مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٢٥ - فصل پنجم در صبر و شكيبائى
فصل پنجم: در صبر و شكيبائى
(١) (٥٤) ١- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا ٦ فرمودهاند: زمانى براى مردم بيايد كه به ملك و سلطنت نرسند جز به وسيله كشتار و ديكتاتورى و زور، و به توانگرى نرسند جز بوسيله غصب مال مردم و بخل، و محبوب جامعه نشوند مگر بوسيله بيرون رفتن از دين و پيروى كردن هواى نفس، هر كس چنين زمانى را درك كند و در مقابل فقر صبر كند با اينكه قادر بر تحصيل ثروت است، و بر خوارى صبر كند در حالى كه مىتواند عزيز باشد؛ خداوند ثواب پنجاه صديق را كه مرا تصديق كردهاند به او مىدهد.
(٢) (٥٥) ٢- امام صادق ٧ فرمود: خداوند متعال پيغمبرى را به سوى قومى مبعوث نمود و او را امر كرد كه بايد با آنان بجنگيد، پس آن پيغمبر نزد خدا از ضعف شكايت كرد، خداوند فرمود:
يا جنگيدن يا در آتش جهنم رفتن را انتخاب كن، گفت: پروردگارا من طاقت آتش ندارم، پس خداوند به او وحى كرد كه: پيروزى تو در همين سال به تو مىرسد، آن پيغمبر به اصحابش گفت: خداوند عزّ و جل مرا امر به جنگيدن با بنى فلان كرده و من گفتم ما طاقت جنگيدن با آنها را نداريم، لذا فرمود: انتخاب كن جنگيدن را يا آتش جهنم را، گفتند: ما طاقت جنگ با آنها را نداريم، لذا فرمود: انتخاب كن جنگيدن را يا آتش جهنم را، گفتند: ما طاقت جنگ با آنها را نداريم، پس به آنها گفت: انتخاب كنيد يا جنگ يا آتش را، گفتند: ما طاقت آتش نداريم، به آنها گفت: خداوند وحى كرده كه نصرت و پيروزى من در همين سال است، گفتند: هر كارى تو بكنى ما همراهيت كنيم، امام ٧ فرمود: و مبعوث كرد خداوند پيغمبر ديگرى را بسوى قومى و به او امر كرد كه بايد با آنها بجنگد، او نزد خدا از ضعف شكايت كرد، خداوند عزّ و جل به او وحى كرد كه: پيروزى پس از پانزده سال نصيب تو مىشود، او به اصحابش گفت: خداى عزّ و جل مرا امر كرده به جنگيدن با بنى فلان، و من به او شكايت از ضعف نمودم، گفتند:
لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.
، آن پيغمبر گفت: خداوند وحى كرد به من كه پيروزى بعد از پانزده سال برايم حاصل مىشود، گفتند:
ما شاء اللَّه، لا حول و لا قوّة الّا باللَّه.
، گفت: خداوند متعال در همان سال پيروزى را نصيبشان گرداند بعلت اينكه كارهايشان را واگذار به خدا كردند، و گفتند: هر چه خدا بخواهد، و نيست حول و قوّهاى مگر حول و قوّه الهى.