دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٨

آن
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٥١٨


آن، در لغت به معنای وقت و در اصطلاح فلاسفه حدّفاصل یا فصل مشترک میان گذشته و آینده است (تهانوی، ١/٩٨-٩٩؛ نصیرالدین، ١٣٧). فیلسوفان اسلامی بحث دربارۀ «آن» را ضمن مبحث زمان و گاهی نیز به عنوان ذیلی بر مبحث یاد شده مطرح کرده‌اند. این بحث به‌طور کلی در پیرامون دو موضوع می‌چرخد: یکی ماهیتِ «آن» و چگونگی رابطه‌اش با زمان، دیگری نحوۀ وجودِ آن. عمده‌ترین این بحثها همان است که در بخش طبیعیات شفای ابوعلی سینا آمده است. وی می‌گوید: چون زمان امری پیوسته است و گسستگی ندارد، هرگاه اجزایی جدا از یکدیگر در آن فرض شود، هریک از آن اجزار را «آن» نامند. از همین‌رو، وجودِ «آن»، ذهنی و معنایش وابسته به زمان است. در توضیح بیش‌تر این نکته می‌افزاید که وجودِ «آن» در زمان مانند وجود نقطه در خط است. نقطه را می توان دو گونه تصوّر کرد: یکی نقطه‌ای که وجودش وابسته به خط و جزء فرضیِ خط است. دیگری نقطه‌ای که از سَیَلانش خط حاصل می‌شود و از این لحاظ وجود خط وابسته به نقطه است. به همنی‌سان، «آن» را نیز می‌توان دوگونه به تصور آورد: یکی «آنی» که جزء زمان است و وجودش وابسته به زمان است، دیگری «آنی» که از سیلانش زمان پدید می‌آید. «آن» در این معنی مقدم بر وجود زمان است و وجود زمان وابسته به آن است. اگر خودِ زمان را در نظر بگیریم، «آن» که مستلزم گستگی در زمان است، بالفعل موجود نخواهد بود، زیرا اگر «آن» وجودِ بالفعل داشته باشد در این صورت پیوستگی زمان از میان می‌رود. پس، وجودِ «آن» ذهنی است و به عنوان جداکننده در امر ممتدّی که زمان باشد تصور می‌شود. (صص ١٦٠-١٦٥؛ همو، فن سماع طبیعی، ٢٥٦-٢٦٦). ابوعلی‌سینا در پایان فصل ١٣ بخش طبیعیات می افزاید: «آن» در این معانی به کار می‌رود: ١. حد مشترک میان گذشته و آینده، یعنی «آنِ» حاضر که به فارسی «اکنون» می‌گوییم؛ ٢. هر فصل مشترک به‌طور اعم، اگرچه در گذشته یا آینده باشد؛ ٣. طرف و نهایت زمان، اگرچه دلالت بر اشتراک نداشته باشد، ولی همین اندازه که در تصور بتواند سبب ناپیوستگی باشد، کافی است بدین معنی که هرگاه ذهن بخواهد برای زمان، طرف و نهایتی بسازد آن نهایت را «آنی» تصور می‌کند، چنانکه نهایت هر خطی به صورت نقطه تصور می‌شود؛ ٤. زمان کوتاهی که به «آنِ» حاضر بسیار نزدیک باشد. این معنی مترادف با ـالآن» است که به فارسی «همین دم» یا «هم اکنون» گفته می‌شود و ممکن است مقصود گوینده گذشتۀ نزدیک یا آیندۀ نزدیک باشد، چنانکه گوییم هم اکنون دیدم، اکنون می‌آیم (شفا، سماع طبیعی، ١٧٢؛ همو، فن سماع طبیعی، ٢٧٧-٢٧٨).
بهمنیار سخنان ابوعلی را بازگو کرده گوید: زمان همیشه در ارتباط با حرکت به تصور ما می‌آید و همان‌سان که حرکت ]توسّطی[ همواره میان سابق و لاحق در سیلان است، آنچه از زمان نیز منطبق با این حرکت است، میان گذشته و آینده در سیلان است و همان است که «آن» خوانده می‌شود. «آن» وجودِ مستقل و بالفعل ندارد، بدین معنی که برای «آن» وجودِ بالفعلی که متمیز و متمایز از «آنِ» بعدی باشد نیست، بلکه این وجود، وجودی فرضی است. به سبب «آن»، تقدّم و تأخّر پدید می‌آید و به سبب تقدّم و تأخّر زمان معدوم می‌شود. پس قبلیت و بعدیت از جهت «آن» و در مقایسۀ با «آن» است (التحصیل، ٤٥٣-٤٦٣؛ جام جهان نمای، ٣٣٥-٣٤٠).
پس از ابوعلی، فیلسوفان و متکلمان کم و بیش در محدودۀ سخنان وی به تحلیل و بحث پرداختند بی‌آنکه چندان چیزی بر آن بیفزایند. فخرالدین رازی فشردۀ سخن حکیمان را آورده و به نقد آن پرداخته است. به گفتۀ او «آن» بر دو وجه تصوّر می‌شد. یکی اینکه حصولش فرع بر حصول زمان باشد، دیگر آنکه حصول زمان فرع بر حصول آن باشد. «آن» در معنای اول چنین است که در زمان و برای زمان حدی فرض کنیم. این حد، طرف زمان است و «آنِ» مفروض نامیده می‌شود. اما دربارۀ «آنی» که حصول زمان فرع حصول آن است می‌توان گفت که مسافت و حرکت و زمان اموری متطابقند. در مورد مسافت، امکان دارد نقطه‌ای را تصور کنیم که با سیلان آن، خط ساخته می‌شود. در مورد حرکت نیز می‌دانیم آنچه از حرکت تحقق دارد، عبارت است از بودنِ در وسط یعنی بودن میان مبدأ و منتها. سپس این حقیقت با سیلان خود، حرکت به معنای قطعی را می‌سازد. از این‌رو هرگاه دربارۀ مسافت و حرکت چنین گفته شود، برای زمان نیز باید چیزی را پذیرفت که با سیلان خود آن را می‌سازد، یعنی همان‌سان که با حرکت توسطی، حرکت قطعی تحقق می‌یابد و بر اثر سیلان نقطه، خط (مسافت) حاصل می‌شود، همان‌سان هم با سیلان «آن»، زمان متحقق می‌گردد. حاصل سخنان فخرالدین رازی این است: همان‌سان که حرکت دوگونه است: یکی خارجی به نام توسطی، دیگری ذهنی به نام قطعی، زمان نیز دو وجه دارد: یکی خارجی که مطابق با حرکت توسطی است (آنِ سیال)، دیگری ذهنی که منطبق با حرکت قطعی است (زمان متصل). همان‌سان که حرکت توسطی موجب حرکت قطعی است، «آنِ سیّال» نیز زمانی را که ممتد و تقسیم‌پذیر است در ذهن ترسیم می‌کند. مقصود از حرکت توسطی، حالتس بودنس جسم میان مبدأ و منتهاست. این حرکت امر بسیط و تقسیم‌ناپذیری است که گذشته و آینده ندارد و ظرفِ وجودِ آن زمانِ حال است. مقصود از حرکت قطعی، امر پیوستۀ معقولی است که از آغاز تا پایان حرکت، امتداد دارد و تابع و معلول حرکت توسطی است. به تعبیر دیگر، حرکت قطعی خود سَیَلان و تدریج است و حرکت توسط چیزی است که این سیلان را در ذهن ترسیم می‌کند.
فخرالدین می افزاید که «آن» به یک اعتبار جداکنندۀ (فاصلِ) زمان است و به اعتبار دیگر پیونددهندۀ (واصلِ) زمان. «آن» فاصلِ زمان است به این اعتبار که گذشته را از آینده جدا می‌کند. و واصلِ زمان است، زیرا که حد مشترک میان گذشته و آینده و رابطۀ میان آنهاست (المباحث المشرقیه، ١/٦٧٤-٦٧٥).
حلّی، با تدثّر از گفته‌های فخرالدبین رازی می‌نویسد: «آن» پایان گذشته و آغاز آینده است و در خارج نیست. زیرا وجود خارجی آن مستلزم وجود جزء بخش‌ناپذیر در حرکت خواهد بود که این خود مستلزم وجود جزء بخش‌ناپذیر در مسافت است. اساس استدلال این است که زمان و حرکت و مسافت اموری متطابقند و اگر یکی منقسم شود دو دیگر نیز منقسم خواهند شد. گاهی «آن» بر زمان حاضر اطلاق می‌شود که در نفس‌الامر تقسیم‌پذیر است، ولی ذهن انسان به علت کوتاهی، آن را به صورت حاضر، بخش‌ناپذیر فرض می کند. با این تعبیر «آن» جزئی از زمان بخش‌پذیر می گردد (ایضاح المقاصد، ٣٠٢).
در پی این مباحث، صدرالمتألهین شیرازی، با موشکافی بیش‌تری دربارۀ «آنِ سیال» و رابطه‌اش با حرکت توسطی به بحث پرداخته است. حاصل سخن او چنین است که نسبت «آن سیال» به زمان، مانند نسبت حرکت توسطی به حرکت قطعی است، یعنی همان سان که حرکت توسطی علت حرکت قطعی است، «آن سیال» نیز موجب تحقق زمان متصل است (اسفار، ٣/١٦٦-١٧٣، ١٧٨-١٧٩).
چنانکه دیده می‌شود، بیش‌تر متفکّران پس از ابوعلی‌سینا با تقسیم «آن» به «آنِ مفروض» و «آنِ سیال»، دربارۀ «آن» با زمان، به رابطۀ میان حرکت توسطی و حرکت قطعی توسل جسته‌اند. «آنِ مفروض» را گاهی به حد فاصل میان گذشته و آینده و گاهی به حد مشترک میان گذشته و آینده تعریف کرده‌اند. در توضیح تفاوت این دو تعریف گفته‌اند: از آنجا که «آنِ مفروض» وجود خارجی ندارد و امر فرضی و ذهنی است، نمی‌تواند حدفاصل میان دو امر خارجی ندارد و امری فرضی و ذهنی است، نمی‌تواند حدفاصل میان دو امر خارجی یعنی گذشته و آینده، گردد. پس بهتر است که بگوییم حدمشترک است، یعنی پایان گذشته و آغاز آینده است. به عبارت دیگر «آنِ مفروض» مشترک میان گذشته و آینده است نه حدفاصل، زیرا اگر حدفاصل باشد ترکیب زمان از اجزاء بخش‌ناپذیر، یعنی تتالی آنات پیش خواهد آمد و تتالی آنات چون مستلزم وجود اجزاء لایتجزا در مسافت است، باطل است.
حقیقت زمان در جهانِ خارج چیزی جز «آنِ سیال» نیست. زمان حاصل از «آنِ سیال» امر ذهنی است و اگر وجودِ بالفعل برای آن بپذیریم به این معنی است که منشأ انتزاعش که «آنِ سیال» باشد، تحقق دارد.
در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا حرکت توسطی وجود خارجی دارد یا نه. اگر پاسخ مثبت باشد، در این صورت آیا «آن سیال» نیز که منطبق با اوست، وجود خارجی دارد یا امری ذهنی است.
پاسخ همۀ متفکران این است که حرکت توسطی وجود خارجی دارد و ظرف وجود آن زمانِ حال است، چنان که ابوعلی‌سینا می نویسد: «حرکت اسمی است برای دو معنی که یکی از آنها (قطعی) ممکن نیست بالفعل قائم در اعیان حاصل شود، دیگری (توسطی) ممکن است، اما معنایی که بالفعل قائم در اعیان حاصل شود، دیگری (توسطی) ممکن است، اما معنایی که بالفعل وجود می‌یابد و سزاوار است که حرکت نامیده شود و حرکت موجود در متحرک همان است، حالتی است متوسط که دیگر در ابتدای مسافت نیست و به انتهای آن هم هنوز نرسیده است، بلکه در حد متوسطی است (شفا، سماع طبیعی، ٨٣؛ همو، فن سماع طبیعی، ١٣٥-١٣٦).
فخرالدین رازی نیز با اندکی تفاوت سخنان ابوعلی‌سینا را تکرار می‌کند و می‌گوید: حرکت اسمی است برای دو معنی، یکی امر متصلِ معقولی که از آغاز تا پایان مسافت امتداد دارد و در خارج موجود نیست. دیگری حالت بودنِ جسم میان مبدأ و منتهی است که وجود خارجی دارد (المباحث المشرقیه، ١/٥٥٠-٥٥١). او در جای دیگر می گوید: زمان ملازم و مطابق با حرکت است و حرکت بر دو قسم است، یکی قطعی و دیگری توسطی. اولی وجود خارجی ندارد و زمانِ منطبق بر آن هم تقسیم‌پذیر و ممتد است و وجود خارجی ندارد، اما دومی یعنی توسطی وجود خارجی دارد و زمان منطبق بر آن نیز در خارج است و امری مستمر میان مبدأ و منتهاست و تقسیم‌ناپذیر است (همان، ١/٦٤٩).
حاصل سخنان ابوعلی‌سینا و فخرالدین رازی این است که چون «آنِ سیال» منطبق با حرکت توسطی است، مانند حرکت توسطی موجود خواهد بود. به عبارت دیگر چون حرکت توسطی وجود دارد، باید «آنِ سیال» نیز وجود خارجی داشته باشد تا بتواند منطبق با حرکت توسطی باشد. این مطلب همان است که فیلسوفان متأخر نیز بر آن تأکید کرده‌اند. میرمحمدباقر داماد می‌نویسد: «بودنِ در وسط (حرکت توسطی) و همچنین آنِ سیال، در خارج تحقق دارند» (قبسات، ٢١٠). یادآور می‌شود که مقصود میرداماد از این بیان آن است که می‌خواهد تحقق وجود خارجیِ حرکت قطعی و زمان متصل را نیز که منطبق با آن است، نتیجه بگیرد. به گفتۀ وی، چون «آن سیال» و حرکت توسطی وجود عینی دارند، پس زمان و حرکت قطعی هم که معلول «آن سیال» و حرکت توسطی است، در خارج موجود است (همان، ٢٠٩).
در پی میرداماد، شاگردش صدرالمتألّهین شیرازی نیز بر همین عقیده رفته و در کتاب اسفار، فصلی زیر این عنوان گشوده است: «گفتار دربارۀ اینکه نبودن حرکت قطعی و زمانی که منطبق بر آن است، تهی از اشکال نیست» (٣/٣١-٣٧، ١٧٤).
در اینجا یادآور می‌شود که در اصطلاح عرفان، واژۀ «آن» در دو معنای دیگر به کار رفته است: ١. حُسن و ملاحتی که به ذوق ادراک می‌شود ولی نمی‌توان آن را توصیف کرد، یعنی کیفیتی در حُسن و زیبایی که به وصف درنیاید چنانکه حافظ گفته است: بندۀ طلعت آن باش که «آنی» دارد. ٢. عشق (تهانوی، ١/٩٩).
مآخذ: ابن‌سینا، دانشنامۀ علایی (الهیات)، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٥٣ش؛ همو، الشفاء (الطبیعیات، السماع الطبیعی)، به کوشش سعید زاید، قم، ١٤٠٥ق؛ همو، فن سماع طبیعی، ترجمۀ محمدعلی فروغی، تهران، ١٣١٩ش؛ بهمنیاربن مرزبان، التحصیل، به کوشش مرتضی مطهری، تهران، ١٣٤٩ش؛ تهانوی، محمدبن علی، کشاف اصطلاحات الفنون، به کوشش آلویس اشپرنگر، کلکته، ١٨٦٢م؛ جام جهان‌نمای، به کوشش عبداللـه نورانی و محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ١٦٢ش؛ حلی، حسن‌بن یوسف، ایضاح المقاصد، به کوشش علی‌نقی منزوی، تهران، ١٣٣٧ش؛ صدرالدین شیرازی؛ ابراهیم، الاسفار الاربعه، جزء سوم از سفر اول، تهران، ١٣٨٣ق؛ فخرالدین رازی، محمدبن عمر، المباحث المشرقیه، تهران، مکتبه الاسدی، ١٩٦٦م، ١/٦٧٠؛ میرداماد، محمدباقر، قبسات، به کوشش مهدی محقق و دیگران، تهران، ١٣٥٦ش؛ نصیرالدین طوسی، محمدبن محمد، تلخیص المحصل، به کوشش عبداللـه نورانی، تهران، ١٣٥٩ش؛ صص ١٣٦-١٣٧.
صمد موحد