دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٦

آل عراق
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٣٦



آلِ عِراق، یا خوارزمشاهیان قدیم یا آلِ اَفْریغ یا اَفریغیانِ کاث، خاندانی از پادشاهان قدیم خوارزم که افراد شناخته شدۀ آن از حدود ٩٣ تا ٣٨٥ق/٧١٢ تا ٩٩٥م به فرمانروایی رسیدند. مرکز حکومت آنان شهر کاث یا کات در خاور جیحون بود. اسناد و اطّلاعات تاریخی دربارۀ این خاندان اندک و پراکنده است. نخستین نویسنده‌ای که نامی از آنان برده، ابن فَضْلان است که در ٣٠٩ق/٩٢١م به هنگام سفر به کشور اسلاوها، از کاث گذشته است؛ لیکن بیش از همه بیرونی (٣٦٢-٤٢٠ق/٩٧٣-١٠٢٩م) دربارۀ آنان سخن گفته و کسانی دیگر مانند نظامی عروضی، عُتْبی، حمداللته مستوفی، ابن اثیر، گردیزی، میرخواند و خواندمیر نیز مطالب اندکی دربارۀ آنان بیان داشته‌اند. نویسندۀ حدودالعالم که آن را در ٣٧٢ق/٩٨٢م نوشته، ضمن گفت و گو از شهر کاث ــ که وی آن را کاژ خوانده ــ این شهر را مرکز پادشاهی خوارزم دانسته و دربارۀ گرگانج گفته است که این شهر پیش‌تر، در قلمرو فرمانروایی خوارزمشاهیان آل عراق بوده و اکنون تحت حکومت امیر گرگانج است (صص ١٢٢، ١٢٣).
زمینۀ تاریخی: به گفتۀ بیرونی، نیاکان این خاندان از روزگار پیش از اسلام بر منطقۀ خوارزم و حوالی آن فرمان می‌رانده‌اند. بر پایۀ پژوهشهای وی، آفریغ که از نژاد کیخسرو بود، نخست به پادشاهی خوارزم رسید. پس از او فرزندش فرمانروایی یافت و پادشاهی آنجا در دودمان وی ماند. فرزند آفریغ کاخ بزرگی به نام «فیر» در ٣٠٥م در نزدیکی شهر کاث بنا کرد. این کاخ از سه قلعۀ تودرتو، هریک از دیگری بلندتر، تشکیل شده بود و بالای همۀ این دژها کاخ فرمانروایی جای داشت (صص ٥٦، ٥٧). بیرونی که در تاریخ سرزمین خوارزم پژوهشهایی کرده و آگاهیهایی به دست اورده، می‌نویسد هنگامی که پیامبر اسلام(ص) به پیغمبری برانگیخته شد، اَرْثَموخ از این خاندان بر خوارزم فرمان می‌راند. بیرونی نژاد او را این گونه به آفریغ رسانده است: ارثموخ بن بوزْکاربن خامُکْری بن شاوُش سَخْربن اَزْکاجَوار ابن اَسْکَجْموک بن سَخَُسَک بن بَغْرَه بن آفریغ (ص ٥٧). گرچه تاکنون چنین پنداشته می‌شد که آگاهیهای بیرونی بیش‌تر متّکی بر افسانه‌هاست، لیکن پژوهشهای تازه‌ای که از سوی باستان‌شناسان شوروی در پهنۀ خوارزم انجام شده، درستی پاره‌ای از نوشته‌های وی را نشان داده است. دست کم یک یا دو نام از اسامی پادشاهان یاد شده با نامهایی که بر روی اشیاء و سکّه‌های به دست آمده ثبت شده است، مطابقت دارد، ولی ذکری از نام آفریغ که به گفتۀ بیرونی، بنیان‌گذار این خاندان شمرده می‌شود، نیست. محتملاً برخی از پادشاهان خوارزم از نژاد آفریغ نبوده‌اند. به رغم گفتار بیرونی در الآثار الباقیه، بیهقی به هنگام بحث از خوارزم، نژاد فرمانروایان قدیم این شهر را به یکی از خویشاوندان بهرام گور که از سرداران این پادشاهان بوده است، می‌رساند. او از منابع خویش نقل می‌کند که این مرد به سرزمین خوارزم آمد و بر آن ولایت چیره شد و فرمانروایی آنجا در دست فرزندان او ماند (ص ٦٦٥).
به روایت ابن اثیر، در آغاز ٩٣ق/٧١٢م، قَتیبه بن مسلم فرمانروای عرب خراسان (٤٩-٩٦ق/٦٦٩-٧١٥م) نخست با پادشاه خوارزم از درِ آشتی درآمد، لیکن پس از مدتی آهنگ تسخیر آنجا را رد کرد. وی سپاهی به فرماندهی برادر خود عبدالرّحمن فرستاد که برادر خوارزمشاه را دستگیر کرد و کشت (٤/٥٧٠-٥٧١)؛ لیکن چون بار دوم قتیبه خوارزم را گرفت، دریافت که مردمان آنجا از دین برگشته و آیین پیشین خود را برگزیده‌اند. پس فرمان داد هرکس را که خط خوارزمی می‌دانست، از دم شمشیر بگذرانند و آنان را از اخبار خوارزمیان آگاه بودند و آن را میان خود آموزش می‌دادند، نابود کنند. او پادشاهی را در دودمان افریغیان به جای گذاشت، لیکن تاریخ آنها را به هجری برگرداند (بیرونی، ٥٧-٥٨). طبق نوشتۀ بیرونی فرمانروای خوارزم در این هنگام اسکجموک بود. نام این مرد بر روی سکه‌ای به صورت اسکتسور (یعنی اسکاجور اول) آمده است. لیکن آن سان که از گفتار بیرونی بر می‌آید، نخستین پادشاهی که از میان این دودمان نام اسلامی برای خود برگزید، عبدالرحمن تُرْکَسْباثه بود. وی نسب‌نامۀ افراد این دودمان را به هنگام شرح دوران آخرین فرد آنان یعنی ابوعبداللـه محمد (مق‌ ٣٨٥ق/٩٩٥م) چنین بیان داشته است: ابوعبداللـه محمدبن احمدبن محمدبن عراق بن منصوربن عبداللـه بن ترکسباثه بن شاوشفربن اسکجموک بن ازکاجوار (صص ٥٧-٥٨).
آگاهیهای به دست آمده از افراد این سلسله در روزگار پیش از اسلام با افسانه‌ها آمیخته است و بعد از اسلام نیز نام فرمانروایان به‌طور مرتّب مشخص نشده است. افراد شناخته شدۀ این سلسله به این شرحند:
١. اسکجموک بن از کاجوار بن سبری بن سخر بن ارثموخ (حک‌ ح ٩٣ق/٧١٢م). به نوشتۀ بیرونی. قتیبه بن مسلم به هنگام گشودن خوارزم در ٩٣ق/٧١٢م). به نوشتۀ بیرونی، قتیبه بن مسلم به هنگام گشودن خوارزم در ٩٣ق/٧١٢م در دومین حملۀ خود به این شهر، اسکجموک ابن ازکاجوار را که از دودمان پادشاهی خوارزم بود، شاه آنش هر کرد، لیکن اختیارات چندانی برای او به جای نگذاشت (ص ٥٧). ابن اثیر نیز در ضمن شرح رویدادهای این سال نوشته است که پادشاه خوارزم در این هنگام بسیار ناتوان بود و چون برادرش «خُرّزاد» بر او چیرگی داشت، پنهانی به قتیبه پیام داد و او را به گرفتن خوارزم برانگیخت. قتیبه این دعوت را پذیرفت و آهنگ آن شهر کرد. خوارزمشاه سران لشکر را خواست و ظاهراً راه چاره را از آنان باز پرسید. سپس با لشکریان خود از شهر بیرون آمد و به آماده‌سازی فرماندهان سپاه خود برای پذیرفتن صلح پرداخت. چون به قتیبه رسید، با شرایطی پیمان صلح با وی بست و به خوارزم برگشت (٤/٥٧٠، ٥٧١)؛ لیکن در اواخر همین سال قتیبه دوباره لشکری به فرماندهی مُغَیْرَه بن عبداللـه به خوارزم فرستاد. اهالی خوارزم که از شاه خود ــ که دست نشاندۀ مسلمانان شده بود ــ دلخوشی نداشتند، بر او شوریدند و به ترکستانش گریزاندند (همو، ٤/٥٧٥-٥٧٦). فاصلۀ او تا فرمانروای بعدی ٢١٦ سال استکه معلوم نیست چه کسانی در این مدت فرمان راندند.
٢. محمدبن عراق (حک‌ ح ٣٠٩ق/٩٢١م). ابن فضلان هنگامی که برای رساندن پیام خلیفۀ عباسی با گروهی عازم پایتخت پادشاه اسلاوها (صقالبه) بود، در اواخر ٣٠٩ق/٩٢١م به خوارزم رسید و در آنجا نزد محمدبن عراق پادشاه وقت خوارزم رفت. محمدبن عراق از او پیشواز کرد و پس از ٣ روز آنان را به نزد خود خواند و چون از هدفشان آگاه داشت، از این کار بازشان داشت و خطرهای احتمالی ورود به سرزمین اسلاوها را گوزد کرد. ابن فضلان و همراهان وی پس از چندی اصرار توانستند از شاه خوارزم اجازۀ ادامۀ مسافرت بگیرند (ابن فضلان، ٦٤). از محمدبن عراق و دوران فرمانروایی وی غیر از نکاتی که در سفرنامۀ ابن فضلان آمده، اطّلاع دیگری در دست نیست.
٣. عبداللـه با اشکام (حک‌ ح ٣٣٢ق/٩٤٤م). نام این پادشاه در فهرست بیرونی نیامده است، لیکن ابن اثیر در ضمن بیان رویدادهای سال ٣٣٢ق/٩٤٤م اشاره می‌کند که عبداللـه بن اشکام از خوارزم بر ضد نوح بن نصر سامانی قیام کرد و نوح برای سرکوبی وی از بخارا به مرو رفت و لشکری به فرماندهی ابراهیم بن بارس به جنگ او فرستاد. این سردار در میان راه درگذشت. عبداللـه بن اشکام با پادشاه ترکستان مکاتبه کرد و حمایت او را خواست. پادشاه ترک فرزندی در زندان بخارا نزد نوح بن نصر داشت. در این هنگام، نوح به پادشاه ترکستان نامه‌ای نوشت و از او خواست که عبداللـه بن اشکام را دستگیر کند و در برابر، فرزندش را باز یگرد. پادشاه ترک پذیرفت و چون عبداللـه از این پیمان آگاه شد، پیشدستی کرد و با امیر نوح از درِ آشتی درآمد و دوباره سر بر فرمان او نهاد. سپس از خوارزم بیرون شد و نزد نوح سامانی رفت. نوح او را پذیرفت و از گناهش درگذشت (٨/٤١٥).
٤. ابوسعید احمدبن محمدبن عراق (حک‌ از ٣٤٠ق/٩٥١م)، فرمانروای ماقبل آخر این سلسله است (زامباور. ٣١٦). وی اصلاحاتی در تقویم خوارزم کرد که ابوریحان بیرونی در التفهیم و الآثار الباقیه به تفصیل از آن یاد کرده است. ابوسعید مدّتی را در زندان سامانیان گذراند.
٥. ابوعبداللـه محمدبن احمدبن محمدبن عراق، پس از پدر به فرمانروایی رسید. وی آخرین حکمران این سلسله است و بیرونی از وی به نام شهید یاد می‌کند (ص ٥٧). حکومت ابوعبداللـه محمدبن احمد تا ٣٨٥ق/٩٩٥م به درازا کشید. در این سال وی ابوعلی سیمجوری را که آهنگ پناهنده شدن به دربار مأمون بن محمد فرمانروای گرگانج را داشت، دستگیر کرد و در پی آن مأمون بن محمد به شهر کاث حمله برد و آنجا را متصرف شد و ابوعبداللـه محمدبن احمد را دستگیر کرد و پس از چندی او را کشت. تاریخ این رویداد را ابن اثیر (٩/١٠٨-١٠٩) و پژوهشگران متأخر ٣٨٥ق/٩٩٥م یاد کرده‌اند، لیکن جرفادقانی در ترجمۀ تاریخ یمینی (ص ١٢٩) ٣٨٦ق را یاد کرده است. با کشته شدن محمدبن احمد، آل عراق منقرض گردید و قلمرو حکومتی آنان به تصرف خوارزمشاهیان بعدی (آل مأمون) درآمد. برخلاف گفتار برخی از محققان معاصر، اینان نه به دست سلطان محمود غزنوی. بلکه به دست خوارزمشاهیان آل مأمون برافتادند.
مآخذ: ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، ١٣٩٩ق؛ ابن فضلان، احمدبن عباس، سفرنامه، ترجمۀ ابوالفضل طباطبایی، تهران، ١٣٤٥ش؛ ابونصر عراق، رسائل ابی نصرالی البیرونی، حیدرآباد دکن، ١٩٤٨م، مقدمه؛ باسورث، کلیفورد ادموند، سلسله‌های اسلامی، ترجمۀ فریدون بدره‌ای، تهران، ١٣٤٩ش؛ صص ١٦٧-١٦٩؛ بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه، ترجمۀ اکبر دانا سرشت، تهران، ١٣٦٣ش، صص ٣٧٢-٣٧٤؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علی‌اکبر فیاض، تهران، ١٣٦٢ش؛ جرفادقانی، ناصح بن ظفر، ترجمۀ تاریخ یمینی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش، صص ١٠٣ به بعد؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ زامباور، ادوارد ریتر، نسب‌نامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٦ش؛ سُبکی، تاج‌الدین، طبقات الشافعیه، مصر، ٤/٣٠٦؛ فروزانفر، بدیع‌الزمان، مباحثی از تاریخ ادبیات ایران، تهران، ١٣٥٤ش؛ صص ١٨٥-١٨٨؛ گردیزی، عبدالحیّ بن ضحّاک، تاریخ، به کوشش عبدالحیّ حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش، ص ٣٧٤؛ مستوفی، حمداللـه، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش، ص ٣٨٦؛ میرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضه الصفا، تهران، ١٣٣٨ش، ٤/٦٧-٦٩؛ نظامی عروضی، چهارمقاله، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق/١٩٠٩م، صص ٧٦، ٢٤٦-٢٤٩.
سیدعلی آل داوود