دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٨٦
| ابراهيم خان ظهيرالدوله افشار جلد: ٢ شماره مقاله:٦٨٦ |
اِبْراهيمْخانِ ظَهيرُالدّولة افشار (مق شعبان ١١٥١/ نوامبر ١٧٣٨)، برادر
نادرشاه و يكى از سرداران سپاه او كه مدتى فرمانرواي خراسان بود، سپس
حاكم و سپهسالار آذربايجان شد و سرانجام در يكى از جنگهايى كه در داغستان
مىكرد، به هلاكت رسيد. به گفتة محمدكاظم مروي (١/١٠)، نادرشاه در
١٠٩٩ق/١٦٨٨م تولد يافت و ابراهيمخان مدتى پس از او زاده شد. پدرش امام
قلى بيك كه در ١١٢٣ق/ ١٧١١م درگذشت، به نادر سفارش كرده بود كه در همه
حال نسبت به ابراهيم حرمت برادري نگاه دارد (همو، ١/١٣). از آن پس
ابراهيمخان در خدمت نادر بود و همانند او در آغاز كار به تهماسب دوم صفوي
پيوست. چون كار نادر در دستگاه تهماسب رونق گرفت، ابراهيم خان نيز كه
بسيار مورد اعتماد نادر بود، به مقاماتى دست يافت. نخستين بار در جنگى كه در
١١٣٦ق/١٧٢٤م ميان ملك محمود سيستانى و نادر در حوالى نيشابور روي داد، شركت
جست و مجروح گرديد، ولى نادر با كفايت خود توانست سرانجام نيروي دشمن را در
هم كوبد (گلستانه، ٣٦٠-٣٦١). در نبرد ديگري نيز ابراهيمخان مجروح گرديد، ولى
اين بار شكست نصيب نادر شد (هدايت، ٨/٥١٥). ظاهراً نخستين مأموريت هنگامى بر
عهدة او گذاشته شد كه تركمانان على ايلى در بلوك نسا شورش كرده بودند و
نادر پيش از عزيمت براي سركوب آنان، ابراهيمخان را در رأس گروهى از افراد
در سر قلعة قورغان به نگهبانى بر جاي گذاشت (مروي، ١/٥٤).
ابراهيمخان در ١١٣٩ق براي سركوب تاتارهايى كه به مرو هجوم آورده بودند،
رهسپار آن سرزمين گرديد و در نبردي كه روي داد، آنان را در هم شكست و
گروهى را هلاك كرد و در ١١٤٠ق پس از اندكى توقف در آن حوالى به قلعة
سيدعباسآباد آمد و از آنجا به مشهد رفت (مروي، ١/٧٠-٧١). ديري نگذشت كه
براي سامان دادن به اوضاع خبوشان (قوچان) و ايجاد آرامش در ميان كردهاي
آن سامان با ١٠ هزار سپاهى به آنجا رفت، ولى از عهدة دفع آنان برنيامد و
چون نزديك بود كاملاً شكست يابد، از نادر ياري خواست و او به سرعت خود را
به محل جنگ رسانيد. اين بار در آغاز به سبب فزونى عدّة كردها نادر نيز در
آستانة شكست بود، ولى با پايداري و همپشتى توانستند نيروهاي كرد را تارانده
گروهى را به علاكت رسانند (مروي، ١/١٠٣-١٠٧؛ استرابادي، جهانگشاي نادري، ٦٨
-٦٩). پس از اين واقعه، ابراهيمخان به فرمانروايى خراسان منصوب شد و مأمور
گرديد كه در غياب نادر آن سرزمين وسيع را ادارهكند و شورشگران را از ميان
بردارد (مروي، ١/١٠٨، ١٥٠-١٥١). بنا به روايت استرابادي، يكى از اين نبردها
با اكراد در محلى به نام «گرمهخان» صورت گرفت. همو افزوده است كه نادر
به سبب سستى ابراهيمخان در اين جنگ بر وي خشم گرفت و دستور داد تا او را
زندانى كنند، اما چون به سوي مشهد به راه افتاد در ميان راه ابراهيم را
آزاد ساخت ( جهانگشاي نادري، ٨٢ -٨٤).
هنگامى كه نادر در نواحى مركزي و غربى ايران به سر مىبرد و ايالت خراسان
در دست ابراهيمخان بود، افغانها از فرصت استفاده كرده، به سرداري
ذوالفقارخان ابدالى فرمانرواي شهر فراه به مشهد حمله كردند. نادر چون بر
وقوع اين حادثه مطلع گرديد، به ابراهيمخان دستور داد كه در قلعة شهر جاي
گيرد و از درگيري مستقيم با افاغنه بپرهيزد. او هم تا ١٥ روز از حصار بيرون
نيامد، ولى پس از اين مدت به تحريك گروهى ازجوانان ازشهر بيرون رفت و
در١٣محرم ١١٤٣ق/ ١٨ ژوئية ١٧٣٠م در كوه سنگى با افاغنه درآويخت، اما نيروي
زيادي از دست داد و پس از شكست در داخل شهر متحصن شد (همان، ١٣١- ١٣٤؛
گلستانه، ٣٧١؛ هدايت، ٨/٥٢٨). نادر، ابراهيمخان را براي اين شكست سرزنش
كرد، اما پس از اندكى به پايمردي اللهيارخان افغان اورابخشيد (استرابادي،
همان، ١٣٧-١٣٩). در اواخر همين سال نادر كه در هرات بود، ابراهيمخان را با
٢٠ هزار سپاهى نزد خود خواست و چون به آنجا رسيد، وي را به تنبيه و سركوب
امام ورديخان و شورش تركمانان كوكلان مأمور كرد (همان، ١٥٤- ١٥٥؛ مروي،
١/١٨٢، ١٨٤). ابراهيم چندي پس از آن در ١١٤٤ق قلعة فراه را تسخير كرد و در
هرات به اردوي نادر پيوست (استرابادي، همان، ١٦٨؛ مروي، ١/١٩٩، ٢٠٠؛ هدايت،
٨/٥٢٩، ٥٣٠).
در ٧ محرم ١١٤٥ نادر ديگر بار ابراهيمخان را به مقام فرمانروايى خراسان
تعيين كرد و خود به سوي عراق (ايالات مركزي ايران) رفت (مروي، ١/٢٢٦).
خراسان از نظر نادر مركز سياسى و نظامى دولت جديد بود. از اين رو حكومت آنجا
در تمام مدت فرمانروايى پيوسته در دست نزديكان و افراد مورد اعتماد وي، از
جمله ابراهيمخان قرار داشت (آرونوا، ١٢١-١٢٢)؛ اما نادر براي شركت در مراسم
تاجگذاري خود (٢٤ شوال ١١٤٨ق/٢٦ فورية ١٧٣٦م) ابراهيمخان را از خراسان احضار
و با دادن لقب ظهيرالدوله به حكومت آذربايجان، از حد قپلان كوه تا
آرپاچايى و انتهاي داغستان و گرجستان، منصوب كرد ( حديث نادرشاهى، ١٠-١١؛
باكيخانوف، ١٤٩؛ مينورسكى، ٥٧ - ٥٨) و نظر به اهميتى كه اين منطقه داشت،
سپهسالاري آنجا را نيز به او سپرد. محمد مؤمن بيگقوللر آقاسى مروي كه از
رجال سالمند و صاحب تجربه بود، به نيابت وي برقرار شد. فرمانروايان و امراي
آن حدود نيز موظف شدند كه زير فرمان او انجام وظيفه كنند (مروي، ٢/٤٥٨؛
حديث نادرشاهى، ١٥؛ هدايت، ٨/٥٤٥). در همان اوان نصرالله ميرزا فرزند نادر
مأموريت يافت كه زير نظر ابرهيمخان، طايفة كُرد يزيدي و ديگر سركشان را
تنبيه كند. آنان اين كار را با پيروزي به انجام رسانيدند و ابراهيمخان به
محل حكمرانى خود (تبريز) بازگشت (استرابادي، همان، ٢٧٦؛ مروي، ٢/٤٥٨-٤٥٩).
ظهيرالدوله در دوران حكومت ٣ سالة خود در آذربايجان چند مأموريت را كه از
جانب نادر به او واگذار شده بود، به انجام رساند: به گزارش محمدكاظم مروي
كه در حدود ١١٥٠ق در دستگاه او مىزيسته، ابراهيمخان در اين سال، به
فرمان نادر، گروهى از مرويان را كه در خدمت او بودند، به مرو باز گرداند كه
از جملة آنان يكى خود مروي و ديگري محمد مؤمنخان قوللر آقاسى بوده است
(٢/٦١٢، ٦٣١). از كارهاي ديگر او، همچنان به فرمان نادر، به قتل رساندن
گروهى از سران طايفة دربندي به جرم كشتن مهديخان بيگلر بيگى شيروان (همو،
٢/٦٤٧، ٦٥٠)، و نيز لشكركشى به قراباغ بود. در آن شهر نيز به فرمان نادر،
دختر تهمورث ميرزا والى گرجستان را براي فرزند خود عليقلى خان خواستگاري كرد
و چون آن دختر به عقد فرزندش درآمد از قراباغ بيرون آمد و به گنجه و سپس
به تبريز بازگشت (همو، ٢/٦٥٤، ٦٥٧).
از حوادث دوران فرمانروايى او در آذربايجان، شيوع طاعون گستردهاي در اين
منطقه بود كه گروه زيادي از مردم را به هلاكت رساند. ابراهيمخان خود از
ترس اين بيماري با سپاهيانش از تبريز بيرون رفت، نخست در اسكو و بعد در
قراچمن اردو زد. چون نشانههاي بيماري در آن حوالى نيز پديد آمد ناگزير روانة
سراب و سپس اردبيل شد و همانجا ماند تا طاعون از ميان رفت. آنگاه به تبريز
بازگشت (همو، ٢/٦٦٤ - ٦٦٥).
درهمانهنگام دررقابت وهمچشمى بارضاقلىميرزا، فرزندنادر - كه دست به
فعاليتهايى زده بود - آهنگ تسخير داغستان نكرد. در اين لشكركشى، هر چند در
آغاز پيشرفتهايى كرد و مهاجمات طايفة لزگى را - كه در جنگلها و كوهستانهاي
داغستان اقامت داشتند و در بىباكى مشهور بودند - در هم شكست، ليكن سرانجام
در يكى از اين درگيريها هدف تير يكى از افراد طايفة لزگى جاروتله قرار گرفت
و از پاي درآمد. اين حادثه در شعبان ١١٥١/نوامبر ١٧٣٨ روي داد. پس از كشته
شدن او افرادش روي به گريز نهادند، ولى محمدكريم بيك افشار گروهى از آنان
را گرد آورد و به كنارة ارس رسانيد (استرآبادي، همان، ٣١٧؛ مروي، ٢/٦٦٧، ٦٧٢،
٦٧٥، ٦٧٨؛ حديث نادرشاهى، ٢١؛ باكيخانوف، ١٥٠؛ افشار محمودلو، ٨٤، ٨٥؛ هدايت،
٨/٥٤٧). خبر كشته شدن او را در ١١٥٢ق در پيشاور به نادر رساندند. نادر از فرط
ناراحتى و خشم قصد داشت كه بىدرنگ انتقام خون برادر را بگيرد، اما تأمل
كرد و نخست امير اصلانخان قرخلو را به سپهسالاري و حكومت آذربايجان برگماشت
تا ضمن حفظ حدود آنجا در ايجاد آرامش بكوشد (استرابادي، همان ٣٤٦؛ مروي،
٢/٦٨٠). خود نيز در محرم ١١٥٤ براي سركوبى لزگيها عازم داغستان گرديد امّا پس
از كشمكشهاي طولانى سرانجام نتوانست بر آنها پيروز گردد (مروي، ٢/٨٣٣ و ٨٦٨؛
استرابادي، همان، ٣٤٦، ٣٦٢؛ همو، درة نادره، ٥٠٨؛ باكيخانوف، ١٥٠-١٥١؛ سايكس،
٣٨٤، ٣٨٥).
ابراهيمخان مردي رشيد و قوي هيكل بود. نادر به او علاقة بسيار داشت.
گفتهاند كه حتى از رضاقلى ميرزا فرزند محبوب نادر نيز به او نزديكتر بود
(گاتوغى گوس، ٣٠، ٣٨، ٤١، ٤٧، ٩٧). به اشارة مورخان، ظهيرالدوله از شجاعت و
تهور نادر چندان بهرهاي نداشت و در پارهاي از جنگها شكست مىخورد. وي مردي
طماع و مالدوست بود. هنگامى كه در آذربايجان بود، محمدمؤمن خانم را به
فرمانروايى شيروان فرستاد، اما چون هدايا و پيشكشهاي او را ناقابل دانست،
آنقدر نزد نادر از او سعايت كرد تا از كار بركنارش كرد (مروي، ٢/٦٦٣ -٦٦٤؛
استرابادي، دُرّة نادره، ٢٤٤).
از كارهاي قابل ذكر ظهيرالدوله يكى نقره گرفتن دو در صحن مقدس حضرت رضا
(ع) (مروي، ١/٢٠٣-٢٠٤) و ديگري ايجاد سدي در مرو جهت تأمين آب ساكنان آنجا
بود. وي در ١١٤٧ق/١٧٣٤م هنگامى كه حكومت خراسان را بر عهده داشت، از سوي
نادر به ساختن اين سد مأمور شد و براي انجام آن از همكاري محمد مؤمنخان
قوللر آقاسى نيز بهره برد. آنان بند مشهور ملك شاه سلجوقى را كه ويران شده
بود، بازسازي كردند و براي بازسازي آن هر قسمت از مصالح مورد نياز را از
گوشهاي فراهم آوردند. چون كار به اتمام رسيد، ظهيرالدوله در مرو نماند و به
مشهد بازگشت (مروي، ١/٣٦٧- ٣٦٨، ٤٣١-٤٣٤).
ابراهيمخان ظهيرالدوله زنان متعدد داشته است (اوتر، ٥٣، ٥٨). نخستين زن او،
دختر توحيدخان سلطان افشار بود كه نادر وي را در قلعة ابيورد به عقد ازدواج
برادر درآورد (مروي، ١/٦٢).ابراهيمخان از اين زنان داراي ٥ فرزند پسر گرديد:
عليقلىخان (عليشاه و عادلشاه بعدي كه از همسر اول او بود)، رحيمخان،
محمدعلىخان (ابراهيمشاهبعدي - نادر پس از كشته شدن برادرش، نام
ابراهيمخان و لقب ظهيرالدوله را بر او نهاده بود)، حسنخان و كاظمخان
(مرعشى، ٨٥).
مآخذ: آرونواواشرافيان، دولت نادرشاهافشار، ترجمةحميدامين، تهران، ١٣٥٢ش؛
استرابادي، محمدمهدي، جهانگشاينادري، بهكوشش عبداللهانوار، تهران، ١٣٤١ش؛
همو، دُرّةنادره، بهكوشش جعفرشهيدي، تهران، ١٣٤١ش؛ افشار محمودلو، عبدالرشيد،
تاريخافشار، بهكوشش محمودراميان و پرويزشهريارافشار، تبريز،١٣٤٥، ١٣٤٦ش؛ اوتر،
ژان، سفرنامه، ترجمة على اقبالى، تهران، ١٣٦٣ش؛ باكيخانوف، عباسقلى آقا،
گلستان ارم، به كوشش عبدالكريم آقازاده و ديگران، باكو، ١٩٧٠م؛ حديث
نادرشاهى، به كوشش رضا شعبانى، تهران، ١٣٥٦ش؛ سايكس، پرسى، تاريخ ايران،
ترجمة محمدتقى فخر داعى گيلانى، تهران، ١٣٦٣ش؛ گاتوغى گوس، آبراهام،
تاريخ، ترجمة عبدالحسين سپنتا و استفان هانانيان، تهران، ١٣٤٧ش؛ گلستانه،
ابوالحسن، مجملالتواريخ، به كوشش محمدتقى مدرس رضوي، تهران، ١٣٤٤ش؛
مرعشى صفوي، محمدخليل، مجمعالتواريخ، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٦٢ش؛
مروي، محمدكاظم، عالم آراي نادري، به كوشش محمدامين رياحى، تهران،
١٣٦٤ش؛ مينورسكى، ولاديمير، تاريخچة نادرشاه، ترجمة غلامرضا رشيد ياسمى،
تهران، ١٣١٣ش؛ هدايت، رضاقلى، روضةالصفاي ناصري، تهران، ١٣٣٩ش.
على آلداود
تايپ مجدد و ن * ١ * زا
ن * ٢ * زا