مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٦٤٥ - فصل نهم در بيان مرگ
فصل نهم: در بيان مرگ
(١) (١٧٦٩) ١- امير مؤمنان ٧ فرمود: اى مردم! بترسيد از خدايى كه اگر سخنى بگوييد مىشنود، و اگر امرى را پنهان كنيد مىداند، به استقبال مرگ برويد، آن مرگى كه اگر از آن فرار كنيد شما را دريابد، و اگر هم سر جاى خود بمانيد شما را فرا گيرد، و اگر آن را از ياد ببريد، او شما را به ياد مىآورد.
(٢) (١٧٧٠) ٢- روايت شده كه اسامة بن زيد كنيزى را به صد دينار به صورت نسيه تا يك ماه خريد، خبر به رسول خدا ٦ رسيد، فرمود: آيا شما از اسامه كه آن را به مدت يك ماه خريده تعجب نمىكنيد؟ اسامه آرزويى دراز دارد، قسم به آنكه جانم در دست اوست حتى به اندازه چشم بر هم زدن گمان زنده ماندن ندارم، و هر لحظه منتظرم خداوند جانم را بستاند، و لقمهاى را نخوردم مگر اينكه گمان كردم قبل از فرو بردنش جانم گرفته شود.
سپس فرمود: اى فرزندان آدم! اگر عاقل هستيد خود را براى مرگ آماده سازيد، قسم به آنكه جانم در دست اوست (آنچه وعده داده شدهايد خواهد آمد، و شما نمىتوانيد نسبت عجز به خدا بدهيد).
(٣) (١٧٧١) ٣- از امام رضا ٧ در باره اين سخن امير مؤمنان ٧ سؤال شد كه فرمود: كشته شدن با شمشير بهتر از مرگ در بستر است، امام ٧ فرمود: يعنى در راه خدا.
(٤) (١٧٧٢) ٤- امام باقر ٧ فرمود: امير مؤمنان ٧ هنگامى كه در كوفه نماز عشا را مىخواندند، با صداى بلند- به طورى كه همه اهل مسجد بشنوند- مردم را صدا مىزد، و مىفرمود: اى مردم، خداوند رحمت كند شما را، براى مرگ آماده شويد، اينك بانگ كوچ كردن بر آورده شده، پس چرا بعد از اين نداء شما به دنيا دل بستهايد؟ آماده شويد، خدا رحمتتان كند، و بهترين زاد و توشه خود را كه تقوى است اختيار كنيد، و بدانيد كه راهتان به سوى آخرت است و بايد از پل صراط بگذريد، و اضطرابى بزرگ در پيش روى