دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٦٤٢
| ابراهيم بن اغلب جلد: ٢ شماره مقاله:٦٤٢ |
اِبْراهیمِبْنِ اَغْلَب، ابواسحاق ابراهیمبن بن اغلب بن سالم بن عَقال تمیمی (د
١٩٦ق/٨١٢ ک)، بنیانگذار سلسلۀ اغلبیان، نخستین خاندانی که در شمال افریقا دولتی
تأسیس کردند.
ابراهیم ظاهراً تا ١٠ سالگی که پدرش اغلب بن سالم امیر افریقیه در جنگ با یکی از
شورشیان به قتل رسید (١٥٠ق/٧٦٧م) در افریقیه میزیست (ابن عذاری، ١/٦٤؛ دربارۀ سن
ابراهیم در این هنگام، نک: ابن اثیر، ٦/١٥٧). پس از آن به مصر رفت. در این زمان
برخی از افراد آل مهلب (ﻫ م) که از روزگار ابومسلم در خراسان، رقیب عمدۀ اغلب
بهشمار میرفتند، امارت آن ناحیه را در دست گرفته بودند. ابراهیم در مصر پیش از
آنکه درصدد به دست آوردن میراث سیاسی و نظامی پدر برآید، به تحصیل دانش و بهویژه
فقه پرداخت و در شمار شاگردان ممتاز لیثبن سعدالفقیه (د ١٧٩ق/٧٩٥م) درآمد، تا آنجا
که وی کنیزی ج*لاجِل نام را که سپس زیادهاللـهبن ابراهیم از او متولد شد به
ابراهیم بخشید (ابن ابار، الحله، ١/٩٣؛ قس: ابن عذاری، ١/٨٣، که بهطور شگفتی روایت
را قلب کرده است). دانسته نیست که ابراهیم در چه تاریخی به «جُند» مصر پیوست، اما
بلاذری به نقل از احمدبن ناقد مولای بنی اغلب، از ابراهیم به عنوان یکی از بزرگان
سپاه مصر یاد کرده که در یکی از آشوبهای آن روزگار دست داشت. وی با چند تن از
یارانش به بیتالمال هجوم برد و پس از آنکه فقط به اندازۀ مقرری (احتمالاً عقب
افتادۀ) خویش از آن برداشت، به زاب قیروان گریخت (به روایت یعقوبی، ٢/٤١٤؛ از مصر
اخراج شد؛ قس: EI٢, III/٩٨١: حاکم مهلبی مصر او را به زاب تبعید کرد) و گفتهاند که
بر سپاه این ناحیه سروری یافت (فتوح، ٢٣٣). تناقضاتی که دربارۀ تاریخ این واقعه در
منابع هست، تعیین تاریخ قطعی آن را دشوار ساخته است. بلاذری در یکجا ورود ابراهیم
به زاب را مقارن حکومت هرثمهبن اعین بر مغرب (١٧٩ق) دانسته است (همانجا)، اما این
معنی بعید به نظر میرسد، چه اولاً گفتهاند که وقتی هرثمه از سوی هارونالرشید
برای سرکوب امیران گردنکش وارد مغرب شد، ابراهیم در زاب بود و برای جلب خشنودی
نمایندۀ خلیفه هدایای بسیار به نزد او فرستاد تا حکومتش رسمیت یافت (ابن اثیر،
٦/١٣٩؛ ابن تغری بردی، ٢/٨٩، ٩٠). از آن گذشته بلاذری در جای دیگر (انساب، ٣/١٣٧) و
به تبع او طبری (٨/١٩٩) از دخات فعالانۀ امیر ابراهیم در قتل ادریس ابن عبداللـه
(مق ١٧٥ق/٧٩١م) سخن گفتهاند. از سوی دیگر ابن ابار بر آن است که ابراهیم در
روزگار حکومت فضلبن روحبن حاتم مهلبی بر افریقیه، به زاب رفت (الحله، ١/٩٣). ممکن
است مراد ابن ابار، حکومت فضلبن روح بر زاب باشد که از سوی پدرش در آنجا امارت
داشت. باتوجه به این نکته که ابراهیم در قتل ادریس در ١٧٥ق دست داشت، احتمال قوی
هست که مقارن خروج فضل از زاب، ابراهیم به قصد بغداد (١٧٤ق) به زاب رسیده و قدرتی
یافته باشد که بهطور ضمنی از سوی دستگاه خلافت مورد تأیید واقع گشته، زیرا در
واقعۀ قتل ادریس از او به عنوان عامل هارون بر منطقه یاد کردهاند که به دستور
خلیفه مقدمات قتل ادریس را فراهم آورد. اگرچه گفتهاند که ظهور ابن اغلب در حوادث
افریقیه با خدمت او در سپاه بنی مهلب آغاز شد و بهرغم بدسگالی فضل با ابراهیم
(همانجا) در حملۀ علاءبن سعید برای سرکوب ابنجارود که بر فضل مهلبی شوریده بود
شرکت جست (عبدالرزاق، ٢١)، ولی به نظر میرسد که او پس از ورود هرثمه به افریقیه
بهطور جدی و رسمی در صحنۀ سیاسی و نظامی ظاهر شده باشد. در آن روزگار به سبب
آشوبهای مستمر در مغرب که به مرکزی برای فعالیتهای ضد عباسی خوارج بدل گشته بود،
نیز کوششهای اعرابی چون فرزندان عبیدهبن عقبه بن نافع، و تمامبن تمیم و سلیمان
ابن حمید الغافقی و بسیاری دیگر که نیاکانشان در آغاز فتح مغرب توسط مسلمانان به
آن سامان پای گذارده بودند و طبعاً خود را برای حکومت سزاوارتر از والیانی که از
سوی خلیفۀ بغداد منصوب میشدند، میدانستند، و همچنین به سبب گسترش نفوذ ادریسیان
در مغرب که خواستار تشکیل دولت علویان بودند، نزدیک بود که این منطقۀ مهم از زیر
نفوذ سیاسی بغداد خارج گردد و والیانی که پیدرپی از سوی خلفای عباسی مأمور استقرار
نفوذ خلافت در آن سرزمین میشدند، نه تنها توفیق چندانی نمییافتند، بلکه با
شورشهای بزرگی که گاه موجب قتل خود آنان میشد، روبهرو می گشتند، چنانکه فضل ابن
روحبن حاتم امیر مهلبی افریقیه جان بر سر حکومت خویش باخت و هارونالرشید بلافاصله
هرثمهبن اعین را برای فرو نشاندن آتش شرش به مغرب گسیل داشت (١٧٩ق/٧٩٥م). هرثمه دو
سال و نیم در آن ديار ماند و در ١٨١ق از هارون براي ادامة كار پوزش خواست.
هارون نيز برادر رضاعى خود محمدبن مقاتل العَكى را به حكومت افريقيه گمارد
(ابن اثير، ٦/١٥٤، ابن عذاري، ١/٨٠). ابن مقاتل در قلمرو خويش دست به
ستمگري گشود و اين امر باعث پديدار شدن نارضايتى عمومى و شورش در افريقيه
شد. ظاهراً در همين روزگار بود كه راشد مولاي ادريس و سرپرست ادريس بن
ادريس كه كارش بالا گرفته بود، خواست افريقيه را تصرف كند. ابراهيم بن
اغلب كه پيش از اين نيز دشمنى خويش را با ادريسيان نمايانده بود، اين بار
دست به حيله گشود و با فريفتن ياران راشد آنان را به قتل وي واداشت.
اگرچه ابن مقاتل در نزد خليفه آن كار را به خود نسبت داد، ولى رئيس ديوان
بريد مغرب خليفه را از حقيقت امر آگاهانيد (ابن ابار، الحلة، ١/١٠٠؛ قس: ابن
اثير، ٦/١٧٤؛ ناصري، ١/١٦١، دربارة تاريخ مرگ يا قتل راشد). در ١٨٣ق/٧٩٩م نيز
تمام بن تميم، حكمران تونس، از خاندان ملك بن زيد منات كه پسرعموهاي
اغلبيان بهشمار مىرفتند (ابن ابار، الحلة، ١/٩١؛ III/٩٨٢ , EI٢) بر ابن مقاتل
شوريد و پس از درهم شكستن او قيروان را تصرف كرد (ابن اثير، ٦/١٥٤، ١٥٥).
ابراهيم در اين ميان به مثابة يكى از رهبران بانفوذ منطقه، خاصه با تكيه
بر نام پدر خويش كه يك چند در افريقيه حكومت داشت، مىتوانست از اين
نابسامانى بهره برگيرد، اما چون به پايداري توفيق احتمالى خويش يقين
نداشت، به پشتيبانى از ابن مقاتل برخاست تا هم نيروي خود را به شورشيان
بنماياند و از وقايعى كه ممكن بود حكومت او را مورد تهديد قرار دهد، جلوگيري
كند، و هم نظر خليفه را كه هنوز طرفدار ابن مقاتل بود، به خود جلب كند تا
مقدمهاي باشد براي كسب مشروعيتى از جانب خلافت براي حكومتى كه انديشهاش
را در سر مىپرورانيد. البته دور نيست كه وي با اين پشتيبانى درصدد تشديد
نارضايتى مردم از ابن مقاتل و متوجه ساختن افكار عمومى به خود بوده باشد.
از اينرو ابراهيم بلافاصله به قيروان تاخت. تمّام كه ياراي مقاومت
نمىديد، عقب نشست و ابراهيم وارد شهر شد (همو، ٦/١٥٥؛ صفدي، ٥/٣٢٨). وي در
خطبهاي كه در جامع شهر خواند، خواستار بازگشت ابن مقاتل و ادامة حكومت او
شد (ابن عذاري، ١/٨١)، اما مردم ناخشنودي خود را ظاهر ساختند و بسياري به نزد
تمّام گريختند (همو، ١/٨٢). تمّام بار ديگر قصد تصرف قيروان كرد و براي ايجاد
اختلاف ميان ابن مقاتل و ابراهيم، طى نامهاي كه به ابن مقاتل نوشت،
ابراهيم را متهم ساخت كه در پى به دست آوردن حكومت افريقيه است و ابن
مقاتل را وسيلة اين كار قرار داده است، ولى ابن مقاتل توجهى نكرد و
ابراهيم را به پيكار او گسيل داشت (ابن ابار، الحلة، ١/٨٩، ٩٠). ابراهيم نيز
تمّام را شكست داد و سپس به تونس حمله كرد (١٨٤ق/٨٠٠م)، ولى سرانجام
تمّام را امان داد و به قيروان برد (ابن عذاري، ١/٨٣).
شكست تمّام و چيرگى ابن مقاتل، مردم را بيش از پيش ناخشنود ساخت، تا آنجا
كه ابراهيم را كه اينك نفوذ و نيرويى بزرگ يافته بود واداشتند تا خليفه را
از اين معنى آگاه كند و خود را نامزد حكومت افريقيه سازد (ابن اثير، ٦/١٥٥؛
ابن خلدون، ٤/٤١٩). ابراهيم علاوه بر اين كار، به خليفه پيشنهاد كرد كه به
جاي ٠٠٠`١٠٠ ديناري كه هر ساله از مصر براي حكومت افريقيه مىرسيد ٠٠٠`٤٠
دينار پيش نفرستند (ابن اثير، ٦/١٥٥؛ قس: يعقوبى، ٢/٤١٢). هارونالرشيد نيز پس
از مشورت با هرثمة بن اعين كه ابراهيم را مردي با كفايت و خردمند و ديندار
معرفى كرد، و شايد به عقيدة اصطخري براي مقابله با نفوذ روزافزون ادريسيان
(ص ٤٧)، به اين پيشنهاد روي خوش نشان داد و ابراهيم را در محرم ١٨٤ق/فورية
٨٠٠م به حكومت افريقيه منصوب كرد (بلاذري، فتوح، ٢٣٤؛ طبري، ٨/٢٨٢؛ ابن
اثير، ٦/١٥٥) و به قولى حكومت را در خانوادة او موروثى ساخت (عبدالوهاب، ٦٤).
خليفه سپس به ابن مقاتل نوشت كه رشتة كارها را به دست ابراهيم سپارد
(العيون، ٣/٣٠٢؛ ابنتغري بردي، ٢/١١٠). براساس روايتى ديگر مردم افريقيه
ابن مقاتل را بيرون راندند و ابراهيم را به حكومت برداشتند (خليفهبن خياط،
٢/٧٤٨). به اين ترتيب ابراهيم حكومت افريقيه را در دست گرفت و ابن مقاتل
به طرابلس رفت. وي در آنجا توسط داوود قيروانى كاتب خود، نامهاي از قول
هارونالرشيد جعل كرد (ابن ابار، الحلة، ١/٩٤) مبنى بر آنكه خليفه مجدداً او
را به حكومت افريقيه گمارده است، و خود به ابراهيم فرمان داد كه به زاب
بازگردد و طى نامهاي از سهل بن حاجب تميمى خواست كه به نيابت از او رشتة
كارها را در دست گيرد. ابراهيم نيز در اواسط ربيعالاول ١٨٤ق/آوريل ٨٠٠م شهر
را به قصد زاب ترك گفت، اما اين خبر هارون را خشمناك ساخت و رسول فرستاد و
حكومت ابراهيم را بر افريقيه تأييد كرد (العيون، ٣/٣٠٢، ٣٠٣). ابراهيم در
مقام حكومت افريقيه با دستگيري بسياري از مخالفان و فرستادن آنان به نزد
خليفه (ابن اثير، ٦/١٥٦) كوشيد تا آتش شورشهاي داخلى را فرو نشاند و سلطه و
نفوذ خلافت را در قلمرو خويش گسترش دهد. وي در اوايل حكومت خويش، در بيرون
قيروان شهركى ساخت و قصر خويش را در آنجا برپاي داشت و آنجا را عباسيه نام
نهاد و بسياري از بردگان سودانى را در آنجا به عنوان سپاه خصوصى خود به كار
گمارد (بلاذري، همانجا؛ عبدالرزاق، ٣٢). با اينهمه دولت او نيز از شورشهاي
مخالفان در امان نماند. در ١٨٦ق/٨٠٢م حمديس (يا خريش: ابن ابار، الحلة،
١/١٠٤) بن عبدالرحمن كندي در تونس بر ابراهيم شوريد. ابراهيم نيز سردار خود
عمران بن مخلد يا مجالد (ابن اثير، ٦/١٥٦، ٢٣٥؛ بلاذري، همانجا؛ ابن خلدون،
٤/٤١٩) را به سركوب او فرستاد. ابن مخلد نيز حمديس را درهم شكست و وارد تونس
شد. در همين اوقات ابراهيم كه از نيروي روزافزون ادريس بن ادريس بيمناك
شده بود، قصد او كرد، ولى به صلاحديد يارانش از آن عزم بگشت. شايد هواداري
قبايل بزرگ بربر چون اورية، زِنانَة، زراعه و مَكناسه از ادريس موجب شد كه
ابراهيم از رويارويى مستقيم با او خودداري ورزد (همو، ٤/٢٦، ٢٧). از اينرو
دست به حيله گشود و بهلول بن عبدالواحد المَدْغَري از نزديكان و كارگزاران
ادريس را با مال فریفت تا از ادریس جدا شد و به ابراهیم پیوست. این معنی باعث شد
تا یاران ادریس از گرد او پراکنده شوند (ابن اثیر، ٦/١٥٦). ادریس که خود را سخت در
معرض تهدید میدید، نامه به ابراهیم نوشت و پس از یادآوری قرابتش با پیامبر اکرم(ص)
از او خواست تا به اطاعتش گردن نهد یا دست از او بردارد (همانجا؛ ابن ابار، الحله،
١/٥٥). به این ترتیب میان ابراهیم و ادریس صلح شد و از آن پس اغلبیان با وجود اصرار
خلفا از مقابلۀ مستقیم با ادریسیان خودداری میورزیدند و به دفع الوقت میگذراندند
(ابن خلدون، ٤/٢٧). در آن روزگار طرابلس یکی از پرآشوبترین مناطق قلمرو ابراهیم
بهشمار میرفت و والیان متعددی که پیدرپی مأمور حکومت آن دیار میشدند در خاموش
ساختن آتش این آشوبها که به نظر میرسد بیشتر ناشی از تختلافات دیرینه میان قیسیان
و یمنیان و دوری از مرکز حکومت بود، توفیق چندانی به دست نمیآوردند. در ١٨٨ یا
١٨٩ق/٨٠٤ یا ٨٠٥م مردم طرابلس سفیان بن المضاء (قس: ابن خلدون، ٤/٤٢٠) را که برای
چهارمینبار به حکومت آنجا منصوب شده بود، بیرون راندند و ابراهیمبن سفیان تمیمی
را به امارت برداشتند. با اینهمه میان اعراب منطقه نیز اختلاف افتاد و کار به جدال
انجامید. ابراهیمبن اغلب با استفاده از موقعیت، از احمدبن اسماعیل امیر مصر مدد
خواست و با سپاهی که او فرستاد سرانجام شورش را سرکوب کرد، ولی سران آن را مورد عفو
قرار داد (همانجا؛ ابن تغری بردی، ٢/١٢٥).
بزرگترین شورشی که بر صد ابراهیم پدید آمد. از سوی عمران ابن مخلد سردار ابراهیم
بود. وی در ١٩٤ یا ١٩٥ق/٨١٠ یا ٨١١م به سبب افزایش نیرو و نفوذش، و بر اثر بیتوجهی
ابراهیم به او بهانه به دست آورد و دست به شورش زد و همراه با قریشبن تونسی، میان
قیروان و عباسیه اردو زد. ابراهیم در عباسیه موضع گرفت و در چند جنگ کاری از پیش
نبرد. خاصه که گفتهاند گروهی از سپاهیان که مقرری خود را طلب میکردند نیز به
عمران پیوستند (بلاذری، همانجا). این جنگ و گریز حدود یک سال دوام یافت تا خلیفه
مال به نزد ابراهیم فرستاد و او با پراکندن آن در میان سپاهِ دشمن آنان را از گرد
عمران پراکند و باز بر قیروان چیره شد (ابن اثیر، ٦/١٥٦، ١٥٧، ٢٣٥، ٢٣٦؛ ابن خلدون،
٤/٤٢٠؛ قس: ابن ابار، الحله، ١/١٠٥). ابراهیم هنوز گرفتار پیآمدهای این شورش بود
که طرابلس را مجدداً آشوب فرا گرفت. وی پسر خود عبداللـه را به امارت آنجا منصوب
کرد (١٩٦ق)، ولی سپاه طرابلس او را در خانهاش به محاصره گرفت و وادار به خروج از
شهر کرد. عبداللـه از طرابلس خارج شد و با بذل مال مردم را به گرد خویش فراهم آورد
و با درهم شکستن شورشیان بر شهر مستولی شد، ولی چندان بر جای نماند، زیرا پدرش او
را عزل کرد و سفیانبن المضاء را باز به حکومت آنجا گماشت. این بار بربرها سر به
شورش برداشتند و سپاه دولتی را درهم شکستند و دیوارهای شهر را ویران ساختند.
ابراهیمبن اغلب نیز مجدداً پسر خود عبداللـه را ظاهراً به صلاحدید و تشویق
ابوسلیمان داوود کاتب که پس از ابن مقاتل به نزد ابراهیم آمده بود، با سپاه به
طرابلس فرستاد (همو، اعتاب، ١٠٧). عبداللـه نیز بربرها را درهم شکست و وارد شهر شد.
از آن سوی عبدالوهاب بن عبدالرحمن بن رستم برای مبارزه با اغلبیان، بربرها را گرد
آورد و طرابلس را به محاصره گرفت. عبداللـهبن ابراهیم به مقابله برخاست، ولی چیزی
نگذشت که ابراهیمبن اغلب درگذشت و عبداللـه به صلح گردن نهاد (ابن اثیر، ٦/٢٧٠؛
ابن خلدون، ٤/٤٢١).
ابراهیم بن اغلب را پارهای از مورخان به دانش و شعر و خوش سیرتی و شجاعت ستودهاند
(ابن عذاری، ١/٨٣؛ ابن ابار، الحله، ١/٩٣) و گفتهاند افریقیه تا آن هنگام امیری
عادلتر و سیاستمدارتر و مهربانتر از ابراهیم نداشت (صفدی، ٥/٣٢٧) و مغربیان او را
دوست میداشتند (ذهبی، ٩/١٢٩). با اینهمه شگفت است که گفتهاند در شورش ابن مخلد،
اهالی قیروان و بسیاری از شهرهای افریقیه به مخالفت با ابراهیم پرداختند (ابن اثیر،
٦/١٥٦). این معنی شاید با نشانههایی از خشونت که در وقایع زندگی او دیده میشود،
بیارتباط نباشد، چنانکه وقتی تونسیان بر او شوریدند، ابن مخلد را گفت تا هیچکس را
زنده نگذارد، و گفتهاند که وی نیز ٠٠٠‘١٠ تن از شورشیان را از دم تیغ گذراند
(همانجا). این خشونتها میبایست بیشتر ناشی از بیاعتمادی او نسبت به وفاداری
مغربیان خاصه لشکریان محلی باشد که گاه و بیگاه با والیانی که از سوی بغداد تعیین
میشدند، به مخالفت بر میخاستند. این بیاعتمادی که بعدها شدیدتر شد، باعث گشت که
ابراهیم ٠٠٠‘٤ تن از زنگبان سودانی را به سپاهیگری بخواند و نگهبانی خاص خویش را
بدانان بسپارد و آنان را در عباسیه جای دهد (عبدالوهاب، ٣/٢٩١). گذشته از این،
ابراهیم در روزگار حکومت خویش به اعراب افریقیه بیش از بربرها که رفته رفته به خطری
دائمی و جدی برای سلطۀ والیان عباسی بدل گشته بودند، توجه داشت و امتیازات متعددی
چون اقطاع و بخششهای مالی را به اعراب اختصاص داده بود (عبدالوهاب، ٣/٢٥٢، به نقل
از ابن ناجی). ابراهیم در حکومت خویش با آنکه به گونهای نیمه مستقل فرمان میراند،
خطبه به نام خلیفه بغداد کرده بود و در سکهها علاوه بر نام خلیفه، نام خود و رئیس
ضرابخانه را نیز ضرب میکرد و هر ساله مال به بغداد میفرستاد. حتی قاضی قیروان،
ابوعبدالرحمن عبداللـه بن عمر ابن غانم بن شرحبیل (د ١٩٠ق/٨٠٦م٩ از یاران و شاگردان
مالک بن انس را به فرمان هارونالرشید منصوب کرده بود (ابن عیاض، ١/١٠؛ ابن
دواداری، ٦/٢٤). ابراهیم در روزگار زمامداری خویش مساجد و مدارس و دواوین بسیار
تأسیس کرد و تمدن افریقیه در عصر او شکوفا شد و علوم و ادبیات رونق گرفت (مدنی،
٥١). ظاهراً پس از بنای عباسیه بود که به گونۀ امیری مستقل، نمایندۀ شارلمانی
پادشاه فرانسه را با شکوه بسیار به حضور پذیرفت و درخواست او را برای باز پس گرفتن
بقایای پیکر یکی از قدیسان مسیحی به نام سن سیپ رین را که در افریقیه بود، اجابت
کرد (ابن عامر، ١١٩؛ مدنی، ٥١؛ بروکلمان، ١٦٠). از ابراهیم بن اغلب اشعاری نیز نقل
شده است (ابن ابار، الحله، ١/٩٤، ٩٦، ٩٧).
مآخذ: ابن ابار، محمدبن عبداللـه، اعتاب الکتاب، به کوشش صالح الاشتر، دمشق، ١٩٦١م؛
همو، الحله السیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره، ١٩٦٣م؛ ابن اثیر، علیبن محمد،
الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق؛ ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهره، قاهره، ١٣٤٨-١٣٥٨ق؛
ابن خلدون، العبر؛ ابن دواداری، عبداللـهبن ایبک، کنزالدرر، به کوشش صلاحالدین
منجد، قاهره، ١٩٦١م؛ ابن عامر، احمد تونس عبر التاریخ، تونس، ١٣٧٣ق؛ ابن عذاری
مراکشی، محمأ، البیان المغرب، به کوشش راینهارت دوزی، لیدن، ١٨٤٨-١٨٥١م؛ ابن عیاض،
عباض بن موسی، ترتیب المدارک و تقریب المسالک، بیروت، ١٩٦٧م؛ اصطخری، ابراهیمبن
محمد، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛ بروکلمان، کارل، تاریخ دول
و ملل اسلامی، ترجمۀ هادی جزایری، تهران، ١٣٤٧ش؛ بلاذری، احمدبن یحیی، انساب
الاشراف، به کوشش محمدباقر بهبودی، بیروت، ١٩٧٧م؛ همو، فتوح البلدان، به کوشش یان
دخویه، لیدن، ١٨٦٣م؛ خلیفهبن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨م؛ ذهبی،
شمسالدین محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب الارنووط، بیروت، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. دیدرینگ، ویسبادن، ١٩٧٠م؛ طبری،
محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ١٩٦٠-١٩٦٨م؛ عبدالرزاق،
محمود اسماعیل، الاغالبه، مصر، ١٩٧٢م؛ عبدالوهاب، حسن حسنی، ورقات عن الحضاره
العربیه بافریقیه، تونس، ١٩٧٢م؛ العیون والحدائق، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٨٦٩م؛
مالکی، عبداللـهبن محمد، ریاض النفوس، قاهره، ١٩٥١م؛ مدنی، احمد توفیق، المسلمون
فی جزیره صقلیه و جنوب ایطالیا، الجزائر، ١٣٦٥ق؛ ناصری، احمدبن خالد، الاستقصاء، به
کوشش جعفر الناصری و محمدالناصری، دارالبیضاء، ١٩٥٤م؛ یعقوبی، احمدبن ابییعقوب،
تاریخ، بیروت، دارصادر؛ نیز:
EI٢.
صادق سجادی