دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٨١٨
| ابن ابی زينب جلد: ٢ شماره مقاله:٨١٨ |
اِبْنِ اَبى زِيْنَب، ابوعبدالله محمد بن ابراهيم نعمانى، كاتب (د
٣٦٠ق/٩٧١م)، متكلم، مفسر و محدّث شيعى. تاريخ تولد وي معلوم نيست. زادگاه
او را برخى شهر نُعمانية مصر يا يمن و يا حجاز دانستهاند (مامقانى، ٢/٥٥)، اما
آنچه درست مىنمايد اين است كه نعمانى از شهر نعمانية عراق (در ميان واسط و
بغداد) بوده است (خوانساري، ٦/١٢٧). از زندگى وي همين اندازه معلوم است
كه در ٣١٣ق/٩٢٥م به شيراز آمده و در آن شهر از ابوالقاسم موسى بن محمد
اشعري قمى حديث آموخته و در قم احتمالاً از على بن حسين بن بابويه (د
٣٢٩ق/ ٩٤١م) حديث شنيده است (غفاري، ١٤، ١٦). پس از آن به بغداد سفر كرده
(نجاشى، ٢٧١) و در آنجا از عالمان و محدّثان و فقيهان بنامى چون محمد بن
همام اسكافى، احمد بن محمد بن سعيدبن عقدة كوفى (د ٣٣٣ق/٩٤٥م) و محمد بن
يعقوب كلينى (د ٣٢٩ق) حديث فرا گرفته است. پس از چندي از بغداد آهنگ سفر
به شام كرده و در ٣٣٣ق در طبريه (از شهرهاي اردن) از محمد بن عبدالله
طبرانى و عبدالله بن عبدالملك بن سهل طبرانى حديث شنيده و پس از آن در
شام از محمد ابن عثمان بن علان دهنى بغدادي حديث آموخته و در سالهاي
پايانى روزگارش به حلب كه شهري شيعى نشين بوده است، رفته و تا پايان
زندگى در آنجا مانده و در همانجا به نشر حديث و معارف شيعى پرداخته و در
شام درگذشته است (غفاري، ١٤- ١٨).
نعمانى در ايران و عراق و شام، افزون بر مشايخ و استادان ياد شده، از اين
كسان نيز بهره برده است: احمد بن نصر بن هوذة باهلى، ابوعلى احمد بن محمد
بن يعقوب بن عمار كوفى، حسين بن محمد باوري، سلامة ابن محمد بن اسماعيل
ارزنى، عبدالعزيز بن عبدالله بن يونس موصلى، عبدالواحد بن عبدالله بن
يونس موصلى، على بن احمد بندنيجى، محمد ابن حسن بن محمد جمهور قمى و محمد
بن عبدالله بن جعفر حميري (همو، ١٦-١٧). نعمانى بيش از همه از ابن عقدة
كوفى و كلينى بهره گرفته است. از تعداد حديثهايى كه او از ابن عقده در
كتاب غيبت خود نقل كرده و نيز جملات احترام آميزي كه در مورد وي آورده
(ص ٣٩)، پيداست كه از اين استاد تأثير بسيار پذيرفته است. وي از شاگردان
بسيار نزديك و مورد اعتماد كلينى به شمار مىآمد. كاملاً روشن نيست كه وي
هنگامى كه محمد بن يعقوب كلينى در ري مىزيست با او بوده و يا هنگامى كه
وي در اواخر زندگى در بغداد به سر مىبرده، از او بهره گرفته است، ولى با
توجه به اينكه در منابع تاريخى از ديدار نعمانى از ري ياد نشده و همچنين
قطعى است كه در روزگاري كه محمد بن يعقوب در بغداد بوده، نعمانى هم در
آن شهر مىزيسته است، مىتوان گفت كه نعمانى در بغداد از محضر كلينى بهره
برده است. وي كافى كلينى را نوشته و از اين رو به كاتب شهرت يافته و
نسخة او به «نسخة كافى نعمانى» مشهور شده است.
نخستين كسى كه، هر چند به اختصار، از نعمانى ياد كرده و موقعيت وي را باز
گفته، نجاشى، (د ٤٥٠ق/١٠٥٨م) است كه در كتاب رجال خويش او را ستوده است.
او نعمانى را از بزرگان شيعه، عظيم القدر، شريف المنزله، صحيح العقيده و
كثير الحديث دانسته است (ص ٢٧١). مجلسى (١٠٣٧-١١١٠ق/١٦٢٧- ١٦٩٨م) نيز او را
از فقهاي بزرگ شمرده (١/٤٠) و فاضِل كاملِ پرهيزگار خوانده است (١/١٤).
كسانى كه از نعمانى حديث نقل كردهاند، اندكند: يكى از كسانى كه از او
حديث آموخته و نقل كرده ابوالحسين محمد بن على شجاعى كاتب است كه در
حلب روزگاري نزد وي بوده و كتاب غيبت استادش را نگاشته است (نجاشى، ٢٧١)؛
ديگري ابو غالب زراري (د ٣٦٨ق/ ٩٧٨م) است كه او را ديده و از وي حديث
نقل كرده است (ابوغالب، ٨١).
مهمترين آثاري كه به ابن ابى زينب منسوب است، اينهاست: الغيبة، الرد
على الاسماعيلية، الفرائض، التفسير و التسلى (خوانساري، ٦/١٢٨؛ غفاري، ١٥).
كتاب تفسير او همان است كه سيد مرتضى آن را تلخيص كرده و با عنوان المحكم
و المتشابه تدوين نموده است (قمى، ٣٧٧).
مشهورترين اثر نعمانى كتاب غيبت اوست كه اخيراً به فارسى ترجمه شده و
همراه با متن به چاپ رسيده است (نك: مآخذ همين مقاله). اين كتاب كه در
٣٤٢ق/٩٥٣م در حلب تأليف شده، داراي ٢٦ باب و ٤٤٥ حديث است و ظاهراً
نخستين كتابى است كه در موضوع غيبت مهدي منتظر (ع) نگاشته شده است (صدر،
٣٣٦).
در نيمة اول سدة ٤ق/١٠م كه غيبت امام مهدي (ع) به درازا كشيد و به ويژه
پس از درگذشت ابوالحسن صيمري (٣٢٩ق/٩٤٠م)، آخرين نفر از نايبان چهارگانة
امام و پايان دورة غيبت صغري، آشفتگى فكري و تزلزل اعتقادي بسياري در
شيعيان پديد آمد و بسياري به شك و دودلى دچار شدند و برخى به اعتراض و حتى
انكار برخاستند. نعمانى كه در اين روزگار مىزيست، براي استحكام بخشيدن به
بنيادهاي فكري تشيع و نيز براي پاسخگويى به نيازهاي اعتقادي شيعيان در امر
امامت و راز غيبت امام دوازدهم كتاب غيبت را تأليف كرد. اين كتاب شامل
روايات نقل شده از پيامبر(ص) و ائمه(ع) در موضوع غيبت و بحثهايى در همين
موضوع است. نعمانى در مقدمة كتاب به اوضاع و احوال آن روزگار و انگيزة خود
در تدوين كتاب غيبت اشاراتى دارد (ص ٣٠-٣٤).
مآخذ: ابن ابى زينب، محمد، غيبت، ترجمة جواد غفاري، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابوغالب
زراري، احمد، رسالة آل اعين، به كوشش محمدعلى ابطحى، اصفهان، ١٣٩٩ق؛
اردبيلى، محمد، جامع الرواة، بيروت، ١٩٨٣م؛ افندي اصفهانى، ميرزا عبدالله،
رياض العلماء، به كوشش احمد حسينى و محمود مرعشى، قم، ١٤٠١ق؛ حلى، حسن بن
على، رجال، به كوشش جلالالدين محدث ارموي، تهران، ١٣٤٢ش؛ خوانساري، محمد
باقر، روضات الجنات، بيروت، ١٣٩٠ق؛ صدر، حسن، تأسيس الشيعة، بغداد، ١٣٧٠ق؛
علامة حلى، حسن بن يوسف، خلاصة الافوال فى معرفة الرجال، تهران، ١٣١١ق؛
غفاري، علىاكبر، مقدمه بر غيبت ابن ابى زينب؛ قمى، عباس، فوائد الرضوية،
تهران، ١٣٢٧ش؛ مامقانى، حسن، تتقيح المقال، نجف، ١٣٥٢ق؛ مجلسى، محمدباقر،
بحارالانوار، بيروت، ١٩٨٣م؛ نجاشى، احمد، رجال، به كوشش شيخ على محلانى
حائري، تهران، ١٣١٧ق؛ نوري، ميرزا حسين، مستدرك الوسائل، تهران، ١٣٢١ق.
حسن يوسفى اشكوري
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا