دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٩
| آينه کاری جلد: ٢ شماره مقاله:٥٥٩ |
آينهكاري، هنر ايجاد اشكال منظم در طرحها و نقشهاي متنوع، با قطعات كوچك و
بزرگ آينه، به منظور تزيين سطوح داخلى بنا. حاصل هنر آينهكاري ايجاد
فضايى درخشان و پر تلا´لؤ است كه از بازتاب پى در پى نور در قطعات بىشمار
آينه پديد مىآيد. پيشينة اين هنر كه يكى از رشتههاي هنر تزيينى ايران در
داخل ابنيه و از ابتكارات ويژة هنرمندان ايرانى به شمار مىآيد، به سبب
كمبود مدارك و شواهد، چه به شكل نمونههاي بازمانده، چه به صورت اسناد و
مدارك مكتوب، چندان روشن نيست. بنابر مدارك موجود، گويا براي نخستين بار
آينه در تزيين بناي ديوان خانة شاه طهماسب صفوي (٩٣٠ -٩٨٤ق/١٥٢٤- ١٥٧٦م)
در قزوين به كار گرفته شده است. خواجه زينالعابدين على عبدي بيك نويدي
شيرازي (٩٢١ - ٩٨٨ق/١٥١٥- ١٥٨٠م) در كتاب دوحة الازهار (ص ٩٧) كه تاريخ
تأليف آن پيش از ٩٥٥ق/١٥٤٨م است، در وصف خانة قزوين بيت زير را سروده كه
در آن به نصب آينه در ايوان بنا اشارهاي دارد:
به هر ايوان كه آيد در مقابل شود آيينة بختش مقابل
دارالسرور، آستان قدس رضوي
دارالسياده، آستان قدس رضوي
با آگاهى از اينكه ساختمان ديوان خانة قزوين در ٩٥١ق/١٥٢٤م آغاز گشته و در
٩٦٥ق/١٥٥٨م پايان يافته است، مىتوان نتيجه گرفت كه پيشينة كاربرد در بنا
حداقل به نيمة سدة ١٠ق/١٦م مىرسد. كاربرد آينه در ساختمان كه در قزوين
آغاز گرديد، پس از انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان (١٠٠٧ق/١٥٩٨م)، در
اين شهر و ديگر شهرهاي ايران چون اشرف (بهشهر) گسترش يافت (هربرت، و در
تزيين بسياري از كاخهاي دورة صفوي كه شمار آنها به نوشتة شاردن تنها در
اصفهان به ١٣٧ دستگاه مىرسيد (ص ٩٦)، از اين هنر بهره گرفته شد. در اين
ميان كاخ معروف به «آينه خانه» كه به سبب به كار بردن آينة بسيار در
تزيين آن بدين نام شهرت يافته بود، جايگاهى ويژه داشت. «آينه خانه» به
روزگار پادشاهى شاه صفى (١٠٣٨-١٠٥٢ق/ ١٦٢٩-١٢٤٢م) در كنار زاينده رود ساخته
شد. سقف و تالار و ايوان و ديوارهاي اين بنا، با آينههاي يك پارچه به
درازاي ٥/١ تا ٢ متر و پهناي كمتر از يك متر آراسته شده بود و بازتاب تصوير
زاينده رود و بيشههاي ساحل شمالى آن در آينهها منظرهاي جالب و دلپذير
پديد مىآورد. ميرزا مظفر تركه كه از منشيان دربار شاه عباس دوم بود، در وصف
اين بنا شعري سروده، و آن را «پا تا سر آينه» وصف كرده است (هنرفر، ٥٧٦ -
٥٧٨). از همين دوره (سدة ١١ق/١٧م) است كه در شعر شاعران ايرانى به نام
«آينه خانه» و تحسين و ستايش آن بر مىخوريم (نصرآبادي، ٥٨). آينه كاري در
خانههاي برخى دولتمردان روزگار صفوي به كار گرفته مىشد (الئازيوس، ٢٢١).
در ساختمان چهل ستون نيز كه از بناهاي دورة شاه عباس دوم (١٠٥٢-
١٠٧٨ق/١٦٤٢-١٦٦٧م) است، از آينهكاري به عنوان تزيين بنا استفادة گسترده
شده است. افزون بر آينههاي قدي يا بدن نما، شيشههاي لوزي شكل رنگارنگ و
قطعههاي كوچك آينه براي آراستن سقف و بدنة ايوان و تالار به كار رفته و
ستونهاي هجده گانة ايوان از آينه و شيشههاي رنگين پوشيده بوده است.
كارري١ كه سفرنامة خود را در ١١٠٥ق/١٦٤٩م نوشته، در شرح بازديد از خانه و
كاخ ميرزا طاهر فرمانرواي آذربايجان در تبريز، از اطاق آينه كاري بنا سخن
مىگويد و مىنويسد: نه تنها ديوارها بلكه روي بخاري اين اطاق با قطعات
درخشان آينه تزيين شده به طوري كه «در زير اشعة آفتاب صحنة جالب و خيره
كنندهاي ايجاد مىكند» (ص ٣٤). از سقوط اصفهان در ١١٣٥ق/١٧٢٣م تا پايان سدة
١٢ق/١٨م بجز بناي كاخ وكيل در شيراز، بناي آينه كاري شدة ديگري
نمىشناسيم. اين بنا نيز در ١٢٠٩ق/١٧٩٤م به فرمان آقا محمدخان قاجار ويران
گرديد و آثار قابل حمل آن از جمله آينههاي بزرگ و دو ستون سنگى يك پارچه
و درهاي خاتم و جز آن براي توسعه و بازسازي ايوان دارالامارة تهران كه
بعدها به ايوان تخت مرمر مشهور شد، به اين شهر حمل گرديد (ذكاء، ٤٥).
در طول سدة ١٣ق/١٩م آينه كاري به تدريج رونق روز افزون گرفت و در
دهههاي پايانى اين سده به فرازي تازه رسيد. در اين دوره آثار زيبايى
چون تالار آينة كاخ گلستان و تالارها و اتاقهاي شمسالعماره كه از نظر
زيبايى و ظرافت در آينهكاري كم مانند است، پديد آمد. در آغاز سدة ١٤ق/
پايان سدة ١٩م، هنرمندان آينه كار دو اثر كم نظير پديد آوردند كه يكى
آينهكاري دارالسيادة آستان قدس رضوي (مؤتمن، ١١٨) و ديگري ايوان آينة صحن
جديد آستانة حضرت معصومه (ع) در قم بود (فيض، ١/٥١٦). آينه كاري اين ايوان
در ١٣٤٥ش تجديد گرديد. نمونة تكامل يافتة اين هنر را در آينه كاري كاخهاي
شهوند در سعدآباد شميران (١٣٠٦ش) و مرمر در تهران (١٣١٥ش) مىتوان مشاهده
كرد. در دهههاي پايانى همين سده، آينهكاري به گونهاي محسوس از محدودة
اماكن مقدس و كاخها بيرون آمد و به صورتى گسترده حتى در بعضى خانههاي
مسكونى و مراكز عمومى چون، تئاترها، رستورانها، مهمانخانهها، فروشگاهها و
آرامگاههاي خصوص و جز آن به كار گرفته شد (پوپ، ٤٠١).
پيدايش آينهكاري: آب و آينه همواره، نزد ايرانيان به صورت دو نماد پاكى،
روشنايى، بخت، راستگويى و صفا شمرده شده است و شايد به كار گرفتن آينه به
عنوان يكى از آرايههاي بنا با اين امر بى ارتباط نباشد. بهرهگيرياز
قطعههايآينه و آينهكاريبهصورتىكه اكنونمشاهده مىگردد، خاستگاهو
ريشهاي اقتصادي دارد. آينههاي شيشهاي كه از سدة ١٠ق/١٦م به عنوان يكى
از اقلام وارداتى از اروپا، به ويژه از ونيز به ايران آورده مىشد، به
هنگام حمل و نقل در راه مىشكست. هنرمندان ايرانى براي بهرهگيري از اين
قطعههاي شكسته، راهى ابتكاري يافتند و از آنها به صورت آينهكاري استفاده
كردند ( دانشنامه ). بيت زير بينش از كشميري (از شعراي سدة ١١ق/١٧م) گوياي
اين حقيقت است: هر پارة دلم چمنى از نگاه اوست {} آيينه چون شكسته شد
آيينه خانه است
در سدة ١٣ق/١٩م كه آينه كاري رواج و رونق و ظرافت و دقت بيشتري يافت،
جامهاي نازك آينة ويژة آينه كاري در آلمان ساخته و به ايران فرستاده مىشد
(دالمانى، ٤٢٩). اين جامها را آينه كاران ايرانى مىتوانستند به آسانى به
اشكال هندسى دلخواه ببُرند و به كار برند. در آغاز آينه كاري به صورت نصب
جامهاي يك پارچه بر بدنة بنا معمول بود. در چهل ستون اصفهان بر ديوار سر
حوض، آينهاي بزرگ و شفاف نصب كرده بودند كه «آينه چهل ستون نما» يا
«جهان نما» ناميده مىشد و بزرگى و روشنى آن بدان حد بود كه تصوير مردمى
كه از «درب عرابة» چهل ستون (با فاصلة حدود ١٨٠ متر از بنا) وارد مىشدند، در
آينه ديده مىشد (جابري انصاري، ٣٤٤). سپس قطعههاي آينه به تدريج كوچكتر
گرديد تا آنكه در پايان سدة ١٣ق/١٩م قطعههاي كوچك آينه به شكل مثلث،
لوزي، شش گوش و جز آن درآمد و هنرمندان آنها را به صورت الماس تراش به
كار بردند. گذشته از اينها، آينه كاران ايرانى از شيشههاي محدب كه به
صورت آينه در مىآورند نيز استفاده مىكنند (پوپ، ٤٠١).
رايجترين طرحها در آينه كاري طرح مشهور به «گره» است كه از نظر گوناگونى
اشكال و تنوع كاربرد آن در رشتههاي مختلف هنر ايران، در نوع خود مانند
ندارد. طرحهاي ديگر چون قاب بندي به شيوههاي گوناگون و يا تركيب و تلفيقى
از آنها (به ويژه در آينه كاري سقف) شمسه، ترنج، لچك، قطارسازي، اسليمى،
مقرنس و نيم كرههاي گود كه به كاسه مشهورند متداول بوده و اكنون نيز
معمول است. در مواردي كه در آينه كاري قطعههاي بزرگ آينه به كار
مىرفت، معمولاً سطح كار را با رنگ سفيد نقاشى مىكردند و طرحهاي متنوع بر
آن پديد مىآوردند. كهنترين آينه كاري از اين نوع در كاخ جونقون بختياري
به كار رفته و رنه دالمانى تصاويري از آن را در كتاب خود به چاپ رسانيده
است. آينهكاري گاهى همراه با گچبري به كار رفته كه در حقيقت آميزهاي
از هر دو هنر به مشار مىآيد.
در سالهاي اخير نوعى آينهكاري با شيشههاي رنگارنگ كه طرح آن بيشتر شامل
گل و بوته، ترنج و نيم ترنج و جز آن است، متداول گشته كه بر خلاف شيوة
سنتى كه قطعات آينه همگى هندسى و گوشهدار است، آينه و شيشههاي رنگين در
آن به گونة منحنى و گرد يا بادامى و جز آن بريده مىشود و به كار مىرود.
اين شيوة آينه كاري تؤم با شيشه را «ياقوتى» مىخوانند در اين شيوه معمولاً
قطعات آينه را بر زمينة شيشهاي مىچسبانند.
مراحل مختلف آينه كاري بدين گونه است كه نخست طرح به وسيلة رسام (كه
گاهى معمار بنا و يا خود آينه كار است) تهيه مىگردد. در طرحهاي پيچيده كاغذ
طرح را سوزنى مىكنند و سطح كار را گرده مىزنند و سپس آينه كاري را از روي
گرده انجام مىدهند. در مواردي كه آينه كاري داراي نقوش يا خطوط برجسته و
يا فرو رفته است، زمينة كار قبلاً به وسيلة گچ بر مطابق طرح آماده مىگردد.
سپس قطعات آينه به وسيلة آينه بُر در ابعاد و اشكال مورد نياز با الگوهاي
مقوايى (كه امروزه به الگوهاي پلاستيكى تبديل شده) بريده و آماده مىشود.
آنگاه آينه چسبان با خميري كه آميزهاي است از گچ و سريش، قطعات آينه را
برابر طرح بر سطح كار مىچسباند و نقوش دلخواه را پديد مىآورد و در پايان
آينه پاك كن سطح كار را پاكيزه مىكند و جلا مىدهد. كاربرد هنر آينه كاري
در سدههاي اخير از مرز جغرافيايى ايران گذشته است و به سبب زيبايى و جاذبة
بسيار، در ديگر كشورهاي مسلمان، به ويژه كشورهاي همساية ايران چون عراق،
عربستان و امير نشينهاي خليج فارس گسترش يافته است. يكى از بهترين
نمونههاي آن، آينهكاري حرم مطهر اميرالمؤمنين (ع) در نجف اشرف است كه
در نوع خود مانند ندارد. شهرهاي مختلف ايران همواره خاستگاه هنرمندان آينه
كار بوده است، اما در اين ميان آينه كاران اصفهان و شيراز و تهران از شهرت
بيشتري برخوردارند.
مآخذ: الئاريوس، آدام، سفرنامه، ترجمة احمد بهپور، تهران، ١٣٦٣ش؛ پوپ، آرثر
اپهام، «مراحل برجسته در آرايش معماري امروز ايران»، سيري در صنايع دستى
ايران، تهران، ١٣٥٥ش، ص ٣٩٧؛ جابري انصاري، ميرزا حسن خان، تاريخ اصفهان
و ري، اصفهان، ١٣٢١ش؛ دالمانى، هانري رنه، سفرنامة از خراسان تا بختياري،
ترجمة فرهوشى (مترجم همايون)، تهران، ١٣٣٥ش، ص ٩٥٨، ١٠٧٥؛ دانشنامه؛ ذكاء،
يحيى، تاريخچة ساختمانهاي ارك سلطنتى، تهران، ١٣٤٩ش، ص ٢١٦، ٢٧١؛ شاردن،
ژان، سفرنامه (قسمت شهر اصفهان)، ترجمة حسين عريضى، تهران، ١٣٦٢ش؛ فيض
قمى، عباس، گنجينة آثار قم، قم، ١٣٤٩ش؛ قمى، قاضى احمد، خلاصة التواريخ،
به كوشش احسان اشراقى، تهران، ١٣٥٩ش، ١/٣١٢، ٤٠٠، ٤٠١؛ كارري، جملى،
سفرنامه، ترجمة عباس نخجوانى و عبدالعلى كارنگ، تبريز، ١٣٤٨ش؛ محمد پادشاه،
فرهنگ انندراج؛ مؤتمن، على، راهنما يا تاريخ آستان قدس رضوي، تهران،
١٣٤٨ش؛ نصرآبادي، ميرزا طاهر، تذكره، به كوشش وحيد دستگردي، تهران، ١٣١٧ش؛
نويدي شيرازي، زينالعابدين، دوحة الازهار، مسكو، ١٩٧٤م؛ هنرفر، لطفالله،
گنجينة آثار تاريخى اصفهان، اصفهان، ١٣٤٤ش، ص ٥٥٨؛ نيز:
Herbert, Thomas, Travels in Persia, New York, ١٩٧٢.
محمدحسن سمسار - يحيى ذكاء