دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٣٠
| آل صباح جلد: ٢ شماره مقاله:٤٣٠ |
آلِ صَباح، سلسلهای مالکی مذهب از عربهای عتوبی که در اوایل سدۀ ١٢ق/١٨م به
کرانههای جنوبی خلیج فارس مهاجرت کردند و در ١١٦٥ق/١٧٥٢م حکومت کویت را به دست
گرفتند و فرمانروایی آنان تا به امروز ادامه دارد.
سابقۀ تاریخی: ضعف دولتهای ایران و عثمانی در نیمۀ نخست سدۀ ١٢ق/١٨م و دگرگونیهای
داخلی سرزمینهای کرانۀ جنوبی خلیج فارس، همچنین، فعالیت چشمگیر بازرگانی شرکتهای
اروپایی برای حمل کالا از راههای دریایی و زمینی، موجب پیدایش سلسلههای تازهای در
این منطقه گردید. در این دوران، به سبب آشفتگیهای داخلی، به تدریج از دامنۀ اقتدار
امپراتوری عثمانی بر عراق کاسته میشد. پاشای بغداد بر اثر جنگهای پیاپی با ایران
چنان ناتوان شده بود که مُتَسَلَّم (حاکم) بصره به استقلال فرمان میراند. ایران
نیز که به سبب تاخت و تاز افغانها و سپس حملات عثمانیان و روسها توانی نداشت، تا
پیش از پادشاهی نادر (١١٤٨-١١٦٠ق/١٧٣٥-١٧٤٧م) نتوانست به خلیج فارس توجه کند. قدرت
دیگر کرانۀ جنوبی خلیج فارس قبیلۀ نیرومند بنیخالد بود که اقتدارش تا بندرهای شرق
عربستان و کویت و قطر گسترده بود رشت بازرگانی خلیج فارس را با عربستان مرکزی به
دست داشت. فرمانروایی بنیخالد بر شرق عربستان از سدۀ ١١ق/١٧م با بیرون کشیدن این
منطقه از چنگ عثمانیها آغاز شد. عتوبیها که در آغاز سدۀ ١٢ق/١٨م از نجد به کویت
(قُرَیْن) آمدند، با حمایت بنی خالد به بازرگانی و صید مروارید پرداختند، اما با
مرگ سَعْدون بن محمدبن عُریْعر فرمانروای بنی خالد در ١١٣٤ق/١٧٢٢م، میان پسران و
خویشاوندان وی کشمکش افتاد. بدینسان قبایلی که به بنی خالد مالیات میپرداختند به
گونهای خودمختاری یافتند، اگرچه همچنان به نی خال وفادار ماندند. سرانجام عواملی
همچون مرگ سلیمان بن محمد (١١٤٩-١١٦٥ق/١٧٣٦-١٧٥٢م) فرمانروای بنی خالد و اوجگیری
اختلافات خانوادگی، و خطر نفوذ وهابیان از نجد به شرق جزیره، عتوبیهای کویت را از
استقلال برخوردار ساخت.
خاستگاه: آل صباح عشیرهای از عربهای عتوب یا بنی عُتبه بهشمار میآیند. دیکسن که
دانستههای خود را از شیخ عبداللـه السالم گرفته است، آن را از فخذ (تیره)
دَهامْشَه (یا دهامِشَه) از قبیلۀ عَمارات، وابسته به عَنَزَه میداند («کویت و
همسایگانش» ، ٢٦)، اما بسیاری اما بسیاری دیگر آن را از شِمْلان شاخهای از تیرۀ
جُمَیْله از قبیلۀ عنزه بهشمار آوردهاند (رشید، ٣٣؛ ریحانی، ٢/١٧٢؛ قس: حمزه،
١٧٨) که درستتر مینماید. اینان ساکنان بومی منطقۀ اَفْلاج در سرزمین هَدّار بودند
و نام عتوب (از ریشۀ عَتَب به معنای کوچ کرد و جابهجا شد) یا بنی عُتبه ــ به گفتۀ
شیخ عبداللـه سالم ــ در پی مهاجرت گروهی از عشایر عنزه، همچون آل صباح و آل خلیفه
(ﻫ م) و جلاهمه، به شمال یعنی منطقۀ عُمان الصِیر، بر آنان نهاده شد. برخی مهاجرت
آل صباح را زاییدۀ کشمکش درون قبیلهای دانستهاند (رشید، ٣٥، حاشیه)، اما بهویژه
خشکسالی سخت و دیرپای نجد را که (در حدود ١١٢٠ق/١٧٠٨م) عشایر را به جستجوی جای
مناسبتری برای زندگی واداشت (دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٦) نباید از یاد برد.
گروههای عتوبی در مسیر کوچ خود نخست به زُباره در قطر آمدند و سپس به دنبال درگیری
با آل مُسَلَّم، که بر قطر فرمان میراند، به کویت (قُرَیْن) روی آوردند (رشید، ٣٥،
٣٦؛ قس: لاریمر، ١٠٠٠؛ دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٧). آل صباح همراه با آل خلیفه
و جلاهمه در حدود ١١٢٨ق/١٧١٦م به کویت که در آن هنگام روستای کوچکی بود رسیدند. از
فرمانروایان کویت در نیمۀ نخست سدۀ ١٢ق/١٨م آگاهی چندانی در دست نیست، اما به نظر
میآید که این منطقه تا دهۀ ٥ همین سده زیر فرمان امیران بنی خالد بود (ابوحاکمه،
تاریخ الکویت الحدیث، ٢٥).
فرمانروایان:
١. صباح اول (حک ١١٦٥-١١٧٦ق/١٧٥٢-١٧٦٢م). براساس نوشتۀ لاریمر شیخِ آل صباح در
زمان اقامت عشیره در کویت، سلیمان بن احمد و بنا به روایتی دیگر، رحیم نام داشته
است (صص ١٠٠٠-١٠٠١)، اما به عقیدۀ ابوحاکمه نخستین حاکم آل صباح در کویت صباح بن
جابر بوده است. (تاریخ الکویت الحدیث، ٢٥-٢٧). صباح اول بر پایۀ شیوۀ عشایری مردم
کویت برای ادارۀ امور محل و حل و فصل اختلافات برگزیده شد (رشید، ١٠٩). سپس ضعف
دفاعی شهر در نتیجۀ کاهش اقتدار قبیلۀ بنی خالد در شرق جزیرهالعرب، شیخ صباح را از
اختیارات گستردهای برخوردار ساخت (تاریخ الکویت الحدیث، ٣٣). در این زمان کویت
ایستگاه کاروانهایی بود که میان حلب و شرق جزیرهالعرب سفر میکردند و شیخ کویت نیز
به اشتراک با بارون کنیپهاوزن رئیس نمایندگی شرکت تجاری هلند در این بازرگانی دست
داشت. دربارۀ آغاز حکومت صباح اختلاف نظر است. ابوحاکمه به استناد سفرنامۀ دکتر
آیوز آن را در ١٦٥ق/١٧٥٢م میداند و دیگران ١١٦٩ق/١٧٥٦م را یادآور شدهاند (لاریمر،
شجرهنامه ، شم ١١؛ رشید، ٣٠٢). دربارۀ تاریخ درگذشت وی نیز اتفاق نظر نیست، برخی
به ١١٩٠ق/١٧٧٦م (رشید، ١٠٩) ــ که بیگمان نادرست است ــ و برخی به ١١٧٦ق/١٧٦٢م
(لاریمر، همانجا) اشاره کردهاند که باتوجه به تاریخ حکومت جانشینِ وی محل تردید
است.
٢. عبداللـه بن صباح (حک ١١٧٥-١٢٣٠ق/١٧٦١-١٨١٥م). عبداللـه کوچکترین فرزند صباح
پس از مرگ پدر به جانشینی او برگزیده شد (رشید، ١١٠). رشد کویت در نیمۀ دوم سدۀ
١٢ق/١٨م به تدریج توجه قدرتهای منطقه را به خود جلب کرد. نخستین خطر حقیقی از سوی
بنیکعب بود که در این سالها دورق را پایتخت خود کرده بود و چنان نیرویی داشت که
میتوانست با کریمخان زند و ناوگانهای شرکت هند شرقی انگلیس مقابله کند (ویلسن،
٢١٧). پیرامون اختلاف بنیکعب با شیخ کویت روایتهای گوناگونی نقل شده است (رشید،
١١٠-١١١؛ دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٧؛ ابوحاکمه، تاریخ شرقی الجزیره العربیه،
٩٣-٩٤). به هر روی این اختلاف به یورش بنیکعب و جنگ رقه و کوچ آل خلیفه در
١١٩٠ق/١٧٧٦م به زُباره انجامید (لاریمر، ١٠٠١). در این میان وهابیان که رفته رفته
نیرو میگرفتند، بهویژه پس از گشودن ریاض، پایتخت دهّام بن دوّاس در ١١٨٧ق/١٧٧٣م
به شرق جزیرهالعرب چشم دوختند. در این دوران دو رویداد مهم به رشد بازرگانی کویت و
بحرین و دیگر بنادر خلیج فارس یاری داد. نخست طاعون فراگیر بصره در ١١٨٧ق/١٧٧٣م که
بازرگانی آن را به نابودی کشید، و دیگر محاصرۀ بصره از سوی ایران (از ١٣ محرم
١١٨٩ق/١٦ مارس ١٧٧٥م) و تسخیر آن (اواخر صفر ١١٩٠ق/نیمۀ آوریل ١٧٧٦م) که بریتانیا
را واداشت تا پُست خود را از کویت به حلب بفرستد. از اینرو سال ١١٨٩ق/١٧٧٥م را
باید سرآغاز تاریخ مدوّن روابط بریتانیا با کویت شمرد (لاریمر، ١٠٠٢). شیخ عبداللـه
در آغاز محاصرۀ بصره) تسلیم کرد (ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٨٠٩. اما دشمنی
دیرینۀ عتوبیان با بنی کعب و آل مذکور ــ فرمانروایان پیش بحرین ــ از میان نرفت،
بهویژه آنکه روابط تیرۀ ایران و انگلستان در فاصلۀ ١١٨٩-١١٩٣ق/١٧٧٥-١٧٧٩م، کویت و
زباره را به باراندازهای شرکت هند شرقی تبدیل کرد و ثروتهای فراوان، رشک قبایل عرب
کرانۀ ایرانی خلیج را نسبت به عتوبیا برانگیخت. ستیز عتوب و عربهای کرانۀ شرقی خلیج
فارس بر سر قدرت سرانجام به تسخیر بحرین از سوی آل خلیفه انجامید (١١٩٦ق/١٧٨٢م) و
آل صباح نیز در این میان نقشی تعیین کننده داشت (همو، تاریخ الکویت الحدیث، ٩٣؛
لاریمر، ٨٣٩). مرگ کریمخان زند پایان نفوذ ایران در خلیج فارس بود در حالی که درست
در همین دوران اهمیت خلیج فارس بیش از پیش افزایش یافت، زیرا دولت عثمانی فرمانی
صادر کرد که رفت و آمد کشتیهای بازرگانی بهویژه انگلیسی را به «(خلیج) سوئز» ممنوع
ساخت (جودت، ٢/١٢٤٢/١٢٤). بدینسان بنادر خلیجفارس به مرکز حمل و نقل کالاهای هند و
شرق به حلب واستانبول تبدیل شدند. روابط دوستانۀ شیخ عبداللـه با شرکت هندشرقی و
همکاری او با بریتانیا در برابر فرانسه ــ همچون نقش وی در دستیابی بریتانیا به
نامههای محرمانۀ فرانسه پس از اعلام جنگ میان آن دو، و دستگیری بورژ مأمور سری
فرانسه (لاریمر، ١٠٠٢-١٠٠٣) ــ باعث شد که شرکت هندشرقی در نتیجۀ دشواریهایی که با
کارمندان عثمانی گمرک بصره پیدا کرد، نمایندگی خود را در ١٩ رمضان ١٢٠٧ق/٣٠ آوریل
١٧٩٣م در آنجا بماند (همو، ١٠٠٤). این رویداد گذشته از نزدیکتر ساختن روابط شیخ
عبداللـه با کمپانی (ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ١١٩-١٢٢) اعتبار بازرگانی کویت
را در خلیج فارس بالا برد. در نخستین سالهای سدۀ ١٣ق/واپسین سالهای سدۀ ١٨م زوال
قدرت بنی خالد بر اثر اختلافات درونی رهبرانش و افزایش یورش وهابیان در ١٢٠٣ق/١٧٨٩م
قطعی شد و از این پس وهابیان که همواره میخواستند به دریا برسند به شرق
جزیرهالعرب چشم دوختند و سرانجام در ١٢١٠ق/١٧٩٥م نخستین والی خود را بر احسا
گماشتند. انگلیسیها برای حفظ منافع بازرگانی خود از برخورد با وهابیان پرهیز
داشتند، اما گسترش نفوذ وهابیان، بهویژه پس از گرایش قواسم رأسالخیمه به عقاید
وهابی، حکومت عثمانی را نگران ساخت. از اینرو به تقویت شیخ عبداللـه برای ایستادگی
در برابر وهابیان پرداختند (لاریمر، ١٠٠٦). امیر وهابی، سعودبن عبدالعزیز در
١٢٠٨ق/١٧٩٤م پس از آنکه کویت به زیدبن عریعر حکمران بنی خالدی احسا پناه برد (رشید،
١١٤-١١٥؛ خزعل، ٣٥٩). همچنین اسناد کمپانی هندشرقی نشان میدهد که یورشهای وهابیان
به هنگام اقامت نمایندگی شرکت در کویت (١٢٠٧-١٢١٠ق/١٧٩٣-١٧٩٥م) بارها تکرار شد
(لاریمر، ١٠٠٥؛ ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ١٢٧). با اینهمه کویت مستقل ماند، و
اگرچه سلطان بن احمد، فرمانروای عمان در ١٢١٦ق/١٨٠١م پس از تسخیر بحرین در پی تصرف
کویت یا با باجگیری از آن برآمد، اما به نظر نمیآید که در این کار موفق شده باشد
(مایلز، ٢٩٤؛ قس: لاریمر، ١٠٠١). در دورۀ ناپلئون (١٢١٣-١٢٢٥ق/١٧٩٨-١٨١٠م)،
بیرتانیا که به دنبال تماسهای دیپلماتیک ناپلئون با کشورهای خلیج فارس احساس خطر
میکرد، از یک سو به بستن قراردادهایی با قدرتهایی بومی خلیج فارس پرداخت و از سوی
دیگر بهویژه در برابر دستاندازیهای قواسم به کشتیهای بازرگانی واکنش نشان داد، از
اینرو در ١٢٢٠ق/١٨٠٥م سرکوب قواسم رأسالخیمه را آغاز کرد، و شیوخ کویت و زباره
برای آنکه نشان دهند هرگونه تجاوز عتوبیان به کشتیهای انگلیسی به دستور وهابیان
بوده است، پیشنهاد کردند که در مقابل پشتیبانی بریتانیا، در سرکوب قواسم شرکت
جویند، اما نه این پیشنهاد پذیرفته شد و نه پیشنهاد مشابه آن از سوی شیخ کویت در
١٢٢٤ق/١٨٠٩م (لاریمر، ١٠٠٧-١٠٠٨). در ١٢٢٣ق/١٨٠٨م امیر وهابی که میخواست به بغداد
بتازد، برای تأمین هزینۀ لشکرکشی از شیخ کویت باج خواست، اما شیخ نپذیرفت، پس
وهابیان به کویت تاختند اما کاری از پیش نبردند، همچنین تحریک شیخ قواسم و سلطان
عمان و ابوحسین امیر جویبه در قطر و رَحْمَهبن جابر در سالهای بعد برای یورش به
کویت نیز بینتیجه ماند (لاریمر، ١٠٨٨؛ ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث ١٦٥-١٦١)، و
سرانجام یورش ابراهیم پاشا به قلمرو وهابیان از نفوذ سعودبن عبدالعزیز در شرق
جزیرهالعرب جلو گرفت. شیخ عبداللـه در ١٢٣٠ق/١٨١٥م درگذشت، مرگ وی را در ١٨١٢م نیز
نوشتهاند (لاریمر، ١٠٠٦).
٣. جابربن عبداللـه بن صباح (حک ١٢٣٠-١٢٧٦ق/١٨١٥-١٨٥٩م). نخستین سالهای فرمانروایی
جابر با دگرگونیهای ژرفی در خلیجفارس همراه بود. به دنبال یورش ترکان عثمانی و
مصریان به نجد، درعیّه سقوط کرد و کویت تا مدتها از خطر وهابیان اسوده ماند. مبارزۀ
بریتانیا با راهزنی دریایی قواسم و مقابله ناوگانهای انگلیسی با آنان به قرارداد ٢٢
ربیعالاو ١٢٣٥ق/٨ ژانویه ١٨٢٠م انجامید و کویت اگرچه در فروش کالاهای غارت شده به
وسیلۀ قواسم دست داشت، شاید از آنرو که عملاً به کشتیهای انگلیسی یورش نمیبرد
(ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ١٧٣) و یا از آنرو که در آن هنگام از اهمیت
چندانی برخوردار نبود (فیلبی، ١٢٩)، در این قرارداد شرکت نداشت. در ٢٠ ربیعالاول
١٢٣٧ق/١٥ دسامبر ١٨٢١م در پی اختلافی که میان داوودپاشا والی بغداد و مستر جیمز
کلاودیوس ریچ نمایندۀ سیاسی حکومت بمبئی بر سر عوارض گمرکی پدید آمد، نمایندگی
بریتانیا در بصره ــ احتمالاً ــ به جزیرۀ فَیْلَکه کویت انتقال یافت و تا ٢٧ رجب
١٢٣٧ق/١٩ آوریل ١٨٢٢م که بار دیگر به بصره بازگشت، در آنجا ماند. از این پس کویت تا
مدتها از توجه مقامات انگلیسی دور ماند. شیخ جابر از ١٢٤٥ق/١٨٢٩م سلطۀ عثمانی را به
رسمیت میشناخت و به آنها مالیات سالانه میپرداخت (لاریمر، ١٠٠٨, ١٠١٢-١٠١٣). شاید
به همین دلیل باشد که در نیمۀ ١٢٤٧ق/١٨٣١م، هنگامی که قبایل منتفق و کعب در دورۀ
والیگری علیرضا پاشا بر بغداد، به محاصرۀ بصره پرداختند تا عزیز آغا متسلم رانده
شدۀ آن را به مقام خود باز گردانند، شیخ جابر نیز در این محاصره شرکت جست و به پاس
این خدمت از حکومت عثمانی پاداش گرفت (رشید، ١٢٠؛ قس: لاریمر، ١٠٠٦؛ نیز ابوحاکمه،
تاریخ الکویت الحدیث، ٢٢٢-٢٢٤). در ١٢٥٢ق/١٨٣٦م نیز شیخ جابر از سوی مقامات عثمانی
برای سرکوب آل زهیر، فرمانروایان زبیر ــ شهری در جنوب غربی بصره ــ به یاری خوانده
شد (لاریمر، ١٠٠٨؛ قس: رشید، ١٢١-١٢٢). این همکاری تا ١٢٥٣ق/١٨٣٧م، که علیرضا پاشا
به خرمشهر حمله برد و آن را ویران ساخت، ادامه یافت (نجار، ١٢٥-١٢٦). بریتانیا که
پس از تسخیرنجد توسط خورشید پاشا فرمانده سپاه محمدعلی پاشا و بهویژه پس از پیمان
ربیعالاول ١٢٥٥ق/مه ١٨٣٩م عبداللـه بن احمد فرمانروای بحرین با خورشید پاشا، از
خطر گسترش نفوذ عثمانی ــ مصری نگران شده بود، از تمرکز ارتش پاشا در کویت
(١٢٥٤ق/١٨٢٩م)، که به صورت انبار آذوقه سپاه مصر درآمده بود، پیشکیری کرد. در ٢١
شعبان ١٢٥٥ق/٣٠ اکتبر ١٨٣٩م، نمایندۀ بریتانیا مقیم در بوشهر، ستوان ادموندر دستیار
خود را به عنوان مذاکره برای ایجاد خط حمل و نقل میان کویت و مدیترانه نزد جابر
فرستاد، اما از شیخ پاسخ مساعد نشنید (لاریمر، ١٠٠٩؛ قس: رشید، ١٢٥-١٢٦). با اینهمه
روابط بریتانیا و کویت دوستانه ماند. روابط شیخ جابر با فیصل بن تُرکی، امیر وهابی
در واپسین سالهای فرمانرواییش بهبود یافت و فیصل در ١٢٦٧ق/١٨٥١م برای مقاصد سیاسی
نمایندهای در کویت گماشت (لاریمر، ١٠١١). روابط کویت با بحرین که پس از به حکومت
رسیدن جابر سرد شده بود، در دوران اختلافات داخلی آلخلیفه (١٢٥٦-١٢٥٩ق/١٨٤٠-١٨٤٣م)
و ناکامی شیخ جابر در میانجیگری میان شیخ محمدبن خلیفه و برادرش شیخ عبداللـه
کاملاً از میان رفت (لاریمر، ١٠٠٩-١٠١٠). کویت در دوران شیخ جابر، همچون دوران پدرش
پناهگاه طرفهای درگیر و شکست خوردگان سرزمینهای مجاور بود. شیخ جابر در ١٢٧٦ق/١٨٥٩م
درگذشت. وی به سبب بخشندگی بسیارش به «جابرالعیش» ملقب شده بود (رشید، ١١٦، ١٢٧).
٤. شیخ صبح دوم (حک ١٢٧٦-١٢٨٣ق/١٨٥٩-١٨٦٦م). شیخ صباح که در ٢٠ سال آخر حکومت پدرش
با او در ادارۀ کویت شرکت میجست، پس از مرگ پدر به فرمانروایی پرداخت. در دوران
صباح رویداد چشمگیری اتفاق نیفتاد و روابط دوستانه با فیصل ابن ترکی و سپس عبداللـه
سعودی ادامه یافت. لاریمر نوشته است که در ١٢٨٠ق/١٨٦٣م ذکری از پرداخت مالیات کویت
به عثمانی نشده است (ص ١٠١٣)، شاید از آنرو که مدحت پاشا به خاطر پیشگیری از
برافراشته شدن پرچمهای بیگانه در کشتیهای کویتی آنان را از پرداخت مالیات معاف
ساخته بود (عزاوی، ٢٣١). به هر روی در این زمان سیادت باب عالی از سوی کویت به
رسمیت شناخته میشد، اگر کلنل پلی ، نمایندۀ مقیمِ بریتانیا در خلیج فارس یادآور
شده است که کویت پرچم ویژۀ خود را بر میافرازد و استفاده از پرچم عثمانی در
کشتیهای کویتی تنها برای اجتناب از پرداخت عوارض گمرکی سنگین در بمبئی است (لاریمر،
١٠١٣-١٠١٢).
در ١٢٨٣ق/١٨٦٦م گروهی از آل زهیر خواستار بازگرداندن زمین صوفیه (در ناحیۀ معامر
کنار شطالعرب) شدند که یک تن از آنان به نام یعقوب ٣٠ سال پیش به هنگام پناهنده
شدن به کویت به شیخ جابر فروخته بود (لاریمر، ١٠٠٨). پس از طرح این قضیه در یک
دادگاه عثمانی در بصره، شیخ صباح پسر بزرگ خود عبداللـه را به آنجا فرستاد.قائم
مقام عثمانی به جانبداری از آل زهیر دستور مصادرۀ زمین را داد، اما نامق پاشا والی
بغداد یا از آنرو که میخواست کویت را به زیر سلطۀ واقعی خویش درآورد، و یا از بیم
یورش شیخ کویت به پشتیبانی امیر وهابی به معامر، صوفیه را از آن شیخ اعلام کرد
(همو، ١٠١٣؛ رشید، ١٣٠)، اما چون به هدف خویش دست یافت، به گردآوری مدارکی پرداخت
تا نشان دهد که رفت و آمد کشتیهای انگلیسی به کویت و درنتیجه رونق اقتصادی آن به
زبان بصره است. اما شیخ که از مقاصد او آگاه شده بود از کلنل کمبال ، نمایندۀ مقیم
بریتانیا در بغداد، خواست که از رفت و آمد کشتیهای انگلیسی به کویت جلوگیری کند.
بهطور کلی روابط کویت در دوران شیخ صباح دوم با عثمانی نزدیکتر بود تا با قدرتهای
دیگر، شیخ صباح در ١٢٨٣ق/١٨٦٦م درگذشت.
٥. عبداللـه دوم: (حک ١٢٨٣-١٣٠٩ق/١٨٦٦-١٨٩٢م). وی در ١٢٢٩ق/١٨١٤م به دنیا آمد و پس
از مرگ پدر در رجب ١٢٨٣ق/نوامبر ١٨٦٦م به فرمانروایی پرداخت. در این دوران به علت
روابط بسیار نزدیک کویت با عثمانی، مقامات بریتانیایی خلیج فارس در پی برقراری
روابط مستقیم با آن برنیامدند (لاریمر، ١٠١٥). در ١٢٨٤ق/١٨٦٧م شیخ محمد آل خلیفه به
دنبال کشمکش با برادرش علی به کویت پناهنده شد و شیخ عبداللـه در میانجیگری میان آن
دو ناکام ماند (ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٢٦١). در دوران حکومت عبداللـه
روابط کویت با وهابیان به تیرگی گرایید. پس از مرگ فیصل بن ترکی در ١٢٨٢ق/١٨٦٥م
میان پسرانش عبداللـه و سعود بر سر فرمانروایی ستیز درگرفت. عبداللـه به آل رشید،
فرمانروایان جبل شَمَّر پناه برد و خواستار کمک باب عالی گشت. شیخ عبداللـه
پیشنهادهای او را به عثمانی رساند (لاریمر، ١٠١٤) و مدحت پاشا والی بغداد که در آن
بود تا نفوذ عثمانی را از نو در احسا مستقر کند در ١٤ ربیعالاول ١٢٨٥ق/٥ ژوئیه
١٨٦٨م به احسا یورش برد. در این یورش شیخ عبداللـه نقشی فعالانه داشت (همانجا؛
رشید، ١٣٣-١٣٤)، زیرا گذشته از آنکه خود در این یورش شرکت کرد به دوحه رفت و شیخ
قاسم بن محمد آل ثانی را به پیوستن به عثمانی و برافراشتن پرچم آن تشویق کرد
(ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٢٥٢). وی به پاس این خدمت از مدحت پاشا لقب قائم
مقام گرفت (دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ١٣٦) و کویت تابع ایالت بصره شد. درگیری
جابربن مرداو، شیخ محمره (١٢٤٤-١٢٩٨ق/١٨٢٨-١٨٨١م) در ١٢٨٥ق/١٨٦٨م با قبیلۀ نصّار و
مداخلۀ عبداللـه به جانبداری از شیخ محمره از دیگر رویدادهای مهم این دوره است
(رشید ١٣٢-١٣٣؛ نجار ٩٦-٩٧). پناهنده شدن عبداللـه بن فیصل بن ترکی، پس از شکست از
برادرش سعود، (١٢٩٩ق/١٨٨٢م) به کویت یکی دیگر از وقایع درخور ذکر دورانش یخ
عبداللته است که به تهدید کویت از سوی سعود و پشتیبانی شیخ عبداللـه از آل رشید
شمّر انجامید (لاریمر، ١٠١٥؛ رشید، ١٣٦). عبداللـه دوم در ذیقعدۀ ١٣٠٩ق/ژوئن ١٨٩٢م
درگذشت.
٦. محمدبن صباح: (حک ١٣٠٩-١٣١٣ق/١٨٩٢-١٨٩٥م)؛ شیخ محمد پس از مرگ برادرش شیخ
عبداللـه به فرمانروایی پرداخت. وی برادرش جراح را در ادارۀ امور با خود شریک کرد،
اما بر برادر کوچکتر به نام مبارک سخت گرفت و او را از قدرت دور نگهداشت. شیخ محمد
سیاست شیخ عبداللـه را در تبعیت از عثمانی ادامه داد و در آشفتگی احسا، مبارک را در
رمضان ١٣١٠ق/مارس ١٨٩٣ با نیرویی بزرگ با یاری عثمان فرستاد (لاریمر، ١٠١٦). در
دوران شیخ محمد رابطۀ کویت با بریتانیا همچنان سرد ماند و سرانجام سِرفورد سفیر
بریتانیا در قسطنطنیه در شوال ١٣١٠ق/آوریل ١٨٩٣م رسماً به وزیر خارجۀ عثمانی اعلام
کرد که دولت وی حاکمیت عثمانی را در طول ساحل بصره تا قطیف (از جمله کویت) پذیرفته
است (همو، ١٠١٧). سختگیریهای شیخ محمد و شیخ جراح نسبت به مبارک و واگذاردن امور
کشور به شیخ یوسف آل ابراهیم، بازرگان ثروتمند و منتفذ کویت که با مبارک میانۀ خوبی
نداشت، سرانجام مبارک را در ذیقعدۀ ١٣١٣ق/آوریل ١٨٩٦م به کشتن ٢ برادر واداشت
(رشید، ١٤٥-١٣٨؛ دیکسن، «عربهای بادیهنشین» ، ٢٦٦-٢٧٣؛ قس: لوتسکی، ٥٢٨-٥٢٩؛
ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٣٢١).
٧. مبارک: (حک ١٣١٤-١٣٣٣ق/١٨٩٦-١٩١٥م). مبارک در ١١ سال نخست فرمانروایی خود با
دشمنی سرسخت همچون یوسف آل ابراهیم درگیر بود. یوسف که امیدوار بود در برابر همکاری
با باب عالی و حتی آل رشید به فرمانروایی کویت دست یابد (لاریمر، ١٠١٧؛ دیکسن «کویت
و همسایگانش»، ١٣٦) پس از به قدرت رسیدن مبارک با فرزندان ٢ شیخ کشته شده به بصره
گریخت و مبارک را عنصری ضد عثمانی و ابزار دست بریتانیا شناساند (همو، همان،
٢٧١-٢٧٢) و حمدی پاشا والی بصره را به دشمنی با وی برانگیخت (رشید، ١٥٠). در مقابل،
مبارک نیز با تطمیع دولتمردان و بلندپایگان عثمانی همچون رجب پاشا والی بغداد و
ابوالهدی شیخالاسلام قسطنطنیه خواست تا سلطان عثمانی فرمانروایی او را به رسمیت
بشناسد (لاریمر، ١٠١٨؛ رشید، ١٥٠-١٥١)، از سوی دیگر در رمضان ١٣١٤ق/فوریۀ ١٨٩٧م و
سپس در ربیعالاول ١٣١٥ق/اوت ١٨٩٧م خواستار حمایت بریتانیا شد، اما پاسخ مساعدی
نشنید (لاریمر، ١٠٢٠). یوسف در ٢٩ محرم ١٣١٥ق/٣٠ ژوئن ١٨٩٧م مقدمات یورشی را از
ساحل هندیجان در ایران سازمان داد، اما با دیدن آمادگی کویت از حمله منصرف شد
(رشید، ١٥٤-١٥٥؛ لاریمر، ١٠١٨). سرانجام دولت عثمانی که در پی به رسمیت شناختن
فرمانروایی مبارک بود، یوسف را از عراق راند و در رجب ١٣١٥ق/دسامبر ١٨٩٧م فرمان
سلطان، در مورد قائم مقامی شیخ مبارک صادر شد (همو، ١٠١٨-١٠١٩). یوسف در ربیعالاول
همان سال به بحرین رفت و از شیخ بحرین و مقامات بریتانیا کمک خواست، سپس به قاسم بن
محمد آل ثانی شیخ دوحه روی آورد، اما نتیجهای نگرفت و دست به دامان عبدالعزیز بن
رشید امیر حائل شد (رشید، ١٦٠) که مبارک را به خاطر پناه دادن به عبدالرحمن بن فیصل
آل سعود و فرزندانش دشمن میداشت.
در اوایل سدۀ ١٣ق/واپسین دهۀ سدۀ ١٩م نزدیکی میان روسیه و فرانسه از یک سو، و آلمان
و عثمانی از سوی دیگر، بریتانیا را واداشت تا برای حفظ سلطهاش در خلیج فارس، با
فرمانروایان محلی پیمان ببندد. از اینرو هنگامی که دولت عثمانی در ١٦ شعبان
١٣١٦ق/٣٠ دسامبر ١٨٩٨م امتیاز تأسیس خط راهآهن مدیترانه به خلیج فارس را به کنت
کاپنیست روسی داد، بریتانیا برای پیشگیری از تبدیل کویت به منطقۀ نفوذ روسیه، کلنل
مید نمایندۀ مقیم بوشهر را به کویت فرستاد تا همانند پیمان مسقط در ١٣٠٩ق/١٨٩٢م،
پیمانی با مبارک ببندد (لاریمر، ١٠٢٢؛ ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٣٢٣). براساس
این پیمان که در ١١ رمضان ١٣١٦ق/٢٣ ژانویۀ ١٨٩٩م به امضا رسید، شیخ کویت و
جانشینانش برای همیشه متعهد شدند که بیاجازۀ بریتانیا با کشورهای دیگر رابطه
برقرار نکنند و حتی واگذاری هیچ بخشی از کویت را به هر عنوان به آنان نداشته باشند
(همو، تاریخ الکویت الحدیث، ٤٠٨، متن پیمان). سپس کلنل مید نامهای به ضمیمۀ پیمان
به شیخ داد که در آن در برابر وفاداری وی، پشتیبانی بریتانیا را وعده میداد و
همچنین بر جنبۀ محرمانه بودن پیمان تأکید میکرد (لاریمر، ١٠٢٣). با اینهمه دولت
عثمانی که احتمالاً به ماجرا پی برده بود، به تلاش افتاد تا سلطۀ خود را بر کویت
استوار گرداند. آلمانیها که میخواستند به انحصاراتی در قلمرو عثمانی دست یابند و
ابزارهای آن را به روی کالاهای آلمانی بگشایند، از این فرصت سود جستند و به سلطان
عبدالحمید پیشنهاد کردند که خط راهآهنی برای ارتباط میان بسفر و خلیج فارس کشیده
شود. پس از عقد قرارداد، هیأت آلمانی در ٨ رمضان ١٣١٧ق/١٠ ژانویۀ ١٩٠٠م، برای
استقرار ایستگاه نهایی خط راهآهن برلین ــ بغداد در «کاظمه» در کویت با شیخ به
مذاکره پرداخت، اما شیخ خود را بیعلاقه نشان داد (همو، ١٠٢٦). رئیس هیأت آلمانی،
اشتمریخ سرکنسول آلمان در قسطنطنیه، خواست که بدون در نظر گرفتن شیخ با عثمانی
مذاکره کند، اما بریتانیا که در پی حفظ وضع موجود بود در ١٤ ذیحجۀ ١٣١٧ق/١٥ آوریل
١٩٠٠م آلمان را از پیمان ١٣١٦ق/١٨٩٩م آگاه ساخت (همو، ١٠٢٧)، و این قرارداد منعقد
نشد. در محرم ١٣١٩ق/مه ١٩٠١م مبارک طی قراردادی دیگر متعهد شد که از ورود اسلحه از
بنادر هند و ایران به کویت و خروج آن جلوگیری کند (ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث،
٤٠٩، متن پیمان) و همچنین به ایران و بریتانیا اجازه داد که برای یافتن سلاحهای
قاچاق، کشتیهای کویتی را بازرسی کنند (همو، همان، ٤١٠).
در این هنگام دشمنی میان عبدالعزیز آل رشید و مبارک به جنگ انجامید. سرآغاز این
درگیری کاملاً روشن نیست. این قدر پیداست که عبدالرحمن بن سعود در ربیعالآخر
١٣١٨ق/اوت ١٩٠٠ و ماه بعد به پشتیبانی مبارک به نجد تاخت و از سوی دیگر سعدون پاشا
امیر قبیلۀ منتفق که از سوی دولت عثمانی یاغی شمده میشد یا مبارک تبانی کرد و به
قبایل تابع آل رشید یورش برد. چندی بعد این درگیری با میانجیگری محسن پاشا متسلم
بصره و دوست مبارک، پایان گرفت (لاریمر، ١٠٢٨)، اما ادامۀ تلاشهای یوسف و پشتیبانی
ابن رشید از وی مبارک را واداشت تا همراه با عبدالرحمن بن فیصل به قلمرو ابن رشید
بتازد، لیکن در پیشروی به سوی جبل شمّر، در ١٥ ذیقعده ١٣١٨ق/٤ مارس ١٩٠١م در صریف
نزدیک بُرَیْده از ابن رشید شکست خورد و عقب نشست (رشید، ١٦١-١٦٣). دولت عثمانی از
این موقعیت سود جست و در ١٧ ذیقعده/٦ مارس محسن پاشا را به کویت فرستاد تا با
پیشنهاد استقرار پادگان عثمانی در کویت آن را مستقیماً زیر سلطۀ خود قرار دهد (همو،
١٦٦)، اما مبارک نپذیرفت و از بریتانیا خواست تا هرچه زودتر کویت را تحت حمایت کامل
خود بگیرد. بریتانیا که نمیخواست مسئولیت ماجراجوییهای شیخ مبارک را به عهده،
بگیرد پاسخ منفی داد (لاریمر، ١٠٢٩-١٠٣٠)، اما پس از اوجگیری کشمکش میان باب عالی
و بریتانیا، سرانجام هر دو در ٢٥ جمادیالاول ١٣١٩ق/٩ سپتامبر ١٩٠١م پس از مذاکره
متعهد شدند که وضع موجود را حفظ کنند (همو، ١٠٣١).
در جمادیالآخر ١٣٢٠ق/سپتامبر ١٩٠٢م، یوسف بن عبداللـه آل ابراهیم، نقشهای برای
تسخیر کویت و ترور مبارک طرح کرد و برای این کار از قبیلۀ شریفات خوزستان نیرویی
گرد آورد، اما این نقشه فاش شد (رشید، ١٧٦-١٧٧؛ لاریمر، ١٠٣٦) و نیروی دریایی
بریتانیا آنان را تعقیب کرد و پراکند و یوسف به عبدالعزیز بن رشید در حائل پناه برد
و تا مرگش در ذیقعدۀ ١٣٢٣ق/ژانویه ١٩٠٦م همانجا ماند (همو، ١٠٤٤). به این ترتیب
تلاشهای جدی برای سرنگونی مبارک به پایان رسید، بهویژه که از این پس توجه عثمانی
به عربستان مرکزی، که ستیز میان ابن سعود و ابن رشید در آنجا رو به اوجگیری بود،
جلب شد.
در ٨ رمضان ١٣٢١ق/٢٨ نوامبر ١٩٠٣م لرد کرزن از کویت دیدار کرد تا روابط استوار
بریتانیا را با آن تثبیت کند. در این دیدار، شیخ خود را افسر نظامی امپراتوری
بریتانیا خواند (همو، ١٠٣٧). در جمادیالآخر ١٣٢٢ق/اوت ١٩٠٤م بریتانیا کاپیتان ناکس
را به سمت نمایندۀ سیاسی در کویت گماشت تا از اقداماتمبارک در بیرون از مرزهای کویت
پیشگیری کند (همو، ١٠٣٩). در ٢٣ شعبان ١٣٢٥ق/اول اکتبر ١٩٠٧م مبارک طی قراردادی با
ناکس بندر شُوَیْخ را به انگلستان اجاره داد تا لنگرگاهی برای ناوگانجنگی بریتانیا
شود (ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٣٣، ٤١٢-٤٢١). در ٢ شعبان ١٣٢٩ق/٢٩ ژوئیه
١٩١١م شیخ مبارک موافقت کرد که پیش از مشورت با کاپیتان شکسپیر به بیگانگان اجازﺓ
غواصی برای یافتن اسفنج و مروارید در آبهای کویت ندهد (همو، همان، ٤٢٢-٤٢٣). در ٢٧
رجب ١٣٣٠ق/١٣ ژوئیه ١٩١٢م مبارک با تأسیس خط تلگراف در کویت موافقت کرد (همو، همان،
٤٢٤). این قراردادها که تا ٢٦ صفر ١٣٣٤ق/٣ ژانویه ١٩١٦م پس از مرگ شیخ مبارک معتبر
بودند، کویت را از نفوذ دولتهای دیگر دور نگاه داشت. در ١٣٣١ق/١٩١٣م مسألۀ کویت
میان باب عالی و دولت بریتانیا مورد مذاکره قرار گرفت و در ٢٤ شعبان ١٣٣١ق/٢٩ ژوئیه
١٩١٣م پیمانی امضا شد که براساس آن استقلال شیخ کویت و مرزهای کشور وی به رسمیت
شناخته شد، اما درگرفتن جنگ جهانی نخست، از تصویب این پیمان جلوگیری کرد (دیکسن،
«کویت و همسایگانش»، ١٤٧-١٤٨). در این جنگ شیخ مبارک با متفقین همپیمان شد و
بریتانیا تلاشهای متعدد والیان بصره را برای تهدید مرزخای شمالی کویت خنثی ساخت
(لاریمر، ١٥٤٦-١٥٤٧). شیخ مبارک با شیخ خزعل دوستی دیرینهای داشت و هنگامی که
قبایل کعب در جنگ جهانی اول بر شیخ خزعل شوریدند، به یاری وی شتافت (نجار،
١٢٧-١٢٩). دوران فرمانروایی شیخ مبارک، بهویژه واپسین سالهای آن را میتوان سرآغاز
عصر تازهای در تاریخ کویت شمرد. شیخ مبارک که لقب مبارک کبیر یافته بود، در محرم
١٣٣٤ق/نوامبر ١٩١٥م درگذشت.
٨. جابربن مبارک (حک ١٣٣٤-١٣٣٥ق/١٩١٦-١٩١٧م). در دوران فرمانروایی شیخ جابر رویداد
چشمگیری اتفاق نیفتاد. وی مالیاتهای سنگین دوران پدر را کاهش داد (رشید، ٢٣٠). در
این دوران محاصرۀ دریایی و زمینی عثمانی از سوی متفقین، راه را بر ورود کالا به آن
کشور بسته بود، با اینهمه بازرگانان کویت از رهگذر گسترش بازرگانی خود با شام و از
آن طریق با استانبول سودهای سرشار بردند. شیخ جابر در ربیعالاول ١٣٣٥ق/ژانویۀ
١٩١٧م درگذشت (رشید، ٢٣٠-٢٣٣).
٩. سالم بن مبارک (حک ١٣٣٥-١٣٣٩ق/١٩١٧-١٩٢١م). نخستین کار وی کاهش عوارض گمرکی
واردات به ٤٪ و حذف عوارض گمرکی صادرات بود (همو، ٢٣٣). در این دوران کویت همچنان
به ارال کالا به شام ادامه داد. از اینرو انگلیسیها به سبب سیاست جانبدارانۀ شیخ
نسبت به عثمانی، در جمادیالاول ١٣٣٦ق/فوریۀ ١٩١٨م راه دریایی کویت را بستند
(دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٤٣, ٢٥١) و در پی آن برآمدند تا کارمندانی را برای
نظارت بر کالاهای صادراتی در کویت بگمارند. شیخ سرانجام به این خواسته تن در داد
(رشید، ٢٣٩-٢٤٠؛ ابوحاکمه، تاریخ الکویت الحدیث، ٣٤٢-٣٤٣)، اما ابن سعود را مسبب
این امر میدانست (دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٥٠). در دوران شیخ سالم دشمنی میان
آل سعود و آل صباح که از اواخر فرمانروایی شیخ مبارک آغاز شده بود، اوج گرفت.
سرآغاز این دشمنی از آنجا ریشه میگرفت که سالم در ذیحجۀ ١٣٣٣ق/اکتبر ١٩١٥م به
فرمان پدر در سرکوب قبیلۀ عَجْمان به یاری عبدالعزیز بن سعود شتافت، اما پس از شکست
عجمان، در همان سال به آنان پناه داد (رشید، ٢٤٤-٢٤٥). از سوی دیگر ابن سعود نیز
برای گرفتن زکات از قبیلۀ عوازم که تابع آل صباح بود، نیرو فرستاد (همو، ٢٣٧) و
دشمنی ریشهدارتر شد. در این میان جنبش اخوان، و به تعبیری «وهابیان تهدیدگر» که از
١٣٣٢ق/١٩١٤م شکل عمومی به خود گرفت، توجه عبدالعزیزِ سعود را به خود جلب کرد
(دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ١٤٨-١٤٩). اینان که مردم کویت را کافر میشمردند
(رشید، ٢٤٦) از سوی عبدالعزیز به عنوان ابزار توسعهطلبی به کار رفتند و تهاجم خود
را به خاک کویت آغاز کردند. کویت طبق پیمان ١٣٣١ق/١٩١٣م، مرز جنوبی خود را جبل
منیفه میدانست، اما شیخ سالم که دریافت این پیمان را باید با ششمین ماده پیمان ٦
ربیعالآخر ١٣٣٨ق/٢٩ دسامبر ١٩١٩م میان بریتانیا و ابن سعود، لغو شده بداند، نسبت
به قلمرو خویش نگران شد. داوری برتانیا میان شیخ سالم و ابن سعود نیز نتیجهای نداد
(دیکسن، «کویت و همسایگانش»، ٢٤٤, ٢٥٢-٢٥٣). سرانجام در ٢٦ محرم ١٣٣٩ق/١٠ اکتبر
١٩٢٠م فیصل الدُوَیش رهبر اخوان به فرمان ابن سعود به جَهْراء یا جهری تاخت. سالم
شکست خورد و به قصر احمر عقب نشست (همو، همان، ٢٥٢-٢٥٥؛ رشید، ٢٥٤-٢٦٢). دخالت
بریتانیا در جهت حمایت از کویت به درگیری پایان داد، اما دشمنی همچنان ادامه یافت.
از اینرو خزعل، شیخ محمره پیشنهاد کرد که فرزندش کاسب را به همراه احمد جابر نوۀ
شیخ کویت برای میانجیگری میان ابن سعود و شیخ سالم به نجد بفرستد. بریتانیا که
درگیر انقلاب ١٣٣٨ق/١٩٢٠م عراق بود، این پیشنهاد را پذیرفت. هیأت صلح در رجب
١٣٣٩ق/مارس ١٩٢١م به گفتگو پرداخت، اما با مرگ شیخ سالم در ١٨ جمادیالآخر ١٣٣٩ق/٢٧
فوریه ١٩٢١م ابن سعود گرفتاریهای میان ٢ کشور را پایان یافته شمرد (همو، همان،
٢٥٥-٢٥٦؛ رشید، ٢٧٥).
١٠. احمد الجابر (حک ١٣٣٩-١٣٦٩ق/١٩٢١-١٩٥٠م). شیخ احمد جابر پس از بازگشت از نجد
به فرمانروایی پرداخت. در پایان جنگ جهانی نخست، مسألۀ تعیین مرزهای میان نجد و
عراق و کویت مسألۀ اصلی بریتانیا بود. از اینرو سرپرستی کاکس کنفرانس عُقَیْر را
در ربیعالآخر ١٣٤١ق/نوامبر ١٩٢٢م تشکیل داد، و همچنان که به ابن سعود وعده داده
بود دوسوم از خاک کویت به عنوان منطقۀ بیطرف عملاً به وی واگذار شد (دیکسن، «کویت
و همسایگانش»، ٢٧٥). شیخ کویت ناگزیر نظر کنفرانس را پذیرفت و پیمان عقیر در ١٢
ربیعالآخر ١٣٤١ق/٢ دسامبر ١٩٢٢م امضاء شد. براساس این پیمان ٢ منطقۀ بیطرف، یکی
میان کویت و عربستان از سوی جنوب و دیگری میان عراق و عربستان از سوی شمال، تعیین
شد (همو، همان، ٢٧٠-٢٨٠؛ هی، ٩٨-٩٩). تیرگی روابط کویت و عربستان به دنبال ماجرای
مسابله در ١٣٤١ق/١٩٢٣م افزایش یافت. مسابله با بادیهنشینان نجد که کالاهای مورد
نیاز خود را از بازرگانان کویت به نسیه میخریدند، نجد را از درآمد گمرکی بزرگی
محروم میکردند، از اینرو عبدالعزیز برای گردآوری مالیات بادیهنشینان نجد در پی
آن برآمد که نمایندهای در کویت بگمارد، اما شیخ نپذیرفت و ابن سعود بازرگانی و با
کویت را تحریم کرد. این تحریم اقتصادی چهارده ساله (١٣٤٢-١٣٥٦ق/١٩٢٤-١٩٣٧م) زیان
مالی بزرگی را به دنبال داشت و شیخ کویت به ناچار برادر خود را برای مذاکره به ریاض
فرستاد (دیکسن، نکویت و همسایگانش»، ١٨٤-١٨٧, ٣٣١-٣٣٢؛ رشید، ٣٨٢-٣٨٣). از سوی دیگر
یورشهای اخوان به رهبری فیصل الدُّوَیْش بر عبدالعزیز بن سعود شوریدند، اما در جنگ
شکست خوردند و به کویت پناه بردند. با اینهمه بریتانیا از کمک شیخ به آنان جلوگیری
کرد. سرانجام اخوان به مقامات بریتانیا تسلیم شدند و بریتانیا آنان را به عبدالعزیز
سپرد.
بریتانیا در پی پایان یافتن شورش اخوان، در جمادیالثانی ١٣٤٠ق/فوریۀ ١٩٢٢م به پاس
بیطرف ماندن شیخ در این شورش به وی نشان اعطا کرد (دیکسن، «کویت و همسایگانش»،
٣٢٦). تحریم اقتصادی عبدالعزیز از یک سو و بحران جهانی ١٣٤٨ق/١٩٢٩م از سوی دیگر،
همچنین سرازیر شدن مروارید مصنوعی ژاپن به بازارهای جهانی که بازار مروارید طبیعی
را شکست، مردم کویت را به انتقاد از حکومت برانگیخت. کلنل دوگری نمایندۀ سیاسی
بریتانیا در کویت از شیخ خواست که شیوۀ دموکراتیک در پیش گیرد، از اینرو اول
جمادیالاول ١٣٥٧ق/٢٩ ژوئن ١٩٣٨م مجلس قانونگذاری در کویت بنیاد نهاده شد، اما شیخ
در ٩ ذیقعدۀ ١٣٥٨ق/٢١ دسامبر ١٩٣٩م آن را منحل کرد و مجلس دیگری مرکب از ٥ تن از
اعضای خاندان آل صباح و ٩ تن از بزرگان شهر تشکیل داد (ابوحاکمه، تاریخ الکویت
الحدیث، ٣٦٥-٣٦٧؛ تاریخ معاصر، ٢/٢٧٧-٢٧٨). اما جوشش نفت در ذیحجۀ ١٣٥٦ق/٢٣ فوریۀ
١٩٣٨م که شیخ امتیاز کاوش آن را در ٩ ذیقعدۀ ١٣٥٢ق/٢٣ فوریۀ ١٩٣٤م به شرکت نفت کویت
داده بود (قَدّوره، ١١٧) امیدهای تازهای به بار آورد و با فروش نخستین بشکههای
نفت در ٣٠ رجب ١٣٦٥ق/٣٠ ژوئن ١٩٤٦م اوضاع اقتصادی کویت رو به بهبود گذاشت. بهداشت،
آموزش و پرورش و خدمات عمومی به سرعت گسترده شد و به کویت عملاً به دورانِ نو تاریخ
خود راه یافت.شیخ احمد جابر در ١٠ ربیعالاول ١٣٦٩ق/اول ژانویۀ ١٩٥٠م درگذشت.
١١. عبداللـه السالم (حک ١٣٦٩-١٣٨٥ق/١٩٥٠-١٩٦٥م). دهۀ ششم ١٩٥٠م آغاز کاهش سلطۀ
بریتانیا در کویت بود. بیگمان رویدادهایی همچون ملی شدن نفت ایران دردوران
نخستوزیری دکتر مصدق، انقلاب ١٣٧١ق/١٩٥٢م مصر و روی کار آمدن جمال عبدالناصر، یورش
٣ کشور فرانسه و انگلستان و اسرائیل در ١٣٧٦ق/١٩٥٧م، به کانال سوئز و ملی شدن آن، و
انقلاب عراق در ١٣٧٩ق/١٩٥٩م در اوجگیری آگاهی مردم کویت و جنبش آنان در مبارزه با
استعمار بریتانیا تأثیری چشمگیر برجای گذاشتند. در ربیعالآخر ١٣٧٣ق/دسامبر ١٩٥٣م
شیخ عبداللـه پس از مذاکرههای طولانی با شرکت نفت کویت، قرارداد تازهای با این
شرکت بست که براساس آن ٥٠٪ از سود ویژۀ شرکت به کویت تعلق گرفت. نخستین گامهای کویت
در راه دستیابی به استقلال، ارائۀ خدمات پستی و گذرنامهای بود که از ١٣٧٨ق/٠٩٥٨م
آغاز شد. در ١٣٨٠ق/١٩٦٠م دادگاههای ویژۀ اتباع بریتانیا منحل شد و دادگاههای کویتی
جای آنها را گرفت. در ١٣٨١ق/١٩٦١م کویت پول ملی خود را منتشر ساخت، و سرانجام در ٦
محرم ١٣٨١ق/٢٠ ژوئن ١٩٦١م استقلال کویت اعلام شد و پیمان ١٣١٧ق/١٨٩٩م جایش را بهپ
یمان همکاری و دوستی ١٣٨١ق/١٩٦١م سپرد. در رجب ١٣٨١ق/دسامبر ١٩٦١م کویت خواستار
عضویت در سازمان ملل متحد گشت که از سوی شوروی وتو شد، اما سرانجام شورای امنیت در
٢٠ ذیحجۀ ١٣٨٢ق/١٤ مه ١٩٦٣م کویت را به عضویت پذیرفت (امین، ٢٧٥). به دنبال اعلام
استقلال کویت، عبدالکریم قاسم رهبر انقلاب عراق در یک کنفرانس مطبوعاتی در ١٠ محرم
١٣٨١ق/٢٤ ژوئن ١٩٦١م کویت را پارهای از خاک عراق شمرد. شیخ عبداللـه بیدرنگ از
بریتانیا کمک نظامی خواست. این ادعا به دنبال کشته شدن عبدالکریم قاسم از میان رفت
(نفیسی، ٤٣، ٤٤، ٤٧). مجلس مؤسسان کویت در شعبان ١٣٨١ق/ژانویۀ ١٩٦٢م تشکیل شد و بر
پایۀ قانون اساسی تصویب شده، فرمانروایی کشور ویژۀ خاندان مبارک (١٨٣٨-١٩١٥) اعلام
شد (تاریخ معاصر، ٢/٩٩). در شعبان ١٣٨٢ق/ژانویۀ ١٩٦٣م انتخابات نخستین مجلس ملی
برگزار شد و دولتی تازه بر سر کار آمد (قدوره، ١٢٤). در دوران فرمانروایی عبداللـه
السالم خدمات عمومی همچون آموزش و بهداشت گسترش بیشتری یافت، بهویژه در زمینۀ
رایگان کردن درمان، کویت در میان کشورهای تولیدکنندۀ نفت منطقه پیشگام بود. شیخ
عبداللـه در ٢٠ رجب ١٣٨٥ق/٢٤ نوامبر ١٩٦٥م درگذشت.
١٢. صباح سالم (حک ١٣٨٥-١٣٩٧ق/١٩٦٥-١٩٧٧م). وی پس از درگذشت برادرش به فرمانروایی
پرداخت. در ١٣٨٦ق/١٩٦٦م بر اثر فشار افکار عمومی قانونی پیرامون کاهش سهم امیر از
درآمد کشور به تصویب رسید و در آوریل همان سال برنامۀ پنج سالهای برای پیشرفت
اقتصادی تدوین گشت. در پی در گرفتن جنگ عرب و اسرائیل در ١٣٨٧ق/١٩٦٧م، دولت به ارتش
دستور آمادهباش داد و گروهی را برای شرکت در جنگ به منطقۀ کانال سوئز فرستاد.
همچنین از فروش نفت به ایالات متحده و بریتانیا خودداری ورزید. در دوران شیخ صباح
السالم روابط میان کویت و شوروی بهبود یافت و به بستن قراردادهای همکاری اقتصادی و
فنی رسید (تاریخ معاصر، ٢/١٠٥). در ١٩٦٨م کویت همراه با لیبی و عربستان سعودی به
صورت عضو بنیانگذار سازمان کشورهای عرب صادرکنندۀ نفت (OAPEC ) درآمد، و در همین
سال اعلام شد که پیمان دفاعی متقابلی که پس از استقلال کویت میان این کشور و
انگلستان بسته شده بود، با توافق طرفین لغو شده و در پی آن اعلام شد که بریتانیا تا
پایان ١٣٩١ق/١٩٧١م نیروهای خود را از خلیج فارس بیرون خواهد برد (منسفیلد، ١٨٩). در
شعبان ١٣٩٦ق/اوت ١٩٧٦م به دنبال درگیریهای دیرینۀ دولت با نمایندگان مخالف مجلس،
شیخ صباح دستور انحلال مجلس را صادر کرد و دوران فترت تاپ ایان زندگی او و چندی پس
از آن نیز ادامه یافت. شیخ صباح در ٢٠ محرم ١٣٩٨ق/٣١ دسامبر ١٩٧٧م درگذشت و پس از
وی جابرالاحمد الجابر به فرمانروایی رسید.
مآخذ: ابوحاکمه، احمد مصطفی، تاریخ الکویت الحدیث، کویت، ١٩٨٤م؛ همو، تاریخ شرقی
الجزیره العربیه، ترجمۀ محمد امین عبداللـه، بیروت؛ تاریخ معاصر کشورهای عربی،
ترجمۀ محمدحسین شهری، تهران، ١٣٦١ش؛ جودت احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٠٩ق؛ حمزه،
فؤاد، قلب جزیره العرب، ریاض، ١٩٦٨م؛ خزعل، حسین خلف، تاریخ الجزیره العربیه،
بیروت، ١٩٦٨م؛ رشید، عبدالعزیز، تاریخ الکویت، بیروت، ١٩٧٨م؛ ریحانی، امین، ملوک
العرب، بیروت، ١٩٦٧م؛ عزاوی، عباس، تاریخ العراق بین الاحتلالین، بغداد، ١٩٥٥م؛
قَدّوره، زاهِیَه، تاریخ العرب الحدیث، بیروت، ١٩٨٥م؛ لوتسکی، و.، تاریخ عرب در
قرون جدید، پرویز بابائی، تهران، ١٣٥٦ش؛ نجار، مصطقی عبدالقادر، التاریخ السیاسی
لاماره عربستان العربیه، قاهره، ١٩٧١م؛ نفیسی، عبداللـه فهد، الکویت؛ الرأی الآخر،
لندن، ١٩٨٥م؛ ویلسن، آرنولد، خلج فارس، ترجمۀ محمد سعیدی، تهران، ١٣٤٨ش؛ نیز:
Amin, Sayed Hassan, Middle East Legal System, London, ١٩٨٥; Dickson, H. R. P.,
Kuwait and her Neigbours, London, ١٩٥٦, Index; ld, The Arab of the Desert,
London, ١٩٦٧; Hay, Rupert, the Persian Gulf, Oman and Central Arabia, Calcutta,
١٩١٥; Mansfield, Peter, The Middle East, London, ١٩٧٣; Miles, S. B., The
Countries and Tribes of the Persian Gulf, London; Phillby, h. St. John, sa'udi
Arabia, Beirut, ١٩٦٨; The Middle East and North Africa< ١٩٨٤-٨٥.
کاظم برگنیسی