگار دربهدری، زمانی به آمل پناه برد (اقبال، ٤٠). به
هنگام یورش مغولان، آمل مورد حمله قرار گرفت و بیش از دیگر شهرهای این ناحیه صدمه
دید (بارتولد، ٢٤١). ولی در عهد ایلخانیان آمل دوباره آباد شد، به گونهای که شهر
٧٠ مدرسه داشت (رابینو، ٦٠). در ٧٤٣ق/١٣٤٢م و بار دیگر در ٧٥٠ق/١٣٤٩م در آمل بیماری
وبا شیوع یافت (همانجا). کیاافراسیاب چلاوی که رقیب خاندان آل باوند بود، فخرالدوله
حسن را در حمام آمل به قتل رسانید و تا ٧٦٠ق/١٣٥٩م بر منطقۀ آمل فرمان راند. از این
پس مرعشیان که شیعه مذهب بودند بر طبرستان تسلط یافتند و آمل را پایتخت خود قرار
دادند و مذهب شیعۀ اثناعشری را رسمیت بخشیدند. در ٧٩٥ق/١٣٩٣م امیر تیمور گورکان پس
از گشودن قلعۀ ماهانه سر، به قتل عام اهالی آمل و ساری و دیگر نقاط مازندران پرداخت
(بارتولد، ٢٤٢) و سادات آن ناحیه را به ماوراءالنهر تبعید کرد. در روزگار شاهرخ
میرزا پسر تیمور، سادات از تبعیدگاه به آمل بازگشتند و آن را دوباره آباد کردند،
ولی از آن پس آمل دیگر نقش مهمی در تاریخ ایران ایفا نکرد (رابینو، ٧٠). در عهد
صفویان، بهویژه در زمان شاه عباس اول، مازندران مورد توجه قرار گرفت و راهی از
استراباد و ساری به آمل احداث گردید (بارتولد، ٢٤٣). در این زمان در آمل قصر و آب
انباری به فرمان شاه عباس بنا شد و مقبرۀ میر قوامالدین (میر بزرگ) که به دست
مأموران تیمور ویران گشته بود، به صورتی باشکوه تجدید بنا یافت (رابینو، ٧٠-٧١). در
زمان نادرشاه افشار یک کارخانۀ آهنسازی برای ساختن گلولههای توپ و خمپاره و نعل
اسب در نزدیکی آمل پیریزی شد (کرزن، ٢/٦٠٩؛ محبوبی اردکانی، ٤١). در دوران حکومت
قاجار، جادهای از تهران به آمل و راهآهنی از محمودآباد به آمل کشیده شد (کرزن،
١/٥٠٢-٥٠٣؛ بارتولد، ٢٤٣-٢٤٤). از اواسط دهۀ دوم سدۀ ١٤ش آمل رو به آبادی نهاد و در
آن بر پایۀ اسلوب صحیح، خیابانهای وسیع و موازی با رودخانۀ هزار همراه با چند
خیابان فرعی و ساختمانهایی چون بیمارستان، مهمانخانه و ادارات دولتی بنا گردید
(فرهنگ جغرافیایی ایران، ٣/٢٥). آمل اکنون دارای خیابانهای آسفالتۀ وسیع، چند پل بر
روی رود هراز و یک جادۀ کمربندی به طول ٥/١٣ کم است که جادۀ هراز را به جادۀ آمل ـ
بابل محمودآباد وصل میکند.
آثار تاریخی: ١. مسجد جامع آمل، بنای آن را در ١٧٧ق/٧٩٣م دانسته و هارونالرشید
نسبت دادهاند. بخش غربی مسجد که بر اثر زلزله خراب شده بود، در عهد فتحعلی شاه
قاجار در ١٢٢٥ق/١٨١٠م مرمت گردید. در مدخل این مسجد دو کتیبۀ مرمرین به ابعاد ٧٠×٦٠
سانتیمتر و مورّخ به ١١٠٥ق (١٦٩٤م) وجود دارد که بر روی آن فرمان شاه سلطان حسین
به خط نستعلیق مبنی بر امر به معروف حک شده است؛ ٢. بقعۀ معروف به قدمگاه خضر در
اراضی مصلای آمل که بنایی است چهارضلعی با ابعاد داخلی ٣٢/٣ متر، امکان دارد که
مدفن ٧ تن از سادات حسنی در زمان علویان باشد (ستوده، ٤/٧١)؛ ٣. مسجد و تکیۀ نیاکی
که امروزه به حسینیۀ ارشاد معروف است؛ ٤. تکیۀ آملی که تجدید بنا شده و به اسم
حسینیۀ هدایت خوانده میشود؛ ٥. مسجد امام حسن عسکری(ع) که به قولی بنای اصلی آن
متعلق به قرن ٣ق/٩م و عهد ناصرکبیر است. این مسجد دارای گلدستۀ قدیمی با سقف چوبی
پوشش سفالین است؛ ٦. مسجد جامع حاجی علی کوچک؛ ٧. مسجد گرجی محله که در ١٢٥٠ق/١٨٣٤م
بنا شده است؛ ٨. مقبرۀ امامزاده قاسم که دارای بنای هشت ضلعی و سقف چوبی، با پوشش
سفالین است و از نظر هنری قابل توجه است که احتمالاً مربوط به زمان صفویه است
(تحقیقات محلی)؛ ٩. مسجد هاشمی، مربوط به ١٢٥٢ق/١٨٣٦م؛ ١٠. مسجد و مدرسۀ آقاعباس،
مربوط به ١١٤٤ق/١٧٣١م؛ ١١. گنبد میربزرگ و مقبرۀ سید قوامالدین مرعشی مربوط به
٧٨١ق/١٣٧٩م که چند بار ویران شده است و سرانجام در ١٠٣٣ق/١٦٢٤م در عهد شاهعباس اول
تجدید بنا گردید؛ ١٢. مسجد سبزه میدان، مربوط به ١٢٩٣ق/١٨٧٦م؛ ١٣. تکیۀ قادی در
قادی محله، مربوط به ١٢٩٣ق/١٨٧٦م؛ ١٤. گنبد امامزاده ابراهیم که بر روس صندوق چوبی
مرقد آن تاریخ ٩٢٥ق دیده میشود (مشکوتی، ١٧٩) و در شمال شرقی آن مقبرهای چهارگوش
وجود دارد که گویا مقبرۀ سازندگان بنای آمامزاده ابراهیم است (ستوده، ٤/٧٩)؛ ١٥.
تکیۀ هارون محله، مربوط به ١٢٦٠ق/١٨٤٤م (علامه، ٨-١٢)؛ ١٦. گنبد ناصرالحق، مربوط به
قرن ٩ق/١٥م (همو، ١٢؛ مشکوتی، ١٧٨)، یا به قولی گنبد کبود (اصلاح عربانی، ١٥٤)؛ ١٧.
گنبد سه تن یا سه سید که بدنۀ آن ٨ ضلعی و گنبد آن هرمی به ارتفاع ١٢ متر و مربوط
به قرن ٦ق/١٢م است (مشکوتی، ١٧٩). برخی میگویند که آن مقبرۀ علامه میرحیدر آملی
است (تحقیقات محلی)؛ ١٨. گنبد شمس طبرسی یا سیدشمس آل رسول مربوط به سدۀ ٩ق/١٥م
(علامه، ١٣)؛ ١٩. گنبد محمد آملی (همانجا) که امروزه به آتشکده یا گنبد معروف است
(تحقیقات محلی)؛ ٢٠. پل آجری ١٢ طاق یا ١٢ پله به نام ١٢ امام مربوط به اوایل سدۀ
١٢ق/١٨م که توسط شیخالاسلام آملی احداث و در اوایل قرن ١٣ق/١٩م توسط کیرزا شفیع
بندپیی وزیر فتحعلی شاه مرمت گردید (علامه، ١٥)؛ ٢١. پل معلق آهنی در وسط شهر بر
روی رود هراز مربوط به ١٣١٧ش، به طول ١٨٠ متر و عرض ٨ متر و ارتفاع ٦ متر از کف
رودخانه (همو، ٥). گذشته از اینها آثار متعدد تاریخی دیگری نیز در آمل وجود داشته
که متأسفانه اکنون بر جای نمانده است، از آن جملهاند: دارالحکومۀ قدیم آمل، گنبد
ایرج پسر فریدون، سرای و گرمابۀ خواجه یعقوب مجوسی، قصر و گور آمله (بقولی بانی شهر
آمل)، خالد سرا، مشهد شیخ ابوتراب، تربت شیخ زاهد فیروی، خانقاه و تربت شیخ
ابوالعباس قصاب، مرقد حسن بن حمزۀ علوی، مرقد شرفالدین، مرقد تاجالدولۀ شهریار،
مسجد و منارۀ مالک اشتر، قصر فیروزآباد، باروی شهر آمل، قلعۀ آمل، کاروانسراها،
حمامها، آب انبارهای متعدد، باغ و عمارت شاهعباس در کنار هراز.
مشاهیر آمل: از مشاهیر آمل میتوان این شخصیتها را نام برد: محمدبن جریربن رستم
طبری آملی فقیه که از محضر مقدس حضرت علی بن موسیالرضا(ع) کسب فیض کرد؛ ابوجعفر
محمدبن جریربن یزیدبن خالد طبری (٢٢٤-٣١٠ق/٨٣٩-٩٢٢م) که مؤلف آثار متعدد از جمله
جامع البیان فی تفسیر القرآن و تاریخ الرسل و الملوک است؛ مبارک بن فورک، فاضل و
متکلم مشهور؛ فخرالاسلام عبدالواحدبن اسماعیل معروف به امام شهید؛ خواجه امام عماد
کجیج، عالم و زاهد متدین؛ قاضی القضاه ابوالقاسم بیاعی؛ السید شمس آل رسولاللـه،
فقیه و صاحب حدیث؛ شیخ ابوالعباس قصاب آملی؛ هجیم آملی، زاهد، عالم و شاعر (ابن
اسفندیار، ١٠٥، ١٢٢، ١٢٣، ١٢٥، ١٣٠، ١٣١)؛ مولانا سراجالدین قُمری آملی که در
٥٥٠ق/١١٥٥م در آمل متولد و در ٦٢٥ق/١٢٢٨م در تبریز در محلۀ چرنداب مدفون شد؛ محمدبن
حسن بن اسفندیار صاحب کتاب تاریخ طبرستان؛ محمدبن محمود آملی، صاحب نفایس الفنون
(علامه، ١٣٠-١٣١)؛ سید رکنالدین آملی از منجمان بزرگ سدۀ ٨ق/١٤م و صاحب کتب متعدد
از جمله زیج جامع سعیدی (مهجوری، ١٩، ٢٠، به نقل از اعیان الشیعه)؛ میر ظهیرالدین
مرعشی، صاحب کتاب تاریخ طبرستان و رویان و مازندران و تاریخ گیلان و دیلمستان
(مرعشی، ظهیرالدین، سه و چهار)؛ محمد طالب آملی، ملک الشعرای دربار جهانگیرشاه،
پادشاه هندوستان (غفاری، ١٠٥)؛ آقالربن محمد رفیع بن محمد امین، عالم، طبیب حاذق و
جغرافیدان، معاصر شاهعباس اول صفوی، و صاحب جغرافیای آمل (علامه، ١٣٣)؛ سید
علامه، میرحیدربن علی عبیدی حسینی، صاحب کشف و کرامات بوده است و به قول دیگر در
حله عراق (تحقیقات محلی)؛ سیدمحمدعلی پسر سیدفضلاللـه حسنی معروف به داعی الاسلام،
متولد ١٢٩٥ق در نیاک لاریجان و صاحب فرهنگ نظام که در هند به چاپ رسیده است
(مهجوری، ٣٥-٣٦).
مآخذ: نک: مآخذ آمل (شهرستان).
علی بابا عسگری