دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٧٢٧
| ابراهيم همدانی جلد: ٢ شماره مقاله:٧٢٧ |
اِبْراهيمِ هَمَدانى، ظهيرالدين يا رفيعالدين سيد ميرزا ابراهيم بن قوام
الدين حسين بن عطاءالله حسن حسينى همدانى، مشهور به قاضى زاده، حكيم
صوفى مشرب، فقيه، محدث و متكلم امامى. در منابع قديمى و نزديك به زمان
وي، نام كامل او نيامده است. افندي، بىآنكه توجهى داشته باشد، در دوجا از
او ياد كرده (١/٩،٢٨) و همين امر موجب اشتباه نويسندگان بعدي گرديده است
(نك: كشميري، ٢١، ٦٥؛ دائرةالمعارف تشيع، ٢٧٧، ٢٨٨). ابراهيم همدانى از سادات
حسينى است (اسكندر منشى، ١/١٤٩؛ افندي، ١/٩)، هر چند در جامع الرواة، عالم
آرا و روضات الجنّات او را حسنى نيز گفتهاند (اردبيلى، ١/٣٠؛ اسكندر منشى،
٢/٩١٤؛ خوانساري، ١/٣٣)، اما او خود را حسينى معرفى مىكند (شورا، ٩(١)٢٩٨). از
سال ولادت ابراهيم اطلاعى در دست نيست، اما سال وفات او را به اختلاف
١٠٢٥ و ١٠٢٦ق آوردهاند. اسكندر منشى ضمن شرح حال كامل وي وفاتش را ١٠٢٦ق
نوشته است (١/١٥٠)، اما در جاي ديگر نام او را ضمن وفيات ١٠٢٥ق آورده است،
غافل از آنكه مادة تاريخى كه از ميرفانى كرمانى نقل كرده حاكى از ١٠٢٦ق
است (٢/٩١٤؛ نخجوانى، ١٨١). ابن معصوم (ص ٤٨٠) و حرّعاملى (٢/٩) به صراحت
١٠٢٦ ق نوشتهاند. در حالى كه اردبيلى (همانجا) و حسينى (ص ٢١٠) سال ١٠٢٥ ق
ياد كردهاند. اين دوگانگى كه ابتدا در عالم آرا ديده مىشود، به مآخذ بعدي
راه يافته است، از جمله افندي در يكجا (١/٩) سال ١٠٢٥ق و در جاي ديگر
(١/١٠) سال ١٠٢٦ق را نقل كرده است، اما مادّة تاريخى كه از نصيرالدين
همدانى شاهد آورده مؤيد ١٠٢٥ق است. آقابزرگ در جايى ١٠٢٨ق نقل كرده كه
قطعاً نادرست است ( الذريعة، ٩(١)١٦).
پدرش در زمان سلطنت شاه تهماسب صفوي در همدان منصب قضا و تصدي امور شرعيه
را داشت (اسكندر منشى، ١/١٤٩)، از اين رو ابراهيم به قاضى زاده نيز شهرت
داشته است (صادقى، ٩٤؛ خاتون آبادي، ٤٨٩). حزين لاهيجى از يكى از
نوادههاي ابراهيم، به نام «ابراهيم همدانى» برادر نجف خان صدر سخن
مىگويد كه به جهت همنامى با جدّش به «ابراهيم همدانى ثانى» شهرت داشت
(ص ٥٥). ابراهيم چندي در قزوين نزد ميرفخرالدين سمّاكى استرابادي علوم
عقليه را فراگرفت و سمّاكى اجازهاي براي او نوشت و در آن وي را ستود.
مدتى نيز درخدمت ميرزا مخدوم اصفهانى تلمّذ مىكرد (اسكندر منشى، همانجا؛
افندي، ١/٩). وي حديث را از شيخ بهايى آموخت و شيخ به او احازة روايت
مبسوط داد (اردبيلى، ١/٣٠؛ آقابزرگ، طبقات، ذيل «ابراهيم الهمدانى»؛ همو،
الذريعة، ١/٢٣٧). از ديگر مشايخ اجازة او، شيخ محمدبن شهاب الدين احمد بن
نعمتالله بن خاتون عاملى است كه ابراهيم در ١٠٠٨ ق در مكه از او اجازة
روايت گرفته است. صورت اجازه در بحارالانوار آمده است (مجلسى، ١٠٦/١٠١).
ضمناً به گفتة كنتوري شيخ محمد بن خاتون اجازهاي براي ابراهيم همدانى به
تاريخ ٩٨٠ق نوشته است (ص ٦) كه ظاهراً درست نيست.
ابراهيم همدانى بعد از درگذشت شاه تهماسب به مقام قضا در همدان منصوب شد،
اما به گفتة اسكندر منشى «خود كمتر متحمل امر قضا مىشد و مرافعات به دست
نايبانش قطع و فصل مىشد و ميرزا اوقات خود را صرف مطالعه و مباحثه مىكرد و
جمعى كثير از حوزة درس او مستفيض مىشدند» (١/١٤٩). بعداز جلوس شاه عباس اول
نزد او تقرب يافت و به گفتة همو، بارها به اردوي پادشاه رفته، در پيشگاه او
معزّز و محترم بوده است. چنانكه يك بار «٧٠٠ تومان عراقى، عوض قرض او از
خزانة عامره شفقت شده و او را از ديون مسلمين سبكبار گردانيدند» (١/١٥٠).
از شاگردان و تربيت يافتگان حوزة درس وي، اين افراد را نام بردهاند: ١.
عبدالغنى تفرشى (اوحدي، ٧٩٠؛ اسكندر منشى، ٢/٧٥٦)؛ ٢. مرادبن عليخان تفرشى
نويسندة كتاب تعليقة السجادية كه شرحى بر من لايحضره الفقيه است (اردبيلى،
٢/٢٢٣)؛ ٣. مير مصطفى تفرشى مؤلف نقد الرّجال كه از ابراهيم با تعبير
«استادي و استاد البشر» ياد كرده است (تفرشى، ٤٢٧)؛ ٤. جسمى همدانى، از
ايرانيهاي مهاجر به هند كه اكثر اوقات به شاگردي و مصاحبت ابراهيم سرافراز
بود (نهاوندي، ٣/٩٢٧-٩٢٩)؛ ٥.ملاّزكى همدانى، غزلسرايى كه تخلّصش با نامش
يكى است (نصرآبادي، ٢٣٦؛ صديق، ١٨٥؛ صادقى ٢٠٨- ٢٠٩)؛ ٦. ملاعبدالباقى شكوهى
همدانى، شاعر و خوشنويس معاصر شاه عباس (نصرآبادي، ٢٣٩-٢٤٠).
ابراهيم همدانى سفرهايى به گيلان، مكه و گرجستان داشته است. در
٩٩٩ق/١٥٩١م، به همراه هيأتى به دستور شاه عباس اول جهت شركت در مراسم
ازدواج شاهزاده محمدباقر مشهور به صفى ميرزا به خان بيگم دخترخان احمد
حاكم گيلانى، سفري به خطة گيلان نمود (قاضى احمد، ٢/١٠٨٦-١٠٨٧؛ نيز، نك:
منجم يزدي، ١٠٧-١٠٩؛ فلسفى، ٣/١٤١-١٤٢). در ١٠٠٧ق به قصد حج به مكة معظمة
رهسپار شد و چنانكه اشارهشد در آنچا با شيخ محمد بن خاتون عاملى، مؤلف
حواشى بر الفية شهيد، ملاقات كرد و از او اجازة روايت مبسوطى گرفت (مجلسى،
١٠٦/١٠١، ١٠٣، ١٠٧). وي در اواخر عمر با اردوي شاه عباس اول به گرجستان رفت
و پس از چندي در ئيلان ئيل مطابق با ١٠٢٦ق رخصت مراجعت يافت و روانة
همدان گرديد، امّا در بين راه اجلش فرا رسيد و ديده از جهان فروبست (افندي،
١/١٠؛ اسكندر منشى، ١/١٥٠).
ابراهيم در علوم عقلى چندان تبحّر داشت كه نظرياتش نزد معاصران با اعتبار
تلقى مىشد (افندي، همانجا)، چنانكه با القابى چون عقل حادي عشر،
استادالبشر، سلطان العلما، سيدحكماي متكلم علامة زمان، ملجأ فقرا و مساكين،
افلاطون و ابوعلى عصر، وي را ستودهاند (نك: نهاوندي، ٣/٩٢٧؛ اوجدي، ٧٩٠؛
اردبيلى، ١/٣٠؛ حزين، ٥٥؛ گلچين، ٦٠٣ -٦٠٤، به نقل از مآثر رحيمى). شيخ محمد
بن خاتون او را جامع علوم و سيد سند مىدادند (مجلسى، ١٠٦/١٠١؛ قس كنتوري،
٦). افندي ضمن اشاره به مهارت ابراهيم همدانى در علوم عقلى مىگويد: از
امور شگفتآوري كه به وي نسبت داده شده اين است كه او عارف به مسائل
شرعى نبوده، ويا اينكه جماعتى از بزرگان امراي شاه عباس را كشته است...
(١/٩،١٣)؛ اما ديگر مؤلفان وي را به زهد، تقوا، عفاف و صلح ستودهاند (ابن
معصوم، ٤٨٠) و شيخ بهايى در نامهاي خطاب به ابراهيم او را آگاه از رموز
اسرار عرفانى مىداند (افندي، ١/١١-١٢).
آثار: آثاري چند از ابراهيم همدانى به جا مانده است كه از آن جملهاند: ١.
انموذجة ابراهيمية، به عربى، تعليقاتى است بر الهيات شفاءو نجاة، تأليف در
١٠٠٧ق و نسخهاي خطى از آن در دست است (شورا، ٢/٥٥)؛ ٢. حاشية شرح تجريد،
به عربى، نسخهاي از آن در كتابخانة آستان قدس (آستان، ١/٢٦) موجود است.
افندي (١/٩) از اين اثر تحت عنوان «حاشية على الشرح الجديد للتجريد» نام
برده است؛ ٣. رسالة فى توجيه كلام الشيخ فى «ان الواحد لايصدرعنه الاّ
الواحد»، به عربى، رسالهاي است در توجيه و تفسير كلام ابن سينا در پاسخ
به بهمنيار، در باب قاعدة مذكور. نسخههاي آن در كتابخانههاي مختلف موجود
است (آستان، ٤/١٨٠؛ حقوق ٤٩٩؛ شورا، ٩(١)/٢٩٨، ٤٤١؛ مركزي، ٨/٦٣٨ -٦٣٩).
ابراهيم همدانى شعر نيز مىسرود. نمونهاي از اشعار فارسى او را مىتوان در
جُنگ متعلق به جنابذي، ملاحظه كرد (مركزي، ١٠/١٨٣٨). نامههايى نيز از او در
دست است (منزوي، ٢/(١)/١٤٥٠؛ آقابزرگ، الذريعة، ٢٢/١٥٨؛ مركزي، ١/٢٢٢٢؛ سنا،
٢/١٢٩؛ شورا، ٢١/٢٢٧) كه از آن جمله، نامة خطاب به شيخ بهايى و پاسخ شيخ،
در مجلة ارمغان («مكاتيب...»، ١١- ١٨) چاپ شده است.
آثار ديگر منسوب به ابراهيم همدانى عبارتند از: ١. حاشيه بر اثبات الواجب
دوانى (اردبيلى، ١/٣٠؛ افندي، ١/١٣؛ اسكندر منشى، ١/ ١٤٩)؛ ٢. حاشيه بر شرح
اشارات (همانجا؛ افندي، ١/٩)؛ ٣. حاشية على الكشاف (همانجا؛ اردبيلى، همانجا)؛
٤. رسائل الكلامية (آقابزرگ، الذريعة، ١٠/٢٥٧).
مآخذ: آستان قدس، فهرست؛ آقابزرگ، الذريعة؛ همو، طبقات اعلام الشيعةفى
المائة الحادية عشرة، به كوشش على نقى منزوي، تهران (زير چاپ)؛ ابن معصوم،
على، سلافة المعصر، تهران، المكتبة المرتضويّة؛ اردبيلى، محمد، جامعالرواة،
بيروت، ١٤٠٣ق/ ١٩٨٣م؛ اسكندربيك منشى، تاريخ عالم آراي عباسى، تهران،
١٣٥٠ش؛ افندي اصفهانى، عبدالله، رياض العلماء، به كوشش احمد حسينى، قم،
١٤٠١ق؛ اوحدي، محمد حسينى، عرفات العاشقين، نسخة عكسى ملك، شم ٥٣٢٤ ش؛
تفرشى، ميرمصطفى نقدالرجال، تهران، ١٣١٨ق؛ حر عاملى، محمد، امل الا¸مل،
بغداد، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ حزين، محمد على، تذكرة حزين، اصفهان، ١٣٤٤ش؛ حسينى
استرآبادي، حسن، از شيخ صفى تا شاه صفى (تاريخ سلطانى)، به كوشش احسان
اشراقى، تهران، ١٣٦٤ش؛ حقوق، خطى؛ خاتون آبادي، عبدالحسين، وقايع السنين
و الاعوام، به كوشش محمد باقر بهبودي، تهران، ١٣٥٢ش؛ خوانساري، محمدباقر،
روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق؛ دائرةالمعارف تشيع، زير نظر احمد صدر حاج سيد
حوادي و ديگران، تهران، ١٣٦٦، ج اول؛ سنا، خطى؛ شورا، خطى؛ صادقى كتابدار،
تذكرة مجمع الخواص، ترجمة عبدالرسول خيامپور، تبريز، ١٣٢٧ش؛ صديق حسنخان،
محمد صديق، شمع انجمن، به كوشش مولوي عبدالحميد، بهوپال، ١٢٩٣ق/١٨٧٦م؛
فلسفى، نصرالله، زندگانى شاه عباس اول، تهران، ١٣٤٥ش؛ قاضى احمد قمى،
احمد، خلاصةالتواريخ، به كوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٦٣ش؛ كشميري،
محمدعلى، نجوم السماءفى تراجم العلماء، لكهنو، ١٣٠٣ق/١٨٨٦م؛ كنتوري،
حامدحسين، كشف الحجب و الاستار، به كوشش م. هدايت حسن، كلكته، ١٩٣٥م؛
گلچين معانى، حاشيه بر تذكرة ميخانة فحرالزمانى، تهران، ١٣٦٢ش؛ مجلسى،
محمدباقر، بحارالانوار، بيروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ مركزي، خطى؛ «مكاتيب تاريخى»،
ارمغان، س ٧، شم ١، تهران، ١٣٠٥؛ منجم يزدي، ملاجلال الدين محمد، تاريخ
عباسى، به كوشش سيف الله وحيدنيا، تهران، ١٣٦٦ش؛ منزوي، خطى؛ نخجوانى،
حسين، موادالتواريخ، تهران، ١٣٤٣ش؛ نصرآبادي، محمدطاهر، تذكره، به كوشش
وحيد دستگردي، تهران، ١٣٦١ش؛ نهاوندي، عبدالباقى، مآثر رحيمى، به كوشش م.
هديت حسين، كلكته، ١٩٣١م.
ناصر شعار
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا