دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٥٠
| ابن ابی ليلی، ابوعيسی جلد: ٢ شماره مقاله:٨٥٠ |
اِبْنِ اَبى لِيْلى، ابوعيسى عبدالرحمان يسار انصاري كوفى (د ٨٣ق/ ٧٠٢م)،
فقيه، قاضى، قاري و محدث شيعى. تاريخ دقيق زادن عبدالرحمان روشن نيست.
ابونعيم (٤/٣٥٣) گفته است كه او در روزگار خلافت ابوبكر تولد يافت، اما به
گفتة ديگر مورخان او در زمان خلافت عمر - ٦ سال مانده به پايان خلافت وي -
زاده شد (ابن حجر، ٦/٢٦٠؛ خطيب، ١٠/١٩٩). پدر او ابوليلى، مدنى انصاري و از
ياران پيامبر (ص) بود كه همراه وي در جنگ احد و جنگهاي پس از آن شركت
جست و سپس به كوفه كوچيد و در كنار على (ع) جنگيد و در ركاب او در جنگ
صفين شهيد شد (نووي، ١(١)/٣٠٣). عبدالرحمان از تابعين و از محدثان بنام
اسلامى است كه به گفتة خود حدود ١٢٠ تن از اصحاب پيامبر را ديده (ابونعيم،
٤/٣٥١) و از بسياري از آنان حديث شنيده و نقل كرده است. بنامترين كسانى
كه وي از آنان حديث روايت كرده عبارتند از مُعاذبن جَبَل (ابن حبّان،
٢/٤٩)، مقداد، ابن مسعود، سهل بن حنيف، عبدالرحمان بن ابى بكر، قيس بن
سعد، عبدالله بن زيد ابن عبدربه، ابوموسى، ام هانى دختر ابوطالب، انس،
صهيب، عبدالله بن عكيم، عبدالرحمان سمرة، اسيدبن حضير (ابن حجر، همانجا)؛ و
نيز ابوسعيد خدري (نوري، ١(١)/٣٠٤)، عمر، عثمان، على (ع)، سعدبن ابن وقاص،
بلال، حذيفه، ابوذر، عبدالله بن عباس، ابن عمر، ابى بن كعب، كعب بن
عجزة، براء بن عازب، ابودرداء، ابوايوب، پدر خود ابوليلى، زيدبن ارقم، ثوبان
و ابوجحيفة (ابونعيم، ٤/٣٥٣).
رجال شناسان عموماً ابن ابى ليلى را به نيكى و پارسايى و پرهيزكاري ستوده
و او را ثقه دانستهاند، ولى برخى از آنان در اينكه وي مستقيماً از مشايخى
مانند عمر و بلال روايت كرده باشد ترديد كردهاند (نووي، همانجا؛ ابن حجر،
٦/٢٦١). وي از پيروان امام على (ع) و از مدافعان او در برابر مخالفان بود.
در جنگ جمل رايت او را در دست داشت (ابن خلكان، ٣/١٢٦) و در جنگهاي صفين و
نهروان نيز حضور و شركت داشت و برخى از رويدادهاي صفين را روايت كرده است
(خطيب، ١٠/٢٠٠؛ طوسى، ٩٨؛ طبري، ٢/١٠٨٦). ابن ابى ليلى پس از على (ع)
همچنان به راه او پايدار ماند. در روزگار فرمانروايى حجاج ابن يوسف ثقفى (د
٩٥ق/٧١٤م) ابتدا از سوي وي در كوفه منصب قضا يافت، اما پس از چندي مورد
خشم قرار گرفت و بركنار شد. حجاج از او خواست كه على (ع) را ناسزا گويد، اما
وي خودداري كرد (ذهبى، ١/٥٨). حجاج هم چندان او را تازيانه زد كه پشتش
سياه شد (قهپايى، ٤/٧٢). از اين رو هنگامى كه ابن اشعث در ٨٣ق/٧٠٢م با
حجاج به پيكار برخاست، ابن ابى ليلى بىدرنگ به ياري ابن اشعث شتافت.
در تاريخ مرگ و چگونگى درگذشت او اختلاف است، ولى بيشتر مورخان سال ٨٣ق
را پذريفتهاند (خطيب، ١٠/٢٠١-٢٠٢).
ابن جزري (ص ٣٧٦) آورده است كه ابن ابى ليلى علم قرائت را از على (ع)
آموخت. به گفتة ابونعيم (٤/٣٥١) خانة او محل تجمع قاريان بود و با اينكه در
آن روزگار اجتهاد و فتوا به گونهاي كه در روزگاران بعدي مطرح شد، آشكارا
طرح نشده بود، ابن ابى ليلى در مسائل فقهى و علم احكام صاحب نظر بود و
برخى از آراي فقهى او را بلاذري آورده است (ص ٤٣٣-٤٣٤). با اينهمه او در
حديث شهرت دارد و كسان بسياري از وي حديث شنيده و نقل كردهاند، از جمله:
مجاهد، عمروبن مرة، عطاءبن سائب، اعمش، شعبى، زيدبن حارث، عبدالاعلى، حكم
ابن شعبة (ابونعيم، ٤/٣٥١- ٣٥٥)، نيز فرزندش عيسى و نوهاش عبدالله ابن
عيسى، و همچنين عمرو بن ميمون، ثابت بنانى، حكم بن عُتَيبه، حسين بن
عبدالرحمان، يحيى بن جزار، هلال الوزان، يزيد بن ابى زياد، ابواسحاق
شيبانى، منهال بن عمرو، عبدالملك بن عمير و اسماعيل بن ابوخالد (ابن حجر،
٦/٢٦٠-٢٦١).
مآخذ: ابن جزري، محمد، غاية النهاية، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن حبان، محمد،
المجروحين، به كوشش محمود ابراهيم زايد، بيروت، دارالمعرفة؛ ابن حجر
عسقلانى، احمد، تهذيب التهذيب، حيدرآباد دكن، ١٣٢٥-١٣٢٦ق؛ ابن خلكان،
وفيات؛ ابونعيم اصفهانى، احمد، حلية الاولياء، بيروت، ١٤٠٥ق/ ١٩٨٥م؛ بلاذري،
احمد، فتوح البلدان، به كوشش رضوان محمد رضوان، بيروت، ١٣٩٨ق/ ١٩٧٨م؛
خطيب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتاب العربى؛ ذهبى، شمسالدين
محمد، تذكرة الحفاظ، حيدرآباد دكن، ١٣٣٣-١٣٣٤ق؛ طبري، تاريخ؛ طوسى، محمد،
اختيار معرفة الرجال، به كوشش حسن مصطفوي، مشهد، ١٣٤٨ش؛ قهپايى،
عنايتالله، مجمع الرجال، به كوشش ضياءالدين اصفهانى، اصفهان، ١٣٨٤ق؛
نووي، محيىالدين بن شرف، تهذيب الاسماء، قاهره، ادارة الطباعة المنيرية.
حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا