دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤١٦ ص
٤١٧ ص
٤١٨ ص
٤١٩ ص
٤٢٠ ص
٤٢١ ص
٤٢٢ ص
٤٢٣ ص
٤٢٤ ص
٤٢٥ ص
٤٢٦ ص
٤٢٧ ص
٤٢٨ ص
٤٢٩ ص
٤٣٠ ص
٤٣١ ص
٤٣٢ ص
٤٣٣ ص
٤٣٤ ص
٤٣٥ ص
٤٣٦ ص
٤٣٧ ص
٤٣٨ ص
٤٣٩ ص
٤٤٠ ص
٤٤١ ص
٤٤٢ ص
٤٤٣ ص
٤٤٤ ص
٤٤٥ ص
٤٤٦ ص
٤٤٧ ص
٤٤٨ ص
٤٤٩ ص
٤٥٠ ص
٤٥١ ص
٤٥٢ ص
٤٥٣ ص
٤٥٤ ص
٤٥٥ ص
٤٥٦ ص
٤٥٧ ص
٤٥٨ ص
٤٥٩ ص
٤٦٠ ص
٤٦١ ص
٤٦٢ ص
٤٦٣ ص
٤٦٤ ص
٤٦٥ ص
٤٦٦ ص
٤٦٧ ص
٤٦٨ ص
٤٦٩ ص
٤٧٠ ص
٤٧١ ص
٤٧٢ ص
٤٧٣ ص
٤٧٤ ص
٤٧٥ ص
٤٧٦ ص
٤٧٧ ص
٤٧٨ ص
٤٧٩ ص
٤٨٠ ص
٤٨١ ص
٤٨٢ ص
٤٨٣ ص
٤٨٤ ص
٤٨٥ ص
٤٨٦ ص
٤٨٧ ص
٤٨٨ ص
٤٨٩ ص
٤٩٠ ص
٤٩١ ص
٤٩٢ ص
٤٩٣ ص
٤٩٤ ص
٤٩٥ ص
٤٩٦ ص
٤٩٧ ص
٤٩٨ ص
٤٩٩ ص
٥٠٠ ص
٥٠١ ص
٥٠٢ ص
٥٠٣ ص
٥٠٤ ص
٥٠٥ ص
٥٠٦ ص
٥٠٧ ص
٥٠٨ ص
٥٠٩ ص
٥١٠ ص
٥١١ ص
٥١٢ ص
٥١٣ ص
٥١٤ ص
٥١٥ ص
٥١٦ ص
٥١٧ ص
٥١٨ ص
٥١٩ ص
٥٢٠ ص
٥٢١ ص
٥٢٢ ص
٥٢٣ ص
٥٢٤ ص
٥٢٥ ص
٥٢٦ ص
٥٢٧ ص
٥٢٨ ص
٥٢٩ ص
٥٣٠ ص
٥٣١ ص
٥٣٢ ص
٥٣٣ ص
٥٣٤ ص
٥٣٥ ص
٥٣٦ ص
٥٣٧ ص
٥٣٨ ص
٥٣٩ ص
٥٤٠ ص
٥٤١ ص
٥٤٢ ص
٥٤٣ ص
٥٤٤ ص
٥٤٥ ص
٥٤٦ ص
٥٤٧ ص
٥٤٨ ص
٥٤٩ ص
٥٥٠ ص
٥٥١ ص
٥٥٢ ص
٥٥٣ ص
٥٥٤ ص
٥٥٥ ص
٥٥٦ ص
٥٥٧ ص
٥٥٨ ص
٥٥٩ ص
٥٦٠ ص
٥٦١ ص
٥٦٢ ص
٥٦٣ ص
٥٦٤ ص
٥٦٥ ص
٥٦٦ ص
٥٦٧ ص
٥٦٨ ص
٥٦٩ ص
٥٧٠ ص
٥٧١ ص
٥٧٢ ص
٥٧٣ ص
٥٧٤ ص
٥٧٥ ص
٥٧٦ ص
٥٧٧ ص
٥٧٨ ص
٥٧٩ ص
٥٨٠ ص
٥٨١ ص
٥٨٢ ص
٥٨٣ ص
٥٨٤ ص
٥٨٥ ص
٥٨٦ ص
٥٨٧ ص
٥٨٨ ص
٥٨٩ ص
٥٩٠ ص
٥٩١ ص
٥٩٢ ص
٥٩٣ ص
٥٩٤ ص
٥٩٥ ص
٥٩٦ ص
٥٩٧ ص
٥٩٨ ص
٥٩٩ ص
٦٠٠ ص
٦٠١ ص
٦٠٢ ص
٦٠٣ ص
٦٠٤ ص
٦٠٥ ص
٦٠٦ ص
٦٠٧ ص
٦٠٨ ص
٦٠٩ ص
٦١٠ ص
٦١١ ص
٦١٢ ص
٦١٣ ص
٦١٤ ص
٦١٥ ص
٦١٦ ص
٦١٧ ص
٦١٨ ص
٦١٩ ص
٦٢٠ ص
٦٢١ ص
٦٢٢ ص
٦٢٣ ص
٦٢٤ ص
٦٢٥ ص
٦٢٦ ص
٦٢٧ ص
٦٢٨ ص
٦٢٩ ص
٦٣٠ ص
٦٣١ ص
٦٣٢ ص
٦٣٣ ص
٦٣٤ ص
٦٣٥ ص
٦٣٦ ص
٦٣٧ ص
٦٣٨ ص
٦٣٩ ص
٦٤٠ ص
٦٤١ ص
٦٤٢ ص
٦٤٣ ص
٦٤٤ ص
٦٤٥ ص
٦٤٦ ص
٦٤٧ ص
٦٤٨ ص
٦٤٩ ص
٦٥٠ ص
٦٥١ ص
٦٥٢ ص
٦٥٣ ص
٦٥٤ ص
٦٥٥ ص
٦٥٦ ص
٦٥٧ ص
٦٥٨ ص
٦٥٩ ص
٦٦٠ ص
٦٦١ ص
٦٦٢ ص
٦٦٣ ص
٦٦٤ ص
٦٦٥ ص
٦٦٦ ص
٦٦٧ ص
٦٦٨ ص
٦٦٩ ص
٦٧٠ ص
٦٧١ ص
٦٧٢ ص
٦٧٣ ص
٦٧٤ ص
٦٧٥ ص
٦٧٦ ص
٦٧٧ ص
٦٧٨ ص
٦٧٩ ص
٦٨٠ ص
٦٨١ ص
٦٨٢ ص
٦٨٣ ص
٦٨٤ ص
٦٨٥ ص
٦٨٦ ص
٦٨٧ ص
٦٨٨ ص
٦٨٩ ص
٦٩٠ ص
٦٩١ ص
٦٩٢ ص
٦٩٣ ص
٦٩٤ ص
٦٩٥ ص
٦٩٦ ص
٦٩٧ ص
٦٩٨ ص
٦٩٩ ص
٧٠٠ ص
٧٠١ ص
٧٠٢ ص
٧٠٣ ص
٧٠٤ ص
٧٠٥ ص
٧٠٦ ص
٧٠٧ ص
٧٠٨ ص
٧٠٩ ص
٧١٠ ص
٧١١ ص
٧١٢ ص
٧١٣ ص
٧١٤ ص
٧١٥ ص
٧١٦ ص
٧١٧ ص
٧١٨ ص
٧١٩ ص
٧٢٠ ص
٧٢١ ص
٧٢٢ ص
٧٢٣ ص
٧٢٤ ص
٧٢٥ ص
٧٢٦ ص
٧٢٧ ص
٧٢٨ ص
٧٢٩ ص
٧٣٠ ص
٧٣١ ص
٧٣٢ ص
٧٣٣ ص
٧٣٤ ص
٧٣٥ ص
٧٣٦ ص
٧٣٧ ص
٧٣٨ ص
٧٣٩ ص
٧٤٠ ص
٧٤١ ص
٧٤٢ ص
٧٤٣ ص
٧٤٤ ص
٧٤٥ ص
٧٤٦ ص
٧٤٧ ص
٧٤٨ ص
٧٤٩ ص
٧٥٠ ص
٧٥١ ص
٧٥٢ ص
٧٥٣ ص
٧٥٤ ص
٧٥٥ ص
٧٥٦ ص
٧٥٧ ص
٧٥٨ ص
٧٥٩ ص
٧٦٠ ص
٧٦١ ص
٧٦٢ ص
٧٦٣ ص
٧٦٤ ص
٧٦٥ ص
٧٦٦ ص
٧٦٧ ص
٧٦٨ ص
٧٦٩ ص
٧٧٠ ص
٧٧١ ص
٧٧٢ ص
٧٧٣ ص
٧٧٤ ص
٧٧٥ ص
٧٧٦ ص
٧٧٧ ص
٧٧٨ ص
٧٧٩ ص
٧٨٠ ص
٧٨١ ص
٧٨٢ ص
٧٨٣ ص
٧٨٤ ص
٧٨٥ ص
٧٨٦ ص
٧٨٧ ص
٧٨٨ ص
٧٨٩ ص
٧٩٠ ص
٧٩١ ص
٧٩٢ ص
٧٩٣ ص
٧٩٤ ص
٧٩٥ ص
٧٩٦ ص
٧٩٧ ص
٧٩٨ ص
٧٩٩ ص
٨٠٠ ص
٨٠١ ص
٨٠٢ ص
٨٠٣ ص
٨٠٤ ص
٨٠٥ ص
٨٠٦ ص
٨٠٧ ص
٨٠٨ ص
٨٠٩ ص
٨١٠ ص
٨١١ ص
٨١٢ ص
٨١٣ ص
٨١٤ ص
٨١٥ ص
٨١٦ ص
٨١٧ ص
٨١٨ ص
٨١٩ ص
٨٢٠ ص
٨٢١ ص
٨٢٢ ص
٨٢٣ ص
٨٢٤ ص
٨٢٥ ص
٨٢٦ ص
٨٢٧ ص
٨٢٨ ص
٨٢٩ ص
٨٣٠ ص
٨٣١ ص
٨٣٢ ص
٨٣٣ ص
٨٣٤ ص
٨٣٥ ص
٨٣٦ ص
٨٣٧ ص
٨٣٨ ص
٨٣٩ ص
٨٤٠ ص
٨٤١ ص
٨٤٢ ص
٨٤٣ ص
٨٤٤ ص
٨٤٥ ص
٨٤٦ ص
٨٤٧ ص
٨٤٨ ص
٨٤٩ ص
٨٥٠ ص
٨٥١ ص
٨٥٢ ص
٨٥٣ ص
٨٥٤ ص
٨٥٥ ص
٨٥٦ ص
٨٥٧ ص
٨٥٨ ص
٨٥٩ ص
٨٦٠ ص
٨٦١ ص
٨٦٢ ص
٨٦٣ ص
٨٦٤ ص
٨٦٥ ص
٨٦٦ ص
٨٦٧ ص
٨٦٨ ص
٨٦٩ ص
٨٧٠ ص
٨٧١ ص
٨٧٢ ص
٨٧٣ ص
٨٧٤ ص
٨٧٥ ص
٨٧٦ ص
٨٧٧ ص
٨٧٨ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٨

آل عصفور
جلد: ٢
     
شماره مقاله:٤٣٨


آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ ١٢ و ١٣ق/١٨ و ١٩م. شخصیتهای بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شده‌اند. نیای این خاندان عصفوربن احمدبن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است که شرح احوال او دانسته نیست. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کرده‌اند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافته‌اند.
کسانی از آل عصفور که بیش و کم شناخته شده‌اند، اینانند:
١. احمدبن صالح (١٠٧٥-١١٢٤ق/١٦٦٤-١٧١٢م)، فقیه و نویسنده. او در شاخوره زاده شد و به فراگیری علوم دینی رایج پرداخت. سپس به شیراز آمد و پس از مدتی در جهرم ساکن شد و در آنجا به امور مذهبی مشغول شد. در کنار کارهای متداول دینی و اجتماعی، به تألیف کتاب در موضوعات فقهی و تاریخی همت گماشت. از میان آثار او الطب الاحمدی به صورت نسخۀ خطی در کتابخانۀ آیت اللـه مرعشی (در قم) موجود است. فرزندش ابراهیم (د ١١٢٥ق/١٧١٣م) نیز از عالمان دینی بوده است.
٢. احمدبن ابراهیم (١٠٨٤-١١٣١ق/١٦٧٣-١٧١٨م)، فقیه، متکلم، محقق و نویسنده. وی در شاخوره به دنیا آمد و در همان‌جا علوم مقدماتی را فرا گرفت و آنگاه نزد استادان بزرگ آن عصر مراتب عالی فقه و اصول را به پایان رساند و به درجۀ اجتهاد نایل آمد. احمد از برجسته‌ترین شاگردان شیخ سلیمان ماحوزی است که نزد وی فقه و اصول و حکمت را آموخت. ریاضیات را نزد شیخ محمدبن یوسف بحرانی فرا گرفت. تألیفات او نشان می‌دهد که در بسیاری از دانشهای روزگار خود مهارت کافی داشته است. او به رغم دیگر عالمان عصفوری که اخباری بودند و از این‌رو با حکمت و فلسفه سر ناسازگاری داشتند، به تعقل گرایش داشت و کتابهایی نیز در زمینۀ علوم عقلی تألیف کرد. وی علاوه بر تبحر فراوان در علوم عقلی و نقلی، در فصاحت زبان و بلاغت سخن و حاضرجوابی نیز مشهور بود.
در روزگار او جزایر خلیج‌فارس آماج تاخت و تاز اعراب هوله گشت و بحرین نیز از این تهاجم وسیع بی‌نصیب نماند. در این آشوب افراد بسیاری کشته شدند و اموال مردم به غارت رفت و آبادیها ویران گردید. بسیاری از مردم، شهر و دیار خود را رها کردند و به جاهای دیگر کوچیدند. احمدبن ابراهیم نیز زادگاهش را ترک گفت و به قطیف رفت. هر چند فرزندش یوسف در بحرین ماند تا اموال پدر و به خصوص کتابخانه‌اش را حفظ کند، اما پس از چندی همۀ آنها به تاراج رفت و نابود شد. او از این حادثۀ دردناک بیمار شد و در قطیف درگذشت. برای او ٢٣ تألیف معتبر بر شمرده‌اند که گویا همگی با کتابخانۀ وی در فتنۀ بحرین از میان رفته است.
٣. یوسف بن احمد (١١٠٧-١١٨٦ق/١٦٩٥-١٧٧٢م)، فقیه، متکلم، رجال‌شناس، محدث، محقق و نویسنده. از فرزندان احمدبن ابراهیم و از بنام‌ترین شخصیتهای روحانی و علمی آل عصفور است. وی از رجال‌شناسان نامور شیعی در سده‌های اخیر دانسته شده است. زندگی شخصی و اجتماعی و علمی پرماجرای او تا حدود زیادی روشن است. مستندترین و روشن‌ترین مأخذ احوال او مقدمۀ کتاب لؤلؤه البحرین است که خود او نوشته است. براساس این نوشته او در شاخورۀ بحرین زاده شد و در مکتب خانه و نیز نزد پدر خواندن و نوشتن و مقدمات علوم را آموخت.
هنگامی که پدر یوسف با افراد خانواده‌اش به قطیف رفت، او در شاخوره ماند و پس از چندی به پدر و خانواده‌اش در قطیف پیوست. وی در آنجا نزد شیخ حسین ماحوزی و شیخ احمدبن عبداللـه بِلادی و شیخ عبداللـه بن علی به آموختن علوم دینی مشغول شد. پس از چندی پدرش را از دست داد و ناچار عهده‌دار مخارج سنگین عایلۀ وی گردید و این مسئولیت که توأم با تنگدستی بود، مانع ادامۀ تحصیل او شد. در این زمان به بحرین بازگشت و پس از چندی به سفر حج رفت و از آنجا بار دیگر به قطیف آمد تا به تحصیل نزد شیخ حسین ماحوزی ادامه دهد، اما پس از چندی به بحرین رفت. در آنجا نیز به دلیل بحرانی بودن اوضاع نتوانست بماند و ناگزیر به کرمان سفر کرد و در این شهر ساکن شد. سپس به شیراز و پس از مدتی به شهر فسا نقل مکان کرد. او شهر اخیر را محیط مساعدی برای سکونت خود یافت، به‌ویژه که میرزا محمدعلی حاکم این شهر با او بر سر مهر بود و وجود او را گرامی می‌داشت و حتی از او مالیات نمی‌ستاند. وی برای تأمین نیازهای زندگیش به کار کشاورزی پرداخت. پس از چندی خانواده‌اش را به بحرین فرستاد و آسوده خاطر به کار تدریس و تحقیق و تألیف پرداخت. در چنین شرایط مساعدی او تألیف مشهورترین کتاب فقهی خود الحدائق الناضره را آغاز کرد و بخشهایی از این کتاب را نوشت، اما از بدِ حادثه آشوب خونینی در این سامان روی داد و اموال مردم به تاراج رفت و حاکم آنجا کشته شد و مردم پراکنده گشتند. دارایی و کتابهای شیخ یوسف نیز به تاراج رفت و او اندوهگین و افسرده عازم اصطهبانات شد. سرانجام به عراق رفت و در کربلا اقامت گزید. او در این شهر به آرامش و امنیت و ثروت دست یافت و تا پایان زندگی در آنجا زیست و حیات خود را صرف تدریس و تعلیم و تحقیق و تألیف کتابهای فقهی، روایی و کلامی و عبادت کرد و سرانجام در همین شهر درگذشت و جنازه‌اش با شکوه فراوان تشییع شد و در کنار تربت امام حسین(ع) به خاک سپردند.
وی از نظر تفکر فقهی، مانند دیگر فقیهان آل عصفور، اخباری بود. برخی گفته‌اند که او در آغاز گرایش تند به مسلک اخباری داشت و سپس به اعتدال گرایید و حتی اخباریان افراطی را نکوهش کرد که به آنچه می‌گویند رفتار نمی‌کنند و با اینکه تقلید را منکرند، خود ناآگاهانه تقلید را پیشه می‌سازند (نک‌ : اخباری).
شیخ یوسف بحرانی شاگردان متعددی داشت که بسیاری از آنان از او اجازۀ نقل روایت گرفتند. یوسف بن احمد حدود ٣٢ کتاب تألیف کرده که برخی از آنها بدین قرار است: الف ـ الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره. این کتاب، مشهورترین اثر شیخ یوسف است که مجموعه‌ای از روایات و اخبار رسیده از امامان شیعی(ع) در ابواب گوناگون فقهی است. در این کتاب گرچه نویسنده کوشیده که فقه استدلالی بنویسد، اما به دلیل اخبارگرایی کتابش از استدلال و استحکام لازم عقلی و اصولی برخوردار نیست. در این کتاب مؤلف برخی از مباحث فقهی ماندد جهاد را به خاطر اینکه در زمان غیبت امام(ع) کاربرد ندارد، حذف کرده است. این کتاب از ١٣١٥ تا ١٣٨١ق/١٨٩٧ تا ١٩٦١م در ١٠ جزء در تبریز و نجف به چاپ رسیده است. ب ـ سلاسل الحدید فی تقیید ابن ابی‌الحدید. این اثر، نقد شرح نهج‌البلاغه ابن ابی‌الحدید (٥٨٦-٦٥٥ق/١١٩٠-١٢٥٧م) دانشمند معتزلی است. محمد امین سویدی بر این نقد ردی نوشته و کتاب خود را الصارم الحدید فی عُنُق صاحب سلاسل الحدید نامیده است. ج ـ الدرر النجفیه فی الملتقطات الیوسفیه. این کتاب در ١٣٠٧ و ١٣١٤ق/١٨٨٩ و ١٨٩٦م در تهران چاپ شده است. د ـ انیس المسافر و جلیس الخواطر. این کتاب به صورت «کشکول» است و در ١٢٩١ق/١٨٧٤م در بمبئی و ١٣٨١ق/١٩٦١م در نجف چاپ شده است. ﻫ ـ الحقائق الناضره فی تتمه الحدائق الناضره. این کتاب در ١٣١٨ق/١٩٠٠م در تهران به چاپ رسیده است. و ـ لؤلؤ البحرین فی الاجازه لقرتی العین. این کتاب بارها در هند و ایران به چاپ رسیده است که از آن میان چاپ ١٢٩٦ق/١٨٧٨م تهران را می‌توان نام برد.
٤. عبدعلی بن احمد (د ١١٧ق/١٧٦٣م)، عالم، فقیه و محدث. او از برادر خود شیخ یوسف و از شیخ حسین ماحوزی اجازۀ روایت داشته است. از فتواهای شگفت او این بوده است که برخلاف رأی عموم فقهای شیعه، معتقد بود تسبیحات اربعۀ نماز باید با صدای بلند خوانده شود. کتاب احیاء علوم‌الدین در فقه از اوست.
٥. محمدبن احمد (١١١٢-١١٨٦ق/١٧٠٠-١٧٧٢م)، عالم، فقیه و محدث. او در ماحوز از شهرهای بحرین زاده شد. از احوال او همین اندازه دانسته است که در بحرین زیسته و در آن سامان عهده‌دار امور شرعی و فقهی بوده است و از شیخ حسین ماحوزی اجازۀ روایت داشته است. او تألیفاتی در موضوعهای گوناگون دارد.
٦. احمدبن محمد (د ١٢٢١ق/١٨٠٦م)، فقیه، محدث، شاعر و نویسنده. وی از پدر و برادرش حسین و عموهایش عبدعلی و شیخ یوسف اجازۀ روایت داشته است. شیخ احمد احسایی (ﻫ م) (١١٦٦-١٢٤١ق/١٧٥٢-١٨٢٥م) از وی اجازۀ روایت گرفته است. از او آثاری فقهی به جای مانده است.
٧. حسین بن محمد (د ١٢١٦ق/١٨٠١م)، فقیه، محدث، متکلم و شاعر. او علاوه بر پیوستگی به خاندان علمی آل عصفور، از سوی مادر نیز که دختر شیخ حسین ماحوزی بود، به سلسلۀ عالمان دین و فقیهان پیوسته است. از زادگاه و حوادث زندگی و چگونگی تحصیلاتش آگاهی چندانی در دست نیست، همین قدر می‌دانیم که نزد عمویش یوسف درس خوانده و در شاخوره ماندگار بوده و به تدریس و مرجعیت دینی و تحقیق و تألیف اشتغال داشته است. او در شاخوره درگذشته و گویا توسط یکی از مخالفان عقیدتی خود کشته شده است و از این‌رو او را شهید نیز نامیده‌اند. اینکه در فارسنامه گفته شده است که شیخ حسین در ١٢٩٠ق/١٨٧٣م در اصطهبانات فوت کرده و در همان‌جا مدفون شده است، نادرست می‌نماید.
او را بزرگ‌ترین فقیه اخباری زمان خود دانسته‌اند. اینکه برخی او را مجدّدِ دین در آغاز سدۀ ١٣ق/پایان سدۀ ١٨م دانسته‌اند گویای موقعیت علمی و فقهی و نقش وی در ترویج دیانت است. وی بر بیش‌تر دانشهای متداول روزگار خود احاطۀ کافی داشته است و تألیفات متنوع او بر این حقیقت گواهی می‌دهد. حوزۀ درس او بسیار وسیع بوده است. طالبان علوم دینی از همه‌جا به‌ویژه از قطیف و احساء به حوزۀ درس او روی می‌آوردند و از این‌رو شاگردان بسیاری در این حوزه پرورش یافتند و خود از عالمان بنام دین شدند.
از ویژگیهای برجستۀ او داشتن حافظه‌ای بس نیرومند بود چنانکه می‌توانست آثار و کتابهای گوناگون را از آغاز تا انجام بی‌کم و کاست از بر کند. بارها او را آزمودند و دیدند که حرف یا کلمه‌ای را از یاد نمی‌برد.
او در پارسایی شهره بود و به‌ویژه در ابراز اخلاص به امام حسین(ع) و شهیدان کربلا کوشش بسیار داشت و بیش‌تر اوقات در خانه‌اش مجلس سوگواری برگزار می‌کرد و از خود اشعار بسیاری در رثای امام حسین(ع) می‌خواند.
شیخ حسین کتابهای بسیاری در موضوعات مختلف روایی، کلامی و فقهی نوشته است که خود در اجازه‌ای که به شاگردانش، از جمله به شیخ فرزدق شویکی، نوشته از اکثر آنها نام برده است. تألیفات او را بیش از ٥٠ دانسته‌اند که جز معدودی از آنها در دست نیست. شیخ حسین دارای ٧ فرزند بوده است که ٥ تن آنان از عالمان دین و دارای مناصب فقهی، قضایی و امامت جمعه و جماعت بودند، از جمله عبداللـه پس از پدر در بحرین امامت جمعه و جماعت و دیگر امور مذهبی را عهده‌دار بود و حسن پس از مرگ پدر به بوشهر مهاجرت کرد و در این شهر ساکن شد و به امور مذهبی مانند قضاوت و امامت جماعت پرداخت و در ١٢٦١ق/١٨٤٥م در همین شهر درگذشت. او در میان فرزندان شیخ حسین از چهره‌های درخشان است و دارای تألیفاتی است.
٨. خلف بن عبدعلی (د ١٢٠٨ق/١٧٩٣م)، فقیه، محدث، متکلم، نویسنده و از عالمان اخباری بود. در بحرین زاده شد و پس از فراگیری علوم به قطیف مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد سپس به دورق رفت و پس از چندی از آنجا به بوشهر آمد و تا زمان مرگ در این شهر بود. او نزد عمویش یوسف درس خواند. خلف به پیروی از اندیشه‌های اخباریان، تنها سنت (حدیث) را قابل استناد می‌دانست و معتقد بود که قرآن به دلیل اینکه فقط معصومان(ع) می‌توانند آن را دریابند، نمی‌تواند مورد استناد باشد. او شرحی مفصل بر بحارالانوار دارد.
٩. خلف بن عبعلی بن حسین، از فقیهان و محدثان و عالمان آل عصفور است. چگونگی احوال او روشن نیست. همین اندازه گفته شده است که ساکن بوشهر بوده و حدود ٨٠ سال زیسته و در این شهر امامت جمعه و جماعت و نیز منصب قضا را به عهده داشته است. او تألیفاتی در فقه و اصول دارد.
١٠. سلیمان بن عبداللـه، عالم دینی، شاعر، محدث و متکلم. او مدتی ساکن بحرین بود و پس از آن به شیراز آمد و به امور دینی پرداخت. وی آثاری در اصول عقاید و اشعاری در مرثیه دارد.
١١. خلف بن احمد (ز ١٢٨٥ق/١٨٦٨م)، عالم، نویسنده، فقیه و محدث. در بوشهر زاده شد و پس از آموزشهای مقدماتی در ١٣٠٦ق/١٨٨٨م به نجف مهاجرت کرد و در حوزۀ علمیۀ آنجا به آموختن سطوح عالی دانشهای متداول آن روزگار پرداخت. او در درس عالمان و فقیهان بلندپایۀ حوزۀ نجف از جمله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شرکت کرد و در ١٣١٤ق/١٨٩٦م به بوشهر بازگشت. در ١٣١٥ق/١٨٩٧م پس از درگذشت پدرش به جای وی به امامت جمعه و جماعت و دیگر امور شرعی پرداخت. او آثاری در فقه و کلام دارد.
١٢. محمدبن علی از دیگر عالمان آل عصفور است. او در شاخوره دارای منصب قضاوت و امامت جمعه و جماعات بود و سپس به منامه آمد و در آنجا ساکن شد. او تألیفاتی در فقه و کلام دارد.
١٣. محمدبن احمد خطیب، عالم، فقیه و محدث. وی مؤلف کتاب استقلال الاب بالولایه علی الباکره البالغه فی تزویجها است.
١٤. عبدعلی بن خلف (د ١٣٠٣ق/١٨٨٥م)، عالم و محدث. وی ساکن بوشهر بود و در همین شهر درگذشت. کتاب نحفه الاریب فی ابطال العول و التعصیب تألیف اوست. آقابزرگ در الذریعه گوید که نسخه خطی آن را در کتابخانۀ محمدعلی خوانساری دیده است.
مآخذ: آقابزرگ، الذریعه، ١/١٨٨، ٢/١٠٢، ٣/٤١٨، ٦/٢٨٩؛ همو، طبقات اعلام الشیعه فی القرن الثالث عشر، مشهد، ١٤٠٤ق، صص ٨٦، ١٠٦، ١٠٧؛ همو، همان، فی القرن الرابع عشر)، ص ٧٠١، همو، مصفی المقال فی علم الرجال، تهران، ١٣٧٨ق، ص ٥٠٥؛ امین، حسن، اعیان الشیعه، بیروت، ١٤٠٣ق، ٦/١٤٠-١٤٢؛ امینی، عبدالحسین، شهداء الفضیله، قم، صص ٣١٢-٣١٨؛ بحرانی، علی، انوار البدرین، نجف، ١٣٧٧ق، صص ١٩٢، ٢١٦؛ بحرانی، یوسف، لؤلؤه البحرین، به کوشش سیدمحمد صادق بحرالعلوم، قم، صص ١-٦، ٤٥١-٤٦٤؛ بغدادی، اسماعیل پاشا، ایضاح المکنون، استانبول، ١٣٦٤ق، ١/١٠٣، ١٤٦؛ همو، هدیه العارفین، تهران، ١٣٨٧ق، ١/٣٣٠، ٢/٥٦٩؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٧ق، ١/٣٣٠، ٢/٥٦٩؛ خوانساری، محمدباقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٩٠ق، ٨/٢٠٢-٢٠٨؛ زرکلی، خیرالدین، الاعلام، بیروت، ١٣٨٩ق، ٩/٢٨٦؛ سرکیس، معجم المطبوعات؛ قمی، عباس، فوائد الرضویه، تهران، ١٣٢٧ش، صص ٧١٣-٧١٦؛ کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، ١٣٧٦ق، ٢/٦٣، ٤/١٠٤، ٥/٢٦٥، ١٣/٢٦٨-٢٩٦؛ مامقانی، محمدحسن، تنقیح المقال، نجف، ١٣٥٢ق، ٣/٣٣٤-٣٣٥؛ مدرس، محمدعلی، ریحانه الادب، تبریز، ١٣٤٦ش، ٨/٤٧٠-٤٧٢؛ مشار، چاپی عربی، صص ١٠٣، ٣٠٥، ٣١٤، ٣٤٢، ٣٦١، ٤٢٥، ٧٤٥، ٧٦٥؛ معلم حبیب‌آبادی، محمدعلی، مکارم الآثار، اصفهان، ١٣٦٢ش، ١/٥٦٩-٥٧٣؛ نوری، میرزاحسین، مستدرک الوسائل، تهران، ١٣١٨-١٣٢١ق، ٣/٢٨٧-٢٩٠، ٣٩٥.
حسن یوسفی اشکوری