دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٤

ال ميکال
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٧٤


آلِ میکال، از خاندانهای برجستۀ ایرانی که نام‌آوران آن در حدود سه قرن از سدۀ ٣ تا ٥ق/٩ تا ١١م در عرصۀ سیاست و فرهنگ به مقامات بلندی دست یافتند. به تصریح بیش‌تر منابع نسب این خانواده که از دودمانهای کهن ماوراءالنّهر بود، به بهرام‌گور پادشاه ساسانی می‌رسد. نیاکان آنان از شاهان ناحیۀ سغد بودند که به هنگام تسخیر این منطقه توسط اعراب به اسلام گرویدند و در سدۀ ٣ق/٩م در نیشابور سکونت گزیدند و پس از چندی برای سالیان دراز ریاست این شهر را به عهده گرفتند. از میان افراد منتسب به این خانواده دانشمندان، شاعران، ادیبان و مُحدبثانی پدید آمدند. پس از ظهور غزنویان گروهی از آنان به غَزنین فرا خاونده شدند و در دربار غزنه به مقاماتی دست یافتند. آنگاه در اواخر پادشاهی محمود غزنوی، حسنک، برجسته‌ترین فرد سیاسی این دودما، به مقامِ وزارت نائل آمد.
پیشینۀ تاریخی: براساس نوشتۀ سمعانی، نسب میکال که این دودمان به نام او خوانده می‌شوند، بدین‌سان به بهرام گور می‌رسد: میکال‌بن عبدالواحدبن جبرئیل بن قاسم بن بکربن دیواشتی ]شور[ ابن شوربن شوربن شوربن فیروزبن یزدجردبن بهرام جور (١٢/٥٢٧). این نسب‌نامه را با تفاوتهایی اندک منابع دیگری نیز یاد کرده‌اند (مثلاً نک‌: زبیدی، ٨/١١٩؛ نفیسی، محیط زندگی...، ١٣٢-١٣٣)، ولی ابوالحسن بیهقی که تقریباً همزمان با سمعانی اثر خود را نوشته است، نام یکی از اجداد مشهور آنان را دیواستی و لقب وی را «سور» ضبط کرده است (ص ٢٠٣). از دیواستی (در سغدی دیواشتچ) نیای این دودمان، آگاهی اندکی در دست است. در میان اسنادی که خاورشناس روسی، آ. آ. فریمان، در ١٩٣٣م ضمن کاوشهای خود در منطقۀ «کوه مغ» به دست آورد، نامه‌ای به دو خط و زبان سغدی و عربی کشف شد که آن را دیواستی به جراح بن عبداللـه حَکَمی که در ٩٩ق/٧١٨م از سوی عمربن عبدالعزیز، خلیفۀ اموی، فرمانروای خراسان و ماوراءالنّهر بود، نوشته است. دیواستی در این نامه خود را مسلمان خوانده و نسبت به حاکم خراسان اظهار اطاعت کرده است (نفیسی، تعلیقات...، ٢/٩٧١-٩٧٣؛ ایرانیکا، VII/٧٦٤). در ١٠٤ق/٧٢٢م میان سعیدبن عمرو حواشی فرمانروای خراسان که در حوالی فَرغَانه به غزا مشغول بود و دیواستی که در این هنگام حاکم محلی سمرقند محسوب می‌شد، نبردی درگرفت. دیواستی که در مقام ضعف بود خود را تسلیم کرد و سعیدبن عمرو به‌رغم قولی که داده بود، او را کشت و سرش را به عراق و دست چپش را به طخارستان نزد سلیمان بن ابی السری فرستاد (طبری، ٧/١٠-١١؛ نفیسی، محیط زندگی...، ١٣١-١٣٣) عمربن هُبیره والی عراق، از قتل دیواستی خشمگین شد و سعید ابن عمرو را از حکومت خراسان برکنار کرد (طبری، ٧/١٥). از آن پس از بازماندگان دیواستی در سغد خبری در دست نیست. ظاهراً آنان از سرزمین نیاکان خود کیچیده‌اند. از میانه‌های سدۀ ٣ق/٩م به تدریج نام و نشان آنان دیگر بار در صحنۀ سیاسی عصر پدیدار می‌شود. زندگی میکال بن عبدالواحد نیای صاحب نام این خاندان اطلاعی در دست نیست. ولی به نام دو فرزند او شاه بن میکال و محمدبن میکال که در حوادث دوران خود (سدۀ ٣ق/٩م) نقشی داشتند، بر می‌خوریم. برجستگان این خاندان به این شرحند:
١. محمدبن میکال (مق‌ ٢٥٠ق/٨٦٤م)، او از سپاهیان و فرماندهان سلسلۀ طاهری بود و از سوی محمدبن طاهربن عبداللـه (٢٤٨-٢٥٩ق/٨٦٢-٨٧٣م) آخرین امیر این سلسله مأمور جنگ با محمدبن جعفر طالبی، حاکم زیدی شهر ری، گردید. در نبردی که میان آن دو در بیرون شهر درگرفت محمدبن میکال پیروز شد، محمدبن جعفر طالبی اسیر گشت و ری به تصرف طاهریان درآمد. اندکی پس از آن حسن بن زید سرداری «واجن» نام را به جنگ محمدبن میکال فرستاد. ابن میکال از ری بیرون آمد و به نبرد پرداخت، اما شکست خورد و به هلاکت رسید و ری دیگر بار به تصرف زیدیان درآمد (همو، ٩/٢٧٥؛ ابن اثیر، الکامل، ٧/١٣٣-١٣٤).
٢. شاه بن میکال (د ٣٠٢ق/٩١٤م)، فرزند مشهور میکال بن عبدالواحد و نخستین کس از آل میکال است که پس از دیواستی نام او در منابع به چشم می‌خورد. شاه بن میکال نیز همانند برادر از دست نشاندگانم و فرماندهان طاهریان بود. در نزاعی که در صفر ٢٥١ق/مارس ٨٦٥م بر سر کسب قدرت و تصاحب مقام خلافت میان معتز و مستعین پدید آمد، شاه همراه با محمدبن عبداللـه بن طاهر جانب مستعین را گرفت و در نبردی که رخ نموذ طرفداران معتز را در هم شکست (طبری، ٩/٢٩٢، ٢٩٥، ٣٠١-٣٠٢؛ ابن اثیر، الکامل، ٧/١٤٦). در جمادی‌الآخر همین سال ابن طاهر او را مأمور مقابله با ابوالحسین یحیی بن عمر کرد (طبری، ٩/٣٢٣، ٣٣١). در ٢٥٢ق/٨٦٦م در بغداد شورشهایی به پا خاست که شاه بن میکال، این بار نیز به فرمان محمد ابن عبداللـه طاهر به نبرد با شورشیان پرداخت و نیروی آنها را درهم شکست (همو، ٩/٣٥٩، ٣٦٠؛ ابن اثیر، الکامل، ٧/١٧٠-١٧١). در ٢٥٦ق/٨٧٠م چون معتمد، خلیفۀ عباسی، با طغیان علی بن زید علوی در کوفه رو به رو شد، شاه را به مقابلۀ او فرستاد. وی هر چند در این نبرد شکست خورد و لشکرش هزیمت یافت، اما خود جان سالم بدر برد (طبری، ٩/٤٧٤؛ ابن اثیر، الکامل، ٧/٢٣٩). بار دیگر نام او در شورش زنگیان به میان آمده است: نیروهای معتمد به فرماندهی ابوالعباس موفق، پسر متوکل، در ٢٦٧ق/٨٨١م در حالی که شاه بن میکال نیز جزو سران سپاه او بود به کناره‌های دجله گسیل شدند. وی در این مدت مأموریت داشت که ناحیۀ حسینیه را از وجود ورشیان پاک سازد (طبری، ٩/٥٥٩، ٥٦٣). از ٣٠ سال آخر زندگی شاه بن میکال آگاهی بسیاری نداریم. از فرزندان و اعقاب او نیز کسی شناخته نیست. ابوعُبادۀ بحتری شاعر مشهور عرب، قصایدی در مدح او سروده است: در یک قصیده از شاه با کنیه «ابوغانم» یاد کرده و در قصیده‌ای دیگر از او علیه کاتب یونس یاری خواسته است (همو، ٢/٦٨٨، ٩٠٥، ١١٨٧-١١٩٠، ١٢٠٦، ٣/١٢٥٨-١٢٥٩، ١٩٠٠، ٤/٢٤٣٠-٢٤٣٤).
٣. عبداللـه بن محمدبن میکال (د ٣٠٨ق/٩٢٠م). عبداللـه یگانه فرد از ال میکال بود که به صفاریان پیوست. وی در سیستان صاحب عنوان و دارای مقام بود و چندی نیز به وزارت نائل آمد. در ربیع‌الثانی ٢٦٧ق/نوامبر ٨٨٠م او در غیاب عمرو و به عنوان «وکیل» وی، با همکاری شادان بن مسرور به خوبی از سیستان حراست کرد (تاریخ سیستان، ٢٣٧)، هر چند که در ٢٧٦ق/٨٨٩م عمرولیث، او را از منصب وکالت سیستان برکنار کرد (همان، ٢٤٧)، اما تا پایان حکومت عمرو همچنان در آنجا جزو برجستگان به‌شمار می‌آمد. پس از دستگیری عمرولیث و طغیان سُبْکَری در سیستان، عبداللـه بن میکال وزیر او گردید (همان، ٢٥٨). احتمالاً پس از آنکه سبکری در ذیقعدۀ ٢٩٩ق/ژوئن ٩١٢م از مقتدر خلیفه عباسی شکست یافت (همان، ٢٩٥-٢٩٦) عبداللـه بن محمد نیز به نزد خلیفه رفت و در آنجا مقامی پیدا کرد. عبداللـه چندی در فارس بود و در آن هنگام، ابن دُرید دانشمند مشهور و صاحب الجمهره فی علم اللغه را نزد خود آورد و تربیت فرزندش ابوالعباس را به او سپرد. ابن دُرید قصیده‌ای در مدح پدر و پسر سرود که آنان را در جهان اسلام بلندآوازه ساخت (سمعانی، ١٢/٥٣١-٥٣٣؛ نفیسی، فرهنگنامۀ پارسی، ٥٣٤). عبداللـه بن محمد در اواخر زندگی از سوی مقتدر به حکومت اهواز و نواحی اطراف آن منصوب شد (یاقوت، ٧/٦؛ ذهبی، ١٦/١٥٦).
٤. ابوالعباس اسماعیل بن عبداللـه بن محمدبن میکال (٢٧٠-٣٦٢ق/٨٨٣-٩٧٣م)، در نیشابور زاده شد و در آن شهر و نیز در فارس و اهواز به کسب دانش و تکمیل آن پرداخت. او حدیث را از عَبدانِ اهوازی، ابوالعباس محمدبن اسحاق سراج، ابوبکر محمدبن اسحاق بن خُزَیمه، علی بن سعی عسکری و ابوالعباس احمدبن محمد الماسَوْجَسی و گروهی دیگر فرا گرفت (یاقوت، ٧/٥-٦؛ ذهبی، همانجا). در فارس نزد ابن دُرید به آموزش پرداخت و از او مدتها کسب فیض کرد (سمعانی، ١٢/٥٣١؛ یاقوت، ٧/٦). چون پدرش به حکومت اهواز رسید، او هم بدانجا رفت. یاقوت به نقل از ابوعبداللـه حاکم صاحب تاریخ نیشابور گفته است که ابن دُرید در فارس مدتها به ابوالعباس دانش می‌آموخت و چون «مقصوره» مشهور خود را در وصف آل میکال سرود ٣٠٠ دینار صله گرفت (٧/٨-٩). بر این قصیده شروح متعددی نگاشته‌اند (نفیسی، فرهنگنامۀ پارسی، همانجا). همچنین ابن دُرید کتاب الجمهره را به او تقدیم داشته و در مقدمه آن وی را ستوده است (١/٣). ابوالعباس چون به نیشابور بازگشتنزد استادان آنجا به تکمیل آموخته‌ها پرداخت. کسانی چون ابوعلی حافظ نیشابوری، ابوالحسین محمدبن حجاجی، ابوعبداللـه حاکم و عبدالغافر فارسی از وی حدیث روایت کرده‌اند (ذهبی، ١٦/١٥٦-١٥٧؛ یاقوت، ٧/٦).
ابوالعباس میکالی فردی وارسته و آزاده بود. چون پدرش درگذشت، مقتدر همۀ مشاغل او را بر عهدۀ وی نهاد و خلعتش داد و نواخت (همو، ٧/٩-١٠)، اما ابوالعباس از پذیرفتن آنهمه به این بهانه که آهنگ خراسان دارد و در آنجا مالی برای گذران زندگی هست، امتناع ورزید و به سوی نیشابور شتافت. پس از ورود به آن شهر به سفارش ابونصربن ابی‌حَیّه نخست به دیدار ابوعمرو خَفّاف رئیس شهر رفت. ابوعمرو به سردی او را پذیرفت و خشم وی را برانگیخت. پس نزد احمدبن اسماعیل دومین فرمانروای سامانی (٢٩٥-٣٠١ق/٩٠٨-٩١٤م) که این هنگام در هرات بود رفت و مورد استقبال وی قرار گرفت و هدایایی دریافت داشت. این آغاز وابستگی آل میکال به سامانیان بود (همو، ٧/١٠-١١). پس از چندی به پیشنهاد ابوجعفر احمدبن حسین عُتبیِ وزیر، ریاست دیوان رسائل به او واگذار گردید (همو، ٧/١١). به این ترتیب میکالیان از زمان ابوالعباس در نیشابور سکنی گزیدند و ظاهراً او نخستین کس از آنان است که به ریاست نیشابور رسید. ذهبی از او با عنوان رئیس خراسان یاد کرده است (١٦/١٥٦).
ابوالعباس دانشمندی برجسته بود. گذشته از دانشهای دینی، در ادبیات عرب، شعر و نثر دستی توانا داشت و آثاری در این زمینه‌ها از او به جا مانده است. نمونۀ اشعار او را می‌توان در تتمه الیتیمه (ثعالبی، ٢/١٠٧) یافت. ابوالعباس در ٩٢ سالگی، در نیشابور درگذشت و در مقبرۀ باب مَعْمَر به خاک سپرده شد (سمعانی، ١٢/٥٣٤؛ یاقوت، ٧/٥، ١٢؛ ابن عماد، ٣/٤١؛ قس: ابن ابی‌الوفا، ١/١٠٩). ابوالحسن بیهقی به اشتباه درگذشت او را در ٣٩٢ق/١٠٠٢م دانسته است (ص ٢٠٣).
٥. ابوالقاسم علی بن اسماعیل بن عبداللـه بن محمدبن میکال مطوعی (د ٣٧٦ق/٩٨٦م)، فرزند ابوالعباس میکالی. میکالیان مشهور پس از وی، بیش‌تر از نسل او هستند. ابوالقاسم مطوعی دلاور، نیکمرد و در دفاع از مقدسات دین کوشا بود. وی در آغاز در نیشابور از ابومحمد عبداللـه‌بن محمد شرقی و ابوحامد احمدبن محمدبن بلال بزار و ابوالفضل بن قوهیار و گروهی دیگر حدیث فرا گرفت. مدتی در بغداد و بصره به کتابت حدیث اشتغال داشت. زمانی به طرسوس رفت و با رومیان به جهاد پرداخت. سرانجام به فراوه (در خراسان) بازگشت و در آنجا سکونت گزید و در آبادانی آنجا کوششها کرد. در نزدیکی ابیورد رباط بزرگی برپا داشت و مالی فراوان در آن هزینه کرد، وسایل بسیار به آنجا آورد و چاههای آب شیرین احداث کرد. آبادیها ساخت و بر اینهمه املاک مهمی وقف کرد. وی در همان‌جا درگذشت و در آرامگاهی که خود در جنب رباطش ساخته بود به خاک سپرده شد (سمعانی، ١٢/٥٣٠؛ مقدسی، ٣٣٣-٣٣٤).
٦. ابومحمد عبداللـه‌بن محمدبن میکال (٣٠٧-٣٧٩ق/٩١٩-٩٩٠م). ظاهراً وی فرزند بزرگ‌تر ابوالعباس میکالی بود و پس از پدر ریاست نیشابور یافت. ابومحمد در دانشهای متداول زمان همچون فقه، ادب و شعر و به‌ویژه در علم شروط (= نگارش اسناد معاملات شرعی) دست داشت. وی فقه را نزد قاضی الحرمین و گروهی دیگر از فقیهان زمان آموخت. ابومحمد در نگارش نثر عربی متبحر بود و اشعار بسیاری در حفظ داشت. مردی نیکوکار بود و در پنهان از بینوایان دستگیری می‌کرد. هنگامی که ریاست نیشابور داشت، پیوسته درِ خانه‌اش از بام تا شام به روی مردم گشوده بود. در ٣٦٤ق/٩٧٥م ریاست دیوان رسائل را به او پیشنهاد کردند، اما نپذیرفت و چندبار پیشنهاد وزارت را رد کرد. در ٤٧ق/٩٥٨م برای نخستین‌بار حج گزارد. چند سال بعد در ٣٧٩ق/٩٨٩م برای دومین‌بار راه سفر حج در پیش گرفت، لیکن در آخرین روزهای ذیحجه در مکه درگذشت و پیکرش را در بطحا به خاک سپردند (سمعانی، ١٢/٥٢٨-٥٢٩٩. ابومحمد در میان راه سفر حج به تقاضای مردم شهرهای دامغان، ری، همدان، بغداد، کوفه و مکه مجالسی برپا داشت و به روایت حدیث پرداخت (همانجا). ابومحمد عبداللـه میکالی از ادیبان و ادب دوستان عصر خود بود. مقدسی در مقدمۀ احسن التقاسیم از او یاد کرده است (ص ٥). او شعر هم می‌سرود و گزیده‌ای از آثار منظوم عربی او را ثعالبی در یتیمه الدهر ذکر کرده و افزوده که وی ٠٠٠‘١٠٠ بیت از اشعار شاعران دیگر در حفظ داشت (٤/٤١٧-٤١٨). قطعۀ دیگری از اشعار وی در دمیه القصر باخرزی مندرج است (٢/٩٥٣-٩٥٤).
٧. ابوجعفر محمدبن عبداللـه‌بن اسماعیل‌بن عبداللـه‌بن محمدبن میکال (د ٣١٧ق/٩٩٨م)، در نیشابور زاده شد و پس از مرگ پدر رئیس آن شهر گردید. وی از قاضی الحرمین ابوالحسین دانش آموخت و از احمدبن کامل قاضی و احمدبن سلمان فقیه و عبداللـه‌بن اسحاق خراسانی حدیث فرا گرفت و در ٣٨٣ق/٩٩٣م به املاءِ حدیث پرداخت. از کسانی که نزد او حدیث شنیدند یکی حاکم ابوعبداللـه نیشابوری بود (سمعانی ١٢/٥٣٠؛ یاقوت، ١٨/٣٩-٣٠). ابوجعفر در لغت و عروض تبحّر داشت، شعر هم می‌سرود و شاید سروده‌های او بیش از ٠٠٠‘١٠ بیت باشد که بخشی از آن را ثعالبی نقل کرده است (یتیمه الدهر، ٤/٤١٨).
ابوجعفر محمدبن عبداللـه در نیشابور درگذشت و او را در خانه پدرش به خاک سپردند (سمعانی، ١٢/٥٣٠). بدیع‌الزمان همدانی نامه‌های ستایش‌آمیزی خطاب به او نوشته است و احتمالاً منظور او در نامه‌هایی که عنوان «ابن میکال رئیس نیشابور» دارد، همو برده است (صص ٤٩٦-٥٠٠).
٨. ابوعبداللـه جعفربن محمدبن عبداللـه‌بن اسماعیل‌بن عبداللـه‌بن محمدبن میکال، فرزند ابوجعفر محمدبن عبداللـه. تنها در تاریخ نیشابور به احوال او اشاره‌ای شده است. براساس آن ابوعبداللـه حدیث را از ابوسعیدبن موسی و بشر اسفراینی فرا گرفته است (فارسی، ٢٥٩).
٩. ابونصر احمدبن ابوالقاسم علی‌بن اسماعیل میکالی (د پیش از ٤١٦ق/١٢٠٥م). وی رئیس نیشابور و از جمله بزرگان و اعیان آنجا بود (بیهقی، ابوالحسن، ٢٠٣). نخستین اشاره به احوال او در حوادث سال ٣٦٧ق/٩٧٧م در نیشابور است (گردیزی، ٣٦٣). ابونصر معاصر سلطان محمود غزنوی بود و ظاهراً روابط او با حسنک، عضو برجستۀ خاندان میکالی در غزنین، چندان حسنه نبود. ابونصر میکالی در فنون مختلف ادبی تبحر داشت و شعر به عربی نیک می‌سرود. عُتبی ضمن ستایش از او برخی از اشعار وی را در مدح سلطان محمود نقل کرده است (ص ٢٥٣). بدیع‌الزمان همدانی با ابونصر مکاتبه داشته؛ تعدادی از نامه‌های بدیع‌الزمان به او در مجموعۀ رسایلش آمده است (صص ٢٣٨-٢٤٠، ٣٤٤-٣٤٦، ٤٩٦-٥٠٠؛ حصری، ١/٢٧٤-٢٧٩). همو در نامۀ دیگری به ابونصر از نایب او در هرات شکایت کرده است. ابونصر میکالی شاعر و دانشمندی برجسته بود. هرچند اثر مستقلی از وی بر جای نمانده، اما بخشهای بسیاری از آثارش در منابع آمده است: باخرزی پس از شرح مختصر احوال او چند قطعه از اشعارش را نقل کرده (٢/٩٥٦-٩٥٩) و عُتبی نامه‌ای را که وی به عربی خطاب به قابوس وشمگیر نوشته، آورده است (صص ٢٥٣-٢٥٤). از کسانی که او را ستوده‌اند، برجسته‌تر از همه، ابوبکر خوارزمی است که در مدح وی قصیده‌ای سروده (همو، ٢٥٤-٢٥٦). همچنین از خوارزمی نامه‌هایی خطاب به او در دست است (صص ١١٠-١١١). ابوالفتح بُستی شاعر برجسته دیگر این عصر نیز قطعه‌ای در مدح ابونصر دارد (حصری، ١/١٤٥).
١٠. حسنک میکال، ابوعلی حسن‌بن محمدبن عباس (مق‌ ٤٢٢ق/١٠٣١م)، مشهورترین عضو این خاندان و آخرین وزیر محمود غزنوی. دانسته نیست که نسب او دقیقاً چگونه به میکالیان می‌پیوندد. نفیسی حدس می‌زند که عباس آخرین نیای شناخته شده او فرزند ابوالعباس میکالی است (تعلیقات...، ١٠٠٦)، اما به این نکته در هیچ یک از منابع دست اول اشاره‌ای نشده است. پدر حسنک، زمانی که محمود غزنوی امیر لشکر خراسان بود، به خدمت او رسید و مورد توجه قرار گرفت و از نزدیکان وی شد، اما در جوانی درگذشت. پسرش ابوعلی بر جای پدر قرار گرفت و بعد به غزنین رفت و از ندیمان سلطان محمود گردید. در همین زمان در نیشابور شورشهایی رخ نمود، فرقه‌های مختلف به جان هم افتادند، پیروان ابوبکر محمدبن مَمْشاد کَرّامی بر مردم ستمها کردند و درگیری آنان با یاران قاضی صاعد شهر را به ویرانی کشاند. محمود برای پایان بخشیدن به این حوادث، ابوعلی سحن را به ریاست نیشابور برگماشت تا او آرامش را به شهر یاز گرداند. ابوعلی این مشکل را سامان بخشید و ستمگران را به سختی گوشمالی داد و در ایام ریاست بر این شهر در آبادانی آنجا کوشش فراوان کرد، بازار شهر را سقف زد و در پاکیزگی معابر پیوسته مراقبت داشت (عُتبی، ٣٩٢-٤٠١). نیز باغ و بناهای بسیار در شادیاخ نیشابور احداث کرد که پس از وی به تصرف مسعود غزنوی درآمد (بیهقی، ابوالفضل، ٤١). نیز باغ و بناهای بسیار در شادیاخ نیشابور احداث کرد که پس از وی به تصرف مسعود غزنوی درآمد (بیهقی، ابوالفضل، ٤١). کاردانی ابوعلی در ادارۀ نیشابور، سبب توجه بیش‌تر محمود غزنوی به وی گردید و او را به غزنین فرا خواند. پس ابوعلی نایبانی برای خود در نیشابور تعیین کرد و به خدمت محمود رفت. سلطان در این هنگام به منظور ابراز علاقۀ بسیار به او، وی را «حسنک» خواند و این نام تا پایان زندگی بر وی ماند و بدان شهرت یافت (منشی کرمانی، ٤٢).
حسنک در ٤١٥ق/١٠٢٤م به مکه رفت و حج گزارد. در بازگشت چون راهها ناامن بود، از شام، قلمرو حکومت فاطمیان، گذشت. خلیفۀ گردیزی، ٤٢٤؛ ابن جوزی، ٨/١٥-١٦). القادر باللـه، خلیفۀ عباسی، از شنیدن این خبر خشمگین شد و نامه‌ای به اعتراض به محمود نوشت و حسنک را قرمطی خواند. هرچند سلطان این تهمت را بی‌اساس خواند، اما برای جلب خشنودی خلیفه، هدایای خلیفۀ فاطمی را به بغداد فرستاد که در آنجا سوزانده شد (بیهقی، ابوالفضل، ٢٢٧-٢٢٨). چند سال بعد محمود به‌رغم خلیفه، حسنک را پس از عزل خواجه احمد حسن میمندی (در ٤١٦ق/١٠٢٥م) به وزارت برگزید (نفیسی، تعلیقات…، ٩٩٥).
در ٤١٨ق/١٠٢٧م حسنک به هنگام وزارت به فرمان محمود به سیستان رفت و در آنجا خواجه ابومنصور خوافی را از حکومت برکنار ساخت و عزیز فوشنجه را به جای او فرمانروایی سیستان داد (تاریخ سیستان، ٣٦١).
حسنک در دوران وزارت خود با مسعود پسر دوم محمود غزنوی میانۀ خوبی نداشت و در مناقشاتی که پس از مرگ سلطان محمود در ٤٢١ق/١٠٣٠م رخ داد جانب محمد پسر بزرگ وی را گرفت و در دوران کوتاه سلطنت او همچنان منصب وزارت داشت. چون مسعود بر برادر پیروز شد، حسنک گرفتار و به هرات برده شد (بیهقی، ابوالفضل، ٥٧-٥٨). دشمنانش به‌ویژه ابوسهل زوزنی فرصت را غنیمت شمردند و در اعدام او اصرار در بلخ، با حضور خواجه احمد حسن میمندی، او را واداشتند تا همۀ اموالش را به مسعود واگذارد (همو، ٢٢٩-٢٣٠) و روز بعد او را به دار آویختند. مردم به‌ویژه نیشابوریان آشکارا می‌گریستند و چون کارگزاران حکومت از آنان خواستند که پیکر حسنک را سنگسار کنند، کسی فرمان نبرد و سرش را به بغداد نزد خلیفه القادر فرستادند (گردیزی، ٤٢٥). پیکرش نزدیک به ٧ سال بر دار باقی ماند، آنگاه به خاک سپرده شد (همو، ٢٣١-٢٣٤، ٢٣٦).
پس از گرفتاری حسنک، مسعود غزنوی در شعبان ٤٢١ق/اوت ١٠٣٠م به نیشابور رفت و در آنجا فرمان داد که آیینها و رسمهایی که حسنک نهاده بود باطل کنند و همان شیوه‌های کهن را از نو برپا دارند. در همین سفر به پایمردی قاضی صاعد، املاک و موقوفاتی که در اختیار فرزندان اونصر میکال بود و حسنک آنها را از دست آنان گرفته بود، به صاحبانش برگردانده شد (بیهقی، ابوالفضل، ٤١-٤٤). از گفتار مفصل و شورانگیز بیهقی بر می‌آید که حسنک مردی آزاده و نیکوکار بوده و اعدام او سبب رنجش و آزردگی تودۀ مردم گشته است. نفیسی حسنک را ایرانی پاکزادی می‌داند که مخالف تسلط عربها بوده و با آنان مبارزه می‌کرده و توجه خاصی به ادبیات فارسی و گسترش آن داشته است (تعلیقات ٠٠٠‘٩٩٦). فرخی سیستانی شاعر نام‌آور اوایل سدۀ ٥ق/١١م از حسنک ستایشها کرده و ٦ قصیدۀ مفصل که یکی در تهنیت وزارت اوست، در مدح وی سروده است (صص ١٧٨، ١٨٠-١٨٣).
١١. ابوالقاسم علی بن ابوجعفر محمدبن عبداللـه‌بن اسماعیل (د پس از ٤٢٧ق/ پس از ١٠٣٦م)، مشهور به خواجه علی میکال. نام او را ابوالفضل بیهقی بارها در حوادث دوران محمود و مسعود غزنوی آورده است. وی احتمالاً فرزند ابوجعفر محمد و شاید نخستین فرد از آل میکال باشد که به غزنویان پیوسته است. محمود او را به غَزنین فراخواند و ریاست آن شهر را به او سپرد (ص ٣٨٠) و از آن پس خواجه علی سلسله جنبان حوادث سیاسی آن دوره گردید. در ٤٠٢ یا ٤٠٣ق/١٠١١ یا ١٠١٢م محمود تصمیم گرفت خواهر خود را به نکاح منوچهر ابن قابوس فرمانروای گرگان در آورد، و خواجه علی مأمور شد او را به گرگان برساند (همو، ٢٦٤). پس از درگذشت محمود و در جنگ قدرتی که میان فرزندان وی، محمد و مسعود برپا خاست، او جانب مسعود را گرفت و نامه‌ای اطاعت‌آمیز برای او فرستاد (همو، ١٩). چندی بعد در ذیحجۀ ٤٢٢ق/دسامبر ١٠٣١م مأمور استقبال از فرستادۀ خلیفۀ جدید، القائم و برپایی مجالس جشن و آذین‌بندی شهر گردید و به خوبی از عهدۀ این کار برآمد (همو، ٣٨٠، ٣٨٣، ٣٨٧). از آن پس کار او بالا گرفت تا آنجا که بیش‌تر مأموریتهای مهم به وی سپرده می‌شد. در جمادی‌الآخر ٤٢٣ق/مه ١٠٣٢م مسعود او را به سالاری «حاج خراسان و ماوراءالنهر» برگزید (همو، ٤٥٥، ٤٥٦، ٤٥٩).
یکی از فرزندان او خواجه مظفر نام داشت که در غیاب پدر ریاست شهر غَزنین را برعهده می‌گرفت. ولی در ربیع‌الاول ٤٢٧ق/ژانویه ١٠٣٦م در حیات پدر درگذشت (همو، ٦٤٩).
١٢. ابوالفضل عُبیداللـه‌بن احمدمیکالی (د ٤٣٦ق/١٠٤٥م)، فرزند بزرگ‌تر ابونصر میکالی و از شاعران و دانشمندان و محدّثان نام‌آور روزگار خود بود. وی در نیشابور زاده شد و هم در آن شهر به کسب دانش پرداخت. ابوالفضل برجسته‌ترین دانشمند و شاعر آل میکال خوانده شده و به سبب معاشرت با بزرگان و ادیبان عصر خود چون ابومنصور ثعالبی و باخرزی از شهرت زیاد برخوردار گردیده است.
ابوالفضل میکالی در خراسان از گروه بسیاری همچون حاکم ابواحمد حافظ و ابوعمروبن حمدان، و در بخارا از ابوبکر محمدبن یافث بخاری و در مکه از ابوالحسین بن رزیق و همچنین از ابوعلی حمدبن عبداللـه رازی و گروهی دیگر حدیث آموخت (فارسی، ٤٦١؛ کتبی، ٢/٤٢٨). خود نیز محدّثی توانا به‌شمار بود، و در رجب ٤٢٢ق/ژوئن ١٠٣١م حدیث گفتن آغاز کرد. در مجلس درس او ائمۀ مذاهب و قضات و بزرگان شرکت می‌جستند. جلسات درس او تا پایان عمرش ادامه یافت (فارسی، ٤٦١). گروهی از محدّثان مانند ابوصالح مؤذّن و مسعودبن ناصر (همانجا) و ابوالفضل محمدبن احمد طبسی و ابوالحسن علی بن احمد مؤذن و ابوالقاسم عبداللـه بن علی (سمعانی، ١٢/٥٢٨) از او روایت کرده‌اند.
ابوالفضل در نیشابور می‌زیست و همانند نیاکان خود زمانی دراز بر این شهر ریاست داشت (حصری، ١/١٣٦). در جمادی‌الاول ٤٢٤ق/آوریل ١٠٣٣م سلطان مسعود غزنوی به نیشابور آمد و مدتی در آنجا اقامت کرد. در همین ایام وزیرش خواجه احمدبن عبدالصمد را از خوارزم به نیشابور خواند و او را منزل ابوالفضل جای داد. چنین به نظر می‌رسد که او در این هنگام از محتشمان و اعیان این شهر به‌شمار بوده است (بیهقی، ابوالفضل، ٤٧٦).
ابوالفضل میکالی به داشتن اخلاق نیک، مردم‌داری، سخاوت و کثرت عبادت مشهور بود (سمعانی، ١٢/٥٢٧) و از او فرزندان متعددی بر جای ماند. ابوالحسن بیهقی سه تن از آنان (امیرحسین، امیرعلی و امیر اسماعیل) را نام برده است (ص ٢٠٣). فرزند دیگر او طاهربن عُبیداللـه از جمله محدّثان بود و در همدان درگذشت (فارسی، ٤١٧). ابوالفضل در عید اضحای سال یاد شده درگذشت (سمعانی، ١٢/٥٢٨؛ کُتبی، همانجا).
شخصیت علمی و آثار: ابوالفضل میکالی بجر فقه و حدیث، در ادب تازی دستی توانا داشت و آثاری در نظم و نثر به این زبان از خود بر جای گذاشته است. هر چند دیوان اشعار او اکنون در دست نیست، اما بسیاری از ابیات او را مؤلفان و تذکره‌نویسان معاصر وی و دوره‌های بعد گرد آورده و در آثار خود مندرج ساخته‌اند. ثعالبی در یتیمه‌الدهر (٤/٣٥٥-٣٨١) گزیدۀ نسبتاً مفصلی از آثار او را نقل کرده و در کتابهای دیگر خود چون الاعجاز و الابجاز (ص ٢٧٠) و سحرالبلاغه (صص ١٩٦-١٩٧) قطعاتی از وی آورده است. ثعالبی همچنین در مدح وی اشعاری سروده است (حصری، ١/١٤١). حصری نیز نمونه‌های بسیاری از آثار نظم و نثر ابوالفضل را همراه با قطعاتی که دیگران در وصف او گفته‌اند، نقل کرده است (صص ١، ٢، ٣، ٤، جم‌(. ابوالفضل میکالی با شاعران و سرایندگان عصر خود مکاتبه و مشاعره داشت (ابن ظافر، ٢٢٣-٢٢٤؛ کتبی، ٢/٤٣١، ٤٣٢؛ باخرزی، ٢/٧١٥-٧١٩؛ حصری، جم‌(. عمربن علی بن محمد مطوعی بارها در آثارش ابوالفضل را با کلمات ستایش‌انگیز ستوده (همو، ٣/٧١٣-٧١٤) و کتابی مستقل به نام درک الغُرَر و درج الدُرَرَ دربارۀ نظم و نثر او پرداخته است. این کتاب ظاهراً از میان رفته، ولی بخشهایی از آن در منابع آمده است. همچنین عُتبی ضمن گزارش ستایش‌انگیزی دربارۀ خاندان میکالی و به‌ویژه ابوالفضل عُبیداللـه و نقل گزیده‌ای از نوشته‌های او گاه به اشعار او استشهاد کرده است (صص ٢٤٠، ٢٥٧-٢٦٢). از کسان دیگر که در سده‌های بعد آثار ابوالفضل را مفصلاً ذکر کرده، نویری است (٢/٢٦٨، ٢٦٩، ١٠/٦٠، ١١/٢٢٨، ٢٣٣، ٢٥٢-٢٥٣). نیز ابن شاکر کتبی پس از شرح مختصری در احوال او برخی از اشعارش را آورده است (٢/٢٤٨-٤٣٣). شعر کوتاهی که نواجی در حلبه‌الکُمَیت آورده نیز به احتمال زیاد از اوست (ص ٣٣٥).
آثار ابوالفضل میکالی به این شرح است: ١. دیوان اشعار، که تا زمان سمعانی موجود و مشهور بوده (١٢/٥٢٨)، اما امروزه در دست نیست. اشعار موجود وی توسط موبرگ گردآوری شده و در کتاب مستقلی در ١٩٠٨م در لایپْزیک به طبع رسیده است (سزگین، ٢(٤)/٢٥٨)؛ ٢. فضایل الملوک، نخستین‌بار میرخواند از این اثر نام برده و به‌طور ضمنی آن را از مراجع خود شمرده است (١/١٧). حاجی خلیفه و دیگران نیز سخنان او را تکرار کرده‌اند (٢/١٢٧٨؛ بغدادی، ١/٤٦٨). این کتاب تاریخی امروز در دست نیست؛ ٣. مخزن البلاغه (میرخواند، ١/١٧؛ حاجی خلیفه، ٢/١٦٣*٩)، ابوالحسن بیهقی آن را مخزون البلاغه خوانده (ص ٢٠٣)؛ ٤. شرح علی حماسه ابی‌تمّام، حاجی خلیفه از آن نام برده (١/٦٩١-٦٩٢)، ولی اثری از ان در دست نیست (سزگین، ٢(١)/١١٣، ٢(٤)/٢٥٨)؛ ٥. ملح الخواطر و منح الجواهر (حاجی خلیفه، ٢/١٨١٧؛ بغدادی، ١/٦٤٨)؛ ٦. شرح دیوان المتنبّی (بغدادی، همانجا)؛ ٧. المخزون و الدر المنظوم و اللفظ المعدوم، این کتاب در ده باب و مشتمل بر اخوانیات، مدیحه‌ها و مباحثی از این دست است. نسخه‌ای از آن که در ١١٤٨ق/١٧٣٥م به خط نسخ کتابت شده د کتابخانۀ جامع کبیر شهر صنعا موجود است (رقیحی، ٤/١٧٠١)؛ ٨. المنتحل (براون، المنتخل) یا المنتخب المیکائیلی. ابوالحسن بیهقی (همانجا) و دیگران آن را از مصنفات ابوالفضل دانسته‌اند. این کتاب گزیده‌ای است از شعر و نثر عرب از دورۀ جاهلی تا عصر آل بویه، در ١٥ باب. دو نسخۀ خطی از آن موجود است. یکی از آنها که در ٦١١ق/١٢١٤م گتابت شده در کتابخانۀ طوپقاپوسرای ترکیه نگهداری می‌شود (قاراتای، IV/٣٢٥؛ سزگین، ٢(١)١٢٤-١٢٥). نسخۀ دیگر آن در کتابخانۀ کمبریج است (براون، ٢٢١-٢٢٢)؛ ٩. رسالۀ وصف الکتابات، نسخه‌ای از این رساله که در ١٢٦٠ق/١٨٤٤م کتابت شده در مجموعۀ ٤٥٠٥ کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است (مرکزی، خطی، ١٣/٣٤٥٤-٣٤٥٥)؛ ١٠. در جُنگ شمارۀ ٤٥٥٩ کتابخانۀ مجلس شورای سابق (مجموعۀ تقوی) نیز اثری از وی با عنوان انشاءالامیر ابوالفضل عُبیداللـه‌بن احمد میکالی موجود است (شورا، خطی، ١٢/٢٤١ به بعد) و میکروفیلم آن در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه نگهداری می‌شود (مرکزی، میکروفیلمها، ١/١٥، ٦٣٢).
١٣. ابوابراهیم نصربن احمد میکالی، فرزند ابونصر میکالی و برادر کوچک‌تر ابوالفضل عُبیداللـه بن احمد (عُتبی، ٢٥٧-٢٥٨). وی امیری دانشمند، شاعر و محدّث بود. هر چند شهرت برادر را نداشت، اما باخرزی در زمینۀ برخی از سروده‌هایش را نقل کرده است (٢/٩٥٦-٩٥٩). ابوابراهیم از ابوعمروبن حمدان حدیث آموخت و ابوبکر محمدبن یحیی از وی روایت کرد (فارسی، ٧٠٨). ثعالبی به اختصار دربارۀ وی سخن گفته و برخی از اشعار او از جمله مرثیه‌ای را که برای ابوالعباس بن طاهربن زینب سروده ذکر کرده است (تتمته الیتیمه، ٢/٦-٧؛ همو، خاص الخاص، ٢٢٧). ابوابراهیم از جمله بزرگان نیشابور بوده و احتمالاً منصب امیری داشته است. از زندگی او چیزی بیش‌تر دانسته نیست. مسلم آن است که وی تا اوایل پادشاهی مسعود غزنوی و قتل حسنک وزیر زنده بوده است (بیهقی، ابوالفضل، ٤٣-٤٤).
١٤. ابوالقاسم علی بن ابوالفضل عُبیداللـه میکالی، فرزند بزرگ ابوالفضل عُبیداللـه میکالی (ثعالبی، تتمه الیتیمه، ٢/١٠٦). ابوالحسن بیهقی از او به نام امیرعلی نام برده است (ص ٢٠٣). وی شاعر، ادیب و طبیب بود. دیوان شعری داشت و ثعالبی قطعه‌ای از اشعار او را نقل کرده و نوشته است که وی اشعار خود را منتشر نمی‌کرد (تتمه الیتیمه، همانجا).
١٥. ابوشجاع مظفربن ابوصالح محمدبن ابوالقاسم علی بن اسماعیل میکالی (د ٤٥٥ق/١٠٦٣م). وی نوۀ ابوالقاسم علی مطوعی، محدث و حافظ قرآن بود و با صوفیان و دانشمندان نشست و برخاست داشت. ابوشجاع از ابوزکریا حربی و خَفّاف و ابوبکربن عبدوس و دیگر محدّثان آن عصر حدیث آموخت، و ابوعبداللـه فارسی از وی روایت کرده است (فارسی، ٦٨٥).
١٦. امیر ابوحامد حسن بن محمدبن اسماعیل میکالی، نوادۀ ابوالعباس میکالی و از محدّثان عصر. فارسی دربارۀ او گوید: ابواحمد از جدش ابوالعباس میکالی، ابوسعید محمدبن علی محاربی و ابوعمروبن حمدان حدیث آموخت (ص ٢٧٢).
١٧. ابومنصور عبداللـه‌بن طاهربن ابوالفضل عُبیداللـه میکالی (زنده در ٤٤٥ق/١٠٥٣م)، نوادۀ ابوالفضل میکالی، به گفتۀ فارسی در ٤٤٥ق/١٠٥٣م از ابوالقاسم عبدالعزیزبن بندار شیرازی حدیث شنیده است (ص ٤٥٣).
١٨. ابوعبداللـه حسین ‌بن علی میکال (زنده در ٤٥١ق/ ١٠٥٩م)، ملقب به رئیس الرؤسا. وی چهرۀ سیاسی برجستۀ عصر مسعود غزنوی بود که به دست سلجوقیان اسیر شد و باعث تداوم نفوذ و اعتبار میکالیان تا دورۀ طغرل سلجوقی گردید. نظامی عروضی نوشته است که وی در زمان سلطان محمود از سوی وی مأموریت یافت که به دربار ابوالعباس مأمون خوارزمشاه رود و دانشمندانی چون ابوعلی‌سینا، ابوسعل مسیحی و ابوریحان بیرونی را با خود به غَزنین بیاورد (صص ١١٨-١١٩) و همو می‌نویسد که «خواجه حسین بن علی میکال... یکی از افاضل و اماثل عصر و اعجوبه‌ای بود از رجال زمانه» (ص ١٢٠)، اما بعید نیست نظامی عروضی که در چهار مقاله مرتکب پاره‌ای اشتباهات تاریخی شده در این مورد نیز به خطا رفته باشد (نک‌: معین، ٤٤٢-٤٢٣).
در صفر ٤٢٦ق/ژانویۀ ١٠٣٥م مسعود مشغول تجهیز سپاه برای سرکوبی ترکمانان سلجوقی گردید. پس ابوعبداللـه را متصدی تهیۀ لوازم حرکت به سوی مرو کرد (بیهقی، ابوالفضل، ٥٧١، ٦٢٨٩. چون ترکمانان حملات خود را به سوی خراسان تشدید کردند، مسعود، حاجب بگتغدی را همراه ابوعبداللـه حسین در رأس سپاهی بزرگ در شعبان ٤٢٦ق/ژوئن ١٠٣٥م به نبرد آنان فرستاد. سالار بگتغدی در تهاجم نخستین ترکمانان را درهم شکست و آنان را پراکنده ساخت، اما چون افرادش به گرد آوردن غنیمت پرداختند، ترکمانان خود را بسیج کرده به آنان حمله بردند و در محلی به نام «سپند انقان» بر لشکر غزنه غلبه یافتند. بگتغدی فرار اختیار کرد، اما ابوعبداللـه حسین که بر پیلی سوار بود نتوانست بگریزد و به اسارت ترکمانان درآمد و او را نزد داود برادر طغرل بردند (رمضان ٤٢٦ق/ژوئیۀ ١٠٣٥م) و در آنجا زندانی شد (گردیزی، ١٠٠-١٠٢؛ بیهقی، ابوالفضل، ٨٠٦). از آن پس تا چند سال نامی از او نیست. ظاهراً وی به تدریج در میان امیران فاتح جایی برای خود باز کرده بود تا آنجا کهطغرل اول پس از ابوالقاسم علی بن عبداللـه وینی برای مدت کوتاهی در ٤٣٦ق/١٠٤٤م او را به وزارت خود برگزید (ابن اثیر، الکامل، ٩/٥٢٦؛ اقبال، ٣٩-٤٠). به گفتۀ ابوالفضل بیهقی وی تا ٤٥١ق/١٠٥٩م زنده بوده است (صص ٣٧٩-٣٨٠) و باخرزی نویسندۀ مشهور و صاحب دُمیه القصر کاتب رسایل وی بود (باسورث، ١/١٨٣).
از میکالیان طی سه سده، دانشمندان، شاعران، محدّثان، ادیبان و سیاستمدارانی برخاستند که آوازۀ آنان به زودی و گاه در زمان حیات خودشان به دوردست‌ترین نواحی جهان اسلام رسید. آنان سالیان دراز ریاست شهر نیشابور را در دست داشتند و از این طریق با طاهریان، سامانیان و سرانجام غزنویان ارتباط یافتند و به خدمت آنان درآمدند، و یک تن از این دودمان نیز، چنانکه یاد شد، به وزارت سلجوقیان رسید، اما از آنپ س و با استقرار سلسلۀ سلجوقی در ایران شاید به سبب آنکه خراسان اهمیت نخستین خود را از دست داده بود، از اعتلای این دودمان نیز، چنانکه یاد شد، به وزارت سلجوقیان رسید، اما از آن پس و با استقرار سلسلۀ سلجوقی در ایران شاید به سبب آنکه خراسان اهمیت نخستین خود را از دست داده بود، از اعتلای این دودمان به سرعت فرو کاست و از آن پس شخصیت نام‌آوری در میان آنان چهره ننمود. افراد این خاندان در برابر تحولات سیاسی و شرایط جدید به خوبی از خود انعطاف نشان می‌دادند و بدین طریق قدرت و امتیازات خود را حفظ می‌کردند (باسورث، ١/١٨٦). هرچند پایگاه اصلی میکالیان نیشابور بود، اما با دید وسیع و راه یافتن در تشکیلات حکومتی شاهان وقت خراسان، از طاهریان تا سلجوقیان، جایگاهی ویژه یافتند (همو، ١/١٨٧).
مآخذ: ابن ابی‌الوفاء، عبدالقادربن محمد، جواهر المضیئه، حیدرآباد دکن، ١٣٣٢ق/١٩١٤م؛ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق/١٩٨٢م؛ همو، اللباب فی تهذیب الانساب، قاهره، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن جوزی، عبدالرحمن، المنتظم، حیدرآباد دکن، ١٣٥٩ق/١٩٤٠م؛ ابن درید، محمدبن حسن، کتاب الجمهره اللغه، حیدرآباد دکن، ١٣٤٤ق/١٩٢٥م؛ ابن ظافر اَزْدِی، علی، بدائع البدائه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٧٠م؛ ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق/١٩٣١م؛ اقبال، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به کوشش محمدتقی دانش پژوه و یحیی ذکاء، تهران، ١٣٣٨ش؛ باخرزی، علی بن حسین، دُمیه القصر، به کوشش محمد التّونجی، دمشق، ١٣٩٢ق/١٩٧٢م؛ باسورث، کلیفورد، ادموند، تاریخ غزنویان، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٢ش؛ بحتری، ولیدبن عبید، دیوان، به کوشش حسن کامل الصیرفی، قاهره، ١٩٧٧م؛ بدیع‌الزمان همدانی، احمدبن حسین، کشف المعانی و البیان عن رسائل بدیع‌الزمان، به کوشش شیخ ابراهیم افندی طرابلسی، بیروت، ١٨٩٠م؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیه العارفین، استانبول، ١٩٥١م؛ بیهقی، ابوالحسن، تاریخ بیهق، به کوشش قاری سید کلیم اللـه حسینی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش علی‌اکبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛ تاریخ سیستان، به کوشش ملک الشعرای بهار، تهران. ١٣٥٢ش؛ ثعالبی، ابومنصور، الاعجاز و الایجاز، قاهره، ١٨٩٧م؛ همو، تتمه الیتیمه، به کوشش عباس اقبال، تهران، ١٣٥٣ق/١٩٣٤م؛ همو، ثمارالقلوب، به کوشش محمدحسین، قاهره، ١٣٢٦ق/١٩٠٨م؛ همو، خاص الخاص، به کوشش حسین الامین، بیروت، دار مکتبه الحیاه؛ همو، سحر البلاغه و سرالبراعه، به کوشش عبدالسلام الحوفی، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ همو، یتیمه الدهر، به کوشش محمد محی‌الدین عبدالحمید، بیروت، دارالفکر؛ حاجی خلیفه، کشف الظنون، استانبول، ١٩٤٣م؛ حصری قیروانی، ابراهیم بن علی، زهرالاداب و ثمر الالباب، به کوشش زکی مبارک و محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره، ١٣٧٢-١٣٧٤ق؛ خوارزمی، محمدبن عباس، رسائل، بمبئی، ١٣٠١ق/١٨٨٢م؛ ذهبی، شمس‌الدین محمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب الارنؤوط و اکرم البوشیی، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ رقیحی، احمد عبدالرزاق و دیگران، فهرست مخطوطات مکتبه الجامع الکبیر سنعاء، دمشق، ١٩٨٤م؛ زبیدی، محمد مرتضی، تاج العروس، دارمکتبه الحیاه؛ سزگین، فؤاد، تاریخ التراث العربی، ترجمۀ محمود فهمی حجازی، ریاض، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ سمعانی، عبدالکریم بن محمد، الانساب، به کوشش شرف‌الدین احمد، حیدرآباد دکن، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ شورا، خطی؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٩٦٠-١٩٦٨م؛ عتبی، محمدبن عبدالجبار، تاریخ بمبئی، ترجمۀ ابوالشرف ناصح بن ظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٤٥ش؛ فارسی، عبدالغافر، تاریخ نیشابور، به کوشش محمدکاظم محمودی، قم، ١٣٦٢ش؛ فرخی سیستانی. دیوان اشعار، تهران، ١٣٥٥ش؛ کتبی، محمدبن شاکر، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٤م؛ گردیزی، عبدالحی بن ضحاک، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مرکزی، خطی؛ مرکزی، میکروفیلمها؛ معین، محمد، تعلیقات بر چهارمقاله نظامی عروضی؛ مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ منشی کرمانی، ناصرالدین، نسائم الاسحار من لطائم الاخبار، به کوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ش؛ میرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضه الصفا، تهران، ١٣٣٩ش؛ نظامی عروضی، احمدبن عمر، چهار مقاله، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٣٣ش؛ نفیسی، سعید، تعلیقات بر تاریخ بیهقی، تهران، ١٣٢٦ش؛ همو، فرهنگنامۀ پارسی، تهران، ١٣١٩ش؛ همو، محیط زدگی و احوال و اشعار رودکی، تهران، ١٣٣٦ش؛ نواجی، محمدبن حسن، حلیه الکمیت، قاهره، ١٣٥٧ق/١٩٣٢م؛ نویری، احمدبن عبدالوهاب، نهایه الارب، به کوشش احمد الزین، قاهره، یاقوت، ادبا؛ نیز:
Browne, Edward, G., A Hand-List of the Muhammadan Manuscripts, Cambridge, ١٩٠٠; Iranica; Karatay, fehmi Edhem, Arapça Yazmalar Kataloga, Istanbul, ١٩٦٩.
سیدعلی آل داود