دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٥
| آلفو نسو جلد: ٢ شماره مقاله:٤٤٥ |
آلفونسو، نام شماری از امیران و شاهان مسیحی اسپانیا و پرتغال، که بیشتر در روزگار
فرمانروایی امیران مسلمان اندلس میزیستند و بر سر چیرگی بر شهرهای آن سرزمین با
آنها در جدال بودند. آلفونسو درمنابع اسلامی به شکلهای الفنش، الفنس، ادفونش،
اذفونش، الفونش و اذفنش آمده است. برخی از آنان که از جهات نظامی و سیاسی یا فرهنگی
اهمیّت بیشتری دارند، اینانند:
١. آلفونسوی اوّل (حک ١٢٢ یا ١٣٥-١٤٠ یا ١٤٢ق/٧٤٠ یا ٧٥٢-٧٥٧ یا ٧٥٩م)، در سلسله
شاهان اسپانیا معروف به کاتولیک است. هنوز دیرزمانی از چیرگی طارق بن زیاد بر
طُلَیْطُله و تسلّط مسلمانان بر شبه جزیرۀ ایبری سپری نشده بود که به سبب رقابتهای
سخت میان فاتحان، نیروی مسلمانان بهویژه در شمال غربی اندلس به سستی گرایید و
امیران محلّی از این فرصت برای ستیز با فرمانروایان جدید سود بردند. نخستین ضربهها
را پلایو که پیش از آن از مقابل مسلمانان گریخته و در گوشهای از جلیقیه با اندکی
از یارانش پناه گرفته بود (اخبار مجموعه، ٢٨)، وارد ساخت و مسلمانان را در
کوبادونگا نزدیک اوئیدو در آستریاس شکست داد (وات، ٤٢) و در همین شهر حکومتی بنیاد
گذاشت. وی پس از آن چندان نزیست و پسرش فافیلا نیز دو سال پس از او درگذشت و نوبت
به آلفونسو دامادِ پلایو و حاکم کانتابریا (دوزی، ٤١١) رسید که حکومت قلمرو خود و
آستوریاس را در دست گرفت.
در این میان، گذشته از نابسامانیهای ناشی از جنگهای درونی میان امیران مسلمان و
شورش بربرها در ایالتهای شمالی اسپانیا، قحطی ویرانگر سال ١٣٣ق/٧٥١م (ابن عذاری،
٢/٣٩) که موجب مهاجرت مسلمانان از سرزمینهای شمال رود دوئرو به سوی جنوب (سامرایی،
١١١) یا آفریقا شد، آلفونسو را که از سوی بومیان جلیقیه نیز به شاهی برگزیده شده
بود (دوزی، ٤١١)، بر آن داشت که برای توسعۀ قلمرو خود دست به حمله زند. وی به سرعت
تا لئون پیش رفت و بر چند شهر و دژ دست یافت و تقریباً شبه جزیره را از دست
مسلمانان بیرون کشید (سامرایی، ١١٣). از این پس حملات امیران مسیحی اسپانیا اندک
اندک شکل جدّی و سازمان یافتهای به خود گرفت. دربارۀ آغاز حکومت و تاریخ درگذشت
آلفونسو اختلاف بسیار هست. این اختلافها ناشی از تناقضهایی است که در منابع مختلف
درباره مدت حکومت پلایو دیده میشود. ابن خلدون (٤/٣٨٦) مدت حکومت پلایو را ١٩ سال
و تاریخ درگذشت او را ١٣٣ق/٧٥١م دانسته و نوشته است که آلفونسو پس از مرگ پسر پلایو
در ١٣٥ق/٧٥٢م، زمام امور را در دست گرفت و در ١٤٢ق/٧٥٩م درگذشت. بنابراین آلفونسو
میبایست حدود ٨ سال حکومت کرده باشد، امّا همو در همانجا آشکارا حکومت او را ١٨
سال دانسته است. نیز ابن اثیر مدت حکومت آلفونسو را ١٨ سال و تاریخ مرگ او را
١٤٠ق/٧٥٧م یاد کرده است (٥/٥٠٠). پس میبایست در ١٢٢ق/٧٤٠م، بر تخت نشسته باشد. از
سوی دیگر مؤلف ناشناختۀ اخبار مجموعه (ص ٦٢) بر آن است که پلایو در سال ١٣٣ق/٧٥١م،
بر مسلمانان تاخت؛ و اگر گزارش ابن خلدون درست باشد، او میبایست اندکی پس از این
درگذشته باشد. با اینهمه، وات (ص ٤٢) روایت ابن اثیر را پذیرفته و حایک (ص ٨٤) نیز
حکومت پلایو را میان سالهای ٩٩ تا ١٢٠ق/٧١٨ تا ٧٣٨م، دانسته که باتوجه به ٢ سال
حکومت فافیلا، آلفونسو میبایست از سال ١٢٢ق/٧٤٠م، رشتۀ کارها را به دست گرفته
باشد. اختلاف روایتها در اینباره شاید ناشی از آن باشد که وی مدتی پیش از آنکه
حکومت آستوریاس و سپس جلیقیه را در دست گیرد، در کانتابریا فرمان میرانده است.
احتمال دارد مقصود ابن خلدون که حکومت او را پس از سال ١٣٥ق/٧٥٢م دانسته (و روایت
نویسندۀ اخبار مجموعه از قیام پلایو در سال ١٣٣ق/٧٥١م، میتواند مؤیّد آن باشد)،
حکومت او بر آستوریاس بوده است.
آلفونسو به سبب ساختن کلیساها و دیرهایی در متصرفات خویش، مشهور گشت و از همینرو
لقب کاتولیک یافت. آلفونسوی یکم در سلسلۀ شاهان آستوریاس و لئون و کاستیل هموست.
٢. آلفونسوی دوم (حک ١٧٥-٢٢٧ق/٧٩١-٨٤٢م)، در سلسله شاهان اسپانیا معروف به پارسا،
پسر فروئلا و نوادۀ آلفونسوی اوّل. وی پس از کنارهگیری برمودو امیر لئون، افزون بر
آستوریاس و جلیقیه، امارت آنجا را نیز در دست گرفت (عنان، دوله الاسلام، ١/٢٢٣) و
در پی تحریکات فرانسویان که از سالها پیش مسیحیانِ باسک و جلیقیه را بر مسلمانان
میشوراندند (همانجا)، با قبایل باسک متحد شد. در ١٧٨ق/٧٩٤م هشام بن عبدالرحمن،
خلیفۀ اموی اندلس، سپاهی با عبدالملک بن عبدالواحد بن مغیث به تصرف جلیقیه فرستاد.
وی به سرعت دست به پیشروی زد و به داخل شهر نفوذ کرد و پس از ویران کردن کاخ
آلفونسو و کلیساهای آن دیار، غنیمت بسیار برگرفت (ابن اثیر، ٦/١٤٤). سال بعد خلیفه
همین عبدالملک و به قولی برادرش عبدالکریم (ابن عذاری، ٢/٦٦) را به جلیقیه روانه
کرد. آلفونسو با برخورداری از کمکهای امیر باسک و همسایگانش به مقابله برخاست.
عبدالملک به اَستُرقه در داخل خاک جلیقیه رسید و آمادۀ جنگ با آلفونسو شد، ولی
آلفونسو از برابر او گریخت و عبدالملک با تعقیب او بسیاری از مردانش را کشت و دست
به چپاول و ویرانگری زد (ابن اثیر، ٦/١٤٦). با اینهمه، آلفونسو دست از حملات
پراکندۀ خویش برنداشت تا سرانجام در ١٨٥ق/٨٠١م بَرشلونه را از قلمرو الحکم پسر هشام
جدا ساخت و حتی یک چند لِشبونه را هم تصرف کرد (بروکلمان، ١٨٢). در ٢٠٠ق/٨١٦م خلیفۀ
اموی، عبدالکریم بن عبدالواحد را به جنگ با ارتش متّحد باسک و لئون فرستاد.
عبدالکریم آنها را درهم شکست و گارسیا دایی آلفونسو در آلفونسو در این جنگ کشته شد
(سامرایی، ١٦٧). آلفونسو تا پایان زندگی همچنان با امیران مسیحی بر ضدّ دشمنان خویش
ائتلاف داشت و با امیران مسلمان در جنگ بود.
٣. آلفونسوی سوم (حک ٢٥٤-٢٩٦ق/٨٦٨-٩٠٩م)، در سلسلۀ شاهان اسپانیا ملقّب به کبیر.
وی چون به فرمانروایی نشست، بازماندۀ مسلمانان لئون را از میان برداشت و متصرّفات
خود را به سوی جنوب تا رود دوئرو گسترش داد و در آنجا چند دژ استوار برآورد که مرکز
حملات مسیحیان به قلمرو مسلمانان شد (عنان، تراجم اسلامیه، ١٧١، ١٧٢). از سوی شمال
نیز به رود تاجُه رسید. و بخشی از پرتغال و کاستیل قدیمی را بر متصرّفات خود افزود.
جنگهای پیوستۀ وی با مسلمانان به ناچار موجب افزایش مالیاتها شد. از اینرو مردمِ
قلمرو آلفونسو به رهبری پسر او موسوم به گارسیا سر به شورش برداشتند (٢٧٤ق/٨٨٧م)،
اما آلفونسو شورش را سرکوب کرد و گارسیا را به زندان افکند. در ٢٨٨ق/٩٠١م، احمدبن
معاویه، پسر خلیفۀ اموی به قصد ایجاد جبهۀ نیرومندی در برابر آلفونسو که به موازات
ضعف روزافزون امویان نیرو یافته بود، خود را مهدی موعود خواند و بربرها را به گرد
خویش فراهم آورد و به سُموره تاخت. آنگاه آلفونسو برای پیکار از شهر بیرون آمد، ولی
گرفتار طغیان رود شد و مسلمانان بر آنها حمله بردند و آلفونسو به ناچار واپس نشست
(دوزی، ٤١٣) و ابن معاویه از آنجا برخاست. در روزگار آلفونسو مردی به نام عبدالرحمن
بن مروان جلیقی، در بخشی از جلیقیه به پشتیبانی آلفونسو امارتی بنیاد کرد و بر ضد
امیرانی مسلمان اندلس به فعالیت پرداخت (حتی، ٢/٦٦٣). آلفونسو در ٢٩٦ق/٩٠٩م، به سبب
نابسامانیهای ناشی از جنگهای پیوسته در قلمرو خود، به ناچار از تخت کناره گرفت و
متصرفاتش را میان ٣ پسر خویش بخش کرد و چندی بعد در ٢٩٩ق/٩١٢م، درگذشت (ابن عذاری
٢/١٥٤). الفونسوی سوم در سلسلۀ شاهان آلتوریاس و لئون و کاستیل هموست.
٤. آلفونسوی ششم (حک ٤٥٧-٥٠١ق/١٠٦٥-١١٠٨م) در سلسلۀ شاهان اسپانیا و آلفونسوی یکم
در سلسلۀ شاهان کاستیل، ملقّب به دلاور و یکی از مشهورترین شاهان اسپانیا در دورۀ
اسلامی. وی پس از مرگ فردیناند، لئون را از او به ارث برد، ولی برادرش سانچو
امیرقَشتاله یا کاستیل بر او شورید و آلفونسو که شکست خورده بود، به طلیطله نزد
مأمون بن اسماعیل، امیر بنی ذی النّون پناه برد (ابن ابار، ٢/١٤٢، حاشیه؛ قس: ابن
اثیر، ١٠/١٤٢) و پس از قتل سانچو (٤٦٤ق/١٠٧٢م) شاه کاستیل شد و در ٤٦٥ق/١٠٧٣م،
جلیقیه را از برادر دیگرش گارسیا گرفت و چون نیرویش افزونتر شد، با تأیید پاپ و
کمکهای هوگ اول، دوک بورگاندی شوهر خواهر خود (رانسیمان، ١/١٢٠)، به دستاندازی بر
قلمرو ملوکالطوایف مسلمانان که سخت با یکدیگر در نزاع بودند، پرداخت و برخی از
آنها را به فرمان خویش درآورد (مقری، ١/٤٣٨). این کامیابیها سبب شد که آلفونسو برای
تسخیر شهرهای بزرگ اندلس که در دست امیران مسلمان بود، دست یازد. در نخستین گام به
طلیطله پایتخت بنیذی النّون تاخت که روزگاری از بیم برادر خود به آنان پناه برده و
پذیرفته شده بود. وی مدتی پس از محاصرۀ شهر، سرانجام در صفر ٤٧٨ق/ژوئن ١٠٨٥م (قس:
حمیری، ٨٣)، القادر یحیی بن اسماعیل ذیالنون را مجبور به تسلیم کرد و بر طلیطله،
شهری که ٣٧٢ سال درست مسلمانان بود و استوارترین دژ اندلس شمالی بهشمار میرفت،
چیره گشت (ابن خلکان، ٥/٢٧). برخی گفتهاند که محاصرۀ طلیطله ٧ سال به طول کشید
(ابن اثیر، ١٠/١٤٢؛ مقری، ٤/٣٥٢). براساس روایتی دیگر، مردم طلیطله از بیداد القادر
سر به شورش برداشتند و او ناچار شد به یکی از دژهایش بگریزد. سپس عمربن مظفّربن
افطس شهر را تسخیر کرد. القادر از آلفونسو یاری خواست و چون شهر را به قهر گشود، آن
را به الفونسو واگذاشت (ابن بسّام، ١ (٤)/١٢٦-١٢٧؛ ابن سعید، ٢/١٣).
در این روزگار المعتمد علی اللـه ابوعبداللـه محمدبن عباد از بزرگترین امیران
اندلس، شهرهایی چون قرطبه و اِشبیلیّه را در اختیار داشت و هر ساله به آلفونسو خراج
میداد. پس از آنکه آلفونسو طلیطله را تسخیر کرد، معتمد خراج فرستاد، ولی آلفونسو
از پذیرفتن آن سرباز زد و کس فرستاد و بیم داد که اگر معتمد همۀ دژهای خود را در
ارتفاعات قلمروش به آلفونسو تسلیم نکند، قرطبه را تصرف خواهد کرد. معتمد فرستادۀ
آلفونسو را کور کرد و همراهانش را کشت. از آن سوی آلفونسو که آهنگ قرطبه کرده بود،
چون طغیان معتمد را دانست، به طلیطله بازگشت تا ساز و برگ جنگ آماده سازد، و معتمد
نیز به اشبیلیه رفت (ابن اثیر، ١٠/١٤٢، ١٤٣). بزرگان قرطبه که از حملۀ آلفونسو سخت
بیمناک شده بودند، با تأیید معتمد، کس به نزد یوسف ابن تاشفین امیر مرابطین
فرستادند و او را به اندلس خواندند. ابن تاشفین در ٤٧٩ق/١٠٨٦م وارد اندلس شد و
معتمد به او پیوست (همو، ١٠/١٥٢). سپاه مشترک مرابطین و بنی عباد به سرکردگی ابن
تاشفین، بیدرنگ به نبرد با آلفونسو شتافت و او را در رجب ٤٧٩ق/اکتبر ١٠٨٦م، در
زَلاقه به سختی درهم شکست (ابن خلکان، ٧/١١٥-١١٧؛ قس: ابن خلدون، ٤/٣٩١، ٣٩٢) و جلو
پیشروی او را گرفت. با اینهمه به دلیل رقابتها و جدالهای سخت میان ملوک الطوایف و
توقف ابن تاشفین از پیشروی و بازگشت به مغرب، تغییر عمدهای در اوضاع پدید نیامد،
زیرا هنوز مناطق ساحلی شرقی از بلنسیه تا لورقه در دست آلفونسو بود و پادگان دژ
لبیط میان لورقه و مرسیه تسلط او را بر این مناطق تضمین میکرد؛ خاصه که پس از نبرد
زلاقه، جنگجویان صلیبی برای یاری آلفونسو و سرکوب مسلمانان پیوسته وارد اسپانیا
میشدند (رانسیمان، ١/١٢١). چنین بود که ابن تاشفین برای بار دوم به دعوت امراس
اندلس بهویژه المعتمد وارد آن سامان شد (٤٨١ق/١٠٨٨م) و دژ لبیط را محاصره کرد.
آلفونسو برای جلوگیری از چیرگی وی به آن سوی تاخت. و ابن تاشفین که اینک از
پراکندگی سخت امیران مسلمان از نزدیک آگاه شده بود، واپس نشست (عنان، عصرالمرابطین،
١/٤١؛ وات، اسپانیای اسلامی، ١١٦) و چندی بعد خود به تسخیر شهرهای اندلس و سرکوب
ملوک الطوایف پرداخت. شگفت اینجاست که پارهای از امرای مسلمان که از او بر ضدّ
آلفونسو یاری خواسته بودند، اینک به آلفونسو پیوستند، چنانکه وقتی ابن تاشفین خواست
اشبیلیه را تصرف کند، المعتمد با آلفونسو بر ضد مرابطین همداستان شد (عنان، تراجم
اسلامیه، ٢١٦).
آلفونسو به رغم پیکار سخت مرابطین با او، دست از توسعۀ قلمرو خود برنداشت. دو پیکار
مهم دیگر از او یاد شده است: در ٤٨٥ق/١٠٩٢م به قلمرو مسلمانان تاخت، ولی به سختی
شکست خورد (ابن اثیر، ١٠/٢٠٢)؛ در اواخر عمر نیز به پیکار دیگری دست زد، ولی این
بار نیز مرابطین او را درهم شکستند و پسرش سانچو کشته شد. این پیکار اخیر به نبرد
اقلیش مشهور است و پس از زلاقه، معروفترین پیکار میان دو طرف در اندلس بهشمار
رفته است. آلفونسو سرانجام در ٥٠١ق/١١٠٨م (ابن خلدون، ٤/٣٩٢) و به قولی ٥٠٢ق/١١٠٩م
(دوزی، ٧٢٤) درگذشت و چون پسر نداشت، دختر خود اوراکا همسر کنت ریموند را به
جانشینی برگزید (عنان، عصرالمرابطین، ١/٤٧٨).
٥. آلفونسوی هفتم (حک ٥٢٠-٥٥٢ق/١١٢٦-١١٥٧م)، در سلسلۀ شاهان اسپانیا و آلفونسوی
دوم در سلسلۀ شاهان کاستیل، ملقب به امپراتور. او پسر ریموند، کنتِ بورگاندی و
اوراکا دختر آلفونسوی ششم اسپانیا بود. نخست در جلیقیه فرمان میراند و چون در
خردسالی به حکومت نشسته بود، در پارهای از منابع کهن از او، با عنوان السُّلَیْطین
(یا شاه خردسال ) یاد شده است (ابن ابار، ٢/٢٤٩). در همین روزگار میان وی از یک سو
و مادرش ملکه اوراکا که در کاستیل فرمان میراند و شوهر دوم او آلفونسوی یکم آراگون
که داعیه سلطنت اسپانیا داشت از سوی دیگر، رقابتهای سخت پدید آمد. سرانجام در میانه
صلح شد و مقرّر گشت که مادر و پسر به اشتراک در جلیقیه و استوریاس و لئون فرمان
برانند و کاستیل از آنِ اوراکا باشد (عنان، عصرالمرابطین، ١/٤٨٤). وی پس از مرگ
اوراکا به گستردن قلمرو خود در اراضی امرای مسیحی پرداخت و سرقسطه و بخشهایی از
کاستیل را تصرف کرد و پس از مرگ آلفونسوی یکم آراگون، از سوی مجلس شورای لئون به
سال ٥٢٩ق/١١٣٥م امپراتور خوانده شد. چندی بعد حملات خود را به قلمرو مسلمانان آغاز
کرد. اگرچه به سال ٥٣٢ق/١١٣٨م از مرابطین شکست خورد، ولی سال بعد توانست بر دژ
استوار ارنبه یا اوریخا نزدیک طلیطله چیره شود و با پارهای از امیران مسلمان برای
مقابله با موحدین و دفع مرابطین همداستان گردد. در ٥٣٤ق/١١٤٠م سیفالدوله احمد
آخرین امیر بنی هود. دژ روطه را که از ارزش نظامی ویژهای برخوردار بود، در ازای
بخشی از طلیطله به آلفونسو واگذاشت و مقرر شد که در مقابل حمایت آلفونسو از او در
برابر مرابطین خراج بپردازد (پالنسیا، ٢٣٩. نیز پس از قتل تاشفین بن علی بن یوسف و
آغاز شورش و آغاز شورش بر ضد مرابطین، سیفالدوله به یاری آلفونسو قرطبه را اشغال
کرد (ابن ابار، ٢/٢٤٩، ٢٥٠)، اما آلفونسو به صلاحدید امیران دولت، به سبب حمله
موحدین به جزیره الخضراء (٥٣٩ق/١١٤٤م) از آنجا واپس نشست و یحیی ابن غانیه را بر
قرطبه گمارد (ضبی، ٤٥). وی که به دلیل ضعف مرابطین، نیروی بازدارندهای در برابر
خویش نمیدید، به حملات خود ادامه داد تا در ٥٤٢ق/١١٤٧م بر دژ بسیار مهم المریه
چیره شد. در ٥٤٥ق/١١٥٠م به قرطبه که موحدین آن را از ابن غانیه گرفته بودند، حمله
برد. امیر عبدالمؤمن موحدی لشکری به مقابله فرستاد و امیر شهر به نام ابوالغمر
سائب، قرطبه را به یحیی بن میمون سپهسالار لشکر موحدین تسلیم کرد. از اینرو
آلفونسو دست از محاصره برداشت و بازگشت (مقری ٤/٣٧٨؛ قس: ضبی، ٤٥). آلفونسو دژ
المریه را ١٠ سال در دست داشت تا سرانجام عبدالمؤمن موحدی در ٥٥٢ق/١١٥٧م آن را
بازستاند (ابن خطیب، ٢٧٩) و کوششهای آلفونسو و همپیمانش محمدبن سعدبن مردنیش، امیر
اندلس خاوری، برای رویارویی با موحدین به جایی نرسید (عنان، عصرالمرابطین، ١/٥١١).
آنگاه یحیی بن علی بن غانیه را یاری کرد تا بر جزیرهالخضراء چیره گشت (ابن ابار،
٢/٢٠٥، حاشیه). با اینهمه، به سبب نیروی روزافزون موحدین که شهرهای المریه و بیاسه
و اُبَّذَه را اشغال کرده بودند (پروونسال، ٧١-٧٦)، نتوانست پیشروی چندانی در قلمرو
مسلمانان بکند، تا صرانجام در ٥٥٢ق/١١٥٧م درگذشت.
٦. آلفونسوی هشتم (حک ٥٥٣-٦١١ق/١١٥٨-١٢١٤م)، در سلسله شاهان اسپانیا و آلفونسوی
سوم در سلسله شاهان کاستیل، ملقب به شریف. وی نوادۀ آلفونسوی هفتم و پسر سانچوی سوم
است. پدرش قبل از مرگ سرپرستی او را به کنت گوتیرو فرنادز از خانوادۀ کاسترو
واگذاشت و به همین سبب رقابت میان این خاندان و خانوادۀ رقیب آن، موسوم به لارا سخت
بالا گرفت و سرپرستی او دست به دست گشت تا سرانجام به ١١ سالگی رسید و به درخواست
امرای دولت در کاستیل زمام امور را در دست گرفت. در این روزگار ابویعقوب یوسف اول
موحدی در اندلس که میکوشید ویرانیهای ناشی از جنگهای مستمر میان مسیحیان و
مسلمانان را ترمیم کند، با امیران مسیحی و از جمله آلفونسو صلح کرد (عنان،
عصرالمرابطین، ٢/٩٠) و به مراکش بازگشت (٥٧١ق/١١٧٥م)، اما الفونسو چندی بعد صلح را
نقض کرد و بر قلمرو مسلمانان تاخت. ابوعلی حسین امیر اشبیلیه و ابوالحسن علی امیر
قرطبه، پسران ابویعقوب به فرمان پدر بر اراضی طلیطله و طلبیره تاختند و آلفونسو به
ناچار واپس نشست (٥٧٣ق/١١٧٧م)، اما مدتی بعد دوباره به تکاپو پرداخت و دستههایی را
به مالقه و غرناطه روانه کرد و سرزمینهای میان قرطبه و اشبیلیه را به تصرف خود
درآورد. سپس به شهر استجه تاخت، ولی ابومحمدبن طاع اللـه الکومی امیر آنجا حملۀ او
را دفع کرد. آنگاه آلفونسو دژ شنتفیله واقع در میان قرطبه و اشبیلیه را تصرف کرد
(همو، ٢/١٠٢، ١٠٣). وی همچنان به پیشروی خود ادامه میداد تا در ٥٨٦ق/١١٩٠م
ابویعقوب یوسف المنصور موحدی وارد اندلس شد. آلفونسو که تاب پایداری در برابر سپاه
تازه نفس موحدین را در خود نمیدید، صلحی به مدت ٥ سال با المنصور منعقد ساخت، اما
مدتی به پایان دورۀ صلح باقیمانده بود که آلفونسو به تعرض گستردهای دست زد.
المنصور به اندلس بازگشت و آمادۀ جنگ شد، اما در بستر بیماری افتاد و ناچار به
مراکش رفت (ابن خلکان، ٧/٤-٨). آلفونسو که بعید میدانست امیر موحدی، بار دیگر برای
نبرد به اندلس باز گردد، او را به جنگ برانگیخت (ابن عبری، ٢٢٤)، المنصور که از یک
سوی از سستی امیران مسلمان اندلس آگاه بود و از سوی دیگر میاندیشید که اگر آلفونسو
به پیشروی ادامه دهد، در اندک مدتی سراسر اسپانیا را زیر نگین در خواهد آورد، آهنگ
جنگ کرد و به اندلس آمد و در اشبیلیه مستقر شد (حمیری، ١٣). در شعبان ٥٩١ق/١١٩٥م در
محلّی به نام الارک در کنار دژ رباح واقع در شمال قرطبه میان دو سپاه جنگ شد و
آلفونسو به سختی شکست خورد (ابن اثیر، ١٢/١١٥) و به طلیطله گریخت و سر تراشید و
سوگند یاد کرد که انتقام گیرد. در جنگ دیگر هم المنصور پیروز شد و به پیشروی خود به
سوی شمال ادامه داد. از سوی دیگر آلفونسوی نهم برای گستردن قلمرو خود با المنصور
همداستان شد و به اراضی کاستیل تاخت (عنان، عصرالمرابطین، ٢/٢١٩). المنصور نیز در
مسیر خود طلیطله را به محاصره گرفت. مادر و دختران آلفونسو به شفاعت از شهر خارج
شدند و المنصور دست از محاصره برداشت و شهر را به آنها باز نهاد (مقری، ١/٤٤٣،
٤٤٤). سپس آلفونسوکس در طلب صلح فرستاد و برای مدت ٥ سال دیگر در میانه صلح شد (ابن
خلکان، ٧/٩). از آن پس، اگرچه آلفونسو گهگاه دست به حملاتی میزد، ولی نبردی جدّی
میان وی و موحدین در نگرفت تا آنکه در ٦٠٨ق/١٢١١م محمد النّاصر موحدی دژ
شَلْبَطَرّه و به قولی دژ رباح را تسخیر کرد (حمیری، ١٠٩) و همین معنی باعث اتحاد
سران کاستیل، لئون، ناوار و ژاراگون به رهبری آلفونسو شد و به جنگی بزرگ در محلی
معروف به حصن العقاب یا ناواس دِتولوسا (صفر ٦٠٩ق/ژوئیۀ ١٢١٢م) و شکست امیر موحدی
انجامید (مقری، ١/٤٤٦). این شکست سرآغازِ عقبنشینی تدریجی مسلمانان و گسترش نفوذ و
سلطۀ واقعی شاهان مسیحی اسپانیا بود. پس از مرگ الناصر (٦١٠ق/١٢١٣م)، نیروی موحدین
سخت رو به سستی نهاد و آلفونسو بر بسیاری از دژهای آنان چیره گشت (ابن خلدون،
٤/٣٩٢)، اما خود نیز پس از او چندان نماند و در ٦١١ق/١٢١٤م درگذشت. آلفونسوی هشتم
در ٦٠٦ق/١٢٠٩م نخستین مدرسۀ اسپانیایی را در بلنسیه تأسیس کرد.
٧. آلفونسوی نهم (حک ٥٨٤-٦٢٧ق/١١٨٨-١٢٣٠م) در سلسله شاهان اسپانیا. در یورش
ابویعقوب یوسف المنصور به قلمرو آلفونسوی هشتم پس از نبرد الارک، با امیر موحدی
همداستان شد و بر اراضی کاستیل تاخت. پس از آن آلفونسوی هشتم به انتقام این حملات،
به یاری امیر آراگون به لئون حمله برد و غنایم بسیار به جنگ آورد. آلفونسوی نهم به
رغم آنکه پارهای اوقات با امیران مسلمان بر ضدّ رقیبان مسیحی خویش عقد اتحاد می
بست، از یورش به قلمرو مسلمانان خودداری نمیکرد، چنانکه در ٦١٦ق/١٢١٩م به قاصرش از
معتبرترین دژهای مسلمان تاخت و آنجا را محاصره کرد، اما به سبب دفاع محافظان دژ
واپس نشست. با اینهمه، از جنگ بازنشست تا سرانجام ٦ سال بعد آنجا را به کمک
کاستیلها تصرف کرد (٦٢٢ق/١٢٢٥م). سپس به غرب اندلس راند و بر دژ منتانجش چیره شد و
سرانجام با شکستن سپاهِ ابن هود، یکی از بزرگترین مواضع مسلمانان یعنی مارده
(عنان، عصرالمرابطین، ٢/٣٤٠، ٣٩٩) را تسخیر کرد (٦٢٧ق/١٢٣٠م). آلفونسو اندکی پس از
این پیروزی درگذشت. آلفونسوی نهم در سلسله شاهان لئون و کاستیل هموست.
٨. آلفونسوی دهم (حک ٦٥٠-٦٨٣ق/١٢٥٢-١٢٨٤م)، در سلسله شاهان اسپانیا و سلسله شاهان
لئون و کاستیل، ملقب به خردمند و منجم، پسر و جانشین فردیناند سوم. در روزگار پدر
در طلیطله میزیست. آنگاه که اهالی مرسیه به فرمان فردیناند گردن نهادند، آلفونسو
به دستور پدر، همراه با احمدبن محمد بن هود وارد مرسیه شد. در ٦٤٢ق/١٢٤٤م به دستور
پدر به منطقۀ جیان تاخت و بر دژ ارجونه موطن بنی نصر مستولی شد و سپس به سوی جنوب
رفت و غرناطه را محاصره کرد، ولی چون دچار خسارتی سنگین شد، واپس نشست (عنان،
عصرالمرابطین، ٢/٤٣٢). در ٦٤٦ق/١٢٤٨م بر اشبیلیه حمله برد (حمیری، ٢٢). مردم شهر که
از هرگونه کمکی نومید شده بودند، شهر را تسلیم کردند. آلفونسو پس از مرگ پدر در
لئون بر تخت نشست (٦٥٠ق/١٢٥٢م). وی که از سوی مادر نسب به خاندان هوهنشتاین مدعی
تاج و تخت آلمان میبرد، با صرف مبلغ گزافی امیران آن کشور را واداشت تا او را
نامزد مقام فرمانروایی آلمان کردند، ولی بر آن دست نیافت. آلفونسو کار پدر را در
فتح اراضی اسلامی پی گرفت و در طول سالیان، بهرغم توجه بسیاری که به رواج دانش و
نواخت دانشمندان داشت، میان وی و مسلمانان جنگهایی روی داد. با اینهمه نمیتوان او
را از این لحاظ با اسلافش مقایسه کرد، زیرا پیروزیهای چندانی به دست نیاورد. در این
ایام بود که دولت موحدی به شدت رو به سستی نهاد و ملوک الطوایف باز نیرو یافتند.
المرتضی لأمراللـه آخرین خلیفۀ موحدی کشته شد (٦٦٥ق/١٢٦٧م) و فرزندان او توسط پسر
عمویشان ابودبوس الواثق باللـه به زندان افکنده شدند، اما ابویوسف مرینی آنان را در
اوایل ٦٦٨ق/١٢٦٩م آزاد ساخت وآنان به آلفونسوی دهم پناه بردند و سالها در اشبیلیه
تحت حمایت او زیستند. در ٦٨١ق/١٢٨٢م اوضاع قلمرو آلفونسو به دلیل سیاستهای مالی
نابخردانهاش، سخت رو به پریشانی نهاد و به شورش پسرش سانچو بر ضدّ او (ابن خطیب،
٥٧٢) و برکناری وی انجامید. آلفونسو سرانجام در اشبیلیه درگذشت و پیکرش را در سمت
قبلۀ جامع اعظم آن شهر (حمیری، ٢٢) که ظاهراً در روزگار او به کلیسا تبدیل شده بود،
به خاک سپردند. شهرت آلفونسوی دهم بیشتر به سبب فعالیتهایی است که در نقل و ترجمۀ
دانشها از شرق اسلامی به اروپا کرد، ولی در کار حکومت و سیاست توفیقی نیافت. او به
پژوهش در علوم ریاضی و نجوم و پزشکی اسلامی سخت اهتمام میورزید و به همین سبب او
را پادشاه ٣ ملت نصارا و مسلمان و یهود خواندند (زرینکوب، ١/٣٨٧). وی که خود شاعر
و مورخ بود و به نجوم علاقه داشت، دانشمندان را بسیار بنواخت و مراکز علمی معتبری
در اسپانیا پدید آورد. پیش از آنکه به جای پدر بر تخت نشیند، بیش از ٥٠ تن از
دانشمندان مسلمان و مسیحی را گرد آورد، و آنان از ٦٤٦ق/١٢٤٨م تا ٦٥٠ق/١٢٥٢م جداول
آلفونسی را ترتیب دادند (روسو، ١٣٣). این زیج در حقیقت به جای زیج طلیطلی که در
فعالیتهای علمی آلفونسو نقش بس مهمی داشت (کراچوفسکی، ١/١١١) و زرقالی در ٢ قرن پیش
از آن را در طلیطله تحریر کرده بود، تدوین شد. زیج یاد شده اکنون در دست نیست، ولی
مقدمۀ آن باقی است (سارتن، ٢/٢٠٨٢، ٢٠٨٣). به دستور همو، قرآن، را به اسپانیایی
نرجمه کردند (پالنسیا، ٢٨) و برخی از آثار نجومی بتّانی و ابن ابی الرّجا و ابن
هیثم و زرقالی و عبدالرّحمن صوفی را نیز به این زبان برگردادند و خود او بر برخی از
آنها مقدمه نوشت.
در میان کتابهای دیگری که به دستور آلفونسو به زبان اسپانیایی ترجمه شد، میتوان از
کلیله و دمنه، سرّ الأسرار و قانون نام برد. او خود نیز در ترجمه دست داشت و زیج
بتّانی را به اسپانیایی ترجمه کرد (حتی، ٢/٧٣١). نیز نخستین تاریخ اسپانیا را نوشت
که توسط ابن الخطیب تلخیص شد (پالنسیا، ٢٥٨). زمانی که در مرسیه بود، برای ابوبکر
محمدبن احمد رقوطی مدرسهای در آنجا بنیاد نهاد (همو، ٤٥٧). سپس در اشبیلیه یک
مدرسۀ عربی و لاتینی پدید آورد (٦٥٢ق/١٢٥٤م) که در آن، پزشکان مسلمان با مسیحیان
همکاری میکردند (سارتن، ٢/٢٠٧٨) و دانشمندان بزرگی در آنجا گرد آمدند (پالنسیا،
٢٨)، به سبب همین کارهای علمی بود که آلفونسوی دانا و منجّم لقب گرفت.
چنین مینماید که وی بهرغم جنگهایی که با امیران مسلمان اندلس میداشت، با دولتهای
مسلمان خارج از اسپانیا روابط حسنهای برقرار ساخته بود. چنانکه گفتهاند پس از
آنکه سیفالدّین قلاوون در مصر بر تخت نشست. آلفونسو هدایایی برای او فرستاد
(مقریزی، ١/٦٦٦). نیز با بایبرس بندقداری پیمان بازرگانی بست (حتی، ٢/٨٥٥)، اگرچه
وجود این رابطه سخت مورد تردید قرار گرفته است (مقریزی، ١/٥٤٣، حاشیه).
٩. آلفونسوی اوّل (حک ٤٩٧-٥٢٩ق/١١٠٤-١١٣٥م)، در آراگون و ناودار، ملقب به جنگجو که
در منابع اسلامی به ابن ردمیر هم مشهور است. پس از پدرش سانچو رامیرز در آراگون بر
تخت نشست و از همان آغاز چون امیران مسیحی دیگر، به جنگهای گسترده بر ضد مسلمانان
دست زد. ظاهراً نخستین حملۀ جدّی خود را در ٤٩٨ق/١١٠٥م آغاز کرد. در این سال بر
اشبیلیه تاخت، ولی از محمدبن الحاج سپهسالار مرابطین به سختی شکست خورد (حرکات،
١٦١). در ٥٠٢ق/١١٠٩م بنا بر وصیت آلفونسوی ششم، شاه اسپانیا، با دختر او موسوم به
اوراکا، ملکۀ کاستیل، ازدواج کرد. در ٥٠٤ق/١١١٠م همراه عمادالدّوله عبدالملک بن
مستعین بن هود، که اندکی پیش علی بن یوسف مرابطی سرقسطه را از او گرفته بود، به آن
دیار تاخت، ولی کاری از پیش نبرد و عقب نشست ٠عنان، عصرالمرابطین، ١/٧٤). در این
میان، با بلندپروازی اوراکا که میکوشید به استقلال فرمان براند و نیز با مخالفت
روحانیان و امرایی که ازدواج او را با اوراکا، موجب از دست رفتن حقوق آلفونسو
(آلفونسوی هفتم، شاه آیندۀ اسپانیا، پسر اوراکا از نخستین شوی وی) میدانستند،
روبهرو شد. مجادلات وسیعی که پیامد این اختلافها بود، سرانجام به جدایی اوراکا و
الفونسو انجامید. وی که مدتی از هدف اصلی خویش یعنی تصرف قلمرو امرای مسلمان
بازمانده بود، پس از آن، حملات خود را از سر گرفت. در ٥١٢ق/١١١٨م مدتی پس از پایان
جنگ اول صلیبی، احساسات ضدّ اسلامی در اروپا به اوج خود رسید و حتی کنگرۀ اسقفان در
شهر تولوز فرانسه مقرر داشت که جنگی صلیبی با مسلمانان اسپانیا برپا شود. از اینرو
امرای بَشْکُنَش و قطلونیه و آراگون گرد آمدند و با یاری جنگجویان فرانسوی که از
شام باز میگشتند، به سر کردگی آلفونسو بر سر قسطه حمله بردند. عبداللـه بن مزدلی
امیر آن سامان به مقابله برخاست، اما پس از جنگهایی که روی داد، سرانجام آلفونسو
شهر را تصرف کرد (سامرایی، ٧٢؛ بروکلمان، ٢٠٦؛ قس: پالنسیا، ٤٩٨). در این ایام، علی
بن یوسف مرابطی که پی در پی اخبار پیشروی آلفونسو در اراضی اسلامی اندلس را دریافت
میکرد، به برادر خود ابراهیم بن یوسف امیر اشبیلیه نوشت که به جنگ امیر آراگون
برود و نیز طیّ نامههایی از امرای مسلمان اندلس خواست که ابراهیم را یاری رسانند.
نیروهای مشترک ابراهیم بن یوسف، ابن زیاد امیر قرطبه، محمدبن تینغمر امیر غرناطه و
ابویعقوب ینتان بن علی، امیر مرسیه و تنی دیگر از سرکردگان به شمال تاختند و با
آلفونسو که در کار تسخیر دژ ایّوب بود و به روایتی آن را تسخیر کرده بود (عنان،
عصرالمرابطین، ١/١٠٣)، در محلی به نام کتنده یا قتنده نزدیک دورقه روبهرو شدند
(٥١٤ق/١١٢٠م). پس از جنگی سخت، نیروی مسلمانان به سختی شکست خورد و کشتۀ بسیار بر
جای نهاد (ابن اثیر، ١٠/٥٨٦). عامل دیگری که پیروزیهای آلفونسو را تسریع میکرد و
بلکه انگیزۀ حملات او به شهرهای زیر فرمان امرای مسلمان بهشمار میرفت، آن بود که
مسیحیان این شهرها، آلفونسو را به حمله و تسخیر موطِن خود تشویق میکردند و از یاری
وی دریغ نمیورزیدند، چنانکه در ٥٢٠ق/١١٢٦م به تشویق و پشتیبانی نظامی مسیحیان
غرناطه، به جنوب غربی اندلس تاخت و در خاور غرناطه در محلی به نام القصر اردو زد
(حرکات، ١٥١؛ قس: ابن اثیر، ١٠/٦٣١، که ظاهراً غرناطه را با قرطبه اشتباه کرده
است). با اینهمه، چون با مقاومت سختی روبهرو شد، عقب نشست و به دژ آرینسول رفت
(ابن اثیر، ١٠/٦٣١). ابوطاهر تمیم، برادر علیّ بن یوسف مرابطی، برای سرکوب آلفونسو
لشکر به آنجا برد، ولی در نزدیکی شهر یهودینشین لوسنا از او شکست خورد (بروکلمان،
٢٠٦). آلفونسو در پی این پیروزی به غرناطه تاخت، اما اینبار نیز چون سپاهی از مغرب
برای جلوگیری از پیشروی او وارد اندلس شده بود، واپس نشست (حرکات، ١٦٦). آخرین جنگ
معروف آلفونسو در ٥٢٨ق/١١٣٤م رخ داد (عنان، عصرالمرابطین، ١/١٢٤). او در این سال به
اندلس تاخت و شهر افراغه را به محاصره گرفت. علی بن یوسف بن تاشفین، امیر مرابطین،
زبیربن عمرو لمتونی را از قرطبه مأمور جنگ با آلفونسو کرد. از سوی دیگر یحیی بن
غانیه امیر مرسیه و بلنسیه و نیز عبداللـهبن عیاض امیر مارده با سپاه خویش به زبیر
پیوستند. در جنگی که در گرفت، آلفونسو شکست خورد و به سرقسطه گریخت و ٢٠ روز بعد
درگذشت (ابن اثیر، ١١/٣٣، ٣٤). این نبرد پس از زلاقه و اقلیش، یکی از معروفترین
جنگها میان مسیحیان و مسلمانان اسپانیاست.
١٠. آلفونسوی اول حک ٥٢٢-٥٨١ق/١١٢٨-١١٨٥م)، در پرتقال و نخستین شاه آن، مشهور به
آلفونسو هنریکو، و در منابع اسلامی معروف به ابن الرّنق یا ابن الرّنک. ٣ سال
بیشتر نداشت که پدرش کنت هانری دو بورگونی، که امیر نامستقلِ پرتقال از سوی
آلفونسوی هفتم اسپانیا بود، درگذشت (٥٠٦ق/١١١٢م) و مادرش تریسا به نیابت از فرزند
خردسال خود زمام امور را در دست گرفت تا آنکه آلفونسو به ١٨ سالگی رسید و خود را
مستقل خواند (٥٢٢ق/١١٢٨م)، اما آلفونسوی هفتم که پرتقال را یکی از ایالتهای قلمرو
خود میشمرد، لشکر به آنجا فرستاد. به این طریق میان پرتقال و کاستیل جنگ دراز
مدتی، بهویژه در جنوب جلیقیه درگرفت. پس از تاجگذاری آلفونسوی هفتم در ٥٢٩ق/١١٣٥م
و اطلاق امپراتور بر او، پرتقال آن را به رسمیت نشناخت و حتی آلفونسو هنریکو به
جلیقیه تاخت و بخشی از آن را اشغال کرد، اما چون مرابطین به قلمرو او تاخته بودند،
جلیقیه را رها ساخت. پس از عقبنشینی مرابطین، دوباره دست به جنگ زد، ولی اینبار
به سختی شکست خورد و سرانجام به صلح با آلفونسوی هفتم گردن نهاد. (عنان،
عصرالمرابطین، ١/٥٢٦). آلفونسو هنریکو سپس به تثبیت نفوذ و گسترش متصرّفات خویش در
اراضی اسلامی پرداخت. در ٥٣٣ق/١١٣٩م در اوریکه به ساحل رود تاجُه، امرای بطلیوس و
باجه و اشبیلیه را درهم شکست. در ٥٣٧ق/١٨٤٣م مجلس ملی شهر لامیگو او را به نام شاه
پرتقال خواند و آلفونسو تاجگذاری کرد. در ٥٤٢ق/١١٤٧م تعرضات خود را به سوی رود تاج
از سر گرفت و شهر شنترین را به اطاعت آورد. سپس عدّهای از جنگجویان صلیبی را که از
انگلستان به قصد فلسطین به راه افتاده و در سواحل پرتقال لنگر انداخته بودند، تحریک
کرد که وی را در تسخیر لشبونه که زیدبن ابیبکر آن را در ٥٠٣ق/١١٠٩م از مسیحیان
گرفته بود (بروکلمان، ٢٠٩)، یاری دهند. مسلمانان به دفاع در ایستادند. محاصره ٤ ماه
به درازا کشید و سرانجام مردم به شرط امان داشتن بر مال و جان خود شهر را تسلیم
کردند، اما فاتحان عهد شکستند و بیامان دست به کشتار زدند (رانسیمان، ٢/٢٩٨، ٢٩٩).
بدینسان، آلفونسو حملات خود را به قلمرو مسلمانان شدت بخشید و این معنی باعث شد که
ابن وزیر، امیر باجه برای مقابله با تجاوزهای او از عبدالمؤمن موحدی یاری خواهد
(٥٤٩ق/١١٥٤م). اندکی بعد، ابومحمد عبداللـه بن ابیحفص امیر اشبیلیه و ابن الحجّام
امیر بطلیوس و براز امیرالمخزن، به اشارۀ ابوزید عبدالرحمن بن بکیت امیر قرطبه اط
سوی عبدالمؤمن موحدی، به جنگ آلفونسو رفتند و دژ اطرونکس را تصرف کردند و سپاهی را
که برای مقابله آمده بود، درهم شکستند (عنان، عصرالمرابطین، ١/٣٤٥). چندی بعد نیز
امیر موحدی خود برای مقابله با آلفونسو به اندلس آمد، اما اندکی بعد سخت بیمار شد و
درگذشت (٥٥٨ق/١١٦٣م). آلفونسو اینک راه را بر خود هموارتر میدید، اما ابویعقوب
یوسف موحدی حملات جدیدی را بر ضد امرای مسیحی اسپانیا تدارک دید. وی پس از ارسال
نامهای به سران موحدین و بزرگان دولت درسبته مبنی بر عزم جنگ با مسیحیان
(پروونسال، ٢١٨-٢٢٨)، سپاه خود را در شعبان ٥٦٨ق/مارس ١١٧٣م از اشبیلیه خارج ساخت و
پس از وارد کردن چند شکست بر ارتش متحد امرای مسیحی، آنها و از جمله آلفونسو هنریکو
را به صلح واداشت. آلفونسو هنریکو سرانجام در اواخر ٥٨١ق/١١٨٥م درگذشت. وی به
جنگجویان مذهبی که در پیکار با مسلمانان شرکت میجستند، بسیار ارج مینهاد. خود نیز
در ١١٥٨م، گروهی تازه از اینگونه جنگجویان پدید آورد (عنان، عصرالمرابطین، ١/٥٢٨).
آلفونسو هنریکو را، پایهگذار کشور پرتقال بهشمار آوردهاند.
مآخذ: ابن ابار، محمدبن عبداللـه، الحلّه السّیراء، به کوشش حسین مونس، قاهره،
١٩٦٣م؛ ابن اثیر، عزّالدین، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق؛ ابن بسام، ابوالحسن علی، الذخیره
فی محاسن اهل الجزیره، قاهره؛ ابن خطیب، لسانالدّین، الاحاطه فی اخبار غرناطه، به
کوشش محمد عبداللـه عنان، قاهره، ١٣٧٥ق؛ ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٩٥٨م، ص ٣٩٦؛
ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٧٧م؛ ابن سعید، علی بن
موسی، المغرب فی حل المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٣م؛ ابن عبری، غریغوریوس،
تاریخ مختصر الدول؛ ابن عذاری، احمدبن محمد، البیان المغرب فی اخبار المغرب، به
کوشش راینهارت دوزی، لیدن، ١٨٤٨م، ص ١٤٢، حاشیه؛ اخبار مجموعه، به کوشش امیلیا
لافونته الکانترا، مادرید، ١٨٦٧م؛ پالنسیا، آنجلو گونزالس، تاریخ الفکرالاندلسی،
ترجمۀ حسین مونس، قاهره، ١٩٥٥م؛ پروونسال، لوی، مجموع رسائل الموحدیه، رباط، ١٩٤١م؛
حایک، سیمون، الناصرلدین اللـه، مادرید، ١٩٦٢م؛ حتی، فیلیپ، تاریخ عرب، ترجمۀ
ابوالقاسم پاینده، تبریز، ١٣٤٤ش؛ حرکات، ابراهیم، النظام السیاسی و الحربی فی عهد
المرابطین، مغرب، مکتبه الوحده العربیه؛ حمیری، ابوعبداللـه محمد، صفه جزیره
الاندلس، به کوشش لوی پروونسال، قاهره، ١٩٣٧م؛ رانسیمان، استیون، جنگهای صلیبی،
ترجمۀ منوچهر کاشف، تهران، ١٣٦٠ش؛ روسو، پیپر، تاریخ علوم، ترجمۀ حسن صفاری،
تهران، ١٣٤٤ش؛ زرینکوب، عبدالحسین، نقد ادبی، تهران، ١٣٥٤ش؛ سارتن، جرج، مقدمه بر
تاریخ علم، ترجمۀ غلامحسین صدری افشار، تهران، ١٣٥٧ش؛ سامرایی، خلیل ابراهیم صالح،
الثغر الاندلسی، بغداد، ١٩٧٦م؛ ضبی، احمدبن یحیی، بغیه الملتمس، قاهره، ١٩٦٧م؛
عنان، محمد عبداللـه، تراجم اسلامیه، قاهره، ١٣٩٠ق؛ همو، دوله الاسلام فی الاندلس،
قاهره، ١٣٨٠ق؛ همو، عصرالمرابطین و الموحدین فی المغرب و الاندلس، قاهره، ١٣٨٣ق،
فهرست؛ کراچوفسکی، ایگناتی، تاریخ الادب الجغرافی العربی، ترجمۀ صلاحالدینعثمان
هاشم، قاهره، ١٩٦٣م؛ مقری تلمسانی، احمدبن محمد، نفح الطّیب، بیروت، ١٣٨٨ق؛ مقریزی،
احمدبن علی، السّلسوک، به کوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، ١٩٧٠م؛ وات، مونتگمری،
اسپانیای اسلامی، ترجمۀ محمدعلی طالقانی، تهران، ١٣٥١ش؛ نیز:
Brockelmann, Carl, History of the Islamic People, London, ١٩٧٩; Dozy, Reinhart,
Spanish Islam, London, ١٩١٣; Watt, W., Montgomery, Islam, London, ١٩٧٤.
صادق سجادی