دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٤٣

آل فريغون
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٤٣


آلِ فَریغون، سلسلۀ کوچکی از فرمانروایان ایرانی نژاد که از حدود ٢٧٩ق/٨٩٢م تا ٤٠١ق/١٠١٠م بر گوزگان یا جوزجان (اینک در شمال افغانستان) و پیرامون آن فرمان راندند. این فرمانروایان در بیش‌تر دوران حکومت خود دست‌نشاندۀ سامانیان بودند و سرانجام به دست سلطان محمود غزنوی بر افتادند.
زمینۀ تاریخی: واژۀ فریغون آن سان که از اسناد تاریخی بر می‌آید، در حوزۀ جغرافیایی شمال افغانستان کنونی تا خوارزم و ماوراءالنهر رواج داشته است. نویسندۀ حدودالعالم که اثر خود را در ٣٧٢ق/٩٨٢م نوشته و آن را به ابوالحارث محمدبن احمد مشهورترین فرمانروای این سلسله تقدیم داشته، می گوید که پادشاهان کنونی گوزگانان از اولاد فریدون (پادشاه افسانه‌ای ایران باستان) اند. تشابه نام فریغون با فریدون و گفتار نویسندۀ حدودالعالم مایۀ آن شده که برخی از خاورشناسان گفته‌اند اگر پیوندی میان فریغونیان و خوارزمیان در کار باشد، می‌توان سلسلۀ نسب آنها را به فریدون پیشدادی یا سیاووش کیانی رساند (مینورسکی. ١٧٤). باسورث پادشاهان افریغی را که در خوارزم حکومت می‌کرده‌اند، با فریغونیان گوزکان مرتبط می‌داند (ایرانیکا، ذیل آل فریغون) . اینکه در پاره‌ای از متون نام افریغیان خوارزم به صورت آل فریغون کاث درآمده، می‌تواند تأییدی بر نظریۀ مذکور باشد (نک‌ : آل عراق). شواهد دیگری در دست است که افراد برجستۀ دیگری نیز به نام فریغون یا ابن فریغون مشهور بوده‌اند. به گمان مینورسکی، نویسندۀ حدودالعالم همان کسی است که اثر دایره‌المعارف مانندِ جوامع العلوم را در نیمۀ نخست سدۀ ٤ق/١٠م به زبان عربی نگاشته است. نام این مرد، ابن فریغون یا شعبابن فریغون بوده است. او به گفتۀ مینورسکی نوۀ یکی از فرمانروایان فریغونی بوده یا با آنان نسبتی داشته (خدیو جم، ١٥٢). گرچه از مطالب یاد شده نمی‌توان به نتیجۀ مشخّصی رسید، لیکن می‌توان این نکته را دریافت که با پذیرش آیین تازه به حکومت خود ادامه می‌داده‌اند. فرمانروایان گوزگان و خوارزم از این میان بوده‌اند که ظاهراً پیوند خانوادگی نیز با هم داشته‌اند. از کسان دیگری که به این نام شهرت داشته‌اند، باید از افریغون بن محمد جوالیقی نسفی (زنده در ٤٣٨ق/١٠٤٦م) نام برد که از او در کتاب منتخب القند فی تاریخ سمرقند اثر محمدبن عبدالجلیل سمرقندی یاد شده است(قزوینی. ٦/١١١).
انتساب دسته‌ای از فرمانروایان قدیم خوارزم (افریغیان کاث) به فریغون و نامیده شدن آنان به «آل فریغون کاث» این گمان را برای برخی مورخان قدیم و پژوهشگران معاصر پدید آورده که فریغونیان گوزگان همان فرمانروایان آل مأمونند که پس از خوارزمشاهیان قدیم (آل عراق) حکومت خوارزم را در دست گرفته‌اند. حمداللـه مستوفی هنگام سخن گفتن از پادشاهیِ نوح بن نصر سامانی از مأمون فریغون یعنی کسی که ابوعبداللـه خوارزمشاه را کشت و سراسر خوارزم را به تصرف خود درآورد، یاد کرده است (ص ٣٨٦). بی‌گمان منظور وی از این شخص ابوالعباس مأمون بن محمد از تبار آل مأمون خوارزم بوده است. همچنین قاضی احمد غفاری نویسندۀ جهان‌آرا به‌طور کلی آل مأمون و فریغونیان را یکی پنداشته است. این اشتباه در پاره‌ای از کتب مرجع و مورد استفادۀ متأخر نیز راه یافته است.
از آغاز پاشداهی این سلسله اطلاع درستی در دست نیست. طبری هنگام نقل رویدادهای سال ٩٠ق/٧٠٩م از گوزگانی، شاهِ گوزگان، نام برده و همکاری او را با طَرخان نیز ک در برابر قُتَیبه بن مسلم، فرمانده سپاهیان عرب، یاد کرده است (٨/١٢٠٦). در ذکر رویدادهای ١١٩ق/٧٣٧م نیز نامی از گوزگان در ارتباط با همین وقایع برده است (١٠/٤٢٠١). ابن خردادبه به حاکم گوزگان لقب «گوزگان خدا» داده است. احتمال دارد که این فرد از نیاکان سلسلۀ فریغونیان باشد. نخستین نویسنده‌ای که فصل جداگانه‌ای از کتاب خود را به این خاندان اختصاص داده، ابونصر عُتْبی است. وی تنها نام ٢ تن از فرمانروایان این سلسله را آورده و گفته است که در سراسر روزگار فرمانروایی سامانیان، ولایت گوزگان در دست فریغونیان بوده است (صص ٢٩٤، ٢٩٥).
گوزگان و محدودۀ جغرافیایی آن: در بیش‌تر در بیش‌تر کتابهای جغرافیایی که در جهان اسلام نوشته شده، نامی از آن برده شده یا بخش جداگانه‌ای بدان اختصاص یافته است. ابن واضح یعقوبی که اثر خود را در حدود ٢٧٩ق/٨٩٢م نوشته، مرکز گوزگان را شهر «اَنبار» دانسته و گفته است که والیان در آنجا هستند. او جایگاه پادشاهان جوزجان را شهرهای «کندرم» و «قرزمان» دانسته است (ص ٦٣). مؤلف حدودالعالم حدود آن را چنین بیان می‌کند: از مشرق به بلخ و تُخارستان تا حدود بامیان، از جنوب به آخر حدود غور و مرز بُست، از مغرب به غَرْجِسْتان و قصبۀ بشین تا حدود مرو و از شمال تا حدود جیحون (ص ٩٥). وی از نواحی و شهرهای زیر نیز در این ولایت نام برده است: ربوشاران، درمشان، تمران، تمازان، ساروان، مانشان، طالقان، جهودان، باریاب (پاریاب)، نریان، کرزوان، کندرم، ابنیر (صص ٩٥-٩٧). طبق نوشتۀ این کتاب، شهر جهودان (یهودیه) پایتخت فرمانروایان آل فریغون بوده است (ص ٩٧)؛ لیکن ابن حوقل که اثر خود را پیش از حدود العالم نوشته، شهر «اَنبار» را بزرگ‌ترین شهر این ناحیه دانسته و گفته است که آل فریغون زمستانها در این شهر اقامت می‌کنند (ص ١٧٧). مقدسی همانند نویسندۀ حدودالعالم یهودیه را مرکز ولایت گوزگان دانسته، ولی شهرهای آنجا را کم جمعیت یا باجمعیت اندک توصیف کرده است (ص ٤٣٣). وی بجز یهودیه، از شهرهای انبار، برزوزؤ فاریاب، کلان و شورقان نام برده است. مقدسی در جای دیگر کتاب خود ضمن توصیف راههای آنجا، راه یهودیه (پایتخت آل فریغون) تا رباط افریغون را دارای ٤ مرحله دانسته است (ص ٥٠٨). رباط یاد شده ظاهراً از بناهای یکی از فرمانروایان نخستینِ این خاندان بوده است. اصطخری ضمن اینکه از یهودیه به‌سان مرکز گوزگان یاد کرده، شهر انبار را بزرگ‌ترین شهر و اقامتگاه پادشاهان این سرزمین به‌شمار آورده است (صص ٢١٣-٢١٤). در افغانستان کنونی، در این حدود، استانهای جوزجان و فاریاب وجود دارد که مرکز استان جوزجان شهر شَیُرغان و مرکز فاریاب شهر میمنه است.
فرمانروایان شناخته شده: از آغاز فرمانروایی این سلسله و زمان تأسیس آن اطلاع قطعی در دست نیست. عتبی تنها از فرمانروایان پایانیِ این خاندان نام برده و اندکی از احوال آنها را به دست داده است. لیکن با بهره‌وری از دیگر مآخذ به‌ویژه نوشته‌های نرشخی، گردیزی و بیهقی و نیز پژوهشهای خاورشناسان به‌ویژه مینورسکی و باسورث می‌توان نسب‌نامۀ زیر را برای آنها پیشنهاد کرد.
١. احمدبن فریغون (حک‌ ح ٢٧٩ق/٨٩٢م)، نخستین فرمالنروایی است که نام او در منابع یاد شده است. نرشخی که اثر خود را در همین روزگار نوشته، پاره‌ای از رویدادهای روزگار فرمانروایی وی را در ارتباط با قدرت یافتن سلسلۀ سامانیان یاد کرده است. طبق نوشتۀ او، هنگامی که ماوراءالنهر به تصرف امیراسماعیل سامانی درآمد و حکومت او از جانب معتضد خلیفۀ عباسی تنفیذ شد، عمرولیث نامه‌هایی به ابوداوود فرمانروای بلخ، احمدبن فریغون فرمانروای گوزگان و امیر اسماعیل سامانی فرمانروای ماوراءالنهر نوشت و همگی را به فرمانبری خواند. احمدبن فریغون و ابوداوود فرمان وی را گردن نهادند، لیکن امیر اسماعیل سامانی زیر بار او نرفت و آمادۀ کارزار شد (صص ١١٩، ١٢٠). در نبردی که روی داد، عمرولیث شکست خورد و از همین زمان گوزگان همراه با برخی از ناحیه‌های شمالی خراسان به زیر نفوذ سامانیان درآمد.
احمدبن فریغون ظاهراً دارای ثروت هنگفتی بوده است، چنانکه نوشته‌اند در شب نوروز در طویلۀ اسبان او هزار کرۀ زاغ چشم زاده شده است. (عنصرالمعالی، ٩٠٠). از پایان زندگانی این فرمانروا اطلاعی در دست نیست.
٢. ابوالحارث محمدبن احمدبن فریغون (حک‌ در نیمۀ سدۀ ٤ق/١٠م). در ترتیب و نام افرادی که پس از احمدبن فریغون به فرمانروایی گوزگان نشسته‌اند، تردیدهایی است. برحسب اطلاعاتی که از حدودالعالم بر می‌آید و گردیزی نیز به گونۀ ضمنی آن را تأیید کرده (ص ٣٦)، پس از احمد، فرزند او ابوالحارث محمدبن احمدبن فریغون به قدرت رسیده است. لیکن عتبی نامی از این مرد نبرده است. مینورسکی با اندکی مسامحه، به استناد نظر بارتولد و مارکوارت، وی را با البوالحارث احمدبن محمد (فرمانروای بعدی) یکی انگاشته تلویحاً اشتباه را از سوی عتبی دانسته است (حدودالعالم، ٧؛ مینورسکی، ١٧٦). ابونصر عتبی در جای دیگرِ کتاب خود از ابوالحارث فریغونی نام برده، لیکن مشخصات بیش‌تری از او به دست نداده است (صص ١٠٤-١٠٦). برخی از پژوهشگران ایرانی و نیز باسورث، همراه با تردید در گفته‌های عتبی، این دو را دو حکمران مستقل از هم دانسته‌اند.
٣. ابوالحارث احمدبن محمد. عتبی در فصلی از کتاب خود که آن را به فریغونیان اختصاص داده، تنها از این مرد نام برده و او را برجسته‌ترین فرمانروای این خاندان به‌شمار آورده است (ص ٢٩٤). به استناد نوشته‌های عتبی که مورخان بعدی همچون ابن اثیر و رشیدالدین فضل اللـه همدانی آن را عیناً بازگو کرده‌اند، ابوالحارث احمدبن محمد به هنگام سلطنت نوح بن منصور سامانی در گوزگان حکومت داشت و دوران فرمانروایی او مقارن با قدرت‌گیری غزنویان گردید. وی بدین لحاظ برای تثبیت موقعیت خود ضمن اینکه از سامانیان فرمان می‌برد، با سبکتکین غزنوی و فرزند او محمود ــ که هنوز در زیر فرمان امیران سامانی بودند ــ نیز نزدیک شد و در اثر همین ارتباطها دختر خود را به فرزند سبکتکین داد و یکی از دختران او را به ازدواج فرزندش ابونصر درآورد (صص ٢٩٤، ٢٩٥). در ٣٨٣ق/٩٩٣م فایق، فرمانده شورشی لشکر سامانیان، به سوی بلخ و ترمذ گریخت و درصدد برآمد که لشکری فراهم آورد و بر ضد نوح بن منصور قیام کند. نوح به ابوالحارث فریغونی مأموریت داد که به جنگ فایق برود، لیکن لشکریان وی از فایق شکست خوردند و فایق بعد از اینپ یروزی به بلخ رفت (عتبی، ٩٣؛ ابن اثیر، ٩/٩٩). سرانجام فایق با ابوعلی سیمجوری ــ شورشیِ دیگر ــ پیمان اتحاد بست. این‌بار نوح ابن منصور شخصاً از بخارا بیرون آمد و لشکری انبوه گرد آورد و امیران محلی خراسان همچون ابوالحارث فریغونی به او پیوستند. در جنگی که روز سه‌شنبه نیمۀ رمضان ٣٨٤ق/٢٣ اکتبر ٩٩٤م روی داد، سرداران مذکور شکست خوردند و گریختند (عتبی، ١٠٤، ١٠٥؛ گردیزی، ٣٧٢، ٣٧٣؛ بیهقی، ٢٠٠؛ خواندمیر، ٢/٣٦٧). درگذشت او را احتمالاً می‌توان میان ٣٨٥-٣٩٠ق/٩٩٥-١٠٠٠م دانست.
٤. ابونصر احمد یا محمد (د ٤٠١ق/١٠١٠م). پس از درگذشت ابوالحارث احمدبن محمد، فرزندش ابونصر بر جای پدر نشست (عتبی، ٢٩٥). تاریخ جلوس او مشخص نیست. ابن اثیر در ذکر رویدادهای ٣٨٩ق/٩٩٩م دربارۀ سلطان محمود غزنوی و آل فریغون مطالبی بیان داشته، لیکن نام فرمانروایان را معلوم نکرده است و از این‌رو نمی‌توان فردی را که در آن سال فرمان می‌رانده به درستی باز شناخت. حدس باسورث مبنی بر اینکه احتمالاً پیش از ابونصر یکی دیگر از افراد این خاندان به نام فریغون بن محمد از سوی سلطان محمود در ٣٩٤ق/١٠٠٤م در گوزگان فرمانروایی داشته، با گفته‌های عتبی نمی‌خواند، چه وی صریحاً جانشینی ابونصر را به جای پدرش ابوالحارث احمد گزارش کرده است. ابونصر د ردوران حکومت خود مورد اعتماد سلطان محمود بود. در جنگی که میان محمود و ایلک خان رخ داد، سلطان غزنوی قلب شکر را به ابونصربن احمد و امیر نصر برادرش سپرد. این جنگ با شکست ایلک خان پایان پذیرفت (همو، ٢٨٦-٢٨٧). ابونصر در ٤٠١ق/١٠١٠م درگذشت (همو، ٢٩٥؛ ابن اثیر، ٩/٢٢٥). از سرنوشت افراد این خاندان پس از درگذشت ابونصر، خبر دقیقی در دست نیست. با مرگ وی باید دوران فرمانروایی این دودمان را پایان یافته دانست. بیهقی در ضمن شرح رویدادهای ٤٠١ق/١٠١٠م از فریغونی دیگر به نام حسن یاد می‌کند که همنشین فرزندان سلطان محمود یعنی محمد و مسعود بوده است (ص ١١٢). ظاهراً این فرد باید فرزند ابونصر باشد. اگر او پس از پدر ادعای جانشینی وی را داشته، نبایست به جایی رسیده باشد.
از دیگر افراد وابسته به این خاندان باید از فریغون بن محمد نام برد. به نوشتۀ عتبی (ص ١٩٧) سلطان محمود غزنوی او را در ٣٩٤ق/١٠٠٤م، به جنگ آخرین بازماندۀ سامانیان، اسماعیل بن نوح، فرستاد. این مرد را، برخلاف پندار پاره‌ای از پژوهشگران، نمی‌توان در جدول فرمانروایان فریغونی جای داد. سلطان محمود پس از درگذشت ابونصر فریغونی، فرزند خود ابواحمد محمدبن یمین‌الدوله را ــ که داماد ابونصر نیز بود ــ به جای او به فرمانروایی گوزگان برگماشت (همو، ٣٦٨-٣٦٩). باری، تاریخ واقعی برافتادن فریغونیان همان ٤٠١ق/١٠١٠م است. محمدبن محمود نیز تا پایان عمر پدر در گوزگان فرمان راند.
اوضاع اجتماعی و اقتصادی: گوزگان در دوران فرمانروایی آل فریغون ولایتی آباد و پررونق بود. مؤلف حدودالعالم در میان صادرات آنجا از نمد، حَقیبه، تنگِ اسب، زیلو و پلاس یاد کرده است (ص ٩٥). وی در شهرها و روستاهای کوچک این ولایت نشانی از کانهای زر، سیم، آهن، سرب، و سنگ سرمه را نیز به دست داده است (ص ٩٦). ابن حوقل در توصیف شهر شبورقان، از جمله شهرهای گوزگان، می‌گوید که میوه‌هایش به جاهای دیگر برده می‌شود. وی می‌افزاید که این ولایت ناحیه‌ای فراخ نعمت با کالاهای تجارتی از جمله پوست دباغی شده است که آن را به خراسان و ماوراءالنهر می‌برند (ص ١٧٧). از گوزگان به دلیل اهمیت بازرگانی کهپ یدا کرده بود، راههایی به دیگر شهرها و ولایات ایجاد شده بود. ابن واضح یعقوبی از راه بلخ به گوزگان و گوزگان به فاریاب نام می‌برد که ٥ منزل بوده است (ص ٦٣). اصطخری نیز برخی از راههایی را که از گوزگان به دیگر جاها می‌رفته، وصف کرده و نکته‌هایی نیز دربارۀ کشاورزی و صنایع‌دستی در این ولایت بیان داشته است (صص ١٢٩، ٢١٣-٢١٤).
هنر و فرهنگ: فرمانروایان فریغونی توجه بسیاری به گسترش دانش و فرهنگ می‌کردند و دانشمندان را می‌نواختند. نخستین کتاب جغرافیا به زبان پارسی، حدودالعالم من المشرق الی المغرب، به تشویق یکی از افراد این سلسله، ابوالحارث محمد، و هم به نام او نوشته شد. نام مؤلف این کتاب معلوم نیست، اما مینورسکی در تعلیقاتی که بر ترجمۀ همین کتاب نوشته نام او را، به احتمال، ابن فریغون و از افراد همین خاندان دانسته است. این کتاب در ٣٧٢ق/٩٨٢م نوشته شده و یکی از نخستین آثار بر جای ماندۀ زبان پارسی است. تألیف این کتاب در دورانی که زبان پارسی رونق چندانی نداشته، نشانه‌ای از میهن‌دوستی امیران فریغونی است. از دانشمندان دیگری که با آل فریغون پیوند داشته‌اند، می‌توان ابوالفضل احمدبن حسین بدیع‌الزمان همدانی را نام برد که مدتی را در دربار آنان گذراند و نامه‌هایی به برخی از فرمانروایان فریغونی نوشت (عتبی، ٢٩٥؛ ثعالبی، ٤/٢٧٥). همچنین ابوالفتح بُستی چکامه‌هایی در ستایش این امیران سروده است (عتبی، ٢٩٧). ابن اثیر نیز از توجه این خاندان به دانشمندان و بزرگان یاد کرده است (٩/٢٢٦).
چنانکه یاد شد مینورسکی، شعیابن فریغون، مؤلف کتاب جوامع العلوم را که دائره‌المعارف مختصری به زبان عربی است نیز از وابستگان به این خاندان دانسته است. لیکن پژوهشهای تازه این نظر را رد می‌کند. بر پایۀ این پژوهشها، جوامع العلوم برای امیر ابوعلی احمدبن محمدبن مظفر از امرای آل محتاج تألیف شده است (ایرانیکا، ذیل آل فریغون). وابستگان این خاندان به پیروی از امیران خود، حامی دانشمندان بودند. اصطخری از جعفربن سهل بن مرزبان دبیر و نویسندۀ ابوالحارث بن فریغون که از خاندان آل مرزبان شیراز بوده، نام برده است (ص ١٢٩). ابن حوقل نیز صفحه‌ای از کتاب خود را به او اختصاص داده و از دانایی و کرامت و بزرگواریهای او توصیف شایسته‌ای کرده است. وی می‌گوید که جعفربن سهل، افزون بر اینکه نیازمندان را می‌نواخت، با نامه نوشتن و دلجویی از دیگران نیز جمعی را خشنود نگه می‌داشت. او با ساختن رباطها و وقف کردن املاکی بر آن، از رهگذران پذیرایی می‌کرد (صص ٢٥٦، ٢٥٧). این جعفربن سهل در زمانی که ابن حوقل کتاب خود را می‌نوشته (ح ٣٣١ق/٩٤٢م) زنده و بر سر کار بوده و احتمالاً وی را نواخته است.
مآخذ: آریانا، ١/٤٥٠-٤٥١؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ق، ٩/٨٩، ١٤٦-١٤٨؛ ابن حوقل، ابوالقاسم، صورت الارض، بیروت، ١٩٧٩م، ص ٣٧٠؛ اصطخری، ابراهیم، المسالک و الممالک، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٧ش؛ بارتولد، تذکرۀ جغرافیای تاریخی ایران، ترجمۀ حمزۀ سردادور، تهران، ١٣٥٨ش، ص ٧١؛ همو، ترکستان نامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٥٢ش، صص ٥٤١، ٥٤٢؛ باسورث، کلیفورد ادموند، «دورۀ اول غزنوی»، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، به کوشش ر. ن. فرای، ترجمۀ حسن انوشه، تهران، ١٣٦٣ش، صص ١٤٣، ١٥٠-١٥٢؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به کوشش قاسم غنی و علی‌اکبر فیاض، تهران، ١٣٦٢ش؛ ثعالبی، ابومنصور، یتیمه الدهر، بیروت، دارالفکر، ص ٢٧٧؛ حبیبی، عبدالحی، افغانستان بعد از اسلام، کابل، ١٣٥٧ش، صص ١٤٣-١٤٤، ٤٤٠؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، ١٣٦٢ش؛ خدیوجم، حسین، «کتاب جوامع العلوم»، نامۀ مینوی، تهران، ١٣٥٠ش، صص ١٤٨-١٥٥؛ خوارزمی، محمدبن احمد، مفاتیح العلوم، ترجمۀ حسین خدیوجم، تهران، ١٣٤٧ش، ص ٢١، مقدمه؛ خواندمیر، غیاث‌الدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٥٣ش، ٢/٣٦٤؛ رشیدالدین، فضل اللـه، جامع التواریخ، به کوشش احمد آتش، تهران، ١٣٦٢ش، ص ١٥٧؛ زامباور، ادوارد ریتر، نسب‌نامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٦ش، ص ٣١١؛ طبری، محمدبن جریر، تاریخ، لیدن، ١٨٧٩-١٨٨١م، ٨/١٢٠٤ به بعد، ٩/١٦٢١ به بعد؛ عتبی، ابونصر، تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح بن ظفر جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٥٧ش، صص ٩٧، ١١٨، ١٥٤-١٥٥؛ عنصرالمعالی، کیکاووس، قابوس‌نامه، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٦٤ش، صص ٢٥٥-٢٥٩؛ عوفی، محمد، لباب الالباب، به کوشش ادوارد براون و محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٤ق، ص ٢٥؛ غبار، م.، «آل فریغون، گوزگانان»، آریانا، س ١، شم‌ ١١ (قوس ١٣٢٢ش)؛ غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهان‌آرا، تهران، ١٣٤٣ش، ص ١٠٥؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٣ش؛ گردیزی عبدالحی، تاریخ به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش، ص ٣٦١؛ مستوفی، حمداللـه، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٦٢ش؛ مقدسی، احسن التقاسیم، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، ١٣٦١ش؛ منهاج سراج، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ش، صص ٤٤٠-٤٤١؛ نرشخی، محمدبن جعفر، تاریخ بخارا، ترجمۀ ابونصر احمدبن محمد قباوی، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٦٣ش، صص ١١٨، ٣٠٠-٣٠٢؛ نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١٠م، صص ٢٤١-٢٤٤؛ یعقوبی، ابن واضح، البلدان، ترجمۀ محمد ابراهیم آیتی، تهران، ١٣٤٧ش؛ نیز:
Iranica; Minorsky. V., Comm., Hudud Al-Alam, London, ١٩٣٧.
سیدعلی آل داود