دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٤
| آيدين جلد: ٢ شماره مقاله:٥٥٤ |
آيْدين، شهري در جنوب غربى تركيه، مركز ايلى (ايل = ولايت) به همين نام،
در دامنة كوههاي آيدين (در قديم: مسوگيس١)، بر كرانة رودخانة تاباك چاي از
شاخههاي بيوك مندرس٢، واقع در ٣٧ و ٥٠ عرض شمالى و ٢٧ و ٤٨ طول شرقى كه
٦٠ تا ٨٠ متر از سطح دريا ارتفاع دارد. بخش شمالى شهر در دامنههاي سرسبز و
درههاي زيباي كوههاي آيدين و بخش جنوبى آن در جلگة بيوك مندرس (مئاندر
باستان) كشيده شده است. دورادور شهر را باغها و مزارع خرم فرا گرفته است.
آب و هوايى معتدل و مايل به مرطوب دارد. از سرسبزي و آب و هواي ملايم تا
اندازة زيادي به بركت رودهاي بيوك مندرس و تاباك چاي و خاك حاصلخيز جلگة
مندرس است.
سابقة تاريخى: آيدين در نزديكى يا به جاي شهر باستانى تراليس٣، كه گفته
مىشود توسط اهالى شهر آرگوس٤ يونان بنا شده، قرار دارد. تراليس در روزگاران
گذشته جزو پادشاهى ليديا٥ و بخشى از درياي مديترانه و غرب آسياي صغير
(ايونيا) بوده است. راههاي ارتباطىمهمىآنرا با شهرهايميلت٦ و افسوس٧
متصلمىكرده است. چون يكى از آبادترنى شهرهاي منطقة اژه بود، در آن روزگار
به نام تراليس پرگُل و آباد خوانده مىشود )، IA) ولى از اين تراليس آباد
اكنون چيزي جز يك ورزشگاه (مربوط به سدة ٤قم)، ستونى مرمرين و يك تالار
نمايش به جاي نمانده است ( بريتانيكا، ج .(I
تراليس نخستين بار در پى پيروزي الب ارسلان سلجوقى (حك ٤٥٥-
٤٦٥ق/١٠٦٣-١٠٧٣م)، در ٤٦٣ق/١٠٧١م، بر امپراتور بازيل رمانوس ديوژن٨ در
ملازگرد (تركية امروزي) و اسير شدن اين امپراتور (رانسيمان، ١/٨٤ - ٨٥)، به
دست تركان سلجوقى افتاد، ليكن پس از شكست قلج ارسلان اول در دريلئوم٩ يا
دروليه (نقطهاي در شمال غربى تركية امروزي) به دست صليبيان
(٤٩١ق/١٠٩٨م)، تسليم بيزانسيها و متحدان عيسوي آنان شد (همو، ١/٢٤٨- ٢٤٩). با
وجود اين تركان سلجوقى هر چند يك بار به تراليس تاخت و تاز مىكردند. در
٥٤٣ق/ ١١٤٨م در دومين جنگ صليبى، جنگاوران عيسوي به فرماندهى امپراتور
آلمان كنراد سوم و لوئى هفتم لوژون١٠ پادشاه فرانسه و با حمايت مانوئل
اول كومننوس١١ (حك ١١٤٣-١١٨٠م) امپراتور روم، در بخشى از عمليات جنگى خود،
به تراليس حمله بردند، اما در برابر اقدام متقابلمسعوداول (حك ٥١٠
-٥٥١ق/١١١٦-١١٥٦م) سلطانسلجوقى، تاب نياورده به شكست سختى تن دردادند
(همو، ٢/٣١٢- ٣١٨؛ .(IA در ٥٧٢ق/١١٧٦م به دنبال پيروزي عزالدين قلج ارسلان
دوم (حك ٥٥١ -٥٨٤ق/١١٥٦- ١١٨٨م) بر مانوئل كومننوس در ميريوسفالن١٢، در
كوههاي فريگيا١٣ (فريجيه) ( آمريكانان، ذيل مانوئل١٤) هم آيدين، هم درة
مئاندر به تصرف تركها درآمد، اما ديري نپاييد كه امپراتور نواحى از دست رفته
را باز پس گرفت . در زمان جانشيان قلج ارسلان دوم، تراليس و نواحى اطراف
آن آماج هجوم مكرر سربازان ترك قرار گرفت، تا اينكه سرانجام در
٦٧٩ق/١٢٨٠م، در دوران سلطنت غياثالدين كيخسرو سوم (حك ٦٦٦
-٦٨٢ق/١٢٦٧-١٢٨٣م)، امير مَنْتَشا ملقب به ساحل باي (ساحل بيگى) پس از
محاصرهاي طولانى تراليس را گشود و از اين تاريخ به بعد شهر ياد شده گوزل
حصار (دژ زيبا) ناميده شد.
داماد امير منتشا به نام ساسابيك كه حوزة مئاندر را زير نفوذ خود داشت، به
هنگام تسخير شهرهاي بيرگى١٥ و اياسلوق١٦ از همكاري امير زادة ترك ديگري به
نام محمد بيك بن آيدين برخوردار گرديد، ليكن به دست او كشته شد و گوزل
حصار به تصرف محمد بيك درآمد (٧٠٨ق/١٣٠٨م). از آن پس نام پدر فاتح جديد
به گوزل حصار افزوده شد و شهر به آيدين گوزل حصار شهرت يافت. چندي بعد
رفته رفته اين نام به صورت آيدين كوتاه گرديد. گرچه محمدبيك نام پدر خود
را بر گوزل حصار نهاد، ولى مركز حكمرانى آيدينيان عموماً شهر ديگري در قلمرو
آنان، به نام برگى (بيرگى) بود. ولايت آيدين در زمان اين امير و جانشينش
عمر اول از قدرت و اعتباري برخوردار بود، به طوري كه اورخان دومين سلطان
عثمانى (د ٧٢٤ق/١٣٢٤م)، نتوانست بدان دست يابد (گيبونز، و اين مهم تا عهد
بايزيد اول (ايلدرم بايزيد) به تأخير افتاد. شهر آيدين يك چند دستخوش
ويرانيهاي ناشى از جنگهاي اميران محلى و شورش مريدان بدرالدين صماونوي (
قاموس الاعلام ) بود كه سرانجام گرفتار تجاوز ايلدرم بايزيد (حك ٧٩٢-
٨٠٥ق/١٣٩٠- ١٤٠٢م) شد. سلطان عثمانى در دومين سال سلطنت خود، زمانى كه
عيسى بيك بر حاكم نشين آيدين فرمان مىراند، بدان جا حمله برد. اين
نخستين گام بايزيد در راه اجراي سياست گسترش جويانة خود بود، ولى با اينكه
خاندان حاكم بر آيدين توسط بايزيد سركوب شدند (گيبونز، و به ناگزير مركز
حكومت خود را به تيره١٧ منتقل كردند، تصرف قطعى آيدين و الحاق آن به
قلمرو عثمانى، در زمان سلطان مراد دوم (حك ٨٢٤ - ٨٥٥ق/١٤٢١-١٤٥١م) رخ داد.
زيرا بايزيد پيش از استقرار كامل در آيدين به دست تيمور شكست يافت و اين
شهر از قلمرو او بيرون آمد.
در پارهاي از گزارشهاي مربوط به جهانگشاييهاي امير تيمور، نامى از آيدين
برده شده است. در اين گزارشهاي تاريخى به نامهايى چون ولايت آيدين
(يزدي، ٧٤٥؛ ميرخواند، ٤٦١)، اُلوس آيدين، ايل آيدين، قلعة آيدين، قلعة
بايزيد، حصار بايزيد (يزدي، ٣٩٠، ٣٨٩، ٥٣٩، ٥٤٧، ٨٥٥)، حصار آيدين (قمى، ٣٧١؛
خواندمير، ٣/٤٤٠)، حصار قلعة آيدين (شامى، ١٠٣) بر مىخوريم. از قراين چنين بر
مىآيد كه در آن روزگار نقطة توجه و مهمترين مركز فعاليتهاي اداري و نظامى
ولايت آيدين در قلعة استواري بوده كه به نامهاي ياد شده خوانده مىشده
است و به گفتة قمى قلعهاي بوده در «كمال شأن و ارتفاع و محافظان آن از
ناموران بودهاند» (ص ٣٧١). دست انداختن بر اين دژ با امكانات آن روز كار
سادهاي نبود، چنانكه وقتى تيمور سردار خود شيخ على هبادر را به تسخير آن
گمارد، دو تن ديگر از اميران لشكر خود را به ياري او فرستاد. اينان «بعد از
جنگهاي سخت حصار را گرفته ويران گردانيدند و حاكم قلعه را بسته به حضرت
آوردند» (شامى، ١٠٣). گيوا كار گرفتن اين قلعه در جنگ ياد شده كاملاً پايان
نيافت، زيرا اندكى بعد تيمور خود با لشكري به حصار آيدين تاخت «و آنچه از
الوس آيدين در آن نواحى مانده بود، غارت كردند» (يزدي، ٣٨٩-٣٩٠).
شرفالدين على يزدي جايى ديگر در تاريخ خود از محاصرة قلعة آيدين سخن گفته
است و آن پس از گزارش مراسم سوگواري عمر شيخ، پسر امير تيمور است كه شاه
تركان «متوجه قلعة آيدين شد و چون آنجا رسيد اهالى قلعه اطاعت و انقياد
نموده هر چه داشتند از نقود و چارپايان... فرستادند و به تضرع و زاري امان
خواستند. مرحمت حضرت صاحبقران ايشان را معاف داشته...» (يزدي، ٥٣٩ -٥٤٠).
درست روشن نيست كه آيا اين رويداد با محاصرة قلعة آيدين (قلعة بايزيد)،
تفاوت دارد يا اينكه گفتة يزدي دو گزارش از واقعهاي واحد است. البته با
توجه به اينكه عنصرهاي اصلى دو گزارش يكى است، اندكى بعيد مىنمايد كه
تيمور به واقع دوبار قلعة آيدين را در محاصره آورده باشد. گزارش خواندمير
تصوير اين رويداد را باز مبهمتر مىكند. وي در گزارش جنگهاي تيمور در آسياي
صغير مىگويد: «صاحبقران جمجاه كمند همت فتح بر قلعة بايزيد انداخته و بعد از
فراغ از آن مهم روي به دفع شر قرامحمد تركمان آورد و ايل والوس او را
تاخته و حصار آيدين را مسخر ساخته به ارزن الروم رسيد...» (٣/٤٤٠). از سخن
خواندمير چنين بر مىآيد كه حصار آيدين و قلعة بايزيد دو جاي جداگانه بوده و
بنابراين شايد يكى از دو يورش تيمور متوجه حصار آيدين و ديگري به سوي قلعة
بايزيد بوده است. ليكن عبارت روشن يزدي كه مىگويد: «حصار بايزيد كه آن را
قلعة آيدين نيز مىگويند» (ص ٣٨٩)، ابهام گفتة خواندمير را برطرف مىكند.
افزون بر اين، خواندمير خود جاي ديگري مىگويد: «امير بايزيد حاكم قلعة آيدين
به خدمت خسرو روي زمين رسيد و آن حضرت... ولايت آيدين را به وي بخشيد»
(٣/٤٦١). مىتوان نتيجه گرفت كه قلعة بايزيد همان حصار آيدين بوده كه
احتمالاً به نام حاكم آن، بايزيد نيز شهرت يافته است. نتيجة شكست ايلدرم
بايزيد و گشوده شدن آيدين، اين شد كه اين ايالت استقلال و موقعيت پيشين
خود را بازيابد، زيرا امير تاتار آن را از قلمرو عثمانى بيرون آورد و به
آيدينيان سپرد، ليكن زمان درازي نگدشت كه پيش از مرگ تيمور و در اولين
سال سلطت محمد اول (حك ٨٠٥ -٨٢٤ق/١٤٠٢-١٤٢١م)، ولايت و شهر آيدين براي
هميشه جزو قلمرو عثمانيان شد و بر روي هم سَنْجَق يا بخش مستقلى از ايالت
آناتولى را تشكيل داد و مركز اداري آن شهر تيره تعيين شد. در دهههاي
پايانى سدة ١٨م، بخش بزرگى از نواحى درياي اژه و از آن جمله آيدين زير
فرمان خاندان قره عثمان (قره عثمان اوغوللري) بود. اينان به نام خود
ماليات مىگرفتند و كمابيش مستقل از امپراتوري عثمانى عمل مىكردند، تا
اينكه در زمان محمود دوم (حك ١٢٢٣- ١٢٥٥ق/١٨٠٨- ١٨٣٩م)، آيدين زير فرمان
مستقيم عثمانيها به صورت ولايتى مستقل درآمد.
در دوران فرمانروايى خاندان قره عثمان، چون مركز حكومت آنان به برگى
(بيرگى) و ازمير، و سپس به اياسلوق منتقل شده بود، آيدين براي مدتى از
رونق افتاد .(IA) در تشكيلات اداري ١٨١١م كه آيدين به صورت ولايتى مستقل
درآمد، ايالتهاي صاروخان، منتشا و ازمير از توابع آن تعيين شد. در ١٨٥٠م
داماد خليل پاشا والى آيدين مقر حكومتى خود را به ازمير منتقل كرد و شهر
آيدين يكى از شهرهاي تابعة ولاتى آيدين گرديد. گويا مقارن همين زمان بود
كه ولايت آيدين به ٤ «لواء» به نامهاي لواء ازمير، لواء آيدين، لواء
صاروخان و لواء منتشا، و جمعاً به ٣٣ «قضاء» تقسيم شد. لواء آيدين كه مركزش
شهر آيدين بود خود به ٦ قضاء: گوزل حصار، نازيلى١، چينه٢، بوزطغان٣، سوكه٤ و
قرهجه سو٥، تقسيم شد ( ٢ ؛ EIبستانى ب، به جاي قرهجهصو، دكزلى آورده كه
ظاهراً درست نيست). تقسيم بندي اداري ولايت آيدين و نامگذاري بخشهاي آن،
تا پايان امپراتوري عثمانى باز تغييراتى كرد. پيش از برقراري نظام جمهوري
در آسياي صغير، ولايت آيدين به ٥ سنجق: ازمير (سنجق مركزي)، صاروخان،
منتشا، دنيزلى (يا دكزلى) و آيدين تقسيم مىشد. سنجق آيدين خود شامل ٥ قضاء
(آيدين، نازيلى، بوزطغان، چينه و سوكه) و ١١ ناحيه (صويجه، كوشك، فره حيط،
اينه آباد، قره بيكار، دكر منجك، قرهجه صو، قيوجق صو، سلطان حصار، آتجه و
يكىپازار) بود ( قاموس الاعلام ) به دنبال اشغال امپراتوري عثمانى كه با
ورود ناوگان متحدان اروپايى به بندر استانبول در نوامبر ١٩١٨ آغاز شده بود،
يونانيها در ١٥ ماه مة ١٩١٩ با پشتيبانى ناوگان انگليسيها، فرانسويها و
آمريكاييها در ازمير پياده شدند و روز ٢٣ مه ١٩١٩ به آيدين دست اندازي كردند.
در اين گيرودار دو سوم شهر بر اثر آتش سوزي ويران شد (رابينسون، ٢٨٤).
يونانيان كه با عكس العمل تند ميهن پرستان ترك روبهرو شدند، پس از يك
رشته جنگ و گريز شكست خوردند و به ساحل گريختند (همو، ٢٩٤). سرانجام در
سپتامبر ١٩٢٢م آيدين، در حالى كه بيش از نيمى از آن سوخته و تقريباً از
جمعيت خالى شده بود، آزاد شد .(IA)
در دوران آتاتورك در ١٩٢٤م آيدين باز عنوان «ولايت» به خود گرفت.
جمعيت، نژاد و مذهب: چون محدودهاي كه نام شهر آيدين بر آن اطلاقمىشده،
در زمانهايمختلفيكسانو ثابتنبودهاست، آمارهايى كهاز جمعيتاينشهر در
سالهايمختلف گزارششدهاستتا اندازهاي ناهماهنگ و مغشوش به نظر مىرسد و
بنابراين تحليل مقايسهاي دقيق آنها دشوار مىشود. جمعيت شهر آيدين در ١٩٤٥م
به گزارش «دائرة المعارف اسلام١» ٥٠٤ ،١٨نفر، ولى در «اسلام آنسيكلوپديس٢»،
٦٠٠ ،١٧نفر و در بستانى ب ٥٠٠ ،١٨نفر بوده و در ١٩٥٠م اين رقم به ٢٤١ ،٢٠نفر
افزايش يافته است ( آمريكانا، .(II/٦٨٤ «دائرةالمعارف اسلام» به نقل از
كوئينه٣، جمعيت آيدين را در اواخر سدة ١٩م، ٢٥٠ ،٣٦نفر آورده است.
روشن نيست كه آيا اين آمار درست مربوط به جمعيت همان محدودة جغرافيايى
١٩٤٥م مىشده است و اگر چنين بوده، آيا آيدين در سالهاي پايانى سدة ١٩م
پرجمعيتتر از ٥٠ سال پس از آن بوده است؟ بريتانيكا جمعيت ١٩٧٠م شهر آيدين
را ٣٧٢ ،١٨٧نفر به دست داده است .(I/٦٩٢) اين آمار نمىتواند منحصراً مربوط
به همان محدودة جغرافيايى سال ١٩٤٥م يا ١٩٥٠م باشد. احتمال زياد دارد كه
كلمة city معادل «قضاء» يا ايلچة٤ تركى، كه واحدي وسيعتر از شهر و نزديك به
شهرستان است، به كار برده شده است. مؤيد اين احتمال، گزارش «دائرةالمعارف
اسلام» و بستانى ب است كه جمعيت ١٩٤٥م قضاء آيدين را ١٥٥ ،١٠٥نفر
آوردهاند. «سالنامة ١٩٨٣م تركيه٥» جمعيت ١٩٨٠م تمام ولايت آيدين (يكى از
٦٧ ايل يا ولايت تركيه) را ٤٨٨ ،٦٥٢نفر و جمعيت مركز يا واحد اداري اين
ولايت را ٧٢٦ ،٧٥نفر ضبط كرده است. پيداست كه اين رقم اخير جمعيت ناحية
بسيار محدودتري را نسبت به آنچه منظور بريتانيكا بوده، نشان مىدهد. گزارش
اين سالنامه دربارة جمعيت شهر آيدين با گزارش «دائرةالمعارف اسلام» دربارة
جمعيت ١٩٤٥م آيدين و گزارش آمريكانا دربارة جمعيت ١٩٥٠م اين شهر، هماهنگتر
به نظر مىرسد. چون در دوران تسلط امپراتوري بيزانس در آسياي صغير، آيدين
بخشى از ليديا (ايالتهاي زير فرمان يونانيان در غرب آسياي صغير) بوده،
هميشه يونانيان گروه مهمى از جمعيت اين شهر را تشكيل مىدادند (لسترنج،
.(١٤٤ به گفتة فيليپس٦ از جمعيت ٤٠ هزار نفري آيدين در آغاز قرن ٢٠م تنها ٧
هزار نفر يونانى و شماري اندك ارمنى و يهودي بودند .(IA)
از دوران روميان تا زمان عثمانيها، اقليتى يهودي در آيدين به سر مىبردند.
در آغاز قرن ٢٠م جمعيت اينان به ٣ هزار نفر مىرسيد، ليكن اين شمار پس از
جنگ جهانى دوم رو به كاهش نهاد و از پى دست اندازيهاي يونانيان به غرب
تركيه، برخى از آنان به ازمير و گروهى به رودس٧ و نزديك به ٢٠٠ خانوار نيز
به آمريكاي جنوبى رفتند و بدين سان در قرن بيستم، ديگر اثري از اقليت
يهودي در آيدين به جاي نماند ( جودائيكا، ج .(I از آغاز قرن ٢٠م به بعد،
آيدين رفته رفته به صورت شهري كاملاً تركنشين درآمده است. از قراين
تاريخى بر مىآيد كه در آستانة سدة ٢٠م شمار پيروان مسيحيت بدان اندازه بود
كه مىتوانستند براي خود داراي تشكيلات كليسايى باشند. ايگناتيوس٨ (ح ٥٠
-١٠٧ يا ١١٦م) اسقف انطاكية سوريه بر سر راه خود به روم (ح ١٠٧م) به چند
شهر آسياي صغير و از ان جمله اِفِسوس، ازمير، مغنيسيا و تراليس نامههايى
نوشته و مسائلى را با گروههاي مسيحى در اين شهرها در ميان گذاشته است
(فيلسن، .(٣١٣
اين رويداد تاريخى نشان مىدهد كه آيدين در آغاز قرن ٢م به عنوان يكى از
بلاد مسيحى نشين و مركز يكى از جماعاتى كه در قلمرو شرك آلود امپراتور روم
آن زمان به آيين توحيدي گرايش داشته، در نظر گرفته مىشده است. با وجود
اين، با گسترش اسلام و تشكيل حكومتهاي متعدد اسلامى در آسياي صغير، رفته
رفته از نفوذ دينهاي ديگر در آيدين كاسته شد، به گونهاي كه اكنون بيشتر
جمعيت اين شهر از پيروان اسلامند. شيروانى كه در نيمة اول سدة ١٣ق به
آيدين سفر كرده، مىنويسد: «مردمش اكثر حنفى مذهب و ديگر عيسوي و قليلى
علىاللهى و اقل قليل اماميهاند كه به طريق تقيه، گذران مىكنند» ( حدائق
السياحه، ٤٥٧).
كشاورزي و صنعت: آيدين به علت برخورداري از آب رودهاي بيوك مندرس و
تاباك چاي و آب و هواي مناسب، زمينهاي قابل كشتى دارد. محصولات كشاورزي
آن مانند پنبه، زيتون، بادام، خشخاش، كنجد و به ويژه انجير، بسيار معروف
است. مؤلف بستان السياحه كه دو سه ماه در گوزل حصار، «دارالملك آيدين و
از مضافات آناتولى» اقامت داشته، آن را از نواحى آباد و «به غايت خوب»
توصيف مىكند و مىگويد: «آن شهر در زمين هموار واقع و جوانب آن واسع است.
آبش معتدل و هوايش به گرمى مايل. ميوههاي گرمسيريش فراوان و فواكه
سردسيريش ارزان و اكثر غلاتش ممتاز و انجير و انگورش به امتياز است»
(شيروانى، ٥٠٨). آيدين داراي كارخانههاي روغن كشى، صابون پزي، كارگاههاي
دباغى است و صادرات مهم آن روغن زيتون، انگور، انجير و بلوط است .(IA)
راهها: نخستين راهآهن تركيه در ١٨٥٦م به طول ١٣٠ كم از آيدين به ازمير
آغاز شد و در ١٨٥٧م به پايان رسيد و تا ١٨٦٦م شبكهاي به طول ٦٠٩ كم ميان
اين دو شهر ساخته شد «سالنامة تركيه». راهآهن آيدين - ازمير به شبكة
راهآهن سرتاسري تركيه متصل است. آيدين به واسطة وضع خاص طبيعيش پيوسته
داراي اهميت نظامى - اقتصادي بوده است. اين شهر در مسير راهآهن افيون
قره حصار - ازمير، نقش مركز بازرگانى مهمى را بر عهده دارد و به وسيلة
جادههاي خوبى به اين دو شهر متصل شده است ( بريتانيكا، ج .(I
جاهاي ديدنى: با اينكه آيدين شهري باستانى است، بر اثر تاخت و تازهاي گاه
به گاه بيگانگان و زلزلههاي مكرر چهرة يك شهر باستانى را ندارد. آخرين
باري كه اين شهر دچار زلزله شد در ١٩ و ٢٠ اوت ١٨٩٥م بود. از ترس همين
زلزلههاي پياپى، آيدينيها خانههايشان را بيشتر از چوب ساختهاند. از بناهاي
قديمى آيدين مسجد اويس (مربوط به پيش از ٩٨٨ق/١٥٨٩م)، مسجد رمضان پاشا
(١٠٠٠ق/١٥٩٢م)، جامع سليمان بيك (١٠٠٥ق/١٥٩٧م) و ديگر مسجد جهان زاده است
كه طبق كتيبههاي آن در ١١٧٠ق/١٧٥٧م به همت يكى از شاهزادگان ترك به
نام عبدالعزيز افندي ساخته شده و داراي سبك معماري بسيار جالبى است .(IA)
گروهى از علما و بزرگان آسياي صغير، از آيدين و نواحى اطراف آن برخاستهاند.
از آن جملهاند: محمدبن ارمغان مشهور به ملايگان، نيمة سدة ٩ق/١٥م،
مصلحالدين مصطفى از علماي نامدار همزمان با سلطان محمد فاتح (٨٥٥
-٨٨٦ق/١٤٥١-١٤٨١م)، احمد افندي معروف به خواجه اسحاق (د اوائل سدة
١٢ق/١٨م) و نيز حاجى پاشا از پزشكان و فيلسوفان نيمة دوم سدة ٨ق/١٤م كه
بخشى از آثار پزشكى و فلسفى خود را در آيدين نوشته است.
مآخذ: ابن بطوطه، رحله، بيروت، ١٣٨٤ق، ص ٣٠؛ اسناد و مكاتبات تاريخى
ايران، به كوشش عبدالحسين نوايى، تهران، ١٣٥٦ش، ص ٨٠، ٨٥، ٩٠، ٩١؛ بستانى
ب؛ خواندمير، غياثالدين، حبيب السير، تهران، ١٣٦٢ش؛ رابينسون، ريچارد،
جمهوري اول تركيه، ترجمة ايرج امينى، تبريز، ١٣٥٦ش، ص ٣٠، ٢٨٢؛ رانسيمان،
استيون، تاريخ جنگهاي صليبى، ترجمة منوچهر كاشف، تهران، ١٣٦٠ش؛ شامى،
نظامالدين، ظفرنامه، به كوشش پناهى سمنانى، تهران، ١٣٦٣ش؛ شيروانى،
زينالعابدين، بستان السياحه، تهران، ١٣١٥ق، ص ٥٩؛ همو، حدائق السياحه،
تهران، ١٣٤٨ش، ص ١٣٣؛ قاموس الاعلام؛ قمى، قاضى احمد، خلاصة التواريخ، به
كوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٥٩ش؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، تهران،
١٣٣٩ش؛ يزدي، شرفالدين على، ظفرنامه، به كوشش عصامالدين اورونبايوف،
تاشكند، ١٩٧٢م؛ نيز:
Americana; Britaninica, under Turkey, Aydin; EI ٢ ; Filson, Floyd V., A New
Testament History, London, ١٩٦٥; Gibbons, Herbert Adams, The Foundation of the
Ottoman Empire, London, ١٩٦٨; pp. ٨٦, ١٩١; IA; Judaica; Le Strange, Guy, The
Lands of the Eastern Caliphate, Lonodn, ١٩٦٦, pp. ١٤٥, ١٥٤; Turkey, Yearbook,
١٩٨٣.
مجدالدين كيوانى