دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٣

آمودریا
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٥١٣

آمودَرْیا، نام ایرانیِ رود معتبر آسیای مرکزی که ٥٤٠‘٢ کم‌ طول دارد و از ارتفاعات رشته‌کوههای هندوکش و فلات پامیر سرچشمه می‌گیرد و پس از عبور از دشت ترکستان به دریاچۀ آرال می‌ریزد.
نامها: نام آمودریا در یونانی باستان اُکْسُس ، در لاتین اُکسوس و در نوشته‌های جغرافیادانان دورۀ اسلامی جیحون یاد شده است. احتمال دارد نام جیحون از نام گِحون گرفته شده باشد که در تورات به یکی از انهار بهشت اطلاق شده است. جیحون در دورۀ ساسانیان «وِهروذ» یا «بِهرود» نامیده می‌شد (مارکوارت، ٣٥). بخش اول نام آمودریا باید با نام شهر آمل (ﻫ م) که بر کرانۀ آن بنا شده ارتباط داشته باشد. آمل را آمویه و آموی نیز می‌گفتند (اکنون نام این شهر چارجوی است). این رود نیز به نام آمویه (مستوفی، ٢١٣؛ خواندمیر، ٤/٦٦٣) و آموی (نرشخی، ٨٦) ثبت شده است. چان کین به عنوان نخستین جهانگرد چینی که از حوضۀ آمودریا بازدید کرده نام آن را کویی ـ شویی ثبت کرده است. پس از وی این رود در در منابع چینی به نام کویی ـ شویی، یا وو ـ هو یا پو ـ تسو آورده شده است. نام یونانی این رود، بنابر نظر مارکوارت (ص ٣١) از ریشۀ فارسی باستان «وَخْش» به معنی «بالیدن» گرفته شده و از نظر ریشۀ لغت با نام جشنِ «وخش انجام» که به قول بیرونی تا سدۀ ٥ق/١١م مرسوم بوده، مربوط است. از سوی دیگر از اسطوره‌های باستانی بر می‌آید که «وَخش» یا «وخسو» نزد ساکنان سرزمینهای باختر (حدود بلخ) و خوارزم به عنوان روح نگهبان آب مورد ستایش بوده است (همو، ٣٢). استعمال نام جیحون از سده‌های میانۀ میلادی یعنی از زمان یورش مغولان، از رواج افتاد و از آن زمان به بعد در منابع مختلف جغرافیایی و تاریخی غالباً آمودریا آورده شده است. سرزمینی که آمودریا در آن جریان دارد، در یونانی باستان «تْرانْس اُکسانیا» و در منابع فارسی «وَرَزْرود» (یا وَرارود) و در مآخذ عربی «ماوراءالنهر» یعنی آن سوی نهر، نامیده شده است.
مسیر و شعب: آمودریا با ٥٤٠‘٢ کم‌ طول به عنوان یکی از دو رود معتبر آسیای مرکزی از دوره‌های باستان حایز اهمیت بوده است. اکنون نیز شریان حیاتی جمهوریهای آسیای میانۀ اتحاد شوروی محسوب می‌شود. بخش اساسی آب آن از شاخه‌های چندی که از ارتفاعات رشته‌کوههای هندوکش و فلات پامیر سرچشمه می‌گیرند، تأمین می‌شود. سرچشمۀ اصلی آن از یخچالهای دائمیِ وَخجیر که در ارتفاعات ٩٠٠‘٤ متری رشته‌کوههای هندوکش قرار دارند و در حدود ٠٠٠‘١٠ کم‌ ٢ وسعت دارند، تغذیه می‌شود و پس از عبور از دره‌های تنگ و کوهستانی با مسیری شرقی ـ غربی، «وَخان دریا» نامیده است). رود پنج در تمام مسیر خود مرز میان افغانستان و جمهوریهای تاجیکستان و ازبکستان را تشکیل می‌دهد. این رود از سمت راست شعب چندی دریافت می‌کند که مهم‌ترین آنها عبارتند از رودهای غونْد، بَرْتَنگ (در گذشته: اَندیجاراغ، همانجا)، یَزغُلام، وَنْچاب (درگذشته: فارغَر، همانجا) و وخش. قسمت علیای رود وخش به «قزل سو» معروف است. وخش به نوبۀ خود از سمت چپ شعبه‌هایی دریافت می‌کند که مهم‌ترین آنها عبارتند از رودهای غونْد، بَرْتَنگ (در گذشته: اَندیجاراغ، همانجا)، یَزغُلام، وَنْچاب (در گذشته: فارغَر، همانجا) و وخش. قسمت علیای رود وخش به «قزل سو» معروف است. وخش به نوبۀ خود از سمت چپ شعبه‌هایی دریافت می‌کند که مهم‌ترین آنها «مونْخْ سو» و «خین‌گوی» هستند. از ملتقای رودهای پنج و وخش، رودخانه نام آمودریا به خود می‌گیرد. طول آمودریا از این محل تا جایی که به دریاچۀ آرال می‌ریزد ٤١٥‘١ کم‌ است. بعد از وخش، از سمت راست دو رود معتبر دیگر به نامهایِ «کافرنِهان» (به املای روسی: کافرنگان) و «سُرخان دریا» به آمودریا می‌ریزند. فاصلۀ ملتقای سرخان دریا و آمودریا تا دلتا ١٧٥‘١ کم‌ است. آمودریا از سمت چپ شعبه‌های وتراب، ختلاب، کوکُچه و کُنْدُر را دریافت می‌کند. رود تالیخان از متفرعات رود کندر است. آمودریا بعد از سرخان دریا شعبۀ دیگری دریافت نمی‌کند و رودهای مرغاب و تجن نیز که در نواحی جنوبی جریان دارند به علت بعد مسافت و کمی آب به آن نمی‌رسند و در شن‌زارهای بیابان قره قوم فرو می‌روند.
آمودریا از ملتقای رودهای پنج وخش تا شهر کِرکی چون دریاچه‌ای گسترش می‌یابد و پس از انحناهایی که در آن به وجود می‌آید تا دره ایل چیک به شعبه‌هایی تقسیم می‌شود و جزیره‌های متعددی ایجاد می‌کند، عرض رود در این مسیر بین ٤ تا ٢٥ کم‌ است. پس از آن آمودریا با عرض کمتری که بین ٥/١ تا ٤ کم‌ است تا درۀ تیوپا مویون پیش می‌رود و سرانجام به روستای تاخیاتااس که در ابتدای دلتای گستردۀ آمودریا جای دارد، می‌رسد. دلتای رودخانه در حدود ٠٠٠‘٧٠ کم‌ ٢ وسعت دارد و آمودریا در آن به شاخه‌های چندی که همواره بستر خود را تغییر می‌دهند، تقسیم می‌شود.
در مورد تغییر مسیر قسمت میانی و پایین بستر آمودریا نظرات مختلفی ابراز شده است. به گفتۀ استرابون آمودریا به دریای خزر می ریخته است (پاولی، ذیل اکسوس ). بارتولد عقیده دارد که پس از تسلط مغولان بر اورگنج (گرگانج) و قتل عام مردم آنجا سدی که بر روی رود بود، شکست و آب به سوی غرب جریان یافت و بدین‌سان رودخانه وارد گودال ساری قمیش شد و پس از آن از طریق اوزبوی تا پایان سدۀ ١٠ق/١٦م به دریای خزر می‌ریخت (آبیاری در ترکستان، ١١٧). زمین‌شناسان و جغرافیادانان عقیده دارند که از دورۀ نوسنگی آمودریا مسیر ثابتی داشته و به دریاچۀ آرال می‌ریخته است. فقط پذیرفته شده است که از سدۀ ٧ق/١٣م تا اواسط سدۀ ١٠ق/١٦م شاخه‌ای از آمودریا با ده درصد آب رودخانه وارد گودال ساری قمیش می‌شده و در این محل دریاچه‌ای که ٨ متر عمق داشته ایجاد کرده بوده است (GSE, II/٤٠٦).
اقلیم (شرایط آب و هوایی): حوضۀ آمودریا برحسب وضع پستی و بلندی، دارای دو نظام متفاوت آب و هوایی است.بخشی از آن که در حقیقت حوضۀ اصلی آبگیر رود است از کوههای مرتفعی تشکیل شده و دارای زمستانهای سرد با بارش زیاد (بیش از ٠٠٠‘١ میلی‌متر، از دی تا اواخر فروردین) است که غالباً در ارتفاعات به صورت برف و یخچالها ذخیره می‌شوند. متوسط درجۀ حرارت این قسمت در دی ْ٢٠- و در تیر و مرداد ْ١٥ است. بخش دیگر، دشت توران است که منطقۀ نفوذ اقلیم بیابانهای قزل قوم و قره قوم به‌شمار می‌رود. بارش سالانه در این بیابانها به ١٠٠ میلی‌متر کاهش می‌یابد. متوسط درجۀ حرارت در دی ماه بین صفر تا ْ٦- و در تیر بین ْ٢٦ تا ْ٣٢ است. دماسنج بر روی شنهای بیابان قره قوم گاه ْ٧٩ را نشان می‌دهد و در ایستگاه هواشناسی تِرْمِذ دماسنج در فصل تابستان در سایه غالباً ْ٥٠ را نشان می‌دهد کارگِر، ٥٤).
آب‌شناسی: مقدار آبی که بستر آمودریا از خود عبور می‌دهد به‌طور متوسط بین ٦٦ تا ٧٢ میلیارد م‌ ٣ در سال است. این رقم در سالهای خشک ممکن است تا کاهش یابد. باتوجه به اینکه نزدیک به همۀ آب آمودریا از ذوب شدن برف ارتفاعات در ماههای فروردین و اردیبهشت و ذوب شدن یخچالها در ماههای تیر و مرداد تأمین می‌شود، می‌توان برای آن، دو فصل طغیان در این ماهها در نظر داشت. در این دو فصل است که کشاورزی به آب بیش‌تر نیازمند است. آب رودخانه مقدار قابل معتنابهی مواد معلقه حمل می‌کند. در قسمت پایین رودخانه برای هر متر مکعب ٣/٣ کیلوگرم مواد معلقه اندازه‌گیری شده است. آمودریا در حوالی کِرکی سالانه ٢١٠ میلیون تن مواد معلقه با خود حمل می‌کند. این رقم در نوکوس که نزدیک به دریاچۀ آرال است، به ١٣ میلیون تن کاهش می‌یابد. بنابراین تفاوت این رقم در فاصلۀ کِرکی تا نوکوس به شکل رسوبات ته‌نشین می‌شود که ضخامت آن‌گاه به ٢٠ سانتی‌متر می‌رسد (کارگِر، ٣٢٤-٣٢٥).
آمودریا در قسمتی که در دشت توران جریان دارد، مقدار قابل توجهی از آب خود را بر اثر تبخیر و یا نفوذ در زمین از دست می‌دهد، به گونه‌ای که سالانه فقط ٤٢ میلیارد م‌ ٣ آن به دریاچۀ آرال می‌رسد. قسمت پایین آمودریا در حدود ٤ ماه از سال یخ می‌بندد. اصطخری می‌نویسد: «... رود جیحون در زمستان یخ می‌بندد چنانکه گردون با بار بر او بگذرد» (ص ٢٣٨). خواندمیر نیز می‌گوید: «در بعضی از سنوات به فصل شتا آب آنچنان منجمد می‌گردد که چند گاه کاروانها بر بالای آن گذرند و هیچ اندیشه ننمایند» (٤/٦٦٣).
تأسیسات آبرسانی و کشتیرانی: باتوجه به اینکه فصول طغیان آمودریا دقیقاً در ماههایی است که می‌تواند برای کشاورزی بسیار مفید باشد، از گذشته‌های دور به وسیلۀ حفر آبراههایی، از این رود تا حد ممکن استفاده شده است. اصطخری از نهرهای گاوخواره، هزار اسب، کردَران، کریه و خیوه نام می‌برد. به گفتۀ وی عرض و عمق این نهرها به اندازه‌ای بوده که کشتی بر روی آنها عبور می‌کرده است. وی طول نهر گاوخواره را ٦ فرسنگ، عرض آن را ٥ گز و عمق آن را ٣ گز می‌داند (صص ٢٣٦-٢٣٧). در سده‌های بعد حمداللـه مستوفی نیز از همین نهرها نام می‌برد و تصریح می‌کند که کشتی بر روی آنها عبور می‌کند (ص ٢١٣). اکنون نیز چند کانال آبرسانی متفرع از آمودریا دایر است و کانال قره‌قوم از معتبرترین آنهاست که در اطراف شهر کرکی از آمودریا جدا می‌شود. این کانال از راه درۀ خشکِ کالِف ـ اوزبوی به دلتای داخلی رودهای مرغاب و تَجَن وصل می‌شود و از آنجا تا کوهپایه‌های ترکمنستان پیش می‌رود. با ایجاد این کانال در حدود ٠٠٠‘٣٠٠ هکتار اراضی جدید به زیر کشت رفته و یک خط کشتیرانی میان شهر کرکی و واحه‌های کرانۀ رود مرغاب دایر شده است. علاوه بر این ترتیبی اتخاذ شده است که آب رودهای مرغاب و تجن که تاکنون در شنهای بیابان قره‌قوم به هدر می‌رفت، در نظام آبیاری ترکمنستان از آن بهره‌برداری شود. ساختمان کامال آبرسانی آمودریا ـ بخارا نیز که در سالهای آخر دهۀ ششم سدۀ ٢٠م به پایان رسید، آب مورد نیاز کشاورزی اراضی غرب دلتای داخلی رود زرافشان را تأمین می‌کند. سدها و تأسیسات آبرسانی تا خیاتاس که در دلتای آمودریا ساخته شده‌اند، نیز ادامه دهندۀ سنت استفاده از آب آمودریا برای کشاورزی در اراضی خوارزم و خیوه است. کانال آمودریا ـ قره کل نیز متفرع از آمودریاست. این کانالها بر روی هم سالانه معادل ٢٣ تا ٢٥ میلیارد م‌ ٣ آب از آمودریا جدا می‌کنند که تقریباً برابر ثلث تمام آب رودخانه است و جمعاً ٠٠٠‘٨٠٠ هکتار اراضی کشاورزی را مشروب می‌سازند و براساس پژوهشهای انجام شده هرگاه از امکانات بالقوۀ آمودریا استفاده شود می‌توان ٥/١ تا ٤ میلیون هکتار اراضی کشاورزی را به زیر کشت برد (فرانتس، ٤٢٧).
از آمودریا برای کشتیرانی نیز استفاده می‌شود. تردد کشتیها، به‌ویژه در مناطقی که در مسیر راه‌آهن نیستند، حایز اهمیت است. از بنادر معروف آمودریا می‌توان از چارجوی، فربر، تورتکول نام برد. از این بنادر و از مسیر وسطای آمودریا و کانالهای متفرع از آن محصولات کشاورزی مانند پنبه، بذر یونجه، پشم و پوست به وسیلۀ کشتیهای کوچک به طرف راه‌آهن عشق‌آباد، و در مسیر عکس، محصولات غذایی و صنعتی و ماشین‌آلات و کودهای شیمیایی و فرآورده‌های نفتی حمل می‌شود. در اطراف دلتای آمودریا ماهیگیری و صنایع مربوط به آن اساس معیشت ساکنان منطقه است (ملور، ٣٢٦).
بوم شناسی انسانی: تاجیکها و ازبکها از دیرباز در ارتفاعات بخش بالای آمودریا ساکن بوده و به دامداری اشتغال داشته‌اند. در قسمت میانی و پایین رودخانه، ترکمنها عنصر غالب هستند. قره قالپاقها، تعدادی تاتار و قزاق نیز در بخش میانی و پایین رودخانه اسکان یافته‌اند (بارتولد، ترکستان نامه، ١/١٧١). عناصر کره‌ای و اسلاوی نیز در ترکیب جمعیت ساکنان آمودریا به چشم می‌خورد.
تاریخ: حکومتهای چندی از سده‌های پیش از میلاد تاکنون در بخشهای مختلف حوضۀ آمودریا فرمانروایی داشته اند. از جمله می‌توان از حکومت باختری (باکتریایی، بلخی) ـ یونانی، حکومت سغدیان، خوارزمیان و نیز حکام بدخشان، طخارستان، خُتَّل یا خُتَّلان نام برد (همان، ١/١٧٥-١٧٦).
از گذشته‌های دور بر روی آمودریا پلهایی ساخته شده که ارتباط قسمت شرقی و غربی رود را ممکن ساخته است. علاوه بر پل راه‌آهن که هم‌اکنون دایر است، می‌توان از پلی نزدیک ختلان نام برد. به قول اصطخری «... و آن جایگه پولی (پلی) بر این آب ساخته‌اند میان ختلان و ویشگرد» (ص ٢٣٣). و نیز بارتولد می نویسد «... به فاصلۀ دو روز راه بالاتر از لیوکند پل سنگی بر وخش قرار داشت که هنوز وجود دارد. از این پل تا منک دو روز راه حساب می کردند» (ترکستان نامه، ١/١٧٨). بارتولد در جای دیگر یادآور می‌شود که گرگانج در ٦١٨ق/١٢٢١م بر هر دو کرانۀ رود یا نهر قرار داشته و دو بخش مزبور به‌وسیلۀ پلی به یکدیگر مرتبط بودند (آبیاری در ترکستان، ١١٧-١١٨).
مآخذ: ابن حوقل، ابوالقاسم محمد، صوره الارض، ترجمۀ جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛ اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار. تهران، ١٣٤٧شگ بارتولد، و. و.، آبیاری در ترکستان، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٠ش؛ همو، ترکستان نامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ش، ج ١؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٦٢ش؛ لسترنج، گ. سرزمینهای خلافت شرقی، ترجمۀ محمود عرفان، تهران، ١٣٦٤ش؛ مستوفی، حمداللـه، نزهه القلوب، به کوشش گ. لسترنج، لیدن، ١٣٣٣ق؛ نرشخی، محمدبن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمۀ ابونصر احمدبن محمد نصر قباوی، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، ١٣٦٣ش؛ نیز:
Franz, H. B, Physischie Geographie der Sowjetunion, Leipzig, ١٩٧٣; Karger, Adolf, Sowjetunion, Frankfurt, ١٩٧٨; GSE; Markwart, Josef, Wehrot und Arang, Untersuchungen zur mytischen und geschichtlichen Laenderkunde von Ostiran, Leiden, ١٩٣٨, pp ٣٣-٣٨; Mellor, Roy, Sowjetunion, Berlin, ١٩٦٦; Pauly.
ایرانپور جزنی