مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٥٣٥ - فصل دوم در صفت عقل
فرمود: سپس جهل را آفريد، به او فرمود: عقب برو، عقب رفت، بعد فرمود: پيش آى، او قبول نكرد، خداوند به او فرمود: گردن كشى كردى، او را از رحمت خود دور ساخت، سپس براى عقل هفتاد و پنج لشكر قرار داد، چون جهل مكرمت و عطاى خداوند را نسبت به عقل ديد، دشمنى او را به دل گرفت، و عرض كرد:
پروردگارا، اين هم مخلوقى مثل من است، او را آفريدى و گراميش داشتى و تقويتش نمودى، و من ضدّ او هستم و بر او توانايى ندارم، آنچه از لشكر به او دادى به من هم عطا كن، فرمود: بلى مىدهم، امّا اگر بعد از آن نافرمانى كردى تو و لشكريانت را از رحمت خود بيرون كنم، عرض كرد: خشنود شدم، به او نيز هفتاد و پنج لشكر عطا فرمود، هفتاد و پنج لشكرى كه خداوند به عقل عنايت كرد بدين قرار است: نيكى و آن وزير عقل است، و ضد او را بدى قرار داد كه وزير جهل است، و ايمان و ضدش كفر، و تصديق و حقّ و ضدش انكار حقّ، اميد و ضدش نوميدى، دادگرى و ضدش ستم، خشنودى و ضد آن سخط و ناخشنودى، شكر و ضد آن ناسپاسى، نااميدى، از رحمت خدا و ضدش چشم داشت، توكل بر خدا و ضدش حرص و آز، نرم دلى و ضدش سخت دلى، مهربانى و ضدش خشم، دانش و ضدش نادانى، شعور و ضدش حماقت، پاكدامنى و ضد آن پرده درى، پارسايى و ضدش دنياپرستى، خوشرفتارى و ضدش بدرفتارى، پروا داشتن و ضد آن گستاخى، فروتنى و ضد آن خود پسندى، آرامى و ضدش شتابزدگى، بردبارى و ضدش بىخردى، خاموشى و ضدش پرگويى، رام بودن و ضدش گردنكشى، تسليم حق شدن و ضدش زورگويى، گذشت و ضدش كينهورزى، نرم دلى و ضد آن انتقامجويى، بىنيازى و ضدش فقر، تفكّر و ضدش اشتباه، در خاطر نگهداشتن و ضدش فراموشى، مهرورزى و ضدش كنارهگيرى، فرمانبردارى و ضد آن نافرمانى، قناعت و ضد آن حرص و آز، تشريك مساعى و ضد آن دريغ و خوددارى، دوستى و ضد آن دشمنى، پيمان دارى و ضدش پيمانشكنى، فروتنى و ضد آن بلندى جستن، حق و ضدش باطل، سلامتى و ضدش گرفتارى، دوستى و ضد آن تنفّر، راستى و ضدش دروغگوئى، امانت