مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٣٢٧ - فصل چهاردهم در حقوق پدر و مادر و نيكى به آنها
(١) (٨٦٦) ٢٧- امام صادق ٧ فرمود: اعرابى خدمت رسول خدا ٦ رسيد و عرض كرد: اى رسول خدا! با من بر اسلام بيعت كن، فرمود: تا پدرت را بكشى؟ اعرابى دستش را كنار كشيد، رسول خدا ٦ رو به طرف قوم بر گرداند تا با آنها گفتگو كند.
اعرابى بازگشت و حرفش را تكرار كرد، رسول خدا ٦ مثل جواب اول را به او داد، اعرابى دستش را كشيد، سپس رسول خدا ٦ به طرف قوم رفت تا با آنها به گفتگو بپردازد، باز اعرابى برگشت، پيامبر فرمود: تا پدرت را بكشى؟ گفت: بلى، پيامبر با او بيعت كرد و فرمود: الان آن هنگامى است كه (غير از خدا و رسول او و مؤمنان محرم اسرارى نگرفتهاند) من فرمان به نافرمانى پدر و مادر نمىدهم و لكن در دنيا با آنها خوشرفتار باش.
(٢) (٨٦٧) ٢٨- امام صادق ٧ فرمود: رسول خدا ٦ هنگام فوت جوانى حاضر شد و فرمود: بگو «
لا اله الّا اللَّه.
»، زبانش را چندين بار حركت داد، پيامبر به زنى كه بالاى سر جوان بود فرمود: آيا اين جوان مادرى دارد؟ گفت: بلى، من مادر اويم، فرمود: آيا تو بر او خشمگين هستى؟
گفت: بلى، شش سال است كه با او حرف نزدهام، فرمود: از او راضى شو، گفت: خدا به رضاى تو از او راضى شود اى رسول خدا، سپس رسول خدا ٦ به جوان فرمود: بگو «
لا اله الّا اللَّه.
»، جوان اين كلمه گفت، فرمود: چه مىبينى؟ گفت: مردى سياه روى و زشت صورت و بدبو را مىبينم كه مرا در اين ساعت احاطه كرده و گلويم را مىفشارد.
فرمود: بگو «اى كسى كه عمل كم را مىپذيرى و از گناهان بسيار در مىگذرى، عمل كمم را بپذير و گناهان بسيارم را در گذر، تو حقّا آمرزنده و مهربانى»، جوان اين جملات را گفت، به او فرمود: چه مىبينى؟ گفت: مردى سفيد، خوش لباس، خوش صورت، خوش بو كه مرا در بر گرفته، و مىبينم كه مرد سياه از من دور مىشود، فرمود: تكرار كن، جوان تكرار كرد، سپس گفت: ديگر مرد سياه را نمىبينم و مرد سفيد را مىبينم كه مرا در بر گرفته، سپس در همين حال جان داد.
(٣) (٨٦٨) ٢٩- امام صادق ٧ فرمود: از جمله آزردن پدر و مادر اين است كه كسى به پدر و مادرش تند نگاه كند.
(٤) (٨٦٩) ٣٠- امام صادق ٧ فرمود: هر كس به پدر و مادر خود نگاه دشمنانه كند، در صورتى هم كه آن دو به او ستم كرده باشند، نمازش پذيرفته نشود.