دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٣٣
| ابرشهر جلد: ٢ شماره مقاله:٧٣٣ |
اَبْرشَهْر: نام قديم ناحيهاي بوده است كه نيشابور كنونى درآن قرار دارد.
وجه تسميه: منابع مختلف اسلامى اين نام را به صورتهاي اَبْرَشهر (ابن
حوقل، ٢/٤٣١؛ ياقوت، بلدان )، آبِرْشهر (شباب، ٢/ ٥٨٠)، و گاه به تخفيف
بَرْشَهر (ياقوت، همان) ضبط كردهاند، امّا صورتاصلى و صحيح اَبَرْشهراست
(دينوري، ٤٨؛ بيهقى، ٣٢٢؛ ياقوت، ادبا ١٣/٢٧٦). درمنابعارمنى قرن ٦ و ٧م
(لازارفارپى١ و اليزه وارداپت٢ ) اين كلمه به صورت «اَپَرْاَشْخَرْهْ٣ »
(ماركوارت، ايرانشهر٤، ٧٤ ؛ همو، «شهرستانهاي ايران٥»، ٥٢ )، «اَپَرْ» (بارتولد،
)، V/٢٤٠ و «اَپْرْشهر» آمده (گوميلف، .(١٣٣ به نظر ماركوارت اين كلمه از
نام «اَپَرْنَك» (= اپرنوي٦ در يونانى) كه نام يكى از ٣ قبيلة دَهه٧،
بنيانگذار دولت اشكانى، گرفته شده است (نك: ماركوارت، «شهرستانهاي ايران»،
همانجا). در تأييد نظر فوق مىتوان به مندرجات بندهش استناد جست كه «اپرنك
شهر» را با «اپرشهر» يكى دانسته است (فرنبغ، ٣٣). در سكههاي ساسانى اين
نام به صورت مخفف اپر٨ و در سكههاي عربى - ساسانى به شكل اپرش٩ و
اپرشس١٠ ضبط شده است ( ٢ EIنيز نك: ايرانيكا، .(I/٦٧
ابن فقيه (ص ٣٢١) و مقدسى (ص ٣٠٠) از ابرشهر با عنوان ايرانشهر ياد كردهاند
كه علت آن روشن نيست. لاكهارت اين امر را معلول توسعة سريع ابرشهر در دورة
اسلامى مىداند (ص و لسترنج مىگويد اين نام، عنوان دولتى، رسمى و يا
افتخاري اين شهر بوده است (ص ٤٠٩).
به هر حال ياقوت اطلاق ايرانشهر را بر اين محل صريحاً غلط مىداند و آن را
منطقة ميان جيحون تا قادسيّه يعنى كشور ايران ذكر مىكند ( بلدان، ٤/٨٥٧).
موقعيت جغرافيايى: بيشتر مؤلفان اسلامى، ابرشهر را همان نيشابور
دانستهاند(نك: مسعودي ٦٨؛ ابن حوقل، ٢/٤٣١؛ حاكم نيشابوري، ١٢٧- ١٢٨؛ بكران،
٣٨؛ ياقوت، بلدان، ذيل برشهر)، ولى بلاذري (ص ٤١١) و طبري (٤/٣٠١) آن را
مركز نيشابور ذكر كردهاند و عدهاي ديگرابرشهر را كورهاي (ولايتى) از
كورههاي خراسان دانستهاند (نك: يعقوبى، تاريخ، ٢/١٦٧، ٣٣٢؛ تاريخ سيستان،
٢٧). به گفتة حمزة اصفهانى (ص ٣٦، ١٤٦)، نيشابور شهري از شهرهاي كورة ابرشهر
بوده و به نوشتة يعقوبى (همانجا) اين كوره مشتمل بر نيشابور و طوس و بيهق
بوده است. به هر حال نام ابرشهر به عنوان سرزمين، از نيشابور قديمتر است.
ابرشهر در پايان دورة اشكانى و آغاز فرمانروايى ساسانيان منطقهاي
شناختهشدهبود. طبري هنگامبحث دربارة جنگهاي اردشير، ازاين شهر همراه با
سيستان، گرگان، مرو، بلخ و خوارزم ياد كرده است (٢/٤١)، ولى نام نيشابور،
كه اصلآن «نيوشاهپور١١» يعنى شاهپور نيكوست و در كتيبة شاپور اوّل در كعبة
زرتشت آمده است، در روزگار همين پادشاه ساسانى و پس از اردشير، بنيان يافت
(لوكونين، ١٠٢، ١٠٣)، يا تجديد بنا و نامگذاري شد. از اينجا معلوم مىگردد كه
ابرشهر كه شايد مركزي به همين نام داشته با نيشابور يكى نبوده است.
سبئوس١٢، مورخ ارمنى سدة ٧م، ابرشهر را در خراسان و نزديك نيشابور نوشته
است (رضا، به نقل از سبئوس، ١٢٩-١٣٠) كه نشان مىدهد ابرشهر و نيشابور در
اين زمان دو محل جدا از يكديگر بودهاند و احتمال مىرود بعدها و شايد در دورة
ساسانى اين دو منطقة مجاور به صورت واحدي درآمده باشند و شهر نيشابور،
چنانكه حمزة اصفهانى نوشته است، مركز ابرشهر شده باشد (نيز نك: كولِسنيكوف،
.(٩٨ دينوري به وجود ابرشهر ديگري در فارس اشاره دارد كه از ابرشهر خراسان
جداست (ص ٤٨).
سابقة تاريخى: قديمترين رويدادي كه از ابرشهر ثبت شده است مربوط به سدة
٣م و عهد اردشير بابكان (سلطنت: ٢٢٦-٢٤١م) است. اردشير پس از دستيابى به
قدرت، مناطق و شهرهاي مختلف ايران از جمله ابرشهر را تحت سلطة خويش درآورد
(طبري، ٢/٤١). اين شهر تا آن زمان در قلمرو حكومت پارتيان قرار داشت.
براساس متن پارتى كتيبة شاپور در كعبة زرتشت، كه در ٢٦٢م نوشته شده است،
سلطة اردشير بر ابرشهر تا دورة حكومت پسرش شاپور اول (٢٤١-٢٧٢م) نيز ادامه
يافته است (لوكونين، ٢٠٤) و قبل از اردشير ظاهراً توسط حكام محلى اداره
مىشده است (همو، ٩٩، ١٠٠). آگاهيهايى كه از ٤٣٠م در دست است، نشان مىدهد
كه ابراشهر در اين تاريخ يكى از اسقف نشينهاي مسيحى بوده است (كولسنيكوف،
همانجا). در سدة ٥م قباد ساسانى (سلطنت: ٤٨٨- ٤٩٨م) پس از فرار از زندانِ
برادرش جاماسب و پيش از روي آوردن به هيتالان، در ميان راه به ابرشهر
وارد شد و با دختر يكى از بزرگان شهر ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج خسرو
انوشيروان بود. وي به هنگام بازگشت بار ديگر به ابرشهر رفت و همسر و فرزندش
را همراه خويش برد (يعقوبى، تاريخ، ١/١٦٤؛ طبري، ٢/٩٣-٩٤). بهرام چوبين
هنگام شورش خود، در ابرشهر به نام خود سكه زد (كولسنيكوف، .(٦١ در زمان خسرو
دوم (پرويز)، سمبات باگراتونى يكى از مرزبانان او شورش پادگان ابرشهر را
فرونشاند (رضا، همانجا).
رويدادهاي ابرشهر پس از پيدايش اسلام از ٣٠ق/٦٥١م يعنى با فرار يزدگرد،
آخرين شاه ساسانى، به خراسان و نزديك شدن سپاه مسلمانان به اين منطقه
آغاز مىشود. در اين سال ماهويه (ماهوي سوري) پس از ردّ تقاضاي پناهندگى
يزدگرد و در نتيجه كشته شدن او در مرو، از بيم خونخواهى مردم به ابرشهر
گريخت و در اين شهر درگذشت (دينوري، ١٣٩-١٤٠). گشايش ابرشهر به دست اعراب
نيز در همين سال صورت گرفت، بدينگونه كه عثمان بن عفّان (مق ٣٥ق/ ٦٥٥م)
پس از گماردن عبدالله بن عامر بر بصره و سعيد بن عاص بر كوفه، به اين دو
تن نوشت كه از ايشان هر كدام زودتر بر خراسان دست يابد، وي امير آن ولايت
خواهد بود. آن دو به سوي خراسان شتافتند، اما عبدالله توانست به راهنمايى
يكى از دهقانان خراسان (در قبال دادن وعدة بخشش مالياتِ او و خانوادهاش)
بر كوتاهترين راه رسيدن به آن ولايت آگاهى يابد. وي از اين طريق بر سعيد
پيش دستى كرد و خود را به خراسان رساند. او پس از دستيابى بر نيشابور به
سوي ابرشهر حركت كرد و آن ناحيه را به محاصره درآورد. اين محاصره چند ماه
به درازا كشيد (يعقوبى، تاريخ، ٢/١٦٦-١٦٧؛ طبري، ٤/٢٦٩). مطهر مقدسى، فتح
ابرشهر را كه در متن كتاب او به صورت «امير شهر» تصحيف شده است مقدم بر
فتح نيشابور دانسته است (٥/١٩٧). در اثناي جنگ، حاكم يكى از محلاّت آنجا
پنهانى در قبال گشايش دروازة شهر، از عبدالله امان خواست. عبدالله با قبول
درخواست وي توانست به درون شهر رخنه كند، اما مرزبان آنجا به همراه
جماعتى ديگر به كهندژ پناه بردند. مقاومت ايشان اندك زمانى بيش دوام
نيافت و طلب امان كردند. عبدالله سرانجام با دريافت يك ميليون و به قولى
٧٠٠ هزار درم به صلح تن درداد (بلاذري، ٤١١؛ قدامة، ٤٠١).
پس از اين تاريخ ساكنان ابرشهر دوبار پيمان شكنى كردند: نخستين شورش در
٣٣ق/٦٥٣م بود كه عبدالله براي مقابله با آن لشكري به فرماندهى احنف بن
قيس به خراسان گسيل داشت و خود نيز روانة آنجا شد و مجدّداً بر ابرشهر دست
يافت (طبري، ٤/٣١٧). بار ديگر در ٣٦ق به هنگام خلافت على بن ابى طالب
(ع) و در گرماگرم جنگ وي با معاوية بن ابى سفيان، مردم ابرشهر (ظاهراً با
مشاهدة آشفتگى اوضاع)، سر به شورش برداشتند. از اين رو در ٣٧ق على (ع) پس
از جنگ صفّين، جَعدة بن هُبيرة مخزومى را روانة ابرشهر كرد، ليكن وي با
مشاهدة مقاومت مردم به كوفه بازگشت. على (ع) اين بار خُليد بن قرّة
اليربوعى را گسيل داشت و او پس از محاصرة شهر، مردم آنجا را به صلح وادار
كرد (همو، ٥/٦٣ -٦٤، ٩٢).
با قدرت گرفتن بنى اميّه، ابرشهر در ٤٥ق/٦٦٥م توسط زياد ابن ابيه، به
صورت يكى از مناطق چهارگانة خراسان درآمد و خليد بن عبدالله حنفى بر اين
شهر گمارده شد (همو، ٥/٢٢٤). از اين تاريخ به بعد ديگر نه تنها مطلبى از
عصيان مردم ابرشهر در تاريخ ثبت نشده است، بلكه مواردي از همكاري ايشان
با مركز خلافت نيز به چشم مىخورد. در ٧٢ق/٦٩١م عبدالله بن خازم سلمى كه
در اين تاريخ به هواداري از عبداللله بن زبير بر خليفه عبدالملك بن مروان
(د ٨٦ق/ ٧٠٥م) خروج كرده بود و ظاهراً در ابرشهر اقامت داشت، از بيم همسويى
و همصدايى مردم مرو و ابرشهر با خليفه، به سوي ترمذ گريخت و در ميانة راه
كشته شد (بلاذري، ٤٢١-٤٢٢). در ٩٠ق/٧٠٩م، مردم ابرشهر و هرات در سركوبى
نيزَكِ طرخان، به كمك قُتيبة بن مسلم باهلى شتافتند (طبري، ٦/٤٤٦-٤٤٧).
از همين دوره سكّهاي مسين كه در ابرشهر ضرب شده، به دست آمده است. اين
سكّه مربوط به حكومت وليد بن عبدالملك (٨٦ -٩٦ق/ ٧٠٥- ٧١٥م) است و سنه
٩٢ق بر آن حك شده است (نقشبندي، ٢٧، ٦٤). در ١٢٠ق/ ٧٣٨م، منصور بن عمر
توسط جعفر بن حنظله بر ابرشهر گمارده شد (طبري، ٧/١٥٥). در ١٢٥ق/٧٤٣م، يحيى
بن زيد كه در اين زمان در زندان كهندژ مرو مىزيست، از بند گريخت و به
بيهق از سرزمين ابرشهر وارد شد. در اين ناحيه ميان او و هوادارانش از يك سو
و عمرو بن زراره (حاكم ابرشهر) و عبدالله بن قيس (حاكم سرخس) و حسن بن
زيد (حاكم طوس) از سوي ديگر جنگى درگرفت كه به پيروزي يحيى منجر شد
(يعقوبى، تاريخ، ٢/٣٣١-٣٣٢؛ ابوالفرج، ١٥٦- ١٥٨). در اوايل قرن ٢ق/٨م
بهافريد، پسر ماه فروردين (مق ١٣١ق/٧٤٩م) مؤسس فرقة بهافريديه از فرقههاي
زرتشتى در خواف (يكى از بخشهاي ابرشهر) ظهور كرد. در ١٢٩ق شيبان بن مُسلمه
به همراه ٣٠ هزار نفر از خوارج بر ابرشهر دست يافت (شباب، ٢/٥٨٧). آخرين
رويدادي كه از ابرشهر در منابع ثبت است، مربوط به ٢١٥ق/ ٨٣٠م و اقامت
عبدالله بن طاهر در ابرشهر جهت جنگ با خوارج است (حمزة اصفهانى، ١٤٦) و پس
از اين سال، ديگر نامى از ابرشهر به ميان نيامده است و مؤلفين در بيان
حوادث اين ناحيه از نيشابور نام بردهاند.
مآخذ: ابن حوقل، صورة الارض، به كوشش كرامرس، ليدن، ١٩٣٩م؛ ابن فقيه،
احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش دخوي، ليدن، ١٩٦٧م؛ ابوالفرج اصفهانى،
مقاتل الطالبيّين، به كوشش احمد صقر، قاهره، ١٩٤٩م؛ بكران، محمد، جهان
نامه، به كوشش برشچفسكى، مسكو، ١٩٦٠م؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، قاهره،
١٩٠١م؛ بيهق، على، تاريخ بيهق، به كوشش قاري سيد كليم الله حسينى،
حيدرآباد دكن، ١٩٦٨م؛ تاريخ سيستان، به كوشش محمد تقى بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
حاكم نيشابوري، محمد، تاريخ نيشابور، به كوشش بهمن كريمى، تهران، ١٣٣٩ش؛
حمزة اصفهانى، حمزة، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء، برلين، ١٣٤٠ق/١٩٢٢م؛
دينوري، احمد، اخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر و جمال الدين شيال،
بغداد، ١٩٥٩م؛ رضا، عنايت الله، ايران و تركان در روزگار ساسانيان، تهران،
١٣٦٥ش؛ شباب، خليفه، تاريخ، به كوشش زكّار، دمشق، ١٩٦٨م، طبري، تاريخ،
به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٩٦٠- ١٩٦٨م؛ فرنبغ، بيندهش
ايرانى، به كوشش ماهيار نوابى و ديگران، شيراز، ١٩٧٨م؛ قدامة بن جعفر،
الخراج و صناعة الكتابة، به كوشش محمد حسين زبيدي، عراق، ١٩٨١م؛ لسترنج،
گ، جغرافياي تاريخى سرزمينهاي خلافت شرقى، ترجمة محمود عرفان، تهران،
١٣٣٧ش؛ لوكونين، ولاديمير گريگورويچ، تمدن ايران ساسانى، ترجمة عنايت الله
رضا، تهران، ١٣٦٥ش؛ مسعودي، على، التنبيه و الاشراف، بيروت، دارصعب؛
مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٩٠٦م؛ مقدسى، مطهر،
البدء والتاريخ، به كوشش كلمان هوار، پاريس، ١٩١٦م؛ ناصر محمود نقشبندي و
مهاب درويش البكري، الدرهم الا´موي المعرب، بغداد، ١٩٧٤م؛ ياقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛ يعقوبى، احمد، البلدان، نجف، ١٩٥٧م؛ همو، تاريخ، بيروت، ١٩٦٠م؛
نيز:
Bartold, V. V., Sochineniia, Moskva, ١٩٦٨; EI ٢ ; Gumilev, L. N., Dreunie Tiuki,
Moskva, ١٩٦٧; Iranica; Kolesnikov, A. I., Iran u nachale VII ueka, Leningrad,
١٩٧٠; Lockhart, Laurence, Persian Cities, London, ١٩٦٠; Marqrart (Markwart), J.,
A catalogue of the Prouincial Capitals of ranshahr , ed . G . Messina, Roma,
١٩٣١; id , r ? nsahr, Berlin, ١٩٠١.
على بتهكن
تايپ مجدد و ن * ١ * زا