دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨٣٤
| ابن ابی طی جلد: ٢ شماره مقاله:٨٣٤ |
اِبْنِ اَبى طَىّ، يحيى بن حميد (يا حُمَيدة: حاجى خليفه، ١/٢٧) ابن ظافر
طائى حلبى غسّانى (٥٧٥ - ح ٦٣٠ق/١١٧٩-١٢٣٣م)، مورخ و اديب شيعى. ياقوت او
را در ٦١٩ق/١٢٢٢م در حلب ديده است (ابن حجر، لسان، ٦/٢٦٤). وي در حلب
زاده شد. كتبى از ياقوت نقل مىكند كه پدر يحيى را فرزندي نمىماند و شبى
كه يحيى به دنيا آمد، كنيزي وي را بر بام برد. هوا سخت سرد بود. چشمان
كودك پس از گريستن بسيار سپيد شد و از آن پس پيوسته درد چشم داشت. چون به
بلوغ رسيد، آن قسمت از ديدگانش كه سپيد شده بود، روشن گشت (كتبى، ٤/٢٦٩).
پيشة پدرِ يحيى را برخى نجّاري (النّجارة) نوشته و آوردهاند كه بر همة
نجارانِ حلب مقدّم بود و در نسب وي نيز «ابن نجار» را افزودهاند (همانجا) و
ابن حجر «صنعة التجارة» ضبط كرده است ( لسان، ٦/٢٦٣).
يحيى قرائت قرآن را نزد پدر آموخت و فقه اماميّه را از ابن شهر آشوب
فراگرفت (كتبى، ٤/٢٦٩) و در اصوال، قرائات، لغت و جز آنها دستى يافت
(دجيلى، ٢/٥٦) و روايت ابوعَمرْو نافع را تجريد كرد (آقابزرگ، طبقات، ٢٠٥).
همچنين وي نزد تاج على اشرف بن اعز [يا اغر] (د ٦١٠ق/١٢١٣م) به تلمذ
پرداخت و نهجالبلاغة و مقداري از اشعار تاج على را نزد او خواند (صفدي،
الوافى، ١٠/٢٧٣؛ همو، نكت، ١٢٠). ابن ابى طى شعر نيز مىگفت. وي،
الملكالظاهر بن صلاحالدين (والىْ حلب: ٥٨٢ -٦١٣ق/١١٨٦-١٢١٦م) را مدح گفت
و در سلك شاعران و مقربان وي درآمد (دجيلى، ٢/٥٦؛ برق، ٣٨٦). ابن ابى طى
از ٥٩٧ق/١٢٠١م به آموزش اطفال پرداخت و تصنيف و تأليف را پيشة خويش ساخت
و روزي خود را از آن راه مىيافت (ابن حجر، لسان، ٦/٣٦٣). ابن خلكان از وي
به عنوان اديب حلبى ياد كرده و تاريخ او را تاريخ كبير خوانده است
(١/٢٥٩).
ابن حجر از ياقوت نقل مىكند كه ابن ابى طى تصنيف را دكان خويش و وسيلة
گذران معاش ساخته بود. وي به تصانيف ديگران دست مىبرد و با پس و پيش
كردن و افزودن و كاستن مطالب كتب ديگران كه در آنها رنج برده بودند، نامى
عجيب بر آنها مىنهاد و با كتابتى عالى عرضه مىكرد ( لسان، ٦/٢٦٣). همين
مطلب را «دائرةالمعارف اسلام١» دربارة تأليفات ابن ابى طى - التبه به
گونهاي ديگر - بيان كرده است، اما به قول آقابزرگ، دور نيست كه چون
شيعيان ياقوت را به علت عقيدة نادرستش نسبت به على (ع) - چنانكه ابن
خلكان ذكر مىكند (٦/١٢٧- ١٢٨) - از سوريه گريزانده بودند، وي چنين تهمتها را
بر ابن ابى طى وارد كرده است، بىآنكه از كتب مشخصى در اين زمينه نام
برده باشد (آقابزرگ، طبقات، ٢٠٥).
مهمترين اثر ابن ابى طى تاريخ بزرگ او به نام معادن الذهب فى تاريخ
الملوك و الخلفاء و ذوي الرُّتب است كه مورد استفادة مورخان پس از وي به
ويژه ابن فرات و ابو شامه قرار گرفته و برگرفتههاي مهمى از آن در آثار
اين دو مورخ محفوظ مانده است (ابوشامه، جم؛ ابن فرات، ٤(١)/٢٩، ٦٥، ٩٠، ٩٤-
٩٥). همچنين ابن خلكان (١/٢٥٩)، ابن شحنه (ص ٨٥)، راغب (١/٣٦٢، ٤/٣٧٨)،
صفدي ( نكت، ١٢٠؛ وافى، ١٠/٣٧٣) و ذهبى (٣/١١٤) از تاريخ او نقل و استفاده
كردهاند. فصولى از معادن الذهب به حكومت صلاحالدين و فرزندش الظّاهر
اختصاص داشته و نيز داراي اطلاعات با ارزشى دربارة تاريخ شام، جنگهاي
صليبى، تاريخ ايران، مصر و عراق بوده است ( ٢ EI). در همين مأخذ به
شيوهاي از معادن سخن رفته كه گويا اصل كتاب در دسترس نويسندة آن بوده،
اما وجود نسخهاي از آن محقق نشده است.
شماري از ديگر آثار ابن ابى طى كه در كتب پس از وي يادي از آنها شده،
عبارتند از اخبار شعراء الشيعة يا اخبار الشعراء السّبعة (حاجى خليفه، ١/٢٧؛
آقابزرگ، طبقات، ٢٠٦)؛ بيان المعالم (نصرالله، ١٨١)؛ تاريخ العلماء (صفدي،
وافى، ١/٥٣)؛ تاريخ مصر، (حاجى خليفه، ١/٣٠٤)؛ تهذيب الاستيعاب قرطبى
(راغب، ٤/٣٧٨)؛ الحاوي فى رجال الامامية (ابن حجر، لسان ٦/٢٦٤)؛ حوادث
الزمان در ٥ مجلد به ترتيب حروف (حاجى خليفه، ١/٦٩٣)؛ خلاصة الخلاص فى
آداب الخواص در ١٠ مجلد (كتبى، ٤/٢٧٠)؛ رواة الشيعة (حاجى خليفه، ٢/١٠٩٩)؛
سلك النظام فى اخبار الشام (ابن حجر، همانجا)؛ شرح نهجالبلاغة در ٦ مجلد
(همان، ٦/٢٦٣)؛ طبقات الامامية كه ابن حجر در ذكر يغوث صحابى از آن نقل
مىكند ( اصابة، ٣/٦٧٠)؛ طبقات العلماء (حاجى خليفه، ٢/١١٠٤)؛ عقود الجواهر فى
سيرة الملك الظاهر (همو، ٢/١١٥٥)؛ فضائل الائمّة در ٤ مجلد (ابن حجر، لسان،
٦/٢٦٤)؛ كتاب السير در ٣ مجلد (آقابزرگ، مصفى، ١٣)؛ كنز الموحدين فى سيرة
صلاحالدين (حاجى خليفه، ٢/١٥٢٠)؛ مختار تاريخ المغرب (همو، ٢/١٦٢٢)؛ مناقب
الائمة الاثنى عشر (زركلى، ٩/١٧٥)؛ المنتخب فى شرح لامية العرب (بغدادي،
٥٦٨؛ نصرالله، ١٨١). فهرست مفصلى از ديگر تأليفات ابن ابى طى در فوات
الوفيات (كتبى، ٤/٢٧٠-٢٧١) آمده است.
مآخذ: آقابزرگ، الذريعة؛ همو، طبقات اعلام الشيعة، قرن ٧، بيروت، ١٩٧٢م؛ همو،
مصفّى المقال، تهران، ١٣٧٨ق؛ ابن حجر عسقلانى، احمد، الاصابة، قاهره،
١٣٢٨ق؛ همو، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩ق؛ ابن خلكان، وفيات؛ ابن
شحنه، محمد، الدّرّ المنتخب فى تاريخ مملكة حلب، به كوشش يوسف اليان
سركيس، بيروت، ١٩٠٩م؛ ابن فرات، محمد، تاريخ، به كوشش حسن محمد شماع،
بغداد، ١٣٨٦ق؛ ابو شامة، عبدالرحمان، الروضتين النّورية و الصلاحية، روايت
يوسف شافعى، قاهره، ١٢٨٧ق، جم؛ برق، غلام جيلانى، مورخين اسلام، لاهور،
١٩٦٨م؛ بغدادي، اسماعيل پاشا، ايضاح المكنون، استانبول، ١٣٦٤ق/١٩٤٥م؛ حاجى
خليفه، كشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛ دجيلى، عبدالصاحب عمران، اعلام
العرب فى العلوم و الفنون، نجف، ١٣٨٦ق؛ ذهبى، شمسالدين محمد، العبر، به
كوشش فؤاد سيد، كويت، ١٩٦١م؛ راغب، محمد، اعلام النّبلاء، حلب، ١٣٤٢- ١٣٤٣ق؛
زركلى، خيرالدين، الاعلام، بيروت، ١٣٨٩ق؛ صفدي، خليل، نَكْت الهميان، به
كوشش احمد زكى بك، قاهره، ١٣٢٩ق؛ همو، الوافى الوفيات، ويسبادن، ١٩٦٢،
١٩٨٠م، ج ١، ١٠؛ كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت،
١٩٧٣م؛ نصرالله، ابراهيم، حلب و التّشيّع، بيروت، مؤسسة الوفاء، ١٤٠٣ق؛ نيز:
EI ٢ . محمدآصف فكرت
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا