دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٩٥
| ابن ابی حصينه جلد: ٢ شماره مقاله:٧٩٥ |
اِبْنِ حَصينه، ابوالفتح حسن (حسين) بن عبدالله بن احمد بن عبدالجبّار بن
حصينة سُلَمى (ح ٣٩٠-٤٥٧ق/١٠٠٠- ١٠٦٥م)، شاعر. وي در مَعّره (شام) به دنيا
آمد و در سَروج (شمال بين النّهرين) درگذشت.
وجه تسميه: در نام او و نام جدّش اختلاف است. ياقوت برخلاف منابع ديگر
وي را حسين نوشته است (١٠/٩٠). ابن عساكر شرح احوال ابن ابى حصينه را
ذيل «حسن» آورده، دوباره ذيل «حسين» به زندگى او اشارة مختصري كرده،
مىنويسد: نام او را چنين يافتم، اما اين شخص همان حسن است (محمد اسعد،
مقدمه، ١/٦). در قرائت نام جدّش حصينه نيز ترديد كردهاند. ناشر ديوان
حُصَيْنه (صيغة مصغّر) را صحيح پنداشته است (همو، ١/٧)، اما ميمنى با توجه
به نسخة كهن اسكوريال و نسخة بغداد، شكل حَصينه را درست مىداند (ص ٦٩٧).
مورّخان در سال ولادت و وفات وي نيز اختلاف نظر دارند. ابن عساكر (٤/١٨٨)
تنها كسى است كه به ولادت او اشاره مىكند و به سببى كه بر ما پوشيده
مانده، مىنويسد: «قاعدتاً بايد كه تولّد او پيش از ٣٩٠ق باشد». ياقوت (١٠/٩٠)
وفات او را نيمة شعبان ٤٥٧ (قس: ابن وردي، ١/٥٥٠ -٥٥١) و ابن عساكر (همانجا)
٤٥٦ يا ٤٥٧ق ذكر كردهاند، امّا گفتة كتبى (١/٣٣٢) كه حدود ٥٠٠ق را تاريخ مرگ
او مىداند، به نظر درست نمىآيد.
مآخذ هيچ گونه اطلاّعى از دوران جوانى و استادان وي به دست نمىدهند، امّا
از آنجا كه در معرّه زاده شده و با ابوالعلاء (د ٤٤٩ق/ ١٠٥٧م) هم عصر بوده،
محتمل است كه هر دو نزد استادانِ مشتركى تلمذ كرده باشند و نيز بعيد نيست
كه براي فراگيري علم به حلب رفته باشد.
وي نخستين بار در شهر رَحبه با سرودن قصيدهاي در مدح ثِمال بن مِرداس
حكمران حلب ذوق شاعرانة خود را اشكار ساخت ( ٢ EI). وي دلبستگى سخت به لقب
اميري داشت و حدود ١٥ سال از عمر خود را در اين مورد صرف كرد و اصرار ورزيد تا
موفق شد. ياقوت در چگونگى موفقيت او مىگويد كه ثمال بن مرداس وي را در
٤٣٧ق/ ١٠٥٨م به نمايندگى نزد المستنصر عبيدي فرستاد و شاعر قصيدهاي در
ستايش مستنصر سرود، سپس در ٤٥٠ق/١٠٥٨م مديحة ديگري تقديم خليفة فاطمى نمود و
خليفه به او وعدة امارت داد و سال بعد، با تلاش ابوعلى صدقة كاتب، به وعدة
خود وفا كرد (١٠/٩٠-٩٤). بايد يادآور شويم كه در آن روزگار رسم بود كه به
شاعران و نويسندگان لقب اميري مىدادند بىآنكه شغلى را عهدهدار باشند،
ليكن براي شاعر فوايد مادي در برداشت.
قصايد اين ابى حصينه بيشتر شامل مديحه، تغزّل، وصف و رثاء است، امّا
مديحهسرايى برانواع ديگر غلبه دارد. غزل او به نسيب قصايد جاهلى شبيه است
و بسياري از تشبيهات دورة جاهلى را در اشعار او مىتوان يافت و اين خود نشان
شيفتگى او به آثار آن دوره بوده است.
از ويژگيهاي شعر دوران فاطمى اغراق در مدح و وصف است و البته ابن ابى
حصينه از اين قاعده مستثنى نبود. وي در مدح، غلو را به جايى مىرساند كه
ممدوح را شايستة سجده مىانگارد، اما اين معنى را با زيركى و زبردستى به
آيات قرآن مرتبط مىسازد. براساس قصيدهاي كه در ستايش مستنصر گفته است
(محمد اسعد، ١/٣٤٥)، احتمال دادهاند كه وي شيعى مذهب بوده و گويا با توجه
به اين امر است كه امين شرح حال وي را آورده است (٦/٦٧).
ابن ابى حصينه در شيوة سخنوري از بحتري تأثير پذيرفته است و در برخى از
ابيات او تصويرهايى نيز مىتوان يافت كه بىگمان از متنبّى گرفته شده است
(محمد اسعد، ١/٣٧٣؛ قس: متنبى، ٢/٣٣١-٣٣٢). شعر ابن ابى حصينه به دو ويژگى
بديههگويى و سرودن شعر به شيوة بدويان ممتاز است.
از وي تنها ٤ مرثيه به جا مانده است: مرثية اول در رثاي امير معتمدالدوّله
عقيلى، حكمران موصل، است كه به حسن تدبير در اصلاح امور مملكت معروف بود
و ياقوت بخشى از آن را آورده است. اين قصيده اگرچه از حيث معنى ساده و
اندك مايه است، امّا آكنده از احساسى تند و شورانگيز است. مرثية دوم در
رثاي يكى از اميران آن زمان است كه با مرثية پيشين چندان تفاوتى ندارد.
دو مرثية ديگر داراي الفاظى نو و تعابيري نغز است. نخستين آنها در رثاي
ابويعلى حسينى (محمد اسعد، ١/٣٧١) از بزرگان اهل دمشق سروده شده است و دوم
قصيدة مشهوري است در رثاي ابوالعلاي معرّي. اگرچه قسمتى از قصيدة اخير از
بين رفته، ليكن آنچه از آن به جاي مانده تركيباتى شيوا و اسلوبى دلنشين
دارد و در همين قصيده شاعر علاقة خود را نسبت به ابوالعلاء اظهار مىدارد (همو،
١/٣٧٣).
ابوالعلاء ديوان ابن ابى حصينه را شرح كرده است و در اين شرح گويد:
«مولاي من امير بزرگوار از من خواست تا شعرش را بشنوم لفظش را سالم يافتم
و در معنى وي را صاحب ابداع و مفاهيم او را ابتكاري ديدم» (همو، مقدمه،
١/٣). باري، ابوالعلاء او را در رديف شاعران نخستين مىداند و به همين جهت
است كه به شرح اشعار او پرداخته است. اين شرح اينك جلد دوم ديوان كنونى
شاعر را تشكيل مىدهد.
ديوان ابن ابى حصينه به كوشش محمد اسعد طَلَس با مقدمه و فهرستها و مستدرك
در ٢ جلد در دمشق (١٣٧٦ق/١٩٥٦م) به چاپ رسيده است. جلد اول شامل اشعار
اوست كه بر ١٥٧ قصيده و قطعه و حدود ٤٤٠ ،٤بيت بالغ مىشود. جلد دوم، شرح
ابوالعلاي معرّي است. اين شرح به قول ابن عديم در اصل ٣ مجلّد بوده كه
اينك تنها مجلّد نخست آن به دست آمده است. در اين جلد، ٨٠ قصيده از قصايد
ديوان شرح شده و بىگمان بقية اشعار ديوان و نيز اشعاري كه احتمالاً از قلم
جامع ديوان موجود افتاده، در جلدهاي دوم و سوم آمده بوده است (محمد اسعد،
٢/٧).
مآخذ: ابن ابى حصينه، حسن، ديوان، به كوشش محمد اسعد طَلَس، دمشق، ١٣٧٦ق/
١٩٥٦م؛ ابن عديم، عمر، زبدةالطلب من تاريخ حلب، به كوشش سامى الدهان،
دمشق، ١٣٧٠ق/١٩٥١م؛ ابن عساكر، على، التاريخ الكبير، شام، ١٣٣٢ق؛ ابن
وريدي، عمر، تتمة المختصر فى اخبار البشر، بيروت، ١٣٨٩ق/١٩٧٠م؛ امين، محسن،
اعيان الشيعة، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ كتبى، محمد، فوات الوفيات، به كوشش
احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣-١٩٧٤م؛ متنبى، احمد، شرح الديوان المتنبى، به
كوشش عبدالرحمان البرقوقى، بيروت، دارالكتاب العربى؛ محمد اسعد طلس، مقدمه
بر ديوان ابن ابى حصينه، دمشق، ١٣٧٦ق/ ١٩٥٦م؛ مصطفى جواد، «ديوان ابن
ابى حصينة» مجلة المجمع العلمى العربى، دمشق، س ٣٢، ١٩٥٧م، ص ٥٣٣ -٥٣٩، ٦٨١
-٦٨٤؛ ميمنى، عبدالعزيز، «ابن ابى حصينه»، مجلةالمجمع العلمىالعربى، دمشق،
س ٣٢، ١٩٥٧م؛ ياقوت، ادبا؛ نيز: . ٢ EIحيدر بوذر جمهر
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا