مشکاة الأنوار ت هوشمند و محمدی - شیخ طبرسی - الصفحة ٤٠٩ - فصل سوم در اذن ورود به منازل
گرسنگان را سير و بر طرفكننده هلاكتى، فاطمه دختر محمّد را سير كن، جابر گويد:
بخدا قسم در اين هنگام مشاهده كردم كه خون از بالاى پيشانى ايشان در تمام صورت (زير پوست) جريان پيدا كرد، و صورت حضرت سرخ شد، و بعد از آن دعا، هرگز گرسنه نشد.
(١) (١١١٠) ١٠- حمزة بن حمران گويد: من و حسن عطّار خدمت حضرت صادق ٧ رسيديم و سلام كرديم، حضرت سلام ما را پاسخ داد، سپس منتظر مانديم تا اجازه ورود دهد. فرمود:
چرا داخل نمىشويد، مگر به شما اذن ورود ندادم؟ آيا جواب سلامتان را كه دادم اذن دخول نيست؟ اى اهل عراق، چرا تعجب مىكنيد؟ به همان اذن اول اكتفا مىشود.
(٢) و در روايتى: على ٧ از اهل ذمّه هم اجازه ورود مىخواست.
(٣) (١١١١) ١١- امام صادق ٧ فرمود: مرد بايد از دختر و خواهرش كه شوهر دارند اجازه ورود بخواهد.
(٤) (١١١٢) ١٢- ام سلمه ضمن روايت طولانى گويد: روزى هنگام صبح امير المؤمنين ٧ به در خانه ما آمد و در زد، رسول خدا ٦ فرمود: برخيز و در را باز كن، من در را برايش باز كردم، امام ٧ دو طرف در را گرفت (تا در كاملا باز نشود) تا اينكه هيچ حس و حركتى از من نبيند، من به حجرهام رفتم، ايشان اذن گرفته و داخل شد.