دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٥٥

ابراهيم بن عبدالله
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٦٥٥


اِبراهیمِ‌بْنِ عَبْدُاللـه، ابوالحسن، معروف به قتیل باخَمرا (٩٧-١٤٥ق/٧١٦-٧٦٢م)، پسر عبداللـه محض و نوادۀ حسن مثنّی (حسن ابن حسن‌بن علی‌بن ابی‌طالب)، یکی از مشهورترین علویانی که در اوایل خلافت عباسی تقریباً همزمان با برادر خود محمد نفس زکیّه (ﻫ م) در برابر منصور خلیفه به پایداری برخاست.
عبداللـه محض پدر ابراهیم که از سوی پدر به امام حسن(ع) و از سوی مادر به امام حسین(ع) نسب می‌برد و به همین دلیل «محض» لقب یافت، در اواخر روزگار امویان که نهضت ضدّ اموی پای گرفته بود، در اجتماعی که در اَبْواء تشکیل شد برای پسر خود محمد نفس زکیّه به عنوان «مهدی»، از هاشمیان جز امام جعفر صادق(ع) بیعت گرفت (ابوالفرج، ٢٠٦)، اما چون عباسیان در تصاحب خلافت پیشی جستند، عبداللـه و پسرانش پنهانی به مخالفت با خلفای جدید ادامه دادند. این مخالفت در روزگار ابوالعباس سفّاح کاملاً جنبۀ نهانی داشت، نه آنان موقع را برای آشکار ساختن دعوت و قیام مناسب می‌دیدند و نه سفّاح خود چندان توجّهی به آنان می‌کرد. چون منصور که خود در اجتماع ابواء شرکت داشت، به خلافت رسید (١٣٦ق/٧٥٣م) و ابراهیم و محمد به دیدار خلیفۀ جدید و بیعت با او نیامدند، منصور به عبداللـه محض و پسران او که در شهرهای اسلامی از شام تا هند (طبری، ٣/٢٨٢-٢٨٣؛ ابن قتیبه، ٢١٣) نهانی بر ضد عباسیان فعالیت می‌کردند، بدگمان شد. به‌ویژه چون اینان در هنگام تقسیم عطایای هاشمیان در مدینه حاضر نشدند، از عبداللـه خواست که او را از جایگاه پسرانش آگاه سازد، ولی عبداللـه اظهار بی‌اطلاعی کرد، اگرچه نامه‌هایش به دست خلیفه افتاده بود (ابن عبدربه، ٥/٧٥-٧٧) و خلیفه نیز تا ١٤٠ق به وعد و وعید و کوششهایی برای یافتن ابراهیم و محمد بسنده کرد. در همین سال منصور به حج رفت و به زیادبن عبداللـه گفت تا عبداللـه محض را دستگیر کند و به زندان افکند و او چنین کرد (العیون، ٣/٢٣٤). به روایت دیگر، منصور در دیدار با عبداللـه از او خواست تا نهانگاه پسرانش را آشکار سازد، ولی عبداللـه از آن کار تن زد و خلیفه او را به زندان افکند (ابوالفرج، ٢١٥). بعید نیست که منصور از توطئۀ قتل خود توسط علویان حسنی ((شامی، ١٣١) آگاه شده و به همین سبب آشکارا به تعقیب عبداللـه و پسرانش دست زده باشد. وی در ١٤٤ق/٧٦١م ریاح‌بن عثمان‌بن حیّان را به دستگیری ابراهیم و محمد گمارد (طبری، ٣/١٨٧) و عبداللـه محض و خانواده‌اش را به زندانی در عراق منتقل ساخت. این امر سبب شد که ابراهیم و محمد مخالفت خود را شدت بخشند. ابراهیم گاه حتی به میان سپاه خلیفه می‌رفت و علویان سپاه را بر ضد منصور می‌شوراند (ابن طقطقی، ٢٢٦). وی مدتی قبل از خروج محمّد نفس زکیّه در حجاز بود (ذهبی، ١/١٥٣؛ ابوالفرج، ٣١٧) و ظاهراً با محمد توافق کرد که هر دو در یک زمان دعوت خود را آشکار سازند. او سپس به بغداد که بنای آن آغاز شده بود، رفت و به دعوت نظامیان شیعی لشکر منصور، کوشید که بر او حمله برد (طبری، ٣/٢٨٤-٢٨٥). چون منصور از حضور ابراهیم آگاه شد، خواست او را دستگیر کند، اما وی با یاری سفیان‌بن حیّان فقیه و متکلّم مُرجئی گریخت و به بصره رفت (قاضی عبدالجبار، ٢٢٨). این واقعه می‌بایست در ١٤٥ق اتفاق افتاده باشد، زیرا بنای بغداد در همان سال آغاز شد. نیز گفته‌اند که ابراهیم در ١٤٣ق وارد بصره شد (طبری، ٣/٢٩٨)، اما بعید است که ابراهیم دو سال در بصره پنهان زیسته باشد، زیرا نه تنها اقامت ممتد در یک‌جا دستگیری او را برای خلیفه که سخت در جست و جویش بود آسان می‌ساخت، بلکه هیچ دلیل تاریخی که درستی آن روایت را تأیید کند در دست نیست، مگر آنکه او در آن سال به بصره رفته سپس از آنجا خارج شده باشد. ابراهیم چون با گروه معدودی از یارانش وارد بصره شد (ذهبی، ١/١٥٣) در خانۀ ابوفَروه (ابوالفرج، ٣١٨؛ ابن اثیر، ٥/٥٦٣) و به روایتی در خانۀ یحیی ابن زیادبن حیّان نبطی (همانجا) سکنی گرفت و کار دعوت پنهانی خویش را به نام برادرش محمّد نفس زکیّه آغاز کرد (همانجا). خویش را به نام برادرش محمّد نفس زکیّه آغاز کرد (طبری، همانجا). گفته‌اند که در طول دعوت نهانی، ٠٠٠‘٤ کس به او پیوستند (ابوالفرج، همانجا). با اینهمه هنوز هنگام خروج نرسیده بود. از همین‌رو چون ابراهیم آگاه شد که برادرش محمد در مدینه دعوت خود را زودتر از موعد مقرّر آشکار ساخته، افسرده شد (طبری، ٣/٢٩٠-٢٩١)، اما اندکی بعد به خانۀ ابومروان مولای بنی‌سلیم در بصره رفت و آشکارا بر منصور خروج کرد (دوشنبه، اول رمضان ١٤٥ق/٢٣ نوامبر ٧٦٢م) و سفیان‌بن معاویه امیر بصره را که ظاهراً طرفدار او بود و متعرض ابراهیم نشده بود، آگاهانید (خلیفه‌بن خیاط، ٢/٦٤٩؛ ابن اثیر، همانجا).سفیان نیز فردای آن شب، دارالاماره را بی‌پایداری به وی واگذاشت (خلیفه‌بن خیاط، همانجا؛ قس: العیون، ٣/٢٥١). ابراهیم برای آنکه خلیفه از همدلی سفیان با او آگاه نشود، سفیان را به زندان افکند (طبری، ٣/٣٠٠) و در برابر، زندان بصره را گشود و زندانیان را آزاد ساخت (بلاذری، ٣/١٢٤). بنا به روایتی مبالغه‌آمیز، ابراهیم در آن وقت ٠٠٠‘٤٠ جنگاور به زیر فرمان داشت، زیرا گفته‌ان که چون بر دارالاماره چیره شد، ٠٠٠‘٠٠٠‘٢ درهم در آنجا یافت که میان یاران خویش تقسیم کرد و به هریک ٥٠ درهم رسید (ابن اثیر، ٥/٥٦٤؛ قس: مقدسی، ٦/٨٦). به هر حال تنها مقاومتی که ابراهیم با آن روبه‌رو شد، از ناحیۀ جعفر و محمد پسران سلیمان‌بن علی عموزادگان خلیفه بود که با یاران و غلامان خود به مقابله برخاستند، اما به سرعت سرکوب شدند و گریختند (خلیفه‌بن خیاط، ٢/٦٤٩-٦٥٠) و ابراهیم به آنان امان داد (طبری، همانجا).
منصور که به روایت یعقوبی (٢/٣٧٦) می‌خواست به تن خویش برای سرکوب محمد نفس زکیّه به مدینه رود، چون از خروج ابراهیم آگاه شد، با این حساب که اگر عراق را خالی گذارد، ابراهیم بر آن چیره می‌شود و او از دو سوی به محاصره می‌افتد، عیسی‌بن موسی عموی خود را به مدینه روانه کرد و خود با ٠٠٠‘٢ تن از مردانش به کوفه رفت (طبری، ٣/٢٩٣). خلیفه در انجا مردم را به پوشیدن لباس سیاه، شعار عباسیان، واداشت و هرکس را که گمان همدلی او با ابراهیم می‌رفت به قتل آورد، اما برخی از طرفداران ابراهیم به بصره گریختند و منصور به ناچار راههای خروجی کوفه را بست (همو، ٣/٢٩٤-٢٩٥). از اینجا دانسته می‌شود که ابراهیم طرفداران بسیاری در کوفه داشته است، در حالی که براساس روایتی دیگر، ابراهیم در همان روزگار به آن امید که شاید کوفیان با او همداستان شوند و همانجا بر منصور بشورند، احتمالاً به دعوت کسانی چون ابوحنیفه، نهانی به آن شهر وارد شد، اما مردم او را یاری نکردند و منصور که از ورود او آگاه شده بود، به شدت به تعقیبش برخاست و ابراهیم سرانجام به پایمردی سفیان‌بن یزیدالعمّی که حیله‌ای به کار گرفت، کوفه را ترک کرد و به بصره بازگشت (یعقوبی، ٢/٣٧٦-٣٧٧). این روایت قابل تردید است، زیرا از یک سو آشکار است که منصور پس از آگاهی از خروج ابراهیم، در کوفه موضع گرفت. پس ابراهیم می‌بایست پس از آن به کوفه رفته باشد. از سوی دیگر، به روایت همو، وقتی ابراهیم گریخت و به بصره بازگشت، سفیان بن معاویه امارت آنجا را داشت در حالیکه چون ابراهیم در بصره خروج کرد، سفیان را از حکومت برداشت و به زندان افکند.
ابراهیم و یارانش پس از چیرگی بر بصره، در برابر سیاه جامگان منصور، جامۀ سپید پوشیدند و از این‌رو به «مُبیّضه» معروف شدند (بلاذری، ٣/١٢٧؛ طبری، ٣/٢٩٨). ابراهیم سپس چند گروه جنگی به شهرهای فارس و اهواز و واسط فرستاد (ابوالفرج، ٣٢٥، ٣٣٠، ٣٥٩) و آنان توانستند عاملان منصور را بیرون برانند (طبری، ٣/٣٠٠-٣٠٤؛ یعقوبی، ٢/٣٧٧). سُدَیف‌بن میمون شاعر در این‌باره شعری گفت که چون به گوش منصور رسید، دستور داد تا او را گرفتند و زنده به گور کردند (ابن عبدربه، ٥/٨٧-٨٨). ابراهیم سراسر رمضان را در بصره مشغول سامان دادنِ کار قیام و فرستادن کسانی به شهرها بود، اما سه روز قبل از عید فطر (طبری، ٣/٣٠٤؛ به روایت خلیفه‌بن خیاط، ٢/٦٥٠؛ در روز عید) خبر قتل برادرش محمد به او رسید. ابراهیم اگرچه سخت دلشکسته شد، ولی خود حسن را همراه با نُمیلۀ عَبْشَمی بر آنجا گمارد (خلیفه‌بن خیاط، ٢/٦٥٠؛ یعقوبی، ٢/٣٧٧؛ ابن اثیر، ٥/٥٦٥). منصور خلیفه نیز عیسی‌بن موسی را که پس از جنگ با محمد نفس زکیّه قصد حجّ عمره کرده بود، با شتاب پیش خواند و او را مأمور جنگ با ابراهیم کرد. عیسی با ٠٠٠‘١٨ سپاهی و انبوهی از هواداران منصور، روانۀ جنگ با ابراهیم شد (یعقوبی، ٢/٣٧٧، ٣٧٨؛ ابن اثیر، ٥/٥٦٧-٥٦٨). دو سپاه در باخمرا، واقع در ١٦ فرسخی کوفه به هم رسیدند. در آغاز جنگ، حمیدبن قحطبه فرمانده جلوداران سپاه عیسی به سختی شکست خورد و گریخت (طبری، ٣/٣١٣) و به روایتی تا کوفه واپس نشست (ابوالفرج، ٣٤٦)، به‌طوری که خلیفه سخت بیمناک شد و مرکب خواست تا بگریزد (یعقوبی، ٢/٣٧٨)، اما عیسی پایداری کرد تا آنکه جعفر و محمد پسران سلیمان‌بن علی که پیش از آن ابراهیم آنان را در بصره امان داده بود (طبری، ٣/٣٠٠) با گذشتن از رودخانه از پشت بر سپاه ابراهیم هجوم بردند (العیون، ٣/٢٥٣؛ قس: صفدی، ٦/٣١؛ یعقوبی، همانجا) و شکست در لشکر او افتاد. در میانۀ جنگ تیری بر گلوی ابراهیم نشست و یارانش او را از اسب به زیر آوردند و گِردش را گرفتند، اما مردان حمیدبن قحطبه بر آن جماعت هجوم بردند (طبری، ٣/٣١٥-٣١٦) و به روایت ابوالفرج (ص ٣٤٨) مردی به نام اقطع غلام عیسی سر او را از پیکر جدا ساخت (٢٥ ذیقعدۀ ١٤٥ق/١٤ فوریۀ ٧٦٣م و به روایت منحصر به فرد ابوالفرج، ٣٤٩، در ذیحجۀ همان سال). ابراهیم هنگام مرگ ٤٨ سال داشت (طبری، ٣/٣١٦). پس می‌بایست در ٩٧ق/٧١٦م متولد شده باشد. پیکر او را در باخمرا به خاک سپردند (یاقوت، ١/٣١٦) و سرش را نزد خلیفه بردند (یعقوبی، همانجا) و به روایت مسعودی (٣/٢٩٩) او آن را به زندان نزد عبداللـه محض فرستاد، و گفته‌اند که سپس آن را به مصر منتقل ساختند (کِندی، ١١٤).
ابراهیم‌بن عبداللـه در نهضت ضدّ عباسی خویش از پشتیبانی افراد و گروههای نام‌آوری بهره‌مند بود. زیدیان که در آن روزگار از جنبۀ سیاسی اهمیت بیش‌تری داشتند تا جنبۀ مذهبی، و هر فاطمی عالم و زاهد و شجاع را امام واجب الطاعه می‌دانستند و حتی خروجی دو امام را در یک زمان و در دو منطقه بر حکومت وقت جایز می‌شمردند (شهرستانی، ٣٠٢، ٣٠٣)، به امامت محمد و ابراهیم گردن نهادند. حتی عیسی‌بن زید به‌رغم پاره‌ای اختلافها که میان وی و ابراهیم پدید آمد، به روایتی که ابوالفرج خود آن را نپذیرفته است، تا واپسین دم با او ماند (ص ٣٣٥). معتزلیان نیز از جمله کسانی بودند که به پشتیبانی از ابراهیم که خود در اصول کلامی پیرو آنان بود (بلخی، ١١٠) برخاستند و او را در جنگِ باخمرا یاری دادند (مسعودی، ٣/٢٩٦) و حتی ابن نُمیلۀ عبشمی معتزلی، جانشین ابراهیم در بصره شد (بلخی، ١١٨، نام او را ابراهیم ذکر کرده است). گذشته از این دو گروه و نیز دانشمندان و فقیهان و محدثانی چون ابن ابی واصل، عیسی‌بن اسحاق سبیعی، ابوخالد احمر، یونس‌بن ابی اسحاق، یزیدبن هارون و عبادبن عوام (ابوالفرج، ٣٥٤-٣٥٦) که به ابراهیم پیوستند. ابوحنیفه پیشوای حنفیان نیز آشکارا به یاری او برخاست و پیروانش را فتوا داد که به قیام بپیوندند (ذهبی، ١/١٥٦). او حتی پس از جنگ باخمرا، شهدای آن را با شهدای بدر یکی دانست (ابوالفرج، ٣٦٤). گفته‌اند که پشتیبانی او از ابراهیم و نامه‌هایی که به او نوشت، سبب شد که منصور خلیفه او مسموم و مقتول سازد (همو، ٣٦٧).
ابراهیم‌بن عبداللـه مردی ادیب و محدث بود و عبداللـه پدرش او را برگزید تا به سؤالات مؤسّسان مذهب اعتزال چون واصل‌بن عطا و عمروبن عبید پاسخ دهد (همو، ٢٩٣-٢٩٤). او شعر نیز می‌سرود و در نزد مفصل ضبّی که از طرفداران نهضت بود، مجموعه‌ای از اشعار ترتیب داد که بعدها به مفضّل منسوب گشت (همو، ٣١٦، ٣٣٩).
نهضت ضد عباسی ابراهیم و علل شکست آن را نمی‌توان بی‌توجه به قیام محمد نفس زکیّه و نتایج آن و حتی اوضاع دستگاه خلافت به درستی ارزیابی کرد. درست است که شاخۀ مهمی از علویان حسینی به رهبری امام جعفر صادق(ع) از بیعت با محمد سر باز زدند (العیون، ٣/٢٣١)، ولی قیام با پشتیبانی زیدیان و معتزلیان و عالمان و فقیهان بزرگی چون ابوحنیفه و مالک‌بن انس، در آن روزگار که خلافت عباسی چندان استوار نشده بود، می‌توانست دگرگونی عظیمی پدید آورد. انتخاب مدینه به عنوان نخستین مرکز قیام فقط از لحاظ سیاسی واجد اهمیت بسیار بود و نمی‌توانست از لحاظ اقتصادی و نظامی و بسیج رزم‌آوران، قیام را یاری رساند، در حالی که بصره نه تنها از لحاظ سیاسی به دلیل آنکه دستگاه خلافت را مستقیماً تهدید می‌کرد اهمیت داشت، بلکه از قابلیت اقتصادی و نظامی خاصی برخوردار بود و به همین سبب می‌توانست به عنوان مکمّل نهضت مدینه، قیام را که سخت باعث وحشت منصور شده بود، به پیروزی برساند، اما خروج پیش از موقع محمد نفس زکیّه و ناهماهنگی ابراهیم با او، موجب شد که خلیفه بتواند هر دو را جداگانه سرکوب کند. با اینهمه، چنین می‌نماید که پیروزی از دسترس ابراهیم نیز چندان دور نبود، ولی تنفّر او از قتل و غارت و بی‌توجهی به مشورت خبرگانِ نهضت، کار را واژگونه کرد. اگرچه رفتن ابراهیم به کوفه به دعوت ابوحنیفه و برخی از کوفیان (ابوالفرج، ٣٦١، ٣٦٦) جبهۀ اصلی را در بصره تضعیف می‌کرد، ولی اگر ابراهیم با آن مال و مردی که داشت، بلافاصله پس از خروج بر منصور به کوفه حمله می‌برد، بعید نبود که با یاری کوفیانی که گریخته و به او پیوسته بودند (طبری، ٣/٢٩٥) بر خلیفه چیره شود، خاصه که گفته‌اند منصور از همین حمله می‌ترسید و بیم داشت که یارانش او را ترک کنند (ابن عماد، ١/٢١٤)، ولی ابراهیم نیز بیم داشت که حملۀ او موجب کشتار مردم شود. سپس که بخی از یارانش پیشنهاد کردند که بر سپاه عیسی‌بن موسی شبیخون زنند (ابوالفرج، ٣٤٤) و گفتند که بهتر است ابراهیم با بخشی از سپاه به بصره باز گردد و از آنجا ناظر جنگ باشد تا در موقع لزوم سپاهی به کمک فرستد، از آن کار خودداری کرد (ابن اثیر، ٥/٥٦٥) و حتی از ایجاد آرایش جنگی مناسب هم سرباز زد. نیز وقتی که سپاه عیی را واپس راند، به‌رغم نصیحت ابوحنیفه که معتقد بود ابراهیم نباید از تعقیب فراریان دست بردارد (ابوالفرج، ٣٦٧)، دستور عدم تعقیب شکست خوردگان دشمن را صادر کرد (طبری، ٣/٣١٦) در حالیکه این پیروزی چنان منصور را به وحشت انداخت که خواست از کوفه بگریزد (یعقوبی، ٢/٣٧٨)، اما ناآگاهی ابراهیم از امور نظامی و اختلافی که میان یاران او پدید آمده بود، پیروزی نخستین را که برخی آن را «بدرالصّغری» خوانده‌اند (ابوالفرج، ٣٦٥) به شکست بدل کرد.
مآخذ: ابن اثیر، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ ابن طقطقی، محمدبن علی، تاریخ فخری، ترجمۀ محمد وحید گلپایگانی، تهران، ١٣٦٠ش؛ ابن عبدربه، احمدبن محمد، العقدالفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٣٩٣ق/١٩٧٣م؛ ابن عماد، عبدالحی‌بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛ ابن قتیبه، عبداللـه‌بن مسلم، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٩٦٠م؛ ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، به کوشش احمد صقر، قاهره، ١٣٦٨ق؛ فهرست؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب الاشراف، به کوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٧ق؛ بلخی، ابوالقاسم، «ذکر المعتزله»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، به کوشش فؤاد سیّد، تونس، ١٣٩٣ق/١٩٧٤م؛ خلیفه‌بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨م؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد، العبر، به کوشش ابوهاجر محمد زغلول، بیروت، ١٤٠٥ق؛ شامی، عبدالامیر، تاریخ الفرقه الزیدیه، نجف، ١٣٩٤ق/١٩٧٤م؛ شهرستانی، محمدبن عبدالکریم، الملل و النحل، به کوشش محمد بدران، قاهره، ١٣٢٨ق/١٩١٠م؛ صفدی، خلیل‌بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. دیدرینگ، بیروت، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ طبری، تاریخ، ٣/فهرست؛ همو، همان، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٩٦٠-١٩٦٨م؛ العیون والحدائق، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٨٧١م؛ قاضی عبدالجبار، «طبقات المعتزله»، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله، به کوشش فؤاد سید، تونس، ١٣٩٣ق/١٩٧٤م؛ کندی، محمدبن یوسف، کتاب الولاه والقضاه، به کوشش روون گست، بیروت، ١٩٠٨م؛ مسعودی، علی‌بن حسین، مروج الذهب، به کوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ق؛ مقدسی، مطهربن طاهر، البدء والتاریخ، به کوشش کلمان هوار، پاریس، ١٨٩٩-١٩٠٦م؛ نجاشی، احمدبن علی، رجال، قم، ١٤٠٧ق، ص ٢٤٢؛ یاقوت، معجم البلدان، بیروت، ١٣٧٤ق؛ یعقوبی، احمدبن واضح، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق.
صادق سجادی